نگرشى بر واژه‏ های آیات 70-69 سوره اعراف :

 

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى( دعوت آسمانى هود)

«عجب»: اين واژه درصورتى كه به ضم «عين» باشد به مفهوم خود خواهى و خود پسندى و از امتياز و فضليت پندارى خويش در شگفت شدن است، امّا در صورتى كه با فتح «عين» و «جيم»» باشد، به مفهوم به شگفت آمدن است كه ممكن است پسنديده يا ناپسند باشد.

«خلفاء»: جانشينان.

«آلاء»: نعمتها.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  65-68   سوره  اعراف  :

 

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى( دعوت آسمانى هود)

«سفاهة»: سبك مغزى؛ و در برخى فرهنگها به مفهوم «جنون» آمده است.

 

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  63-64   سوره  اعراف  :

 

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى

«فلك»: كشتى. اين واژه در اصل به مفهوم دايره بودن است و به همين تناسب به ميدانهاى دايره  شكل‏نيز فلكه مى‏گويند.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  61-62   سوره  اعراف  :

 

زنجيره‏اى از دعوتهاى توحيدى

«ابلاغ»: رساندن پيام به فرد و يا گروهى را مى‏گويند. و «بلاغت» به مفهوم رساندن پيام به  شيوه‏اى بهتر و مناسبت‏تر است.

«رسالت»: پيام و برنامه‏اى كه به وسيله پيام رسان براى مردم بيان مى‏گردد.

«نصيحت»: خيرخواهى و گفتارى كه از نيّت خالصى بر مى‏خيرد.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  60-59   سوره  اعراف  :

 

زنجيره ‏اى از دعوتهاى توحيدى

«ملاء»: اين واژه بسان واژه‏هاى قوم و رهط، به گروهى گفته مى‏شود كه براى خود راه و رسمى دارند و شكوه و زرف و برق ظاهريشان ديدگان را پر مى‏كند و به هر محفل و مجلسى درآيند آنجا راا آكنده مى‏سازند.

 ((اين آيات با ذكر داستان نوح (عليه السلام ) و اينكه چگونه مردم را به توحيد و ترك شرك دعوت مى نمود، و قومش او را انكار نموده ، بر شرك خود اصرار مى ورزيدند و اينكه چگونه خداوند طوفان را بر ايشان مسلط نمود و همه را تا به آخر هلاك ساخت و نوح و گروندگان به وى را نجات داد، تعقيب و دنباله آيات قبلى است كه آن نيز راجع به دعوت به توحيد و نهى از شرك به خداى سبحان و تكذيب آيات او بود، و به منظور تكميل همين بيان ، داستان عده ديگرى از انبياء از قبيل هود، صالح ، شعيب ، لوط و موسى (عليهماالسلام ) را نيز ذكر مى فرمايد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 219))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  57-58   سوره  اعراف  :

 

مردگان را اين گونه زنده مى‏سازيم

«نكد»: به انسان بخيل و سختى گفته مى‏شود كه در بخشش و هزينه كردن مال بسيار سخت  باشد و به آسانى چيزى به ديگرى ندهد.

پس از ترسيم آفرينش آسمانها و زمين و پديد آوردن نظام شگرف آنها در دو آيه پيش، اينك قرآن ديگر شگفتيهاى جهان هستى و قدرت بى‏كران پديد آورنده آنها را بيان مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  55-56   سوره  اعراف  :

 

تنها پروردگارتان را بخوانيد

«تضرع»: زارى و اظهار خضوع وخوارى.( « تضرع « از « ضراعت « و به معناى اظهار ضعف و ذلت است . المیزان )

(تضرع در اصل از ماده ضرع (بر وزن فرع ) به معنى پستان گرفته شده ، بنابراين فعل تضرع به معنى دوشيدن شير از پستان مى آيد، و از آنجا كه به هنگام دوشيدن شير انگشتها بر نوك پستان در جهات مختلف حركت ميكنند، اين كلمه در مورد كسى كه با حركات مخصوص خود اظهار خضوع و تواضع مى كند به كار ميرود. تفسیر نمونه )

«خفية»: در نهان.( « خفيه « به معناى پنهانى و پوشيده داشتن است ، و بعيد نيست كنايه از همان تضرع بوده و غرض از ذكرش تاءكيد همان اظهار ذلت و عجز باشد، چون شخص متذلل همواره در اثر ذلت و خوارى در صدد پنهان ساختن خويش است .المیزان )

«خوف»: بيم‏

«طمع»: اميد.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  54   سوره  اعراف  :

 

نشانه‏هاى يكتايى آفريدگار هستى

«استواء»: اين واژه در فرهنگ عرب در اصل به مفهوم برابر شدن، يكسان گرديدن، برابرى و يكسانى، راست و درست، معتدل، ميانه، پايدارى و پايدار شدن (278) آمده است، امّا در آيهه شريفه به مفهوم پرداختن به تدبير جهان هستى مناسب به نظر مى‏رسد. ((« استواء« به معناى تسلط و استقرار بر چيزى است ، و گاهى هم در معناى تساوى استعمال مى شود، مثلا گفته مى شود: « استوى زيد و عمرو زيد و عمرو با هم برابرند« ، در جمله « لا يستوون عند الله « از قرآن كريم نيز به اين معنا است .المیزان ))

«عرش»: به چند معنى آمده است:

1 - تخت؛ «ولها عرش عظيم»(279) و براى آن بانو تخت پرشكوهى بود.

