نگرشى بر واژه های آیات12-13سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات12-13سوره انعام :
آيه مورد بحث و در ادامه سخن با شرك گرايان مىفرمايد:
قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
اى پيامبر! از اين ناسپاسان خيره سر بپرس و به آنان بگو: آنچه در آسمانها و زمين است، از آن كيست و چه كسى آنها را پديد آورده است؟ خداى يكتا و يا بتهاى جاندار و بىجان شما، كدام يك؟
روشن است كه با اندك تفكّر و خرد ورزى خواهند گفت: خداى يكتا. اگر خيره سرى نمودند و اين واقعيت را به زبان نياوردند تو با همه وجود بگو: آفريدگار هستى، همه را پديد آورده و كران تا كران هستى و آسمان و زمين و همه پديدهها از آن اوست و او پديد آورنده، مالك، صاحب اختيار و فرمانرواى جهان و انسان است و هرگونه كه بخواهد و شايسته بداند در آنها تصرّف مىنمايد.
((با اين سؤ ال و جواب برهان بر معاد شروع مى شود، و خلاصه آن اين است كه خداى تعالى مالك است همه آنچه را كه در آسمانها و زمين است ، و مى تواند بهر طورى كه بخواهد در آنها تصرف كند، از طرفى هم مى فرمايد: خداى سبحان متصف است به صفت رحمت ، كه عبارتست از رفع حوائج محتاجان و رساندن هر چيزى به مستحق آن ، و از طرفى ديگر اشاره مى كند به اينكه عده اى از بندگانش (از آن جمله انسان ) صلاحيت زندگى جاودانه و استعداد سعادت در آن زندگى را دارند، پس خداى سبحان به مقتضاى مقدمه اولى ، يعنى مالكيتش مى تواند در انسان تصرف نمايد، و چون انسان به مقتضاى مقدمه دومى استحقاق و استعداد زندگى ابدى را دارد، لذا به مقتضاى مقدمه سوم او را به چنين زندگى مبعوث خواهد نمود.
جمله « قل لمن ما فى السموات و الارض ...» متضمن يكى از مقدمات حجت است ، و جمله « كتب على نفسه الرحمة » متضمن مقدمه دوم و جمله « و له ما سكن فى الليل و النهار... متضمن مقدمه ديگرى است كه به منزله جزئى است از حجت .
بنابراين ، جمله « قل لمن ما فى السموات و الارض ...» دستورى است به پيغمبر (صلى الله عليه وآله و سلم ) كه از مشركين بپرسد چه كسى مالك آسمانها و زمين است ؟ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 35
و كيست كه مى تواند در آنها بخواست و اراده خود بدون اينكه چيزى مانعش شود تصرف كند؟ آنگاه خودش از طرف آنان جواب دهد كه آنكس بدون شك خداى سبحان است ، براى اينكه غير خدا حتى بتها و اربابى كه براى آنها قائلند مانند ساير مخلوقات خلقتشان از خدا و امرشان بدست اوست ، پس او است مالك تمامى آنچه كه در آسمانها و زمين است .
در حقيقت چون مساله مورد سؤ ال ، هم در نظر سائل و هم در نظر مسؤ ول عنه امر واضحى بوده ، و خود خصم هم به آن اعتراف داشته ، از اين جهت احتياجى به اينكه خصم جواب دهد و به زبان اعتراف كند نبوده ، و به رسول گراميش (صلى الله عليه وآله و سلم ) دستور داده كه او خودش از طرف آنان جواب دهد و بدون انتظار جواب ، حجت را تمام نمايد.
و اين قسم اقامه برهان يعنى سؤ ال از خصم و جواب دادن خود سائل هر دو از سليقههاى بديعى است كه در تنظيم براهين به كار مى رود. مثلا منعم به كسى كه به او انعام و احسان كرده و او در عوض كفران نعمتش نموده مى گويد: چه كسى لباس و آب و نانت داد؟ من بودم كه چنين منتى بر تو نهادم و تو در عوض اينطور كفران كردى .
