«شرح مختصر دعای مکارم الاخلاق» توسط یادگار گرامی امام حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی
عظمت شب قدر در نگاه علامه طباطبایى
بحثى پیرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر شریف المیزان است که در دو سوره « قدر» و «دخان» مطرح گردیده است.
چرایی مخفی ماندن قبر امیرالمومنین(ع)
امام حسن(ع) بر پیکر پاک امیرالمؤمنین(ع) نماز خواند، پس از نماز، تابوت را کنار زدند و با جا به جا کردن خاک، آرامگاهی ساخته یافتند که سنگ نوشتهای نشان میداد که آن قبر را حضرت نوح(ع) برای حضرت علی(ع) آماده ساخته است!
در قرآن فرق بین طریق، سبیل و صراط چیست؟
نگرشىبرواژههایآیات 20-21سورهمائده :
«ارض مقدّس»: سرزمين پاك پاكيزه. «تقديس» به مفهوم تطهير كردن است؛ و هنگامى كه خدا را تقديس مىكنيم، در حقيقت او را از عيوب و آنچه در شأن او نيست، پاك و منزّه مىشماريم.
اكنون خداوند متعال، بمنظور تسلي خاطر پيامبر گرامي اسلام، پرده از روي رفتار و مخالفتهاي ايشان نسبت به پيامبر خود حضرت موسي ع برداشته، ميفرمايد:
نگرشىبرواژههایآیات 19سورهمائده :
«فترت»: اين واژه به مفهوم توقّف و تعطيل ساختن كارى است، و در آيه شريفه به مفهوم تعطيل ساختن رسالت و پيامبرى و فرود وحى الهى آمده است كه از مسيح تا ظهور محمد صلى الله عليه وآله وحى و رسالت تعطيل شد
(راغب در مفردات خود گفته : كلمه « فتور كه كلمه فترت از آن گرفته شده » به معناى آن حالت سستى است كه بعد از فرو نشستن خشم به آدمى دست مى دهد، و نيز به معناى نرمى بعد از شدت ، و نيز به معناى ضعف بعد از قوت است ، خداى تعالى اين ماده را در كلام خود استعمال كرده و فرمود: « يا اهل الكتاب قد جاءكم رسولنا يبين لكم على فترة من الرسل » ، و معناى آمدن رسولى بعد از فترتى از رسولان ، اين است كه رسول ما بعد از مدتى طولانى كه هيچ رسولى نفرستاديم بيامد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 412)
الجدول: (فترة) ، اسم للوقت بين بعثتين، مشتق من فعل فتر يفتر باب نصر وباب ضرب بمعنى سكن، وزنه فعلة بفتح الفاء.
نگرشىبرواژههایآیات 18سورهمائده :
احباء: جمع حبیب، دوستان. کلمه حب که بمعناي دوستی است، گاهی هم بمعناي میل و اراده استعمال میشود.
نگرشىبرواژههایآیات 17سورهمائده :
لَقَدْ کَفَرَ: حرف لام، جواب قسم. یعنی«... اقسم لقد کفر »
وَ ما بَیْنَهُما: یعنی ما بین آسمانها و زمین. در اینجا علت اینکه ضمیر، مثنی آورده شده، این است که منظور دو نوع است: نوعیسماوي و نوعی ارضی.
نگرشىبرواژههایآیات 15-16سورهمائده :
«رضوان»: خشنودى، رضايت، و اراده پاداش مردمى كه در خور آنند.
نگرشىبرواژههایآیات 14سورهمائده :
«اغراء»: سيطره بخشيدن گروهى بر گروهى ديگر، دو گروه را بر ضدّ يكديگر شوراندن و به جان هم انداختن.
راغب در مفردات گفته وقتى گفته مى شود « غرى بكذا» معنايش اين است كه به فلان چيز چسبيد، و ملازم آن شد، و اصل اين كلمه از غراء است ، كه به معناى سريش و سريشم و امثال آن است ، و چون گفته شود: « اغريت فلانا بكذا» كه باب افعال اين ماده است همان معناى ثلاثى مجرد را مى دهد، و مى فهماند كه من او را به فلان چيز چسباندم » . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 394
نگرشىبرواژههایآیات 13سورهمائده :
«قسوه»: سختى و سنگدلى، در برابر نرمدلى و مهربانى.
