نگرشى بر واژه‏ های   30  سوره انفال :

سرآغاز هجرت‏

 

مكر: نيرنگ و حيله. از هري گويد: مكر مردم، خدعه و نيرنگ و مكر خداوند، جزاي آن است. فرق ميان غدر و مكر اين است كه غدر پيمان شكني و مكر اعم است.

اثبات: حبس. اين كلمه به معناي جراحت زدن نيز آمده است.

شأن نزول:

مفسران گويند: اين آيه در باره داستان دار الندوه نازل شده است. گروهي از قريش در خانه قصي بن كلاب، اجتماع كردند و در باره پيامبر به مشورت پرداختند.

عروة بن هشام گفت: صبر مي‌كنيم تا مرگش فرا برسد. ابو البختري گفت: از مكه اخراجش كنيد تا از دست او راحت شويد. ابو جهل گفت: اين رأي‌ها صحيح نيست.

او را بكشيد، براي كشتن او از هر قبيله‌اي يك نفر انتخاب كنيد، تا دسته جمعي او را بكشند و بني هاشم ناچار شوند به گرفتن ديه

اين رأي به تصويب رسيد و براي كشتن پيامبر آماده شدند. جبرئيل گزارش شوراي مشركين را به اطلاع پيامبر رسانيد. پيامبر هنگام شب بغار ثور رفت و علي را در بستر خود خوابانيد. بامدادان كه بركنار بستر آمدند، با علي روبرو شدند و خداوند نيرنگشان را باطل كرد. پرسيدند: محمد كجاست؟ گفت: نميدانم. گروهي بجستجوي پيامبر پرداختند تا بر در غار رسيدند. بر در غار، تار عنكبوت تنيده شده بود! گفتند:

اگر در اينجا بود، بر در غار تار عنكبوت، وجود نداشت: سه روز در آنجا توقف كرد.

آن گاه رهسپار مدينه شد.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 204

 

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   29  سوره انفال :

ايمان و روشن بينى

 

در اين آيه مورد بحث مردم را به پرواى از خدا فرامى‏خواند و مى‏فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا

اي مردم مؤمن، اگر بوسيله ترك گناه و اداي فرايض، از كيفر خداوند، بپرهيزيد، در دل‌هاي شما نوري قرار مي‌دهد كه بوسيله آن ميان حق و باطل جدا كنيد.

((« فرقان » به معناى چيزى است كه ميان دو چيز فرق مى گذارد، و آن در آيه مورد بحث به قرينه سياق و تفريعش بر تقوا فرقان ميان حق و باطل است ، چه در اعتقادات و چه در عمل ، فرقان در اعتقادات جدا كردن ايمان و هدايت است از كفر و ضلالت ، و در عمل جدا كردن اطاعت و هر عمل مورد خشنودى خدا است از معصيت و هر عملى كه موجب غضب او باشد، و فرقان در راى و نظر جدا كردن فكر صحيح است از فكر باطل ، همه اينها نتيجه و ميوه اى است كه از درخت تقوا به دست مى آيد، در آيه شريفه هم فرقان مقيد به يكى از اين چند قسم تفرقه نگشته ، و اطلاقش همه را شامل مى شود، علاوه بر اينكه در آيات قبلى تمامى خيرات و شرور را ذكر كرده بود، پس فرقان در آيه مورد بحث شامل همه انحاء خير و شر مى شود، چون همه احتياج به فرقان دارند.ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 71))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   27-28  سوره انفال :

هشدار از خيانت به امانت‏ها

 

خيانة: منع حقي كه اداي آن واجب است. ضد امانت.(( «خيانت» در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و آن ضد «امانت» است .تفسیر نمونه ))

اعراب:

تخونوا: مجزوم به تقدير «لا» برخي گفته‌اند: منصوب و نصب آن بنا بر معناي ظرف است.

