نگرشى بر واژه‏ های  آیات  99-96 سوره هود

پرتوى از سر گذشت و رسالت موسى:

 

أَرْسَلْنَا« فرستادیم»سُلْطَانٍ مُّبِينٍ «دلیل آشکار»(96)

((قهرمان مبارزه با فرعون .

بعد از پايان داستان شعيب و اصحاب مدين اشاره به گوشه اى از سرگذشت موسى بن عمران و مبارزاتش با فرعون مى كند و اين هفتمين داستان پيامبران در اين سوره است . سرگذشت موسى (عليه السلام ) از تمام پيامبران در قرآن بيشتر آمده است ، زيرا در بيش از سى سوره بيش از صد بار به ماجراى موسى و فرعون و بنى اسرائيل اشاره شده است . تفسير نمونه جلد 9 صفحه 223

ويژگى سرگذشت موسى نسبت به پيامبرانى همچون شعيب و صالح و هود و لوط كه در گذشته خوانديم ، اين است كه آنها بر ضد اقوام گمراه ، قيام كردند، ولى موسى علاوه بر اين در برابر حكومت خودكامهاى همچون دستگاه جبار فرعون قيام نمود.

اصولا هميشه آب را بايد از سرچشمه صاف كرد، و تا حكومتهاى فاسد بر سر كارند هيچ جامعه اى روى سعادت نخواهد ديد، و رهبران الهى در اين گونه اجتماعات قبل از همه بايد اين كانونهاى فساد را درهم بكوبند.

ولى بايد توجه داشت كه در اين قسمت از سرگذشت موسى ، تنها يك گوشه را مى خوانيم گوشه اى كه در عين كوچكى ، پيام بزرگى براى همه انسانها دارد. تفسير نمونه جلد 9 صفحه 224))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  95-94 سوره هود

تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» ، فرجام شوم حق ستيزى و بيداد:

 

نَجَّيْنَا« نجات دادیم » بِرَحْمَةٍ« با رحمت و مهربانی » أَخَذَتِ« در بر گرفت »  الصَّيْحَةُ« صدای وحشتناک آسمانی »  فَأَصْبَحُوا« پس گردیدند ، صبح کردند » دِيَارِهِمْ« سرزمینشان »  جَاثِمِينَ« مرده های به رو افتاده ، به زانو در آمده »  (94)

سرانجام مردم حق ستيز و بيداد پيشه «مدين» نيز پس از ناشنيده گرفتن اندرزها و پندها و آگاهى بخش‏هاى پيامبرشان، و پس از به هيچ انگاشتن هشدارهاى دلسوزانه او از عذاب خدا، به فرجام شوم حق ستيزى و بيداد خود كه چشيدن طعم تلخ كيفر خدا بود رسيدند، كه در اين مورد مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  93-91 سوره هود

تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» ،منطق پوسيده حق ستيزان:

 

مَا نَفْقَهُ« نمی فهمیم » تَقُولُ« می گویی» لَنَرَاكَ « مسلما می بینیم تو را » فِينَا« در بین ما » لَوْلَا« اگر نبود »  رَهْطُكَ« گروه تو ، قوم و قبیله تو »  لَرَجَمْنَاكَ « مسلما سنگبارانت کردیم ، همانا سنگبارانت می کردیم » مَا أَنتَ« نیستی » عَزِيزٍ« صاحب عزت و احترام ، شکست ناپذیر »  (91)

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  90-87 سوره هود

تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» واكنش قوم در برابر اندرزها و خيرخواهى‏ها:

 

صَلَاتُكَ« نماز تو »  تَأْمُرُكَ « دستور می دهد به تو » أَن نَّتْرُكَ« این که ترک کنیم »  مَا يَعْبُدُ« آنچه پرستش می کند »  آبَاؤُنَا « پدران ما »  أَن نَّفْعَلَ« اینکه  انجام دهیم »   مَا نَشَاءُ« آنچه بخواهیم » لَأَنتَ « مسلما تو  » الْحَلِيمُ « بردبار ، صبور» الرَّشِيدُ « رشد یافته ، فهیم ، عاقل » (87)

