نگرشى بر واژه های آیات29-32سوره انعام :
علت اينكه «وقفوا» را بصورت ماضي آورده، اين است كه چنان اين خبر، قطعي و حتمي است كه گويي واقع شده است.
اينك آيا رستاخيز واقعيت دارد؟
علت اينكه «وقفوا» را بصورت ماضي آورده، اين است كه چنان اين خبر، قطعي و حتمي است كه گويي واقع شده است.
اينك آيا رستاخيز واقعيت دارد؟
«وقف»: اين واژه به مفهوم نگهداشتن است و هنگامى كه گفته مىشود «وقفت الدّابه» منظور اين است كه اسب را متوقف ساختم و نگهداشتم.
«بدا»: پديدار شد.
«اكنة»: اين واژه جمع «كنان» به مفهوم پوشش و پوششهاست.(( « اكنه » جمع « كن » بكسر كاف ، به معناى چادر و پرده اى است كه در آن چيزى را پنهان و پوشيده مى دارند، ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 72))
«وقر»: گرانى و سنگينى گوش.(( و « وقر» به معناى سنگينى گوش است ، ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 72))
«اساطير»: اين واژه جمع «اسطوره» و «اسطاره» است كه از «سطر الكتاب» كه به مفهوم «نگارش كتاب» است، بر گرفته شده است.(( و « اساطير» جمع اسطوره و بنا بر آنچه از مبرد نقل شده به معناى دروغ و خدعه است ؛ و گويا ريشه اين لغت سطر بوده كه به معناى صفى از نوشته و يا از درخت و يا از انسان است ، آنگاه در مجموعه و منظومه اى از اخبار كاذب غلبه استعمال پيدا كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 72)) ((در فهم عامه و در برخی از فرهنگها، اسطوره (اساطیر) معنیِ «آنچه خیالی و غیر واقعی است و جنبهٔ افسانهای محض دارد» یافتهاست؛ اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی مینَوی دانست که شرح عمل، عقیده، نهاد یا پدیدهای طبیعی است که دستکم بخشی از آنها از سنتها و روایتها گرفته شده و با آیینها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید میآید و به هستی خود ادامه میدهد. علم اسطورهشناسی به بررسی اساطیر میپردازد.ویکی پدیا))
«جدال»: ستيزه و دشمنى.
«نأى»: دورى گزيد. و «ينؤن عنه»: از او دورى مىجويند.
بيداد پيشه ترين انسانها
در اين آيه شريفه در نكوهش اين حق ناپذيران مىفرمايد:
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ
اعراب
شهادة: تميز
وَ مَنْ بَلَغَ: در محل نصب به انذار. عائد موصول حذف شده است.
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ: مبتدا. خبر آن «يعرفونه»
الَّذِينَ خَسِرُوا: صفت «الَّذِينَ آتَيْناهُمُ» يا مبتدا
هر سود و زيانى به دست اوست
در اين آيه شريفه قرآن به اين واقعيت مىپردازد كه اين تنها خداى يكتاست كه مالك سود و زيان است و جز او هيچ كس ديگر، نه مىتواند به شما سودى رساند و نه زيانى را از شما دور سازد.
هر سود و زيانى به دست اوست
در اين آيه شريفه قرآن به اين واقعيت مىپردازد كه اين تنها خداى يكتاست كه مالك سود و زيان است و جز او هيچ كس ديگر، نه مىتواند به شما سودى رساند و نه زيانى را از شما دور سازد.
«فطرت»: آفرينش و پديد آوردن پديدهها از نيستى به جهان هستى.
«ابن عباس»: مىگويد من معناى «فاطر» را بخوبى در نيافته بودم تا اينكه دو تن كه بر سر چاه آبى باهم كشمكش داشتند نزد من آمدند، و يكى از آن دو گفت: «انا فطرتُها» من نخست آن چاه را پديد آوردم. و آنگاه من دريافتم كه مفهوم «فطرت» و «فاطر» چيست.
آيه مورد بحث و در ادامه سخن با شرك گرايان مىفرمايد:
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
اى پيامبر! از اين ناسپاسان خيره سر بپرس و به آنان بگو: آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست و چه كسى آنها را پديد آورده است؟ خداى يكتا و يا بتهاى جاندار و بىجان شما، كدام يك؟
قضاء»: اين واژه داراى مفاهيم گوناگونى است كه در اصل به مفهوم پايان دادن است.
«لبس»: پيچيده ساختن كار و چيزى، به گونهاى كه انسان به اشتباه افتد و از دريافت درست از نادرست و حق از باطل، باز ماند.
«حيق»: فرو گرفتن و دامنگير شدن كار زشتى كه كسى در زندگى انجام داده است.
قضاء»: اين واژه داراى مفاهيم گوناگونى است كه در اصل به مفهوم پايان دادن است.
«لبس»: پيچيده ساختن كار و چيزى، به گونهاى كه انسان به اشتباه افتد و از دريافت درست از نادرست و حق از باطل، باز ماند.
«حيق»: فرو گرفتن و دامنگير شدن كار زشتى كه كسى در زندگى انجام داده است.
«قرن»: اين واژه به چند معنا آمده است:
1 - مردم يك عصر و زمان، كه معاصر يكديگرند.
2 - هشتاد يا هفتاد و يا يكصد سال.
3 - و به باور ما، به مردمى گفته مىشود كه معاصر دانشمندى برجسته و يا پيامآورى باشند.
پيامبر گرامى فرمود: خيركم قرنى، ثم الّذين يلونهم، ثم الّذين يلونهم.
بهترين شما، مردم معاصر من مىباشند، آنگاه نسل پس از آنان، سپس مردمى كه پس از آنان زندگى مىكنند.
«تمكين»: قدرت و امكانات دادن به ديگرى براى انجام كار، خواه با دادن ابزار آن كار و يا گشودن راه، يا هر وسيله ديگر.
«مدراراً»: باران شديد و بسيار. اين واژه، از واژهها و صيغههايى است كه در بردارنده مفهوم مبالغه است.
وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ
روى سخن در اينجا با همه انسانها و نيز فرشتگان و جنيّان است. به همه آنهايى كه در آسمانها و زمين هستند و خدا به رازها و اسرار و نيّتها و كارها و حالاتشان آگاه است و چيزى از اينان بر آفريدگارشان پوشيده نيست چرا كه مىفرمايد:
آشنايى با اين سوره مباركه
اين سوره مباركه، ششمين سوره از قرآن شريف است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن به نكاتى از ويژگيهايش اشاره مىرود.
1 - نام اين سوره
نام اين سوره مباركه از خود آيات آن برگرفته شده است، چرا كه از آيات 136 تا 145 آن، قرآن با اشاره به آداب و رسوم خرافى و احمقانه مردم نادان و بى فرهنگ درباره حيوانات سودمند و سودبخشى چون: شتر، گاو، گوسفند، بُز و موضوع قربانى و گوشت قربانى، به نفى سنتها و شيوههاى زشت و ظالمانه جاهليت پرداخته، و به اصلاح انديشهها و پندها و عقيدهها و ديدگاهها در اين موضوعات برخاسته است.