خلاصه اينكه ، اين سؤ ال و جواب برهانى است كه اثبات مى كند كه مالك على الاطلاق عالم خداى سبحان است ، بنابراين مى تواند در ملك خود به دلخواه خود تصرف نمايد، زنده كند، بميراند، و بعد از مرگ مبعوث كند، بدون اينكه چيزى از موانع از قبيل دشوارى عمل و دقيق بودن آن و مرگ و غيبت و بهم خوردن برنامه كار و امثال آن او را از اين تصرفات جلوگير شود. و چون با اثبات اين معنا يكى از مقدمات برهان ثابت شد، از اين رو مقدمه ديگر آنرا ملحق نموده ،))
قُل لِّلَّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ
((« كتابت » به معناى اثبات و حكم حتمى است ، و چون رحمت ، كه عبارت است از افاضه نعمت بر مستحق و ايصال هر چيزى به سعادتى كه لياقت و استعداد رسيدن به آن را دارد از صفات فعليه خداى تعالى است ، از اين جهت صحيح است اين صفت را به كتابت (قضاء حتمى ) خود نسبت دهد، و بفرمايد: خداوند رحمت و افاضه نعمت و عطاء خير بر مستحقين را بر خود واجب كرده است .ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 36))
او رحمت و بخشايشِ بربندگان را برخود واجب ساخته و برخود نوشته است كه به همه انسانها و ديگر موجودات نعمت بخشد.
به باور برخى او برخود مقرّر ساخته است كه در برابر عملكرد شايسته مردم به آنان پاداشى نيكو ارزانى دارد.
امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه او بر خود لازم ساخته است كه به مردم مهلت دهد تا اشتباهات و كوتاهيهاى گذشته را جبران كنند و از گناهان خويشتن توبه نمايند.
و از ديدگاه پارهاى منظور اين است كه خداى فرزانه برخود لازم كرده كه امّت محمدصلى الله عليه وآله وسلم را بسان ديگر امّتها در برابر سركشى و گناه، در اين سرا دچار كيفر و عذاب فورى نسازد، بلكه براى كيفر كامل تا روز رستاخيز مهلت دهد.
لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
آرى مهر و رحمت نسبت به شما مردم اين است كه تا روز رستاخيز به شما مهلت مىدهد، آنگاه شما را گرد آورده و به كارها رسيدگى مىكند.
اين فراز از آيه شريفه، واژه «الرحمة» را تفسير مىكند و روشن مىسازد كه انسانِ لغزشكار بايد از اين مهر و بخشايش و مهلت حكيمانه خدا بهره جويد و براستى بر اشتباهات گذشته اشك حسرت و ندامت بريزد و روى توبه به بارگاه خدا آورد.
پارهاى بر آنند كه در اين جمله روى سخن با كسانى است كه رستاخيز را دروغ مىشمردند، و به آنان هشدار مىدهدكه از يك سو آنان و روز رستاخيز را - كه اينك آنرا دروغ مىانگارند - و از دگر سو همه نسلها را در آن روز با هم گرد خواهد آورد.
لَا رَيْبَ فِيهِ
روز رستاخيز، همان روزى است كه در آمدن آن ترديدى نيست.
چگونه؟
چگونه قرآن شريف شرك گرايان را از روز رستاخيز مىترساند؟ مگر نه اينكه آنان آن را نمىپذيرند و آمدن آن را انكار مىكنند؟ و روشن است كسى كه وجود چيزى را انكار مىكند، طبيعى است كه از آن نمىترسد.
پاسخ
در آيه شريفه آفريدگار هستى نخست شرك گرايان را به پذيرش اين حقيقت فرا مىخواند و با باراندن دليل و برهان، آمدن آن را ترديد ناپذير اعلان مىكند.
افزون بر آن، از آنجايى كه هشدار از رستاخيز و پاداش و كيفر آن روز پس از بيان دليل آمدنش ترسيم مىگردد، هشدارى درست و بجاست.
ديگر اينكه در آيه شريفه از رستاخيز بطور كلّى نفى ترديد و شك شده است، در حالى كه كفر گرايان گاه در مورد فرارسيدن آن ترديد مىكردند و گاه در مورد ديگر جنبههاى آن.