((اين جمله حكايت گفتار مردم مدين در رد حجت شعيب (عليه السلام ) است ، جمله اى است كه لطيف ترين تركيب كلامى را دارد، و هدف نهايى آن مردم اين بوده كه بگويند: ما اختيار خود در زندگى خويش و اينكه چه دينى براى خود انتخاب كنيم و چگونه در اموال خود تصرف نماييم را به دست كسى نمى دهيم ، ما آزاديم و مال خود را در هر راهى كه بخواهيم خرج مى كنيم و تو حق ندارى به ما امر و نهى كنى و خواسته و ميل خود را بر ما تحميل نمايى و از هر چه بدت مى آيد ما را به ترك آن وا بدارى ، و اگر بخاطر نماز و عبادتى كه دارى و بخاطر اينكه مى خواهى به درگاه پروردگارت تقرب جويى در دايره اراده و كراهت خود بجوى و از دايره وجود خود تجاوز مكن ، براى اينكه تو مالك غير مصالح شخصى خود نيستى .

چيزى كه هست اين منظور خود را در صورتى جالب بيان كرده اند، در عبارتى كه با نوعى قدرت نمايى تواءم با ملامت آميخته است عبارتى كه آن دو نكته را در قالب استفهام انكارى افاده مى كند، يعنى گفتند: آنچه تو از ما مى خواهى كه پرستش بتها را ترك نموده و نيز به دلخواه خود در اموالمان تصرف نكنيم چيزى است كه نمازت تو را بر آن وادار كرده و آن را در نظرت زشت و مشوه جلوه داده پس در واقع نماز تو اختياردار تو شده و تو را امر و نهى مى كند، و اينكه تو خيال كرده اى خودت هستى كه از ما مى خواهى چنان بكنيم و چنين نكنيم ، اشتباه است ، اين نماز تو است كه مى خواهد ما چنين و چنان كنيم در حالى كه نه تو مالك سرنوشت مايى و نه نمازت ، زيرا ما در اراده و شعور خود آزاديم ، هر دينى را كه بخواهيم اختيار مى كنيم و هر جور كه بخواهيم در اموال خود تصرف مى كنيم بدون اينكه چيزى و كسى جلوگير ما باشد و حال كه ما آزاديم غير آن دينى كه دين پدرانمان بود انتخاب نمى كنيم و در اموال خود به غير آنچه دلخواه خود ما است تصرف نمى كنيم و كسى هم حق ندارد از تصرف صاحب مال در مال خودش جلوگيرى كند.

پس چه معنا دارد كه نمازت تو را امر به چيزى كند و ما مجبور باشيم امرى را كه به تو شده امتثال كنيم ؟ و به عبارتى ديگر اصلا چه معنا دارد كه نماز تو، تو را به عمل شخص خودت امر نكند بلكه تو را به عملى كه قائم به ما است و ما بايد انجامش دهيم امر كند؟ آيا اينگونه امر كردن را چيزى جز سفاهت در راى مى توان نام نهاد، از سوى ديگر ما تو را مردى حليم و رشيد مى شناسيم و كسى كه به راستى حليم و رشيد است در جلوگيرى و نهى از هر كسى كه به نظرش مى رسد كار بدى مى كند عجله نموده و در انتقام از كسى كه به نظرش مى رسد مجرم است شتاب نمى نمايد بلكه صبر مى كند تا حقيقت امر برايش روشن گردد،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 547

اين است معناى حلم و اين است طرز رفتار شخص حليم و همچنين كسى كه به راستى رشيد است در هيچ كارى كه در آن ضلالت و سردرگمى است اقدام نمى كند و تو كه مردى رشيد هستى چگونه به مثل چنين عمل سفيهانه اى كه صورتى جز جهالت و گمراهى ندارد اقدام كرده اى ؟!))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  90-87 سوره هود

تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب» واكنش قوم در برابر اندرزها و خيرخواهى‏ها:

 

صَلَاتُكَ« نماز تو »  تَأْمُرُكَ « دستور می دهد به تو » أَن نَّتْرُكَ« این که ترک کنیم »  مَا يَعْبُدُ« آنچه پرستش می کند »  آبَاؤُنَا « پدران ما »  أَن نَّفْعَلَ« اینکه  انجام دهیم »   مَا نَشَاءُ« آنچه بخواهیم » لَأَنتَ « مسلما تو  » الْحَلِيمُ « بردبار ، صبور» الرَّشِيدُ « رشد یافته ، فهیم ، عاقل » (87)

((اين جمله حكايت گفتار مردم مدين در رد حجت شعيب (عليه السلام ) است ، جمله اى است كه لطيف ترين تركيب كلامى را دارد، و هدف نهايى آن مردم اين بوده كه بگويند: ما اختيار خود در زندگى خويش و اينكه چه دينى براى خود انتخاب كنيم و چگونه در اموال خود تصرف نماييم را به دست كسى نمى دهيم ، ما آزاديم و مال خود را در هر راهى كه بخواهيم خرج مى كنيم و تو حق ندارى به ما امر و نهى كنى و خواسته و ميل خود را بر ما تحميل نمايى و از هر چه بدت مى آيد ما را به ترك آن وا بدارى ، و اگر بخاطر نماز و عبادتى كه دارى و بخاطر اينكه مى خواهى به درگاه پروردگارت تقرب جويى در دايره اراده و كراهت خود بجوى و از دايره وجود خود تجاوز مكن ، براى اينكه تو مالك غير مصالح شخصى خود نيستى .

چيزى كه هست اين منظور خود را در صورتى جالب بيان كرده اند، در عبارتى كه با نوعى قدرت نمايى تواءم با ملامت آميخته است عبارتى كه آن دو نكته را در قالب استفهام انكارى افاده مى كند، يعنى گفتند: آنچه تو از ما مى خواهى كه پرستش بتها را ترك نموده و نيز به دلخواه خود در اموالمان تصرف نكنيم چيزى است كه نمازت تو را بر آن وادار كرده و آن را در نظرت زشت و مشوه جلوه داده پس در واقع نماز تو اختياردار تو شده و تو را امر و نهى مى كند، و اينكه تو خيال كرده اى خودت هستى كه از ما مى خواهى چنان بكنيم و چنين نكنيم ، اشتباه است ، اين نماز تو است كه مى خواهد ما چنين و چنان كنيم در حالى كه نه تو مالك سرنوشت مايى و نه نمازت ، زيرا ما در اراده و شعور خود آزاديم ، هر دينى را كه بخواهيم اختيار مى كنيم و هر جور كه بخواهيم در اموال خود تصرف مى كنيم بدون اينكه چيزى و كسى جلوگير ما باشد و حال كه ما آزاديم غير آن دينى كه دين پدرانمان بود انتخاب نمى كنيم و در اموال خود به غير آنچه دلخواه خود ما است تصرف نمى كنيم و كسى هم حق ندارد از تصرف صاحب مال در مال خودش جلوگيرى كند.

پس چه معنا دارد كه نمازت تو را امر به چيزى كند و ما مجبور باشيم امرى را كه به تو شده امتثال كنيم ؟ و به عبارتى ديگر اصلا چه معنا دارد كه نماز تو، تو را به عمل شخص خودت امر نكند بلكه تو را به عملى كه قائم به ما است و ما بايد انجامش دهيم امر كند؟ آيا اينگونه امر كردن را چيزى جز سفاهت در راى مى توان نام نهاد، از سوى ديگر ما تو را مردى حليم و رشيد مى شناسيم و كسى كه به راستى حليم و رشيد است در جلوگيرى و نهى از هر كسى كه به نظرش مى رسد كار بدى مى كند عجله نموده و در انتقام از كسى كه به نظرش مى رسد مجرم است شتاب نمى نمايد بلكه صبر مى كند تا حقيقت امر برايش روشن گردد،

