نگرشى بر واژه های 27-28 سوره انفال :
هشدار از خيانت به امانتها
نگرشى بر واژه های 27-28 سوره انفال :
خيانة: منع حقي كه اداي آن واجب است. ضد امانت.(( «خيانت» در اصل به معناى خود دارى از پرداخت حقى است كه انسان پرداختن آن را تعهد كرده و آن ضد «امانت» است .تفسیر نمونه ))
اعراب:
تخونوا: مجزوم به تقدير «لا» برخي گفتهاند: منصوب و نصب آن بنا بر معناي ظرف است.
شأن نزول:
گويند: ابو سفيان از مكه خارج شد. جبرئيل نازل شد و عرض كرد: ابو سفيان در فلان جاست. بسوي او حركت كنيد و قضيه را مكتوم بداريد. يكي از منافقين، قضيه را براي ابو سفيان نوشت و او را مطلع ساخت. باين مناسبت بود كه آيه فوق نازل شد.
سدي گويد: چيزي را كه از پيامبر ميشنيدند، فاش ميكردند و بگوش مشركين ميرسيد.
كلبي و زهري گويند: در باره ابو لبابه نازل شده است. جريان اين بود كه پيامبر يهود قريظه را محاصره كرد و اين محاصره 21 شب بطول انجاميد. سر انجام از پيامبر تقاضاي صلح كردند و خواستند كه آنها را نيز مانند بني النضير آزاد كند تا بشام بروند. پيامبر اسلام نپذيرفت و شرط كرد كه بحكم سعد بن معاذ گردن نهند.
گفتند: ابو لبابه را- كه خانواده و اموالش نزد ايشان بود- پيش ما بفرست تا از او مشورت كنيم. پيامبر خدا ابو لبابه را فرستاد و آنها از وي كسب تكليف كردند كه آيا بحكم سعد بن معاذ، تسليم شوند، يا نه؟ ابو لبابه با دست اشاره بحلق خود كرد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 198
كنايه از اينكه سر شما را ميبرند و تسليم حكم او نشويد. جبرئيل نازل شد و پيامبر گرامي را از كار ابو لبابه آگاه كرد. ابو لبابه ميگويد: من هنوز از جاي خود حركت نكرده بودم. كه متوجه خيانت خودم شدم. اين آيه به اين مناسبت نازل شد.
پس از نزول آيه، ابو لبابه، خود را به يكي از ستونهاي مسجد بست و گفت:
بخدا چيزي نميخورم و نمينوشم، تا بميرم يا اينكه خداوند توبهام را قبول كند.
هفت روز در آنجا ماند و چيزي نخورد و سر انجام بيهوش بر زمين افتاد. در اين وقت خداوند توبهاش را قبول كرد. به او خبر دادند كه توبهاش قبول شده است، ولي او گفت: بخدا خودم را نميگشايم، تا وقتي كه پيامبر خدا مرا از بند بگشايد. پيامبر تشريف آورد و او را آزاد كرد. گفت: كمال توبه من در اين است كه خانه قومم را كه در آن مرتكب گناه شدهام ترك كنم و از اموالم چشم بپوشم. پيامبر خدا فرمود:
ثلث مال را صدقه بده، كه كفايت ميكند. اين قضيه، از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) نيز روايت شده است.
((همين مضمون در كتب اهل تسنن نيز درباره شاءن نزول آيه آمده است ولى از آنجا كه آيات گذشته مربوط به حادثه بدر بود بعضى بعيد دانسته اند اين آيه درباره داستان يهود و بنى قريظه باشد، زيرا اين جريان مدتها بعد واقع شد و لذا گفته اند منظور از روايات فوق اين است كه داستان ابولبابه يكى از مصاديق آيه مى تواند باشد نه اينكه در اين موقع نازل گرديده باشد و اين تعبير در مورد شاءن نزول آيات سابقه دارد.
مثلا در بعضى از كتب ، از پاره اى از صحابه نقل شده كه فلان آيه در مورد قتل عثمان نازل گرديده در حالى كه مى دانيم قتل عثمان ساليان دراز بعد از وفات پيامبر بود.
