نگرشىبرواژههایآیات 17سورهمائده  :

لَقَدْ کَفَرَ: حرف لام، جواب قسم. یعنی«... اقسم لقد کفر »

وَ ما بَیْنَهُما: یعنی ما بین آسمانها و زمین. در اینجا علت اینکه ضمیر، مثنی آورده شده، این است که منظور دو نوع است: نوعی

سماوي و نوعی ارضی.

كفرگرايى تحريف‏گران‏

در اين آيه شريفه به ثمره زيانبار تحريف و بافته‏هاى بى‏اساس برخى از بدعت‏گذاران در آيين مسيح پرداخته و مى‏فرمايد:

لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ

كسانى كه گفتند: خدا همان مسيح پسر مريم است، بى‏ترديد كفر ورزيدند؛ چراكه آنان گمراه گرديدند و اين اعلان كفر از دل آنان برمى‏خاست.

((اينها كه چنين سخنى از آنان حكايت شده يكى از سه طائفه اى هستند كه سخنان و عقائدشان در سوره آل عمران گذشت ، اين طائفه اعتقاد پيدا كرده اند به اينكه خداى سبحان با مسيح متحد شده و در نتيجه مسيح ، هم بشر است و هم اله و معبود، گو اينكه جمله مورد بحث با عقيده آن دو طائفه ديگر نيز قابل انطباق هست ، يعنى هم قابل آن است كه با عقيده پسر بودن مسيح براى خدا تطبيق شود، و هم با ثالث ثلاثة بودنش ، ولى ظاهر جمله با عقيده اتحاد و عليت مسيح و خدا بهتر مى سازد. ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 403))

دو دليل كفرگرايى آنان‏

دليل اين نكته كه اين گفتار باعث كفرگرايى آنان گرديد اين است كه:

1 - آنان با اين سخن بى‏اساس و دروغ سهمگين كفران نعمت نمودند و آن همه لطف و مهر خدا را در مورد خويش ناسپاسى كردند، و در حقيقت اين ادّعا را ساز كردند كه ارزانى دارنده نعمت‏ها نه آفريدگار هستى، كه ديگرى است.

2 - ديگر اين كه آنان مسيح را كه بنده و آفريده خدا و پيامبر او بود خدا خواندند و او را به صفات آفريدگار تواناى هستى آراسته و وصف نمودند؛ و روشن است كه چنين كارى چه آگاهانه صورت گيرد و يا از روى نادانى انجام شود و اعلان گردد كفر و كفرگرايى است.

در ادامه آيه شريفه در نفى پندار بى‏اساس آنان مى‏فرمايد:

قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئًا

به آنها بگو: کی قادر است که شما را در برابر امر خدا حفظ و حمایت کند. این تعبیر، به این معنی است که خداوند مالک و صاحب اختیار آنهاست و آنها در برابر پروردگار، هیچگونه قدرت و ارادهاي ندارند، بهمین جهت است که دیگري نیز نمیتواند در برابر«... من یملک من امر اللَّه » : خدا از ایشان دفاع کند. بنا بر این تقدیر جمله این است

إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا

هان اى پيامبر! به كفرگرايان بگو: اگر آفريدگار تواناى هستى بخواهد كه مسيح فرزند مريم و مادرش و هر كس و هرچه را كه در زمين است، همگى را نابود سازد و به بوته هلاكت افكند، چه كسى را در برابر قدرت او اختيار و قدرتى است؟ و چه كسى مى‏تواند شما را در برابر او يارى و از شما دفاع كند؟

آيه شريفه به روشنى نشانگر اين واقعيت است كه خدا فرمانروا و آفريدگار و مالك كران تا كران آسمان‏ها و زمين و تمامى پديده‏هاست، و آنها در برابر آن پديدآورنده توانا و پراقتدار، نه قدرتى دارند و نه اراده‏اى؛ و درست به همين دليل است كه ديگرى هم نمى‏تواند در برابر فرمانرواى تواناى هستى از آنها دفاع كند.