و نكته مهم اين است كه حق، حق است، خواه كسى آن را بپذيرد و يا در مورد آن ترديد ورزد، آن هم با توجه به اين واقعيت ظريف كه دلايل و برهانهاى آن به گونهاى آمده است كه در مورد آن ترديد باقى نمىگذارد، چرا كه نعمتهاى گوناگون اين جهان هم براى شايسته كرداران است و هم براى رستگاران. با اين بيان آيا حكمت و عدالت حكم نمىكند كه بايد جايى وروزى باشد كه ميان عدالت خواه و بيداد پيشه، درست كردار و زشت كار آن گونه كه شايسته است فرق گذارد؟
دليل ديگر آمدن روز رستاخيز آن است كه بر اساس وعده تخلّف ناپذير خدا، انجام وظائف و احساس مسؤوليت از سوى هر انسانى، پاداش پرشكوه خدا رادر پى دارد و از آنجايى كه در يافت پاداش كامل در اين جهان امكان پذير نيست، و اين جهان، جهان رنجها و مشكلات و ناراحتىهاست و آن پاداش خالص در اين جهان نيست، و نيز بدان دليل كه پاداش خالص نبايد بارنج و زحمت انجام وظائف توأم باشد، بنابراين بايد جهان ديگرى باشد تا در آنجا پاداش سراسر شكوه و دلنشين و خالص به آنان ارزانى گردد.
و آخرين نكته در اين مورد اين است كه: ما به چشم خود از سويى مىنگريم كه بيداد گران در اين جهان پر آشوب و فريب به هر بيداد و جنايتى دست مىيازند و چه بسا كه هيچ دادرسى داد مظلومان را در اين جهان از آنان نمىستاند، و از دگر سو گروهى را مىبينيم كه در كام دردها و رنجها، بدون اينكه درخور آنها باشند و يا پاداش و عوضى به آنان داده شود، گرفتار شدهاند. به باور همه خردمندان، درست انديشان و متفكران با انصاف اينها ايجاب مىكند كه جهان ديگرى باشد تا داد ستمديده از ستمكار باز ستانده شود و به رنجديدگان و انجام دهندگان كارهاى شايسته، پاداش بايسته ارزانى گردد.
الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (12)
آن كسانى كه با آفت ناسپاسى و حق ستيزى سرمايههاى وجود خويشتن را به باد داده، و خود را به ورطه نگونسازى و نابودى افكنده و گرفتار زيانى جبران ناپذير گرديدهاند، ايمان نمىآورند و در برابر حق خضوع نمىكنند.
فولادوند: بگو: «آنچه در آسمانها و زمين است از آنِ كيست؟» بگو: «از آن خداست »؛ كه رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده است. يقيناً شما را در روز قيامت -كه در آن هيچ شكى نيست- گرد خواهد آورد. خودباختگان كسانىاند كه ايمان نمىآورند.
فرمانروايى بر كران تا كران زمان و مكان
در آيات پيش قرآن روشنگرى فرمود كه فرمانروايى آسمانها و زمين و مالكيت آنها تنها از آن خداست، اينك در اين آيه مباركه در مورد پديدههايى كه در آسمانها و زمين هستند و در افق زمان و مكان قرار مىگيرند، مىفرمايد:
وَلَهُ مَا سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ
آفرينش و مالكيت و فرمانروايى همه پديدهها و هر آنچه در پوشش پرده تاريكى شب و يا در زير پرده روشن روز قرار مىگيرد، از آن خداست.
در آيه پيش روشنگرى كرد كه تمام پديدههايى كه در كران تا كران آسمانها و زمين هستند، همه را خدا آفريده و از آن اويند، و اينك در اين آيه شريفه مىفرمايد:
همه پديدههايى كه زير پرده سياهى شب و نور و روشنايى روز قرار مىگيرند، از آن خدايند. و بدينسان آيه شريفه فرمانروايى و قدرت بىكران و بىهمتاى او را در قلمرو زمان و مكان گسترش مىبخشد و روشن مىسازد كه تمامى پديدهها و اجسام و اشياء و عوارض آنها در پرتو خواست و اراده اوست.
ياد آورى مىگردد كه منظور از «سكون» در حقيقت وجود مىباشد.