اين احتمال نيز هست كه آيه در حادثه «بنى قريظه» نازل شده باشد اما چون تناسب با آيات بدر داشته به فرمان پيامبر به آنها ملحق شده است .تفسير نمونه جلد 7 صفحه 136))
به هر حال قرآن در اين آيه شريفه به همگان هشدار مىدهد و مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خداى يكتا با وانهادن دستوراتش و به پيامبر با ترك عمل به سيره و سنتاش خيانت نورزيد؛ چرا كه به باور مفسران هر كس چيزى از مقررات دين را آگاهانه و آزادانه واگذارد و يا آن را تباه و پايمال سازد، به خدا و پيامبرش خيانت كرده است.
((« خيانت » به معناى نقض امانت و « امانت » عبارت است از اينكه بوسيله عهد و يا وصيت و امثال آن ، امنيت حقى از حقوق حفظ شود. راغب در مفردات خود مى گويد: خيانت و نفاق به يك معنا است ، ولى خيانت گفته مى شود به اعتبار عهد و امانت ، و نفاق گفته مى شود به اعتبار دين و ليكن در استعمال ، هر دو لفظ در هر دو معنا استعمال مى شود. پس خيانت به معناى مخالفت نهانى با حقى از حقايق و شكستن پيمان آن است ، مثلا گفته مى شود: « خنت فلانا : عهد فلانى را شكستم » و « خنت امانه فلان : امانت فلانى را خيانت كردم » يعنى پيمانى را كه با او داشتم در خفا نقض كردم ، و به همين معنا است آيه شريفه « لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم » . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 69))
وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ
ونيز در كارهايى كه خداانجام آنها را به شما سپرده و شما را امانتدار آنها ساخته است خيانت نورزيد و آنها را بىكم و كاست و آن گونه كه شايسته و بايسته است به انجام رسانيد.
به باور «سدّى» كسى كه به خدا و پيامبر خيانت ورزد، به امانتهاى خويش خيانت ورزيده است.
((و جمله و « تخونوا اماناتكم » جايز است كه مجزوم و معطوف بر « تخونوا» ى سابق باشد، در اين صورت معنايش و « لا تخونوا اماناتكم » : « به امانتهاى خود خيانت مكنيد» مى باشد. و نيز جايز است كه منصوب به « آن » مقدر باشد و تقدير آن « و آن تخونوا اماناتكم » است ؛ مويد وجه دوم جمله « و انتم تعلمون » مى باشد كه بعد از آن ذكر شده است ؛ چون اگر نكته اى در كار نمى بود و تقدير كلام « و لا تخونوا» مى شد، ذكر « و انتم تعلمون » بى فايده به نظر مى رسيد، براى اينكه هر چند خيانت در صورتى متعلق نهى تحريمى مى شود كه براى مكلف معلوم باشد، و در صورت جهل به آن و جهل به حكم حرمت متعلق نهى قرار نمى گيرد، و ليكن علم ، از شرايط عامه هر تكليف است ، كه بدون آن هيچ تكليف مولوى منجز نمى شود، و با اين حال هيچ احتياجى به ذكر و « انتم تعلمون » و تقييد نهى از خيانت را به علم به نظر نمى رسد، پس بطور مسلم نكته اى در كار است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 69
از طرفى هم ظاهر اينكه فرمود: « و انتم تعلمون » و متعلق علم را بيان نكرد اين است كه منظور، علم به موضوع و اينكه اين عمل خيانت است مى باشد، نه آنچه كه بعضى ها گفته اند كه منظور از آن علم به مفاسد خيانت و سوء عاقبت آن و حكم خدا به حرمت آن است براى اينكه نه ظاهر لفظ آيه و نه سياق آن هيچ دلالتى بر اين معانى ندارد.))
