«شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی

 آنچه در پی می آید،بخش دوم گفتاری از  «شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در ماه مبارک رمضان به صورت روزانه منتشر  شد.

ادامه نوشته

«شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی

 آنچه در پی می آید،بخش اول گفتاری از  «شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی است که در ماه مبارک رمضان به صورت روزانه منتشر شد.

ادامه نوشته

عظمت شب قدر در نگاه علامه طباطبایى

 

بحثى پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گردیده است.

ادامه نوشته

چرایی مخفی ماندن قبر امیرالمومنین(ع)

 

امام حسن(ع) بر پیکر پاک امیرالمؤمنین(ع) نماز خواند، پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته یافتند که سنگ نوشته‌ای نشان می‌داد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای حضرت علی(ع) آماده ساخته است!

ادامه نوشته

در قرآن فرق بین طریق، سبیل و صراط چیست؟

در قرآن کریم کلمات متفاوتی که ظاهرا ًبه یک معنا هستند، به کار رفته است اما با دقت بیشتر در آیات، خواننده پی به معانی بیشتر و ژرف‌تری می‌برد که آن کلمه را از دیگر کلمات هم معنای خود متمایز می‌نماید. از جمله این واژه‌ها می‌توان به سه واژه سبیل، صراط و طریق اشاره نمود که هر سه به معنای راه می‌باشند، اما هر یک ویژگی‌های خاصی دارند که در ادامه آنها را بیان می‌کنیم. شایان ذکر است که بررسی این معانی به صورتی محدود انجام گرفته و ذکر تفصیلی آن در این مقاله نمی‌گنجد و علاقه‌مندان به مطالب تفصیلی را، به کتاب‌های تفسیری ارجاع می‌دهیم.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 20-21سورهمائده  :

«ارض مقدّس»: سرزمين پاك پاكيزه. «تقديس» به مفهوم تطهير كردن است؛ و هنگامى كه خدا را تقديس مى‏كنيم، در حقيقت او را از عيوب و آنچه در شأن او نيست، پاك و منزّه مى‏شماريم.

اكنون خداوند متعال، بمنظور تسلي خاطر پيامبر گرامي اسلام، پرده از روي رفتار و مخالفتهاي ايشان نسبت به پيامبر خود حضرت موسي ع برداشته، مي‌فرمايد:

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 19سورهمائده  :

«فترت»: اين واژه به مفهوم توقّف و تعطيل ساختن كارى است، و در آيه شريفه به مفهوم تعطيل ساختن رسالت و پيامبرى و فرود وحى الهى آمده است كه از مسيح تا ظهور محمد صلى الله عليه وآله وحى و رسالت تعطيل شد

(راغب در مفردات خود گفته : كلمه « فتور كه كلمه فترت از آن گرفته شده » به معناى آن حالت سستى است كه بعد از فرو نشستن خشم به آدمى دست مى دهد، و نيز به معناى نرمى بعد از شدت ، و نيز به معناى ضعف بعد از قوت است ، خداى تعالى اين ماده را در كلام خود استعمال كرده و فرمود: « يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل » ، و معناى آمدن رسولى بعد از فترتى از رسولان ، اين است كه رسول ما بعد از مدتى طولانى كه هيچ رسولى نفرستاديم بيامد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 412)

الجدول: (فترة) ، اسم للوقت بين بعثتين، مشتق من فعل فتر يفتر باب نصر وباب ضرب بمعنى سكن، وزنه فعلة بفتح الفاء.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 18سورهمائده  :

احباء: جمع حبیب، دوستان. کلمه حب که بمعناي دوستی است، گاهی هم بمعناي میل و اراده استعمال میشود.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 17سورهمائده  :

لَقَدْ کَفَرَ: حرف لام، جواب قسم. یعنی«... اقسم لقد کفر »

وَ ما بَیْنَهُما: یعنی ما بین آسمانها و زمین. در اینجا علت اینکه ضمیر، مثنی آورده شده، این است که منظور دو نوع است: نوعیسماوي و نوعی ارضی.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 15-16سورهمائده  :

«رضوان»: خشنودى، رضايت، و اراده پاداش مردمى كه در خور آنند.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 14سورهمائده  :

«اغراء»: سيطره بخشيدن گروهى بر گروهى ديگر، دو گروه را بر ضدّ يكديگر شوراندن و به جان هم انداختن.