با اين بيان، مفهوم آيه شريفه اين است كه اگر مسيح، خداى هستى بود، مى‏توانست در برابر خواست خدا، از خود و ديگران دفاع كند و نگذارد كه آفريدگار هستى او و مادرش و همه را نابود سازد. و ما نيك مى‏دانيم كه او چنين قدرتى ندارد. بنا بر اين چگونه و با كدامين منطق شما كفرگرايان، آفريده خدا و بنده توحيدگرايى را پروردگار خود مى‏خوانيد؟

((اين جمله برهانى است بر بطلان عقيده مذكور مسيحيان ، برهانى است كه از راه تناقض بودن آن عقيده اقامه شده ، چون بنابرآن عقيده مسيح از يك طرف اله و معبود است ، و از طرفى ديگر يك فرد بشر و مخلوق ، چون همواره از آن جناب بنام عيسى پسر مريم ياد مى كنند، و همه عوارضى كه براى ساير افراد بشر و هر انسان مفروضى كه در روى زمين قرار داشته باشد جائز و ممكن مى دانند، براى عيسى بن مريم نيز جائز و ممكن مى دانند، و همه ساكنان روى زمين مانند خود زمين و سراپاى آسمانها و اجزاى موجود در بين آنها مملوك خداى تعالى و مسخر در تحت ملك و سلطنت خداى تعالى است ، و در نتيجه خداى تعالى حق تصرف در آنها را دارد، هر تصرفى كه بخواهد، و هر حكمى كه براند چه به نفع آنها و چه به ضرر آنها و به همين دليل او مى تواند مسيح را كه جزئى از اين عالم است هلاك كند، همانطور كه مى تواند مادرش را و همه ساكنان زمين را هلاك كند، بدون اينكه بين مسيح و ساير اجزاى عالم در اين باره تفاوتى باشد، و مسيح بر سايرين مزيتى داشته باشد، خوب وقتى هلاكت براى مسيح از نظر عقل امرى جائز و ممكن باشد، ديگر چگونه او مى تواند معبود بوده باشد، پس اعتقاد به بشر بودن مسيح نقيض اعتقاد به خدا بودن وى است .

و اگر در جمله : « ان اراد ان يهلك المسيح ابن مريم و امه ، و من فى الارض جميعا» كلمه مسيح را مقيد كرد به قيد « ابن مريم » ، براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه مسيح يك بشر تمام عيار و مانند ساير موجودات و ساير افراد انسانها واقع است در تحت تاثير ربوبى ، و به همين منظور كلمه « امه » (مادرش ) را بر آن عطف كرد، تا بفهماند مسيح هم مثل مادرش و از سنخ او است ، و نيز جمله « من فى الارض ‍ جميعا» را به آن عطف كرد تا بفهماند حكم در همه نامبردگان يكى و به يك اندازه است .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 404

از همين جا روشن مى شود كه آن تقييد و اين عطف ، اشاره اى به برهان فلسفى معروف به برهان امكان دارد، و حاصل اين برهان در مورد بحث اين است كه مسيح مثل مادرش شبيه و مماثل ساير افراد بشر است ، در نتيجه هر حكمى و هر حادثه اى كه در مورد ساير افراد بشر جائز و ممكن باشد در مورد او نيز ممكن است ، براى اينكه به قول فلاسفه « حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد» ، و چون غير مسيح جائز است كه در تحت حكم هلاكت قرار گيرد، مسيح نيز جائز است كه هلاك شود، و يا به عبارت ساده تر عقل هلاكت مسيح را نيز جائز و امرى ممكن مى داند و از نظر عقل هيچ مانعى از قبيل اجتماع نقيضين و امثال آن در كار نيست تا از هلاكت او جلوگيرى كند، و اگر مسيح خدا بود عقل هلاكتش را ممكن و جائز نمى دانست پس معلوم مى شود او خدا نيست .))

وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا

و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين و آنچه در ميان دو است از آن خداست. روشن است كه چنين خدايى يكتاست و جز او خدايى نيست؛ چراكه مسيح نيز در قلمرو فرمانروايى اوست، و كسى كه مملوك و در قلمرو قدرت ديگرى است چگونه مى‏توان او را خدا ناميد و خدا دانست؟

((اين جمله در مقام تعليل جمله قبلى است ، مى خواهد بفرمايد: علت اينكه گفتيم مسيح و مادرش مانند همه انسانها در تحت قدرت خدايند اين است كه ملك آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است از آن خداى تعالى است ، و اگر در اين جمله علاوه بر ذكر آسمانها و زمين تصريح كرده به آنچه در بين آن دو است ، با اينكه خداى سبحان همواره از عالم خلقت به آسمانها و زمين تعبير مى كند و ديگر نام بين آن دو را نمى برد، براى اين بوده كه كلامش به تصريح نزديك تر شود و بهتر از ورود توهم ها و شبهات جلوگيرى نمايد، و با اين بيان ديگر كسى نمى تواند توهم كند كه با اينكه مورد كلام انسانهايند كه جزء موجودات بين زمين و آسمانند، چرا نام آسمانها و زمين را برد، و نام بين آن دو را نبرد؟.