((« سكون » در ليل و نهار، به معناى وقوع در ظرف عالم طبيعتى است كه اداره آن بدست ليل و نهار است ، چون نظام عالم طبيعت بستگى كامل به وجود نور دارد، اين نور است كه از سرچشمه خورشيد به همه زواياى جهان ما ميتابد، و همه كرات منظومه را زير اشعه خود فرو مى گيرد، اين نور است كه از كمى و زيادى آن و طلوع و غروب و محاذاتش با اجسام عالم و همچنين از دورى و نزديكى اجسام به آن تحولاتى در عالم پديد مى آيد.
پس در حقيقت مى توان گفت شب و روز گهوارهاى است عمومى كه عناصر بسيط عالم و مواليدى كه از تركيب آنها با يكديگر متولد مى شود همه در آن گهواره تربيت مى شوند، و در آن گهواره است كه هر جزئى از اجزاى عالم و هر شخصى از اشخاص آن به سوى غايت خود و هدفى كه برايش مقدر شده و به سوى تكامل روحى و جسمى سوق داده مى شود.
و همانطورى كه محل سكونت چه شخصى و چه عمومى دخالت تامى در تكون و وضع زندگى ساكنينش دارد اگر انسانند در آن سرزمين در طلب زرق تكاپو كرده و از محصولات زراعتى و ميوههاى آن و حيواناتى كه در آن تربيت مى يابند ارتزاق نموده و از آب آنجا مى آشامند، و از هوايش استنشاق مى كنند، و از خود در آن محيط تاثيراتى گذاشته و از محيط تاثراتى برداشت مى كنند و اجزاى بدنشان بر وفق مقتضيات آن محيط رشد و نمو مى كند، همچنين شب و روز كه به منزله مسكنى است عمومى براى اجزاى عالم ، دخالت تامى در تكون عموم موجودات متكونه در آن دارد.
انسان يكى از همين ساكنين در ظرف ليل و نهار است كه به مشيت پروردگار از ائتلاف اجزاى بسيط و مركبى در اين قيافه و شكلى كه مى بينيم تكون يافته است ، قيافه و اندامى كه در حدوث و بقايش از ساير موجودات ممتاز است ، زيرا داراى حياتى است كه مبنى است بر شعور فكرى ، و ارادهاى كه زائيده قواى باطنى و عواطف درونى او است ، قوائى كه او را به جلب منافع و دفع مضار واداشته و به ايجاد مجتمع متشكل دعوتش مى كند، لذا مى بينيم هر كجا از اين جنس افرادى يافت شوند آن افراد هر چه هم كم باشند، براى خود مجتمعى تشكيل داده و براى تفاهم با يكديگر زبان مخصوصى براى خود وضع نموده اند، و بر پيروى سنن و قوانين و عادات و رسوم معاشراتى و معاملاتى و بر احترام آراء و عقايد عمومى در باره حسن و قبح ، عدالت و ظلم ، اطاعت و معصيت ، ثواب و عقاب و جزا و عفو با يكديگر بناگذارى دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 38))
چرا ؟
چرا در آيه شريفه تنها از سكون و آرامش پديدهها سخن رفته و به تحرّك آنها اشاره نرفته است؟
پاسخ
1 - دليل اين نكته اين است كه، موجودات بيشتر در حال سكون و آرامش هستند و كمتر در تحرّك و تلاشاند.
2 - افزون بر آن، از پى هر تحرك و تلاشى، سكون و آرامشى است. با اين بيان مفهوم آيه شريفه اين است كه، همه پديدهها و جاندارانى كه شب و روز در حال آرامش و يا تحرك و تلاشند آفريده خدا و از آن اويند. امّا در فرهنگ و ادبيات عرب يك سوى موضوع و مطلب بيان مىگردد و سوى ديگرش رها مىشود، چرا كه خود بخود روشن است.
3 - ديگر اينكه فرازى از حقيقت كه بيان گرديد، نشانگر فرازى است كه در تقدير است. درست بسان اين آيه شريفه كه مىفرمايد: جامههايى كه شما را از گرما و سرما پاس مىدارد و محافظت مىكند:
سرابيل تقيكم الحرّ(63)
و با اينكه تنها در آيه شريفه واژه «حرّ» - كه به مفهوم گرما مىباشد - آمده است، ما سرما را نيز در مىيابيم.