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 547

اين است معناى حلم و اين است طرز رفتار شخص حليم و همچنين كسى كه به راستى رشيد است در هيچ كارى كه در آن ضلالت و سردرگمى است اقدام نمى كند و تو كه مردى رشيد هستى چگونه به مثل چنين عمل سفيهانه اى كه صورتى جز جهالت و گمراهى ندارد اقدام كرده اى ؟!))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  86-84 سوره هود

تفسير پرتوى از دعوت آسمانى «شعيب»:

 

أَخَاهُمْ« برادرشان » يَا قَوْمِ « ای گروه من » اعْبُدُوا« پرستش کنید » لَا تَنقُصُوا« کم نکنید ، ناقص نکنید »  الْمِكْيَالَ« پیمانه » الْمِيزَانَ « ترازو »  أَرَاكُم« می بینم شما را » أَخَافُ « می ترسم » يَوْمٍ مُّحِيطٍ« روز فراگیر ( روزی که عذاب آن فراگیر باشد )» (84)

 ((اين آيات ، داستان شعيب (عليه السلام ) و قوم او را كه همان اهل مدين باشند مى سرايد، اهل مدين بتها را مى پرستيدند و بيمارى كم فروشى در بين آنان شايع و فسادهاى ديگر نيز در ميان ايشان رايج شده بود، خداى سبحان شعيب (عليه السلام ) را به سوى آنان مبعوث كرد و آن جناب قوم مدين را به سوى دين توحيد وكيل و وزن به سنگ تمام و عادلانه و ترك فساد در زمين دعوت نموده ، بشارتها داد و اندرز كرد و در موعظه آنان سعى بليغ نمود تا جايى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله و سلم ) فرمود: شعيب (عليه السلام ) خطيب انبياء بود.

ليكن جز با رد و عصيان جوابى به او ندادند و حتى تهديدش كردند كه تو را سنگسار مى كنيم ، و يا گفتند: تو را از ديار خود تبعيد مى كنيم ، و آزار و اذيت او وعده كمى كه به او ايمان آورده بودند را به نهايت رساندند و نمى گذاشتند مردم به او ايمان بياورند، و راه خدا را به روى مردم مى بستند، و به اين رفتار خود ادامه دادند تا آنجا كه جناب شعيب (عليه السلام ) از خدا خواست تا بين او و آنان حكم نموده و آنان را هلاك كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 541))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  83-81 سوره هود

تفسير پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط« آيا بامداد روشن اميد نزديك نيست؟ »:

 

رُسُلُ« فرستادگان » لَن يَصِلُوا« هرگز دسترسی ندارند» أَسْرِ« شبانه حرکت بده » أَهْلِكَ « خانواده تو » بِقِطْعٍ « در پاره ای » لَا يَلْتَفِتْ« برنگردد، پشت سر نگاه نکند »  امْرَأَتَكَ« همسر تو » مُصِيبُهَا« می رسد او را (گرفتار می شود او )» أَصَابَهُمْ« رسید به آنها » مَوْعِدَهُمُ« وعده گاهشان » ِقَرِيبٍ« نزدیک » (81)

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  80-77 سوره هود

تفسير پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط« تفسير پرونده سياه و ننگبار جامعه‏اى ديگر »:

 