((معناى : « و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون » در آيه شريفه كه از خيانت به خدا و رسول (ص ) نهى مى كند
پس يقينا تقدير جمله ، « و ان تخونوا اماناتكم » است ، بنابراين ، مجموع دو جمله « و لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم » يك نهى واحدى مى شود كه به يك نوع خيانت تعلق گرفته ، و آن خيانت امانت خدا و رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است كه خود بعينه خيانت به امانت خود مؤ منين هم هست ، چون بعضى از امانت ها منحصرا امانت خدا است در نزد مردم ، مانند احكام مشروعه خدا، و بعضى از آنها منحصرا امانت رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است ، مانند سيره حسنه آنجناب ، و بعضى از آنها امانت خود مردم در ميان خودشان است ، مانند اماناتى كه در اموال و اسرار خود به يكديگر مى سپارند، و بعضى از امانت ها آن امانتى است كه خدا و رسول و خود مؤ منين در آن شريكند، و آن عبارت است از امورى كه خداوند به آنها امر مى كند، و رسول خدا امر آنجناب را اجراء مى نمايد، و مردم از اجراى آن منتفع گشته ، و مجتمعشان نيرومند مى گردد، مانند دستورات سياسى و اوامر مربوط به جهاد و اسرار جنگى كه اگر افشاء شود آرزوهاى دينى عقيم گشته و مساعى حكومت اسلامى بى نتيجه مانده و قهرا حق خدا و رسول هم پايمال مى شود، و ضررش دامنگير خود مؤ منين هم مى گردد.
پس خيانت در اين نوع از امانت ، خيانت به خدا و رسول و مؤ منين است ، و مؤ منى كه به چنين خيانتى دست مى زند علاوه بر اينكه مى داند به خدا و رسول خيانت كرده مى داند كه به خودش و ساير برادران ايمانيش هم خيانت كرده است ، و هيچ عاقلى حاضر نيست ، كه به خيانت به خود اقدام نمايد، چون عقل هر كس قبح خيانت را درك مى كند، و با داشتن اين موهبت الهى چگونه آدمى به خود خيانت مى كند؟
پس معلوم شد منظور از اينكه فرمود: « و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون » - و خدا داناتر است - اين است كه در ضمن خيانت به خدا و رسول به امانتهاى خود خيانت مى كنيد با اينكه مى دانيد كه امانتهاى خدا و رسول امانتهاى خود شما است ، كه در آن خيانت مى كنيد، و كدام عاقل است كه به خيانت به خود اقدام نموده و خرابيهايى به بار آورد كه مى داند ضررش جز به خودش عايد نمى شود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 70
پس اينكه در ذيل نهى از خيانت فرمود: « و انتم تعلمون » براى اين است كه غيرت عصبيت حقه مسلمين را تهييج كرده و فطرت آنان را در اين قضاوت بيدار كند، نه اينكه بخواهد شرطى از شرايط تكليف را بيان كرده باشد.))
وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (27)
و شما مىدانيد كه خيانت، كارى زشت است و عذاب و كيفرى سخت در پى دارد، پس از آن بپرهيزيد. و به باور برخى منظور اين است كه شما كه مىدانيد اينها امانتهاى شما هستند پس از خيانت به آنها بر حذر باشيد.
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، به خدا و پيامبر او خيانت مكنيد و [نيز] در امانتهاى خود خيانت نورزيد و خود مىدانيد [كه نبايد خيانت كرد].
انصاریان: ای اهل ایمان! [با فاش کردنِ اسرار و جاسوسی برای دشمن] به خدا و پیامبر خیانت نکنید، و به امانت های میان خود هم خیانت نورزید، در حالی که می دانید [خیانت، عملی بسیار زشت است.]
((نهى از خيانت به خدا و رسول (ص ) ناظر به عمل بعضى از مسلمين بوده است كه تصميمات سرى را به دشمن اطلاع مى داده اند
پس معلوم مى شود گويا بعضى از افراد مسلمين تصميمات سرى و سياسى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را در نزد مشركين فاش مى كرده ، و خدا اين عمل را خيانت دانسته و از آن نهى كرده است ، و آن را خيانت به خدا و رسول و مؤ منين اعلام نموده است .