شأن نزول:

گويند: ابو سفيان از مكه خارج شد. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: ابو سفيان در فلان جاست. بسوي او حركت كنيد و قضيه را مكتوم بداريد. يكي از منافقين، قضيه را براي ابو سفيان نوشت و او را مطلع ساخت. باين مناسبت بود كه آيه فوق نازل شد.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   26  سوره انفال :

يادى از گذشته‏

 

ذكر: ياد و حضور داشتن معنى و مفهوم مورد نظر در خاطر، و ضد سهو و فراموشى.

استضعاف: خواستار ناتوانى كسى شدن از راه هاى گوناگون و به ضعف كشاندن او.

تخطّف: ربودن، بناگاه گرفتار ساختن.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   25  سوره انفال :

فرجام وانهادن مسئوليت اجتماعى

 

((فتنه اى كه دامنه آن همه را (ظالمين و غير ظالمين )فرا مى گيرد و از آن زنهار داده شده است عبارتست از اختلاف داخلى بين امت

امام سجاد و امام باقر از ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) و همچنين زيد بن ثابت و ربيع بن انس و ابو العاليه بطورى كه مجمع البيان نقل كرده آيه را « لتصيبن » - با لام و نون تاكيد ثقيله - قرائت كرده اند، و بقيه قاريان آن را « لا تصيبن » - بالاى ناهيه و نون تاكيد ثقيله - قرائت نموده اند.

و بهر تقدير كه باشد مى خواهد همه مؤ منين را از فتنه اى كه مخصوص به ستمكاران از ايشان است و مربوط به كفار و مشركين نيست زنهار دهد، و اگر در عين اينكه مختص به ستمكاران از مؤ منين است و مع ذلك خطاب را متوجه به همه مؤ منين كرده براى اين است كه آثار سوء آن فتنه گريبان گير همه مى شود.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   24  سوره انفال :

فراخوان خدا و پيامبر به زندگى شرافتمندانه

 

در اين آيه مباركه آفريدگار هستى بندگان خويش را به زندگى شرافتمندانه و درخورشأن انسان كه درگرو فرمانبردارى از پيامبر اوست اين گونه فرامى‏خواند:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ

هان اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دعوت خدا و فراخوان پيامبرش را در آنچه به شما دستور مى‏دهند و از آنچه شما را باز مى‏دارند، پاسخ مثبت دهيد؛ چرا كه اين دستورات حيات بخش است كه شما را به زندگى شرافتمندانه و حيات انسانى جهت مى‏دهد.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 22-23    سوره انفال :

از بزرگترين بلاهاى اجتماعى

 

شر: ضد خير، اظهار بدي. برخي گويند، يعني زيان قبيح. شاعر گويد:

اذا قيل اي الناس شر قبيلة اشارت كليب بالاكف الاصابع

يعني: هر گاه گفته شود: كدام يك از مردم بدترين قبيله‌ها هستند؟ انگشتها به «كليب» اشاره مي‌كنند.

دواب: جمع دابه. جنبندگان. لكن در عرف به اسبها گفته مي‌شود.

((بدترين جنبندگان ، كر و لالهايى هستند كه تعقل نمى كنند

از سياق كلام و موصول و ضميرهاى اولى العقلى كه در اين دو آيه بكار رفته برمى آيد كه اين دو آيه تعريض و مذمت همان كفارى است كه قبلا در باره آنان صحبت شد، و بنابراين چنين مى نمايد كه « الف و لام » در « الصم » و در « البكم » الف و لام عهد ذكرى باشد، و اگر چنين باشد برگشت معنا به اين مى شود كه : بدترين جنبندگانى كه از انواع حيوانات در روى زمين در حركتند همين كر و لال هايى هستند كه تعقل نمى كنند، و اين تعقل نكردنشان براى اين است كه راهى به سوى تلقى حق و قبول آن ندارند، چون زبان و گوش ندارند، پس در حقيقت كر و لالند.