«خائنه»: خيانت. اين واژه مصدر است، همانند: عافيه، طاغيه، كاذبه؛ كه به جاى صفت به كار رفته و داراى مفهوم مبالغه است.
نگرشىبرواژههایآیات 12سورهمائده :
«ميثاق»: پيمان استوار.
«نقيب»: اين واژه از «نقب» كه به مفهوم روزنه و سوراخ است برگرفته شده و به معناى سركرده، سررشتهدار، كارگزار و مهتر قوم آمده، چراكه گويى بر نقاط قوت و ضعف و اسرار ديگران راه مىيابد، امّا ديگران از تردستى او بىخبرند. و واژه «مناقب» نيز از همين ريشه، به مفهوم كسى است كه به ارزشها و فضيلتها راه دارد و به آنها آراسته است.
راغب در مفردات خود مى گويد: كلمه « نقب » وقتى در مورد ديوار و يا پوست به كار مى رود معناى كلمه « ثقب » را كه در مورد چوب بكار رود مى دهد، آنگاه مى گويد: نقيب به معناى كسى است كه از قومى آمار مى گيرد، و احوال آن قوم را پى گيرى مى نمايد، و جمع آن نقباء مى آيد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 390
«تعزير»: تكريم، احترام، بزرگداشتن و يارى كردن.
«ضلال: گمراهى و سرگشتگى.
«سواء»: ميانه، وسط و اعتدال.
نگرشىبرواژههایآیات 11سورهمائده :
«ذكر»: اين واژه در اصل به مفهوم حاضر بودن معنى و مفهوم در خاطر است و به همين تناسب به گفتن نيز معنى شده است؛ چراكه از خاصيت گفتار نيز همان حضور معنى و مفهوم در ذهن مىباشد.
«هَمَّ»: آهنگ كارى را كرد. اين واژه به مفهوم اندوه و انديشه غمبار نيز آمده است.
و تفاوت آن با «قصد» در اين نكته است كه: «هَمَّ» به آن مرحله از قصد گفته مىشود كه هنوز به صورت اراده جدّى درنيامده، امّا «قصد» به مفهوم اراده جدّى است.
نگرشىبرواژههایآیات 7-10سورهمائده :
«ذاتالصدور»: اين دو واژه را به مفهوم راز دلها و يا راز نهفته در ژرفاى سينهها مىتوان معنى كرد. و قرآن شريف بدان دليل واژه «ذات» را مؤنث آورده است كه نشان دهد منظور، همه مفاهيم و رازهايى است كه در دل وارد و نهان مىگردد. از سوى ديگر، اين واژه را مفرد آورده است تا روشن سازد كه هر مفهوم و رازى به صورت جداگانه آگاهى كامل دارد.
«جرم و اجرام»: اين دو واژه به يك معنى هستند و به باور برخى، معناى «لا يجرمنّكم...» اين است كه: شما را در جرم و گناه وارد نسازد.
نگرشىبرواژههایآیات 6سورهمائده :
«جُنُب»: اين واژه در حقيقت مصدر است كه به صورت وصف به كار مىرود و مفرد و جمع و مذكّر و مؤنث آن به همين صورت است و در اصل به مفهوم دورى است، امّا در شرع به كسى گفته مىشود كه به دليلى نياز به غسل جنابت دارد.
«فاطّهروا»: اين واژه در اصل «فتطهروا» بوده است كه «تا» در «طا» ادغام گرديده و آن گاه همزه وصل به آغاز آن افزون گشته است.
نگرشىبرواژههایآیات 5سورهمائده :
غذاى اهل كتاب
در ادامه بحث از غذاهاى حلال و تشكيل خانه و خانواده مىفرمايد:
نگرشىبرواژههایآیات 4سورهمائده :
«طيّب»: حلال، پاك و پاكيزه و به چيزى لذتبخش نيز گفته مىشود.
«جوارح»: جمع «جارحه» به مفهوم پرندگان و درندگان شكارى. اين واژه در اصل به مفهوم به دستآورنده و كسبكننده است؛ و به اين تناسب به حيواناتى گفته مىشود كه براى خود و صاحبانشان شكار و غذايى به دست مىآورند.