و اگر در جمله مورد بحث ، خبر كه كلمه « لله » است ، مقدم بر مبتدا يعنى كلمه : « ملك » شده براى اين است كه انحصار را بفهماند (شما وقتى بگوئيد « زيد قائم است » ، قيام را منحصر در زيد نكرده ايد، ممكن است غير او نيز افرادى قائم باشند، ولى وقتى بگوئيد « قائم زيد است » ، قيام را منحصر در او كرده ايد و معناى كلامتان اين است كه غير او كسى قائم نيست « مترجم » ) و با همين حصر، بيان تمام مى شود، چون خداى تعالى در مقام آن بود كه بيان كند ملك آسمانها و زمين و بين آندو منحصرا از آن خدا است ، و معناى آيه چنين است كه : چگونه ممكن است مانعى از نفوذ اراده خداى تعالى در هلاك كردن مسيح و غير او جلوگيرى نموده و نگذارد آنچه او اراده كرده واقع شود؟ با اينكه ملك و سلطنت مطلقه در آسمانها و زمين و بين آندو منحصرا از آن خداى سبحان است ، و احدى غير از او مالكيتى ندارد پس هيچ مانعى از نفوذ حكم او و به كرسى نشستن امر او وجود ندارد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 405))

 يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17)

او خدايى است كه هرچه بخواهد مى‏آفريند و پديدار مى‏سازد و هرگونه اراده كند، انسان يا پديده ديگرى را به زيور وجود مى‏آرايد؛ اگر بخواهد انسانى را از پدر و مادرى مى‏آفريند و اگر اراده كند تنها از مادرى پديد مى‏آورد؛ و اگر مسيح را از زنى تنها آفريد، نبايد او را پسر خدا و يا خدا پنداشت. آرى، او تنها بنده خدا و پيامبر اوست و خدا بر هر چيزى كه بخواهد تواناست.

((اين جمله جمله قبلى را تعليل مى كند، همچنانكه آن جمله مطالب قبل را تعليل مى كرد، و مى فرمود: « و لله ملك السموات و الارض و ما بينهما» ، جمله مورد بحث اين معنا را خاطرنشان مى كند كه چطور ملك آسمانها و زمين و ما بين آندو از آن خدا است ، توضيح اينكه ملك بضمه ميم كه خود نوعى سلطنت و مالكيت بر مردم و سلطنت و مالكيت مردم است ، وقتى تحقق مى يابد كه قدرت مالك شامل و جهانى بوده و مشيت او در سراسر جهان نافذ باشد، و چنين قدرت و مشيتى را خداى تعالى در سراسر آسمانها و زمين و بين آن دو را دارا است .

پس همينكه او خالق هر چيز است و بهر چيزى قادر است ، خود برهانى است بر مالكيت او همچنانكه مالكيتش برهانى است بر اينكه او مى تواند هلاكت همه عالم را اراده نموده و اگر خواست اراده اش را به كرسى بنشاند و همين برهان آن است كه احدى از خلائق او در الوهيت شريك او نيست .

و اما برهان اينكه مشيت او نافذ و قدرتش شامل و عمومى است همين است كه او الله تبارك و تعالى است و چه بسا به خاطر همين بوده كه در آيه شريفه اين اسم چند بار تكرار شده ، پس نتيجه فرض الله بودن چيزى كافى است در اينكه شريكى در الوهيت براى او نباشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 405))

سخنى با مسيحيان‏

آيه شريفه بافته‏هاى موهوم و بى‏اساس نصارا را نفى مى‏كند كه مى‏گويند: خدا با بنده برگزيده و پيامبرش مسيح اتّحاد نموده و قالب جسمانى مسيح بر اثر حلول روح الهى جنبه خدايى يافته و بر مردم است كه او را به خدايى گرفته و وى را بپرستند؛ آرى آيه شريفه در مقام نفى اين پندار خرافى و شرك‏آلود است.

به عبارت روشن‏تر، قرآن نشانگر اين واقعيت كه هان اى بندگان خدا! كسى كه مقهور قانون مرگ و حيات است چگونه مى‏تواند آفريدگار آنها باشد و جهان و جهانيان را پديد آورد؟! و يا كسى كه خود ولادت يافته و در دامان مام خويش پرورش يافته است چگونه مى‏تواند پروردگار انسان‏ها و تدبيرگر جهان هستى باشد؟!