مويد اين بيان ، جمله « و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنه ...» است كه بعد از آيه مورد بحث قرار دارد، چون از ظاهر سياق برمى آيد كه اين جمله با آيه مورد بحث متصل است و بى نياز و مستقل از آن نيست ، و با اين حال بخوبى معلوم مى شود كه موعظه مؤ منين در باره اموال و اولاد با اينكه قبلا ايشان را از خيانت به امانتهاى خدا و رسول و امانتهاى خود ايشان نهى كرده بود براى اين بوده كه آن فرد خيانت كار اسرار و تصميمات سرى رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) را به مشركين گزارش مى داده تا بدين وسيله محبت مشركين را به خود جلب نموده و در نتيجه از اينكه به اموال و اولادش كه در مكه مانده بود تجاوز كنند جلوگيرى به عمل آورد، و خلاصه ، منظور آن فرد خيانت كار حفظ مال و اولاد و امثال آن بوده ، همچنانكه نظيرش از ابى - لبابه سرزد، و اسرار آنجناب را براى بنى قريظه فاش كرد.
اين استظهار مويد آن روايتى است كه در شان نزول آيه مورد بحث وارد شده كه ابو سفيان با مال التجاره بسيارى از مكه بيرون آمد و جبرئيل جريان را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) خبر داد و سفارش كرد كه با نفرات خود بر سر راه ابو سفيان رفته تصميم خود را نزد كسى اظهار نكند، يكى از مسلمين از جريان خبردار شده و نامه اى به ابى سفيان نوشت و او را از تصميم آن حضرت خبردار كرد، در اين باره آيه نازل شد كه : « يا ايها الذين امنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون » ،ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 71))
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ
بدانيد كه ثروتها و فرزندان شماوسيله آزمونى براى شما هستند؛ و «ابولبابه» بدان دليل كه دارايى و خاندانش نزد يهود بود، دستخوش خيانت شد و از احساسات و علايق مادى پيروى كرد و خود را گرفتار لغزش ساخت.
وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (28)
و خداست كه نزد او پاداشى پرشكوه است، و اين پاداش از آن كسانى است كه خدا را فرمان برند و در راه او جهاد نمايند و دستخوش انحراف و خيانت نگردند، و روشن است كه پاداش خدا از ثروت و فرزند بهتر است.
آيه شريفه بيانگر اين نكته است كه خدا انسان را به وسيله ثروت و فرزندانش آزمايش مىكند تا به دين وسيله آنانى را كه به تقدير و اندازه گيرى حكيمانه خدا خشنودند، و نيز آن كسانى كه ناخشنودند، به روشنى شناخته شوند.
روشن است كه خدا از انديشه وعملكرد و درون و برون انسان «آگاه است و فلسفه و حكمت اين آزمون اين است كه انسانها كارى انجام دهند كه به وسيله آن درخور پاداش ياكيفر گردند.
امير مؤمنان عليه السلام فرمود:لا يقولن أَحدكم اللّهم انّى أَعوذ بك من الفتنة، لأَنّه ليس احدٌ الاّ وهو مشتمل على فتنة...(105)
كسى به هنگام نيايش با خدا نگويد كه: بار خدايا! من، از فتنه و آزمون به تو پناه مىبرم؛ چرا كه همه انسان ها گرفتار اين فتنه و آزمون هستند. بنا بر اين هر كسى به خدا پناه مىبرد بايد از فتنههاى گمراه كننده به خدا پناه برد، چرا كه خدا مىفرمايد:
بدانيد كه دارييها و فرزندان شما وسيلهاى براى آزمون شمايند.
فولادوند: و بدانيد كه اموال و فرزندان شما [وسيله] آزمايش [شما] هستند، و خداست كه نزد او پاداشى بزرگ است.
انصاریان: و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط وسیله آزمایش شماست، وخداست که پاداشی بزرگ نزد اوست.