پرسشى ديگر
چرا از ميان كران تا كران پديدهها و نظامات بهتآور دستگاه شگفت انگيز آفرينش، قرآن به سراغ آرامش و حركت رفته است؟
پاسخ
1 - دليل اين نكته اين است كه حركت و آرامش يافتن پديدهها نشانگر اين واقعيت است كه آنها از نيستى، جامه هستى پوشيدهاند و با اين بيان بايد پديد آورنده و هستى بخش آنها را شناخت.
2 - افزون بر اين نكته در خور تعمّق، بايد بياد داشته باشيم كه هيچ جسمى بدون حركت و سكون نخواهد بود. بنابراين همه اين پديدهها و موجودات گوناگون براى حركت خويش نيازمند به حركت آورندهاند و براى آرامش و سكون خود نيز به قدرتى نياز دارند كه آنها را از حركت باز داشته و آرامش بخشد، چرا كه نه حركتى بدون علّت پديد مىآيد و نه آرامشى بدون آرامش بخش براى جسم ممكن است.
به هر حال از آنجايى كه در آغاز آيه شريفه سخن از يكتا آفريدگار هستى بود، اينك در پايان آيه نيز به بيان پارهاى از اساسىترين صفات و ويژگيهاى تدبيرگر جهان هستى پرداخته و مىفرمايد:
وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13)
واژه «سميع» به مفهوم شنوا و «عليم» به معناى دانا و آگاه آمده است، با اين بيان خدا هماره شنواست چرا كه هر پديدهاى كه به خواست خدا پديد آيد و جامه هستى بپوشد، آفريدگارش نداى او را مىشنود و او هماره داناست، چرا كه تدبير شئون كران تا كران آفرينش و تنظيم امور آن بدون دانايى و آگاهى امكان پذير نيست. از اين رو قرآن نشانگر اين واقعيت است كه خدا به تدبير جهان آفرينش و هر پديدهاى هماره دانا و آگاه است.
نكته ديگر در اينجا اين است كه: قرآن در اين آيه شريفه، شب و روز را بسان مسكن موجودات به شمار آورده است، چرا كه آرامش و سكون موجودات از شب و روز نيست، بلكه آنان در شب و روز آرامش مىيابند و اين شب و روز است كه گويى آنان را در بر مىگيرد و هيچ پديدهاى از آن دو بيرون نخواهد بود.
و آخرين نكته در اينجا اين است كه قرآن با همين جمله كوتاه به كران تا كران پديدهها و موجودات هستى اشاره مىكند، و اين از فصاحت و بلاغت وصف ناپذير اين كتاب پرشكوه الهى و از زيبايى قالب و رسايى مفهوم آن است.
فولادوند: و آنچه در شب و روز آرام [و تكاپو] دارد، از آنِ اوست و او شنواى داناست.
تفسیر نور:
موضوع وجوب رحمت بر خدا، در قرآن دوبار آنهم در اين سوره (آيات 12 و54) آمده است.
جملهى «لاريب فيه»، هم دربارهى قرآن آمده است، هم دربارهى قيامت.
خداوند همان گونه كه بر ما تكاليفى واجب كرده است، وظايفى را هم بر خود مقرّر فرموده؛ از جمله: هدايت كردن: «اِنّ علينا للهدى» ، رزق دادن: «على اللّه رزقها» ، لطف كردن: «كتب على نفسه الرّحمة»و پيروزى وغلبهى دين خدا: «كتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى» ولى شرط بهرهمند شدن از رحمت الهى، رحم به بندگان است. چنانكه در حديث آمده است: «مَن لايَرْحَم لا يُرحَم»
سلمان از پيامبر صلى الله عليه وآله نقل كرده كه فرمود: رحمت خداوند، صد درجه است، يك درجهى آن، منشأ همهى الطاف الهى در دنيا شده است، خداوند در قيامت، با همهى صد درجه رحمت خود با مردم معامله خواهد كرد.