سپس خداى تعالى سبب گرفتارى آنان را ذكر مى كند و مى فرمايد كه اگر به كرى و لالى دچار شدند و در نتيجه كلمه حق را نمى شنوند و به كلمه حق تكلم نمى كنند، و كوتاه سخن اگر خداوند نعمت شنوائى و قبول را به كلى از ايشان سلب كرد، براى اين بود كه در ايشان خيرى سراغ نداشته ، و قطعا اگر خيرى مى داشتند خداوند از آن خبر مى داشت ، و چون چنين خيرى را در ايشان نديد موفق به شنيدن و پذيرفتنشان نكرد، و اگر با اين حال نعمت شنوائى را به ايشان ارزانى مى داشت ، از اين نعمت استفاده نمى شد، و باز دعوت حق را نمى شنيدند و قبول نمى كردند، بلكه از آن روى برتافته و اعراض مى كردند.

از اينجا معلوم مى شود كه منظور از « خير» در جمله « و لو علم الله فيهم خيرا» حسن سريره اين است كه انسان را براى قبول حق و نقش ‍ بستن آن در دلش آماده مى سازد، و همچنين معلوم مى شود كه منظور از اينكه فرمود: « و لو اسمعهم » اين اسماع روى تقديرى است كه چنين آمادگى و استعداد در دل مستقر نشده باشد، و اگر در اين معنا دقت كنيد ديگر اين اشكال به نظرتان نمى رسد كه اگر خداوند ايشان را اسماع نموده و قبول حق را روزيشان كند، آن خير در ايشان پيدا مى شود، و ديگر وجهى براى روى برتافتن و اعراضشان نمى ماند، توضيح اينكه شرط در جمله « و لو اسمعهم » بطورى كه از سياق برمى آيد بر تقدير فقدان خير است . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 53))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 20-21    سوره انفال :

حق ناپذيران‏

 

در اين آيه شريفه در ادامه هشدار به مردم با ايمان مى‏فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ

هان اى مردم با ايمان! خدا و پيام آور او را فرمان بريد كه راه پيروزى و سرفرازى در اين راه است.

روشن است كه فرمانبردارى از خدا و پيامبر برهمه انسان ها لازم است، امّا آيه شريفه تنها مردم باايمان را بدان فرمان مى‏دهد؛ چرا كه قرآن به كسانى كه خدا و پيامبرش را فرمان نبرند بها نمى‏دهد.

به باور برخى نيز روى سخن با همه مردم است، امّا به منظور بزرگ داشت مردم با ايمان تنها از آنان ياد مى‏كند و آنان را مخاطب مى‏سازد.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 19سوره انفال :

اين سيره و سنّت خداست

نگرشى بر واژه‏ های 19سوره انفال :

استفتاح: پيروزى طلبيدن، و به مفهوم داورى خواستن نيز آمده است.

انتهاء: وانهادن كارى كه از آن هشدار داده شده است. ترك كاري كه از آن نهي شده است.

((در اينكه روى سخن در آيه فوق به سوى چه اشخاصى است ميان مفسران گفتگو است گروهى معتقدند مخاطب در اين آيه مشركانند زيرا آنها پيش ‍ از آنكه از مكه به سوى ميدان بدر خارج شوند كنار خانه كعبه آمدند و روى غرورى كه داشتند و خود را بر حق مى پنداشتند دست در پرده هاى خانه كعبه زدند و گفتند اللهم انصرا على الجندين و اهدى الفئتين و اكرم الحزبين «خدايا از ميان اين دو لشكر آن گروه كه برتر و هدايت يافته تر و گرامى تر است پيروز گردان» و نيز نقل شده كه ابوجهل در دعاى خود گفت : «خداوندا آئين ما يك آئين كهن و قديمى است اما آئين محمد تازه و خام است هر كدام از اين دو آئين نزد تو محبوبتر است پيروانش را پيروز بگردان».لذا بعد از پايان جنگ بدر آيه فوق نازل شدو به آنها چنين گفت تفسير نمونه جلد 7 صفحه 119))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 17-18سوره انفال :

هشدار از آفت غرور

 

اعراب:

ذلكم: خبر مبتداي محذوف. (الامر ذلكم) أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ: خبر مبتداي محذوف (الامران )

((پيروزى مسلمين در جنگ بدر مرهون عنايت الهى و امدادهاى غيبى بوده است (...و ما رميت اذا رمين...)