تفسیر نور:
در فرهنگ قرآن، امانت مفهوم وسيعى دارد و تمام شئون زندگى سياسى، اجتماعى و اخلاقى را شامل مىشود از جمله:
الف: تمام نعمتهاى مادّى و معنوى مثل مكتب، قرآن، رهبر، فرزند وآب وخاك.
ب: اهلبيت پيامبر عليهم السلام. <484>
ج: هم خودمان، امانت براى خويشتنيم، چنانكه در آيهى ديگر مىخوانيم: «انّكم كنتم تختانون أنفسكم» <485> و هم جامعه براى ما.
د: انفال، غنائم، خمس، زكات و اموال عمومى. (ورود آيه در سوره انفال وغنائم جنگ بدر)
ه : امامباقر عليه السلام فرمود: احكام دين، فرائض و واجبات الهى، امانت است. <486>
و: حكومت ومسئوليّت.
بنابراين نافرمانى و ادا نكردن حقوق و وظايف خود در ارتباط با اين امانتها، خيانت است، چنانكه ابن عبّاس مىگويد: هركس چيزى از برنامههاى اسلامى را ترك كند، يك نوع خيانتى به خدا و پيامبر مرتكب شده است. <487> همان گونه كه پيشى گرفتن ناصالحان بر صالحان در مسئوليّتهاى اجتماعى، خيانت به خدا و رسول و مسلمانان است.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: كسى كه در امانت خيانت كند در حقيقت منافق است، هرچند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند. و امام صادق عليه السلام فرمودند: نماز و روزهى مردم شما را نفريبد، زيرا گاهى همهى آنها از روى عادت است. مردم را با راستگويى و اداى امانت امتحان كنيد و بشناسيد. <488>
خيانت نكردن در امانت از وظايف و حقوق انسانى است، بنابراين حتّى به امانت غير مسلمان هم نبايد خيانت كرد.
1- خيانت، با ايمان سازگار نيست. لازمهى ايمان، امانتدارى است. «يا ايها الّذين آمنوا لاتخونوا»
2- گاهى يك اشاره به سود دشمن، خيانت است. (با توجّه به شأن نزول اوّل)
3- افشاى اسرار نظامى، خيانتى زشت است. (با توجّه شأن نزول دوّم آيه)
4- خيانت به پيامبر، خيانت به خداوند است. «لاتخونوا اللّه و الرّسول» («لاتخونوا» در مورد خدا وپيامبر با هم آمده ودر مورد ساير مردم باز تكرار شده است.)
5 - خيانت به خدا و رسول، خيانت به خود است و زيان آن به خود انسان باز مىگردد. «لاتخونوا اللّه والرّسول وتخونوا اماناتكم» (طبق اين معنى كه با ظاهر آيه سازگار است، تقدير گرفتن كلمهى «لا» در «تخونوا اماناتكم»، نيازى نيست.)
6- امانت مردم به منزلهى امانت خود ما و خيانت به آن خيانت به خودمان است. «لا تخونوا... تخونوا اماناتكم»
7- خيانت، فطرتاً زشت و محكوم است. «و انتم تعلمون»
8 - خيانتهاى آگاهانه، خطرناك است. «و تخونوا اماناتكم و انتم تعلمون» (هم به زشتى خيانت آگاهيد و هم پيامدهاى بد آن را مىدانيد)
محور بسيارى از لغزشهاى انسان و ريشهى بسيارى از گناهان از قبيل: معاملات حرام، احتكار، دروغ، كمفروشى، ترك انفاق، ندادن خمس وزكات، حرص و كارشكنى و سوگندهاى دروغ و تضييع حقوق مردم، گريز از ميدان جنگ، ترك هجرت و جهاد و...، علاقه به مال و فرزند است. پس اينها عامل امتحان و لغزشند، آن گونه كه ابولبابه را (آيه قبل) به لغزش كشيد و براى حفظ مال و فرزندان خود، به همكارى با دشمن وادار كرد.