2 - فرمانروايى؛ هنگامى كه گفته مى‏شود: «ثلّ عرشه» يعنى فرمانروايى و اقتدارش نابود شد.

3 - سقف؛ «خاويةٌ على عروشها»(280)... كه سقف‏ها و بامهايش يكسره فروريخته بود.

«حثيث»: شتاب، سرعت و تندروى.

«بركت»: در اصل به مفهوم پايدارى و جاودانگى است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  52-53   سوره  اعراف  :

 

سرنوشت شوم كفرگرايان و ظالمان، ثمره دردناك زشتكاريها و بدانديشى‏ها و بيدادگريها و حق ستيزيها

«كتاب»: نوشته‏اى كه در آن مطالبى آمده باشد و بتواند منظور را بيان كند.

«تفصيل»: بروشنى بيان نمودن؛ و به مفهوم تقسيم كردن نيز آمده است.

«انتظار»: توجّه نمون به چيزى را انتظار كشيدن براى آن مى‏گويند.

«تأويل»: بازگشت نمودن.

«نسيان»: زدوده شدن چيزى از خاطره يا فراموش كردن.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  50-51   سوره  اعراف  :

 

تقاضاى عاجزانه دوزخيان

«افاضه»: فروريختن آب از بلندى.

«لهو»: سرگرمى نادرستى كه انسان را به فراموش افكند و اندوه را از ياد ببرد.

«لعب»: بازى.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  48-49   سوره  اعراف  :

 

آن ثروت و قدرت افسانه‏اى چه شد؟

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  46-47   سوره  اعراف  :

 

«اعراف» و كسانى كه بر فراز آن ايستاده‏اند

«حجاب»: پرده و چيزى كه مانع از ديدن است، و به «ابرو» نيز گفته مى‏شود.

«اعراف»: قلّه‏هاى سر به آسمان ساييده و جاهاى بلند.

«سيما»: نشانه، علامت.

«تلقاء»: رو به رو.

«ابصار»: ديدگان، اين واژه مفردش «بصر» مى‏باشد كه گاه به مفهوم «بينش» نيز به كار مى‏رود.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  44-45   سوره  اعراف  :

 

گفتگوى بهشتيان و دوزخيان

«نعم»: آرى. اين واژه در فرهنگ عرب براى وعده و تصديق است، و تفاوت آن با واژه «بلى‏» اين است كه واژه نخست در جواب مثبت به كار مى‏رود، همچون: أتعطينى؟... امّا واژه دوّم در پاسخخ منفى، بسان: ألست بربّكم؟...

«يصدُّون»: باز مى‏دارند.

«عوج»: اين واژه هنگامى كه با فتح «عين» باشد به مفهوم كژى و نادرستى در خلقت است، و  هنگامى كه با كسر «عين» باشد به مفهوم كج انديشى و انحراف در عقيده و دين آمده است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  42-43   سوره  اعراف  :

 

پاداش مردم با ايمان و درست كردار

«غلّ»: كينه.

«صدور»: اين واژه جمع «صدر» به مفهوم «سينه» و جايگاه انديشه و تدبير است و به همين  تناسب به پيشواى جامعه «صدر» گفته مى‏شود.

«انهار»: اين واژه نيز جمع «نهر» است. و به روز بدان دليل كه نور گسترش مى‏يابد «نهار» مى‏گويند.

«نداء»: صدا زدن، بانك دادن.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  40-41   سوره  اعراف  :

 

ما بيدادگران را اين گونه كيفر خواهيم داد

«سم»: اين واژه به مفهوم سوراخهاى ظريف و كوچك بدن مى‏باشد، امّا در آيه شريفه به معناى  سوراخ بينى است.

«خِياط»: سوزن.

«جهنّم»: يكى از نامهاى دوزخ و آتش در سراى آخرت.

«مهاد»: بستر يا چيزى گسترده شده.

«غواش»: جمع «غاشيه» به مفهوم پوشاننده است.

«جمل»: اين واژه به دو معنى آمده است كه معناى دوّم در آيه شريفه بهتر به نظر مى‏رسد:

1 - شتر نر.

2 - ريسمان يا طناب كشتى.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  38-39   سوره  اعراف  :

 

كشمكش رهبران خودكامه با دنباله روهايشان

«خلُّو»: اين واژه به مفهوم بيرون رفتن چيزى از جايگاه خودش مى‏باشد. با اين بيان واژه «خلت» در  آيه شريفه به معناى «رفت» و «گذشت» آمده است.

«جنّ»: موجودى است زنده و پوشيده از چشم كه بيشتر به سركشى شهرت دارد، همانگونه كه  فرشتگان به فرمانبردارى.

«ضِعف»: دو چندان.