نگرشىبرواژههایآیات 3سورهمائده :
«اهلال»: در اصل به مفهوم بلند و پرصدا ندا دادن است.
«منخنقه»: به حيوانى كه با فشار خفه شده است، گفته مىشود.
«موقوذة»: حيوانى كه از شدّت ضربت بميرد.
«مترديه»: حيوانى كه بر اثر سقوط مرده باشد.
«نطيحه»: حيوانى كه بر اثر شاخ زدن حيوان ديگرى بميرد.
«تذكيه»: اين واژه در اصل به مفهوم «ذكاء» و هوشمندى و زيركى است، امّا در اين جا منظور، بريدن حلقوم و رگهاى حيوان با شرايط و آداب خاصّى است.
«نُصُب»: بت و يا بتهايى كه مورد پرستش بود. اين واژه به باور برخى، جمع «نصاب» است و به باور برخى ديگر، مفرد «انصاب».
«ازلام»: جمع «زَلَمْ» و «زُلُمْ» به مفهوم تيرها.
«استقسام»: طلب تقسيم كردن.
«مخمصه»: تهى بودن شكم كه كنايه از گرسنگى است.
«متجانف»: تمايل كننده به سوى گناه و تجاوز.
نگرشىبرواژههایآیات 2سورهمائده :
«شعائر»: جمع «شعيره» به مفهوم نشانه و نشانهها و آداب حجّ است.
«حلال»: مباح و روا و كار و چيزى كه انجام و انجام ندادن آن يكسان است.
«حرام»: در برابر روا و حلال است.
«احرام»: جامه ويژه براى گزاردن مراسم حجّ.
«هدى»: چهارپايانى كه به منظور قربانى به سوى «حرم» گسيل مىشوند.
«قلائد»: اين واژه جمع «قلاده» است كه به گردنبند و نشانهاى گفته مىشود كه به گردن حيوان مىافكندند تا معلوم شود كه براى قربانى است.
«آمين»: آهنگ كنندگان
«حَرَمَ»: سوق داد، وادار كرد و «لا يجرمنكم شنئان قومٍ...» شما را وادار نسازد...
«شنئان»: كينه و دشمنى.
نگرشىبرواژههایآیات 1سورهمائده :
آشنايى با سوره مائده
اين سوره مباركه پنجمين سوره از قرآن شريف است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن، به نكاتى از ويژگىهاى آن اشاره مىرود:
نگرشىبرواژههایآیات 174-175سورهنساء :
«برهان»: دليل و گواه حق، و به باور پارهاى، ترسيم حقيقت از روى دليل و سند.
«اعتصام»: خويشتندارى از گناهان و بلاها و فتنهها، و هنگامى كه گفته مىشود: «اعتصم باللّه»: يعنى به كمك خدا از شرارت و گناه خويشتندارى نمودم. واژه «عصمت» نيز از همين ريشه برگرفته شده و به اين معناست كه خدا به لطف خويش و از روى مصلحت و حكمت بندهاى را از لغزش و گناه مصون مىدارد؛ و چنين بندهاى را «معصوم» مىگوييم.
اين «عصمت» از دو راه ممكن است:
نگرشىبرواژههایآیات 176سورهنساء :
شأن نزول
در مورد داستان فرود آخرين آيه مورد بحث از جابر بن عبداللّه انصارى آوردهاند كه: اين آيه شريفه در مورد من فرود آمد؛ چراكه من بيمار شدم و نه خواهر داشتم. پيامبر به ديدار من آمد و با خواندن دعا و دميدن آن بر چهرهام مرا كه در حال بيهوشى بودم به خود آورد...........
نگرشىبرواژههایآیات 172-173سورهنساء :
«استنكاف»: به سر باز زدن از كارى گفته مىشود.
«استكبار»: فزونخواهىِ بدون شايستگى؛ و تفاوت آن با «تكبّر» آن است كه در «تكبّر» گاه ممكن است شايستگى باشد؛ و از اين باب در مورد آفريدگار هستى به كار رفته است.. امّا «مستكبر» به كار نرفته است..............
نگرشىبرواژههایآیات 170-171سورهنساء :
«غلوّ»: تجاوز از مرز، گزافكارى، زيادهروى و افراطكارى.