دقت در اين آيه شكى باقى نمى گذارد در اينكه آيه شريفه اشاره به جنگ بدر مى كند،و جمله « ما رميت ...» هم اشاره به آن مشت ريگى است كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به طرف مشركين پاشيد، و منظور از « قتل » كشتار كفار بدست مسلمين در همان جنگ است ، و ذيل آيه كه مى فرمايد: « و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا» دلالت دارد كه سياق آيه سياق منت گذارى است ، و خداى تعالى مى خواهد نصرت خود را بر مسلمين منت بگذارد، و به همين جهت نيز عين آن عملى را كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) نفى كرده براى وى اثبات نموده و مى فرمايد: « تو نپاشيدى وقتى كه پاشيدى » .

از همه اين شواهد بدست مى آيد كه منظور از جمله « فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى » اين است كه عادى بودن داستان بدر را نفى نموده و انكار فرمايد، و بفرمايد: كه خيال نكنيد استيصال كفار و غلبه شما بر ايشان امرى عادى و طبيعى بود، چگونه ممكن است چنين باشد و حال آنكه عادتا و طبيعتا مردمى اندك و انگشت شمار و فاقد تجهيزات جنگى با يك يا دو راس اسب ، و عدد مختصرى زره و شمشير نمى توانند لشكرى مجهز به اسبان و اسلحه و مردان جنگى و آذوقه را تارومار سازند چون عدد ايشان چند برابر است و نيروى ايشان قابل مقايسه با نيروى اين عده نيست ، وسائل غلبه و پيروزى همه با آنها است ، پس قهرا آنها بايد پيروز شوند.

پس اين خداى سبحان بود كه بوسيله ملائكه اى كه نازل فرمود مؤ منين را استوار و كفار را مرعوب كرد، و با آن سنگ ريزه ها كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به سمتشان پاشيد فراريشان داد، و مؤ منين را بر كشتن و اسير گرفتن آنان تمكن داده و بدين وسيله كيد ايشان را خنثى و سر و صدايشان را خفه كرد.

پس جا دارد اين كشتن و بستن و اين سنگ ريزه پاشيدن و فرارى دادن همه به خداى سبحان نسبت داده شود نه به مؤ منين .

پس اينكه در آيه همه اينها را از مؤ منين نفى نموده از باب ادعاى به عنايت است با اسناد دادن اطراف داستان به سبب الهى و غير عادى ، و اين با استنادش به اسباب ظاهرى و عوامل طبيعى معهوده و اينكه مؤ منين كشته و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) سنگريزه ها را پاشيده باشد هيچ منافاتى ندارد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 48

و در جمله « و ليبلى المؤ منين منه بلاء حسنا» از ظاهرش برمى آيد كه ضمير « منه » به خداى تعالى برمى گردد، و اين جمله غايت و نتيجه حاصله از اين واقعه را بيان مى كند، و نيز بر مى آيد كه جمله مزبور معطوف باشد به يك مقدرى محذوف كه اگر ظاهرش كنيم چنين مى شود: « انما فعل ذلك لمصالح عظيمه و ليبلى المومنين » : « اگر خداوند ايشان را كشت و سنگ زيره به سويشان پاشيد براى مصالحى بود كه در نظر داشت ، و براى اين بود كه مؤ منين را به نحو شايسته اى امتحان كند (اگر بلاء را به معناى امتحان بگيريم ) و يا به مؤ منين نعمت شايسته اى ارزانى بدارد كه عبارت است از نابودى دشمنان و اعلاء كلمه توحيد به دست ايشان و بى نياز شدن آنان از راه به دست آوردن غنيمت » .

و جمله « ان الله سميع عليم » تعليل جمله « و ليبلى المومنين » است ، و معنايش اين است كه اگر خداى تعالى ايشان را نعمت مى دهد براى اين است كه او نسبت به استغاثه آنان شنوا و به حالشان دانا است ، و لذا در پاسخ استغاثه شان نعمت خوبى ارزانيشان مى دارد.))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 15-16سوره انفال :

پايدارى و پايمردى در برابر ستم و تجاوز

 

لقاء: برخورد نمودن و روبه رو شدن.