قرآن، رحمت الهى را بر همه چيز شامل مىداند: «رَحمَتى وَسعت كلّ شىء» و اين رحمت، مصداقهاى فراوان دارد، از جمله:
باران: «ينزّل الغيث من بعد ما قنطوا وينشر رحمته»
باد: «يُرسل الرّياح بُشرىً بين يدى رحمته»
شب و روز: «و مِن رَحمته جَعَل لكم الليل و النّهار»
پيامبر: «و ما أرسلناك الاّ رحمة للعالمين»
قرآن: «هذا بصائر للنّاس و هُدىً و رحمة»
تورات: «كتاب موسى اماماً و رحمة»
آزادى: «فأنجيناه و الّذين معه برحمة منّا»
علاقه به همسر: «و جعل بينكم مودّة و رحمة»
گياهان و ميوهها: «فانظُر الى آثار رحمة اللّه كيف يُحيى الارض بعد موتها»
پذيرش توبه: «لاتَقنطوا من رحمة اللّه»
1- يكى از شيوههاى تبليغى كه پيامبر مأمور به آن است، طرح سؤال و جواب است. «قل لمن... قل للّه»
2- هستى بر اساس رحمت است و رحمت الهى بر همه چيز و همه جا گسترده است. «كتب على نفسه الرّحمة»
3- همان گونه كه آفريدههاى خدا در دنيا (مثل باد، باران، روز و شب، گياهان...) رحمت است، معاد هم رحمت است. «ليجمعنّكم»
4- دليل بر پا شدن قيامت، برخوردارى مردم از رحمت است. «كتب على نفسه الرّحمة ليجمعنّكم»
5 - گرچه رحمت الهى گسترده و لازم است، لكن گروهى خود را محروم مىكنند. «خسروا انفسهم»
6- به جاى استدلال، در پى هوا و هوس بودن و به جاى اولياى خدا، سراغ طاغوت رفتن و به جاى ايمان و اعتقاد به آخرت، كفر ورزيدن و به جاى تسليمِ نور، تسليمِ نار شدن، خسارت عظيم كفّار است. (تمام آيه)
شب و روز، مانند گهواره، انسان و موجودات را در دامن خود آرامش مىبخشد. برخى موجودات در شب، و بعضى در روز استراحت مىكنند.
1- هم كلّ نظام از خداوند است؛ «وله ما سكن»، هم نظارت و كنترل از آنِ اوست. «هو السميع العليم»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
آية 12]
قُلْ لِمَنْ ما فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ (12)
الإعراب:
(قل) مثل السابق ، (اللام) حرف جر (من) اسم استفهام مبني في محلّ جر متعلق بمحذوف خبر مقدم (ما) اسم مبني في محلّ رفع مبتدأ مؤخر (في السموات) جار ومجرور متعلق بمحذوف صلة ما (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور مثله (قل) مثل الأول ، (لله) جار ومجرور متعلق بمحذوف خبر، والمبتدأ مقدر دل عليه المبتدأ السابق أي: ما في السموات لله (كتب) فعل ماض والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (على نفس) جار ومجرور متعلق ب (كتب) بتضمينه معنى أوجب وقضى و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الرحمة) مفعول به منصوب (اللام) واقعة في جواب قسم مقدر (يجمع) مضارع مبني على الفتح في محلّ رفع ... (والنون) للتوكيد و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (إلى يوم) جار ومجرور متعلق ب (يجمعنكم) بتضمينه معنى يؤخرنكم (القيامة) مضاف إليه مجرور (لا) نافية للجنس (ريب) اسم، لا مبني على الفتح في محلّ نصب (في) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف خبر لا (الذين) اسم موصول مبني في محلّ رفع مبتدأ (خسروا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (أنفس) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضافإليه (الفاء) زائدة [1] ، (هم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (لا) نافية (يؤمنون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
آية 13]
وَلَهُ ما سَكَنَ فِي اللَّيْلِ وَالنَّهارِ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (13)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (اللام) حرف جر و (الهاء) ضمير فيمحلّ جر متعلق بمحذوف خبر مقدم (ما) اسم موصول مبتدأ مؤخر (سكن) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (في الليل) جار ومجرور متعلق بمحذوف حال من فاعل سكن ، (الواو) عاطفة (النهار) معطوف على الليل مجرور، (الواو) عاطفة (هو) ضمير منفصل مبتدأ (السميع) خبر مرفوع (العليم) خبر ثان مرفوع.