راغب در مفردات گفته وقتى گفته مى شود « غرى بكذا» معنايش ‍ اين است كه به فلان چيز چسبيد، و ملازم آن شد، و اصل اين كلمه از غراء است ، كه به معناى سريش و سريشم و امثال آن است ، و چون گفته شود: « اغريت فلانا بكذا» كه باب افعال اين ماده است همان معناى ثلاثى مجرد را مى دهد، و مى فهماند كه من او را به فلان چيز چسباندم » . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 394

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 13سورهمائده  :

«قسوه»: سختى و سنگدلى، در برابر نرمدلى و مهربانى.

«خائنه»: خيانت. اين واژه مصدر است، همانند: عافيه، طاغيه، كاذبه؛ كه به جاى صفت به كار رفته و داراى مفهوم مبالغه است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 12سورهمائده  :

«ميثاق»: پيمان استوار.

«نقيب»: اين واژه از «نقب» كه به مفهوم روزنه و سوراخ است برگرفته شده و به معناى سركرده، سررشته‏دار، كارگزار و مهتر قوم آمده، چراكه گويى بر نقاط قوت و ضعف و اسرار ديگران راه مى‏يابد، امّا ديگران از تردستى او بى‏خبرند. و واژه «مناقب» نيز از همين ريشه، به مفهوم كسى است كه به ارزش‏ها و فضيلت‏ها راه دارد و به آنها آراسته است.

راغب در مفردات خود مى گويد: كلمه « نقب » وقتى در مورد ديوار و يا پوست به كار مى رود معناى كلمه « ثقب » را كه در مورد چوب بكار رود مى دهد، آنگاه مى گويد: نقيب به معناى كسى است كه از قومى آمار مى گيرد، و احوال آن قوم را پى گيرى مى نمايد، و جمع آن نقباء مى آيد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 390

«تعزير»: تكريم، احترام، بزرگ‏داشتن و يارى كردن.

«ضلال: گمراهى و سرگشتگى.

«سواء»: ميانه، وسط و اعتدال.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 11سورهمائده  :

«ذكر»: اين واژه در اصل به مفهوم حاضر بودن معنى و مفهوم در خاطر است و به همين تناسب به گفتن نيز معنى شده است؛ چراكه از خاصيت گفتار نيز همان حضور معنى و مفهوم در ذهن مى‏باشد.

«هَمَّ»: آهنگ كارى را كرد. اين واژه به مفهوم اندوه و انديشه غمبار نيز آمده است.

و تفاوت آن با «قصد» در اين نكته است كه: «هَمَّ» به آن مرحله از قصد گفته مى‏شود كه هنوز به صورت اراده جدّى درنيامده، امّا «قصد» به مفهوم اراده جدّى است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 7-10سورهمائده  :

«ذات‏الصدور»: اين دو واژه را به مفهوم راز دل‏ها و يا راز نهفته در ژرفاى سينه‏ها مى‏توان معنى كرد. و قرآن شريف بدان دليل واژه «ذات» را مؤنث آورده است كه نشان دهد منظور، همه مفاهيم و رازهايى است كه در دل وارد و نهان مى‏گردد. از سوى ديگر، اين واژه را مفرد آورده است تا روشن سازد كه هر مفهوم و رازى به صورت جداگانه آگاهى كامل دارد.

«جرم و اجرام»: اين دو واژه به يك معنى هستند و به باور برخى، معناى «لا يجرمنّكم...» اين است كه: شما را در جرم و گناه وارد نسازد.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 6سورهمائده  :

«جُنُب»: اين واژه در حقيقت مصدر است كه به صورت وصف به كار مى‏رود و مفرد و جمع و مذكّر و مؤنث آن به همين صورت است و در اصل به مفهوم دورى است، امّا در شرع به كسى گفته مى‏شود كه به دليلى نياز به غسل جنابت دارد.

«فاطّهروا»: اين واژه در اصل «فتطهروا» بوده است كه «تا» در «طا» ادغام گرديده و آن گاه همزه وصل به آغاز آن افزون گشته است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 5سورهمائده  :

غذاى اهل كتاب‏

در ادامه بحث از غذاهاى حلال و تشكيل خانه و خانواده مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 4سورهمائده  :

«طيّب»: حلال، پاك و پاكيزه و به چيزى لذت‏بخش نيز گفته مى‏شود.