زحف: نزديك شدن تدريجى؛ و به باور برخى به مفهوم گروهى است كه به سوى دشمن حركت كنند.( «زَحف»، به معناى غلتيدن و كشيدن روى زمين است، به لشكركشى و حركت يك لشكر انبوه هم از اين جهت كه از دور چنين به نظر مى‏رسد كه روى زمين مى‏غلتند و پيش مى‏آيند، زحف گفته مى‏شود.تفسیر نور)

تولية: چيزى را در پى چيزى در آوردن.

تحرّف: انحراف جستن.( «مُتحرّفاً»، خود را به كنار و اطراف كشيدن براى تغيير تاكتيك و خسته و گمراه كردن دشمن و سپس ضربه زدن به اوست تفسیر نور)

تحيّز: براى مكان مناسب جستجو نمودن.( و «متحيّزاً»، پيوستن و جاى گرفتن در كنار گروه ديگر است، آنگاه كه رزمنده احساس تنهايى و ناتوانى از مقابله كند.تفسیر نور)

فئة: گروهي از مردم كه از ديگران جدا هستند. ذكر كلمه «فئة» در اينجا خيلي بجا و مناسب است.

(عبارتِ «باء بغضب»، به معناى هموار ساختن و تحمّل غضب است. تفسیر نور)

اعراب:

زحفا: مصدر منصوب و جانشين حال، يعني مجتمعين. همچنين «متحرفاً» و «متحيزا» كه حال هستند و ممكن است مستثني باشند.

يومئذ: اعراب و بناي «يوم» هر دو جايز است. اعراب آن بخاطر اين است كه اضافه شده، به تقدير «هذا يوم ذاك» و بناي آن بخاطر اضافه به كلمه مبني و حقيقي نبودن اضافه است.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 13-14سوره انفال :

آرامش روح و آسايش و امنيت جسم

 

شقاق: عصيان، مخالفت سخت، جدايى كينه توزانه.

اعراب:

ذلِكُمْ فَذُوقُوهُ: ممكن است «ذلكم» خبر مبتداي محذوف باشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 173

ممكن است منصوب باشد به فعلي كه بوسيله فعل بعد تفسير شده است.

وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ  : ممكن است مرفوع و عطف بر «ذلكم» باشد.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 12سوره انفال :

آرامش روح و آسايش و امنيت جسم

 

رعب: ترس وهراس.

بنان: انگشتان و انتهاى دست و پا.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 11سوره انفال :

آرامش روح و آسايش و امنيت جسم

 

((« نعاس » ابتداى خواب را گويند كه عبارت است از خواب سبك ؛ و « تغشيه » به معناى احاطه است ؛ و « امنه » به معناى امان است ؛ و ضمير « منه » به خداى تعالى برمى گردد، و بعضى گفته اند به « عدو» برمى گردد؛ و « رجز» به معناى پليدى و نجاست است ، و در اينجا مقصود از « رجز شيطان » آن وسوسه هاى پليدى است كه در قلب راه مى يابد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 25))

اعراب:

امنة: مفعول له براي «يغشي».

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 9-10سوره انفال :

نيايش خالصانه و يارى خدا

 

((« استغاثه » به معناى درخواست يارى است ، همچنانكه در جاى ديگر مى فرمايد: « فاستغاثه الذى من شيعته على الذى من عدوه » معناى « امداد» معروف است ،المیزان ))

((«مُردف» از «اِرداف»، به معناى رديف و پشت سر هم قرار گرفتن است، يعنى نزول فرشتگان امدادگر پياپى ادامه‏دار است. در آيه 124 سوره‏ى آل‏عمران، از سه هزار فرشته‏ى يارى كننده ياد شده «ثلاثةآلاف» و در آيه‏ى پس از آن، سخن از پنج هزار فرشته‏ى نشاندار است. اين اختلاف رقم‏ها شايد به ميزان مقاومت آنان بوده است. يعنى هر چه مقاومت مسلمانان بيشتر مى‏شد، امداد غيبى خداوند نيز بيشتر مى‏شد. بنابراين «مردفين» يعنى اين هزار فرشته، فرشتگان ديگرى را در پى دارند.تفسیر نور))