فولادوند: كسانى كه گفتند: «خدا همان مسيح پسر مريم است» مسلماً كافر شده‌اند. بگو: اگر [خدا] اراده كند كه مسيح پسر مريم و مادرش و هر كه را كه در زمين است، جملگى به هلاكت رساند، چه كسى در مقابل خدا اختيارى دارد؟ فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دو است از آن خداست. هر چه بخواهد مى‌آفريند، و خدا بر هر چيزى تواناست.

تفسیر نور:

مسيحيان چند ادّعاى بى‏اساس درباره خدا دارند كه قرآن به آنها اشاره مى‏كند:

1- اعتقاد به خدايان سه گانه. «لا تقولوا ثلاثة ...»

2- اعتقاد به اينكه خداى آفريدگار، يكى از خدايان سه گانه است (خداى پدر). «قالوا ان اللّه ثالث ثلاثة...»

3- انحصار الوهيّت در مسيح كه اين آيه آن را ردّ مى‏كند.

«يخلق ما يشاء» به خلقت حضرت عيسى بدون داشتن پدر، و آفرينش حضرت آدم بدون داشتن پدر و مادر اشاره دارد.

اگر حضرت مسيح خداست، پس چگونه (به عقيده‏ى مسيحيان) كشته شد و صليب، آرم مظلوميّت او گشت؟ خدا كه نبايد مورد سوء قصد قرار گيرد!

1- اسلام، با كفر، شرك و خرافه در هر مكتبى كه باشد مخالف است. (غلوّ هم نوعى كفر است). «كفر الّذين قالوا انّ اللّه هو المسيح‏بن مريم»

2- پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله مأمور گفتگوى منطقى با مخالفان است. «قل فمن يملك...»

3- اگر مسيح خدا باشد، خدا كه در شكم زن قرار نمى‏گيرد. «المسيح‏بن مريم»

4- احتمال فنا و نيست شدن، با خدايى سازگار نيست. «ان اراد ان يهلك المسيح»

5 - عيسى، مادرش و همه مردم زمين در انسان بودن و ناتوان بودن در برابر قدرت خداوند، يكسان مى‏باشند. «المسيح‏بن مريم و أمّه ومن فى الارض جميعاً»

6- ادّعاى خدايى براى غير خدا نظير مسيح، نشانه عدم شناخت واقعى مسيحيان نسبت به خداوند است. «قالوا انّ اللّه هو المسيح... وللّه ملك السموات والارض»

7- قدرت الهى، محدود به نظام خاصى نيست و مى‏تواند حتّى بدون پدر هم، فرزند خلق كند. «و اللّه على كل شى‏ء قدير»

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَاللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (17)

الإعراب:

(اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (كفر) فعل ماض (الذين) اسم موصول مبني في محل رفع فاعل (قالوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (هو) ضمير فصل، (المسيح) خبر إنّ مرفوع (ابن) نعت للمسيح أو بدل منه مرفوع (مريم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف (قل) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (من) اسم استفهام مبني في محلّ رفع مبتدأ وفيه معنى الإنكار والتوبيخ (يملك) مضارع مرفوع (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بحال من (شيئا) - نعت تقدّم على المنعوت- (شيئا) مفعول به منصوب (إن) حرف شرط جازم (أراد) فعل ماض مبني في محلّ جزم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أن) حرف مصدريّ ونصب (يهلك) مضارع منصوب، والفاعل ضمير تقديره هو.

 (المسيح) مفعول به منصوب (ابن مريم) مثل الأولى (الواو) عاطفة (أمّ) معطوف على المسيح منصوب مثله و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب معطوف على المسيح (في) حرف جرّ (الأرض) مجرور بفي متعلّق بمحذوف صلة من (جميعا) حال منصوبة من المسيح وأمّه والموصول. (الواو) استئنافيّة (لله) جارّ ومجرور متعلّق بخبر مقدّم (ملك) مبتدأ مؤخّر مرفوع (السموات) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور مثله (الواو) عاطفة (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ معطوف على السموات (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف صلة ما (هما) ضمير مضاف إليه (يخلق) مثل يملك (ما) مثل الأول مفعول به (يشاء) مثل يملك (الواو) عاطفة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (على كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بقدير (شيء) مضاف إليه مجرور (قدير) خبر المبتدأ مرفوع.