«اداركّوا»: گردآمدند و به هم پيوستند. اين واژه در اصل «تداركوا» بوده كه «تاء» در «دال» ادغام  گشته، و چون ابتدا نمودن به ساكن ناممكن است، همزه وصل در آغازش آمده است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  37   سوره  اعراف  :

 

ستمكار ترين انسانها كيست؟

«نيل»: اين واژه در صورتى كه به طور مطلق به كار رود، به مفهوم رسيدن بهره و سود به انسان  است، امّا اگر به طور مقيد به كاررود، به معناى رسيدن زيان مى‏باشد.

«توفّى»: دريافت كامل چيزى را مى‏گويند.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  35-36   سوره  اعراف  :

 

نعمت دين و ارزشهاى معنوى

در آيات گذشته سخن از نعمتهاى رنگارنگ مادّى بود كه خدا براى انسانها پديد آورده است، اينك آفريدگار هستى در اين آيه در مورد نعمت دين و ارزشهاى معنوى و انسانى مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  34   سوره  اعراف  :

 

هر جامعه و تمّدنى روزگارى دارد

قرآن در اين آيه با اشاره به يكى از سنتهاى جهان آفرينش در مورد جامعه‏ ها و تمدّنها مى‏فرمايد:

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ

به باور «حسن» منظور اين است كه براى هر جامعه و امّتى سرانجام و سر آمد مقرّرى است كه در آن به پايان زندگى خويش در اين جهان مى‏رسد و جهان را بدرود مى‏گويد و يا نابود مى‏گردد.

در آيه شريفه مى‏فرمايد: براى هر جامعه‏اى، و نمى‏گويد: براى هر فردى، چرا كه در درجه نخست مى‏خواهد روشنگرى كند كه عمر انسانها در يك دوره و يك عصر و نسل به هم نزديك است؛ و نيز اين نكته را مى‏نماياند كه جامعه‏ها پس از اتمام حجّت و رهنمود به سوى حق و فضيلت، و آنگاه سركشى و حق ستيزى، در خور هلاكت مى‏گردند.

«جبايى» مى‏گويد: منظور از واژه «اجل» مدت و دوران زندگى است. با اين بيان منظور تنها جامعه شرك گراى آن روز مكّه نيست، بلكه منظور همه امتها و جامعه‏هاست.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  33   سوره  اعراف  :

 

تحريم همه زشتيها و گناهان

«فواحش»: گناهان كبيره و زشتيها. اين واژه جمع «فاحشه» است.(( مراد از « فواحش »گناهانى است كه حد اعلاى شناعت و زشتى را داشته باشد، مانند زنا، لواط و امثال آن . المیزان ))

منظور از « اثم »گناهانى است كه باعث انحطاط، ذلت و سقوط در زندگى گردد، مانند مى گسارى كه آبروى آدمى و مال و عرض و جانش را تباه مى سازد. المیزان ))

«بغى»: تجاوز به مردم((و نيز گفتيم كه منظور از « بغى « تعدى و طلب كردن چيزى است كه حق طلب كردن آن را نداشته باشد، مانند انواع ظلم ها و تعديات بر مردم و استيلاى غير مشروع بر آنانن .

توصيف « بغى « به وصف « غير حق »از قبيل توصيف به لازمه معنا است ، نه تقسيم بغى به حق و غير حق ،المیزان ))

«سلطان»: دليل و برهانى كه انسان را بر دشمن چيره مى‏سازد.(( همچنانكه تقييد شرك در « و ان تشركوا« به قيد « ما لم ينزل به سلطانا« از اين باب است ، نه تقسيم شرك به شرك با دليل و بدون دليل .المیزان ))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات31-32   سوره  اعراف  :

 

زيبايى درون و برون

سرف :راغب مى گويد: كلمه سرف به معناى تجاوز از حد است در هر عملى كه انسان انجام مى دهد و ليكن اين معنا در انفاق مشهورتر است .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 99

«تحريم»: حرام كردن و هشدار دادن از انجام كارى، و در برابر آن روا و حلال ساختن است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات29-30   سوره  اعراف  :

 

خدا به همه نيكها فرمان مى‏دهد

« قسط« بنابه گفته راغب ، هم بهره عادلانه را گويند. خداوند مى فرمايد: « ليجزى الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط« و « اقيموا الوزن بالقسط« . و هم به معناى جور و گرفتن بهره ديگرانن آمده ، چيزى كه هست اين ماده (قسط) در باب افعال معناى اول را مى رساند مانند « و اقسطوا ان الله يحب المقسطين « و در باب ثلاثى مجرد معناى دوم را، مانند « و اما القاسطون فكانوا لجهنم حطبا»ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 91

«اخلاص»: اين واژه در اصل به مفهوم پاك ساختن كالا از ناخالصى‏هاست، امّا در قرآن به اين  معناست كه انسان پرستش و بندگى را پاك و پاكيره از هر شرك و ريايى ويژه خدا سازد.

«بدأ»: انجام كار براى نخستين بار به طور بى‏سابقه، و نيز به مفهوم آغاز كار آمده است.

«عود»: انجام كار در مرحله دوّم.

«فريق»: گروهى كه از جمعيت جدا گردند.

ادامه نوشته