«جوارح»: جمع «جارحه» به مفهوم پرندگان و درندگان شكارى. اين واژه در اصل به مفهوم به دست‏آورنده و كسب‏كننده است؛ و به اين تناسب به حيواناتى گفته مى‏شود كه براى خود و صاحبانشان شكار و غذايى به دست مى‏آورند.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 3سورهمائده  :

«اهلال»: در اصل به مفهوم بلند و پرصدا ندا دادن است.

«منخنقه»: به حيوانى كه با فشار خفه شده است، گفته مى‏شود.

«موقوذة»: حيوانى كه از شدّت ضربت بميرد.

«مترديه»: حيوانى كه بر اثر سقوط مرده باشد.

«نطيحه»: حيوانى كه بر اثر شاخ زدن حيوان ديگرى بميرد.

«تذكيه»: اين واژه در اصل به مفهوم «ذكاء» و هوشمندى و زيركى است، امّا در اين جا منظور، بريدن حلقوم و رگ‏هاى حيوان با شرايط و آداب خاصّى است.

«نُصُب»: بت و يا بت‏هايى كه مورد پرستش بود. اين واژه به باور برخى، جمع «نصاب» است و به باور برخى ديگر، مفرد «انصاب».

«ازلام»: جمع «زَلَمْ» و «زُلُمْ» به مفهوم تيرها.

«استقسام»: طلب تقسيم كردن.

«مخمصه»: تهى بودن شكم كه كنايه از گرسنگى است.

«متجانف»: تمايل كننده به سوى گناه و تجاوز.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 2سورهمائده  :

«شعائر»: جمع «شعيره» به مفهوم نشانه و نشانه‏ها و آداب حجّ است.

«حلال»: مباح و روا و كار و چيزى كه انجام و انجام ندادن آن يكسان است.

«حرام»: در برابر روا و حلال است.

«احرام»: جامه ويژه براى گزاردن مراسم حجّ.

«هدى»: چهارپايانى كه به منظور قربانى به سوى «حرم» گسيل مى‏شوند.

«قلائد»: اين واژه جمع «قلاده» است كه به گردن‏بند و نشانه‏اى گفته مى‏شود كه به گردن حيوان مى‏افكندند تا معلوم شود كه براى قربانى است.

«آمين»: آهنگ كنندگان‏

«حَرَمَ»: سوق داد، وادار كرد و «لا يجرمنكم شنئان قومٍ...» شما را وادار نسازد...

«شنئان»: كينه و دشمنى.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 1سورهمائده  :

آشنايى با سوره مائده‏

اين سوره مباركه پنجمين سوره از قرآن شريف است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن، به نكاتى از ويژگى‏هاى آن اشاره مى‏رود:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 174-175سورهنساء  :

«برهان»: دليل و گواه حق، و به باور پاره‏اى، ترسيم حقيقت از روى دليل و سند.

«اعتصام»: خويشتن‏دارى از گناهان و بلاها و فتنه‏ها، و هنگامى كه گفته مى‏شود: «اعتصم باللّه»: يعنى به كمك خدا از شرارت و گناه خويشتن‏دارى نمودم. واژه «عصمت» نيز از همين ريشه برگرفته شده و به اين معناست كه خدا به لطف خويش و از روى مصلحت و حكمت بنده‏اى را از لغزش و گناه مصون مى‏دارد؛ و چنين بنده‏اى را «معصوم» مى‏گوييم.

اين «عصمت» از دو راه ممكن است:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 176سورهنساء  :

شأن نزول‏

در مورد داستان فرود آخرين آيه مورد بحث از جابر بن عبداللّه انصارى آورده‏اند كه: اين آيه شريفه در مورد من فرود آمد؛ چراكه من بيمار شدم و نه خواهر داشتم. پيامبر به ديدار من آمد و با خواندن دعا و دميدن آن بر چهره‏ام مرا كه در حال بيهوشى بودم به خود آورد...........

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 172-173سورهنساء  :

«استنكاف»: به سر باز زدن از كارى گفته مى‏شود.

«استكبار»: فزون‏خواهىِ بدون شايستگى؛ و تفاوت آن با «تكبّر» آن است كه در «تكبّر» گاه ممكن است شايستگى باشد؛ و از اين باب در مورد آفريدگار هستى به كار رفته است.. امّا «مستكبر» به كار نرفته است..............