شأن نزول

در داستان فرود نخستين آيه مورد بحث سه روايت آمده است:

1 - «ابن عباس» در اين مورد آورده است كه در روز پيكار «بدر» هنگامى كه دو نيروى توحيد و شرك در برابر هم قرار گرفتند، سردمدار سپاه شرك، «ابوجهل» گفت: بار خدايا! هر كدام از ما كه به يارى تو سزاوار تر و شايسته تريم «آن را يارى فرما». ودر آن شرايط سخت بود كه مردم توحيدگرا روبه بارگاه خدا آوردند و او را به فريادرسى خواندند و خداى پر مهر نيز فرشتگان را به يارى پيامبر فرستاد و اين آيه مباركه نيز بر قلب آن حضرت فرودآمد كه:

اِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ...

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های 7-8سوره انفال :

پيكار سرنوشت ساز و درس آموز «بدر»

 

شوكة: حدّ. اصل اين كلمه از شوك بمعناي خار است. مي‌گويند: «ما اشد شوكة فلان» يعني: چقدر نيرو و قدرت او زياد است! «شاك في السلاح و شائك السلاح و شاك السلاح» يعني كسي كه در استعمال سلاح داراي قدرت و حدّت است.

دابر: دنباله.

حق: چيزي كه بحكم عقل و برهان در جاي خود استعمال شود. عكس آن باطل است.

اعراب:

أَنَّها لَكُمْ: در محل نصب و بدل از «احدي »

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  5-6سوره انفال :

پيكار سرنوشت ساز و درس آموز «بدر»

 

مجادله: كشمكشى كه براى اثبات درستى راه و رسمى انجام گيرد.

سوق: راندن.

اعراب:

كَما أَخْرَجَكَ: كاف متعلق است به مدلول «قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ» يعني: «نزعها من ايديهم بالحق كما » برخي گفته‌اند: تقدير آن «الانفال ثابت للَّه و الرسول ثبوتا مثل ما » برخي گفته‌اند: متعلق است به «يُجادِلُونَكَ» و

 ((در آيه نخست از اين سوره خوانديم كه پاره اى از مسلمانان تازه كار از چگونگى تقسيم غنائم بدر تا حدى ناراضى بودند، در آيات مورد بحث خداوند به آنها مى گويد: اين تازگى ندارد كه چيزى ناخوش آيند شما باشد در حالى كه صلاحتان در آن است ، همانگونه كه اصل جنگ بدر كه فعلا گفتگو بر سر غنائم آن است براى بعضى ناخوش آيند بود و ديديد سرانجام چه نتائج درخشانى براى مسلمانان در بر داشت بنابراين نبايد با ديد محدود خود، احكام الهى را ارزيابى كنيد، بلكه بايد در برابر آنها سر تسليم فرود آريد و از نتائج نهائى بهره مند شويد. تفسير نمونه جلد 7 صفحه 91))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  2-4سوره انفال :

ويژگى‏هاى اساسى مردم با ايمان

 

وجل: خوف و ترس

توكل: اعتماد بخدا در همه نيازمنديها.

«رزق كريم»، به معناى رزق و روزى دائمى، بى‏منّت، وسيع و خالص است.(تفسیر نور)

اعراب

حقاً: منصوب است به مفاد جمله. يعني «احق ذلك حقا»

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  1سوره انفال :

آشنايى با سوره انفال

 

اين سوره مباركه هشتمين سوره از قرآن شريف است، كه پيش از آغاز ترجمه وتفسير آن، براى آشنايى بيشتر، به نكاتى از ويژگى هاى آن اشاره مى‏رود.

1 - نام اين سوره نام اين سوره مباركه از نخستين آيه آن، كه واژه «انفال» در آن به كار رفته، برگرفته شده است.

اين واژه در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم فزونى است و به همين تناسب به غنايم جنگى معنى شده است؛ چرا كه «غنايم» در حقيقت بخش‏هايى از اموال اضافى و بدون صاحب است كه در كشاكش پيكار برزمين مانده است.

ادامه نوشته