«مسيح»: اين واژه به مفهوم شسته و پاك و پاكيزه است، چراكه خدا او را از همه پليدىها پاك و پاكيزه ساخته و گناه و لغزش را از وجود او زدوده است.
و در اين آيه مورد بحث، خداى پرمهر روى سخن را به بندگانش ساخته و از راه اندرز مىفرمايد:
نگرشىبرواژههایآیات 167-169سورهنساء :
فرجام سياه بيدادگران
قرآن، در اين آيه مباركه از فرجام سياه كفرگرايان و ظالمان پرده برمىدارد و مىفرمايد:
نگرشىبرواژههایآیات 163-166سورهنساء :
«زُبُرْ»: اين واژه به چند معنا به كار رفته است:
1 - سنگچينى و سنگكارى كنار چاه 2 - خرد و عقل 3 - قطعه آهن و برّادههاى آن 4 - نوشته و كتاب
((اين آيه شريفه همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم در اين مقام است كه بيان كند چرا اين افراد استثنائى به اسلام ايمان مى آورند و حاصل معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه اينگونه افراد به آنچه بر تو نازل شده ايمان مى آورند براى اينكه خداى تعالى مى فرمايد: ما آنچه به تو داديم چيز بى سابقه و نو ظهورى نبوده ، چنين نيست كه مشتمل بر دعاوى و جهاتى باشد كه در نزد انبياى گذشته نبوده باشد بلكه امر وحى يكنواخت است ، هيچ اختلافى بين مصاديق آن نيست ، براى اينكه ما به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به نوح و انبياى بعد از او وحى كرديم و نوح (عليه السلام ) اولين پيامبرى بود كه كتاب و شريعت آورد، و به همان كيفيت به تو وحى مى كنيم كه به ابراهيم و انبياى بعد از او و از آل او وحى كرديم و افراد استثنائى از اهل كتاب اين انبياء را مى شناختند و به كيفيت بعثت و دعوت آنان آشنا بودند و مى دانستند كه بعضى از آنها كتاب آوردند، مانند داوود كه زبور را آورد كه خود وحيى بود از سنخه وحى و نبوت و مانند موسى كه معجره تكليم را داشت كه خود نوعى ديگر از وحى نبوت بود و مانند غير او چون اسماعيل و اسحاق و يعقوب كه بدون كتاب آمدند ولى آمدنشان باز مستند به وحى نبوت بود، يعنى پيغمبر صاحب كتاب از آمدن آنان خبر داده بود...........
نگرشىبرواژههایآیات 159-162سورهنساء :
سرانجام همه به او ايمان مىآورند
اينك در اين آيه شريفه آفريدگار هستى خبر مىدهد كه سرانجام همه آنان پيش از مرگ خود به او ايمان خواهند آورد.
نگرشىبرواژههایآیات 157-158سورهنساء :
«قتل»: كشتن؛ و هرگاه كسى بگويد: «انا قتلته» معنايش اين است كه مناو را آگاهانه و با نقشه از پيش تعيين شده كشتم. و نيز به اين معنى آمده است كه من او را به خوارى و ذلّت كشيدم.
((مشتبه شدن امر بر يهود در مورد كشتن و به دار آويختن عيسى (ع )..............
نگرشىبرواژههایآیات 155-156سورهنساء :
«بهتان»: دروغى كه از بزرگى انسان را به بهت و حيرت فرو مىبرد.
«قتل»: كشتن؛ و هرگاه كسى بگويد: «انا قتلته» معنايش اين است كه مناو را آگاهانه و با نقشه از پيش تعيين شده كشتم. و نيز به اين معنى آمده است كه من او را به خوارى و ذلّت كشيدم.
پيمانشكنى يهود
((حرف فاء بر سر اين جمله مى فهماند كه جمله نتيجه اى است كه از مطالب قبل گرفته مى شود و كلمه : « فبما نقضهم » جار و مجرورى است متعلق به كلمه : حرمنا عليهم » در آيه 159 كه بعد از چند آيه و شمردن جرائم بنى اسرائيل در آن آيات آمده وحاصل معنايش اين است كه به خاطر پيمان شكنى آنان حرام كرديم بر آنان طيباتى را كه ...