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 170-171سورهنساء  :

«غلوّ»: تجاوز از مرز، گزافكارى، زياده‏روى و افراطكارى.

«مسيح»: اين واژه به مفهوم شسته و پاك و پاكيزه است، چراكه خدا او را از همه پليدى‏ها پاك و پاكيزه ساخته و گناه و لغزش را از وجود او زدوده است.

و در اين آيه مورد بحث، خداى پرمهر روى سخن را به بندگانش ساخته و از راه اندرز مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 167-169سورهنساء  :

فرجام سياه بيدادگران‏

قرآن، در اين آيه مباركه از فرجام سياه كفرگرايان و ظالمان پرده برمى‏دارد و مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 163-166سورهنساء  :

«زُبُرْ»: اين واژه به چند معنا به كار رفته است:

1 - سنگ‏چينى و سنگ‏كارى كنار چاه‏                        2 - خرد و عقل‏            3 - قطعه آهن و برّاده‏هاى آن‏    4 - نوشته و كتاب‏

((اين آيه شريفه همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم در اين مقام است كه بيان كند چرا اين افراد استثنائى به اسلام ايمان مى آورند و حاصل معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه اينگونه افراد به آنچه بر تو نازل شده ايمان مى آورند براى اينكه خداى تعالى مى فرمايد: ما آنچه به تو داديم چيز بى سابقه و نو ظهورى نبوده ، چنين نيست كه مشتمل بر دعاوى و جهاتى باشد كه در نزد انبياى گذشته نبوده باشد بلكه امر وحى يكنواخت است ، هيچ اختلافى بين مصاديق آن نيست ، براى اينكه ما به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم و نوح (عليه السلام ) اولين پيامبرى بود كه كتاب و شريعت آورد، و به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به ابراهيم و انبياى بعد از او و از آل او وحى كرديم و افراد استثنائى از اهل كتاب اين انبياء را مى شناختند و به كيفيت بعثت و دعوت آنان آشنا بودند و مى دانستند كه بعضى از آنها كتاب آوردند، مانند داوود كه زبور را آورد كه خود وحيى بود از سنخه وحى و نبوت و مانند موسى كه معجره تكليم را داشت كه خود نوعى ديگر از وحى نبوت بود و مانند غير او چون اسماعيل و اسحاق و يعقوب كه بدون كتاب آمدند ولى آمدنشان باز مستند به وحى نبوت بود، يعنى پيغمبر صاحب كتاب از آمدن آنان خبر داده بود...........

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 159-162سورهنساء  :

سرانجام همه به او ايمان مى‏آورند

اينك در اين آيه شريفه آفريدگار هستى خبر مى‏دهد كه سرانجام همه آنان پيش از مرگ خود به او ايمان خواهند آورد.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 157-158سورهنساء  :

«قتل»: كشتن؛ و هرگاه كسى بگويد: «انا قتلته» معنايش اين است كه من‏او را آگاهانه و با نقشه از پيش تعيين شده كشتم. و نيز به اين معنى آمده است كه من او را به خوارى و ذلّت كشيدم.

((مشتبه شدن امر بر يهود در مورد كشتن و به دار آويختن عيسى (ع )..............

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 155-156سورهنساء  :

«بهتان»: دروغى كه از بزرگى انسان را به بهت و حيرت فرو مى‏برد.

«قتل»: كشتن؛ و هرگاه كسى بگويد: «انا قتلته» معنايش اين است كه من‏او را آگاهانه و با نقشه از پيش تعيين شده كشتم. و نيز به اين معنى آمده است كه من او را به خوارى و ذلّت كشيدم.

پيمان‏شكنى يهود

((حرف فاء بر سر اين جمله مى فهماند كه جمله نتيجه اى است كه از مطالب قبل گرفته مى شود و كلمه : « فبما نقضهم » جار و مجرورى است متعلق به كلمه : حرمنا عليهم » در آيه 159 كه بعد از چند آيه و شمردن جرائم بنى اسرائيل در آن آيات آمده وحاصل معنايش اين است كه به خاطر پيمان شكنى آنان حرام كرديم بر آنان طيباتى را كه ...

ادامه نوشته