لَمَّا جَاءَتْ« زمانی که آمد » سِيءَ بِهِمْ« ناراحت شد از آنها » ضَاقَ بِهِمْ« احساس تنگی کرد از آنها ، در تنگنا و فشار قرار گرفت از آنها »  ذَرْعًا« قلب ، طاقت ، تاب و توان ، در اصل به معنای اندازه و فاصله از سر انگشت تا ارنج است ، ( جمله ی ضاق بهم ذرعادر باره کسی به کار می رود که چاره ای برای نجات از مشکل خود ندارد ، بنابراین ، این جمله به معنی دلتنگ شد ، در تنگنا افتاده است )» يَوْمٌ عَصِيبٌ « روز ناگوار ، روزی پیچیده و دشوار ، روزی که با بلا عجین شده است »(77)

((اين آيات داستان عذاب قوم لوط را بيان مى كند و مى توان گفت كه به يك حساب تتمه آيات قبلى است كه داستان نازل شدن ملائكه و وارد شدن آنان بر ابراهيم و بشارت دادن به ولادت اسحاق را ذكر مى كرد چون بيان آن مطالب در واقع زمينه چينى بود براى بيان عذاب قوم لوط. ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 504))

 

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  76-75 سوره هود

تفسير پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط« پيشواى بردبار و بشر دوست»:

 

فَلَمَّا ذَهَبَ« پس زمانی که رفت »  الرَّوْعُ« هراس ، وحشت ، ترس» جَاءَتْهُ« آمد به سوی او »  الْبُشْرَى« بشارت ، مژده »  يُجَادِلُنَا « جدال می کند با ما ، نزاع می کند با ما »  (74)

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  73-69 سوره هود

تفسير پرتوى از سرگذشت ابراهيم و لوط:

 

جَاءَتْ« آمد »  رُسُلُنَا« فرستادگان ما(فرشتگان ما )» الْبُشْرَى « بشارت ، مژده » سَلَامًا« سلامتی »  فَمَا لَبِثَ« پس طولی نکشید » عِجْلٍ حَنِيذٍ« گوساله ی بریان »  (69)

((بحث روايتى (رواياتى در تفسير آيات مربوط به فرشتگان وارد بر ابراهيم (ع )،بشرى و مجادله ابراهيم (ع )

ترجمه تفسير الميزان جلد 10 صفحه 489

در كافى به سند خود از ابى يزيد حمار از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: خداى عزوجل چهار فرشته مامور كرد براى هلاك كردن قوم لوط و آن چهار فرشته عبارت بودند از: جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و كروبيل ، اين چهار فرشته در سر راه خود به ديدن ابراهيم رفته بر او سلام كردند در حالى كه ((در قالب انسانهايى )) معمم بودند و آن جناب ايشان را نشناخت ، همين قدر دانست كه قيافه هايى جالب دارند، لذا پيش خودش گفت : اينگونه اشخاص ‍ محترم را بايد خودم پذيرايى كنم و به خدمتشان قيام نمايم ، و چون او مردى ميهمان نواز بود لذا گوساله اى چاق براى آنها كباب كرد آنقدر كه كاملا پخته شد و آورده نزد آنان گذاشت ولى ديد كه دست ميهمانان به طرف غذا دراز نمى شود از اين رفتار آنان بدش آمد و در خود احساس ‍ ترس كرد جبرئيل وقتى آن جناب را چنين ديد، عمامه را از سر خود برداشت و ابراهيم او را كه در سابق بارها ديده بود شناخت و پرسيد: تو همو هستى ؟ گفت : آرى . در اين ميان همسر آن جناب از آنجا رد ميشد جبرئيل او را به ولادت اسحاق بشارت داد و از اسحاق يعقوب را، همسر آن جناب گفت خداوند چه فرموده است ؟ ملائكه جواب دادند به آنچه قرآن كريم آن را حكايت كرده است .

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  68-66 سوره هود

تفسير سرگذشت صالح:

 

جَاءَ« آمد »  أَمْرُنَا« فرمان ما ( عذاب ما )»  نَجَّيْنَا« نجات دادیم » خِزْيِ يَوْمِئِذٍ« خواری آن روز » الْقَوِيُّ« نیورمند »  الْعَزِيزُ« مقتر ، شکست ناپذیر »  (66)

ادامه نوشته