كسانى كه از مدينه به ابوسفيان خبر دادند كه مسلمانان براى تصاحب كاروان تجارتى آنان نيرو بسيج كردهاند، از مهاجرانى بودند كه در مكّه مال و فرزندى داشتند. <489>
قرآن با تعبيرات مختلفى به فتنه بودن مال و فرزند و دل نبستن به آنها و امكان انحراف به واسطهى آنها هشدار داده است، از جمله:
الف: امكان شركت شيطان در مال و فرزند انسان. «شاركهم فى الاموال و الاولاد» <490>
ب: افزونخواهى در مال و فرزند و آثار منفى آن. «تكاثر فى الاموال و الاولاد» <491>
ج: بازدارندگى فرزند و مال از ياد خدا. «لا تلهكم أموالكم و لا أولادكم عن ذكر اللّه» <492>
د: نجاتبخش نبودن اموال و اولاد در قيامت. «لن تغنى عنهم أموالهم و لا أولادهم» <493>
در آيه نكاتى به چشم مىخورد كه نشان مىدهد آزمايش مال وفرزند بسيار سخت و جدّى و پيروز شدن در آن بسيار مهم است، اوّلاً آيه با جملهى «واعلموا» لغاز شده كه هشدار است. ثانياً كلمهى «انّما» نشان مىدهد كه آزمايش با مال وفرزند چون و چرا ندارد و حتمى است. ثالثاً خود مال وفرزند فتنه شمرده شدهاند، نهآنكه وسيله آزمايش وفتنه باشند. <494>
حضرت على عليه السلام فرمودند: «لايقولنّ احدكم الّلهم انّى اعوذ بك من الفتنة لانّه ليس احد الاّ و هو مشتمل على فتنة»، هيچ كس از خداوند دورى از فتنه و آزمايش را نخواهد، زيرا همهى مردم بدون استثنا دچار آن مىشوند، بلكه دورى از لغزش و انحراف در آزمايشات را از خدا درخواست كند. آنگاه حضرت دربارهى علّت و فلسفهى امتحانهاى الهى فرمود: تا راضى از ناراضى مشخص شود و عوامل سعادت و شقاوت هركس در اعمال او مشخص گردد. <495>
1- علاقهى افراطى به مال و فرزند، انسان را به خيانت مىكشد. «لا تخونوا... و اعلموا...» و حتّى گاهى موجب دست برداشتن از اصول انسانى و دينى (امانت و اداى امانت) مىشود. (با توجّه به شأن نزول آيه قبل)
2- مال و فرزند مىتوانند دو دام فريبنده باشند. «انّما اموالكم و اولادكم فتنة»
3- توجّه به پاداش بزرگ الهى، از اسباب دل كندن از دنيا و ترك خيانت است. «اَنّ اللّه عنده أجر عظيم»
4- مال وفرزند با تمام جاذبههايى كه دارند، در مقايسه با الطاف وپاداشهاى الهى ناچيز هستند. (در برابر «اموالكم و اولادكم»، عبارت «اجر عظيم» آمده است) <496>
الجدول:
سورة الانفال(8) :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ وَتَخُونُوا أَمَانَاتِكُمْ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ (27)
الإعراب:
«يا أيّها الذين آمنوا) مرّ إعرابها، (لا تخونوا) مثل لا تولّوا ، (الله) لفظ الجلالة مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (الرسول) معطوف على لفظ الجلالة منصوب (الواو) عاطفة ، (تخونوا) مجزوم معطوف على (تخونوا) الأول (أمانات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (وكم) ضمير مضاف إليه (وأنتم تعلمون) مثل وأنتم تسمعون .
وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ (28)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (اعلموا) مثل اذكروا (أنّما) كافّة ومكفوفة (أموال) مبتدأ مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أولاد) معطوف على أموال مرفوع و (كم) مثل الأول (فتنة) خبر مرفوع (الواو) عاطفة (أنّ الله) مرّ إعرابها ، (عند) ظرف منصوب متعلّق بخبر مقدّم و (الهاء) ضمير مضاف إليه (أجر) مبتدأ مؤخّر مرفوع (عظيم) نعت لأجر مرفوع مثله.