نگرشى بر واژه‏ های  آیات  62-58 سوره یوسف

برادران يوسف در مصر:

 

جَاءَ« آمد » إِخْوَةُ « برادران » فَدَخَلُوا « وارد شدند »  فَعَرَفَهُمْ « پس(یوسف)شناخت آنها را »  مُنكِرُونَ « انکارکنندگان (انکارکردند، نشناختند)» (58)

((فصل ديگرى از داستان يوسف (ع) است كه در چند آيه خلاصه شده و آن‏

______________________________________________________

‌صفحه‌ى 284

عبارت از آمدن برادران يوسف نزد وى، در خلال چند سال قحطى است تا از او جهت خاندان يعقوب طعام بخرند، و اين پيشامد- مقدمه‏اى شد كه يوسف بتواند برادر مادرى « منظور برادر پدر و مادرى است.» خود را از كنعان به مصر نزد خود بياورد، و اين برادر، همان است كه با يوسف مورد حسادت برادران واقع شد و برادران در آغاز داستان گفتند:" لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ" « سوره يوسف، آيه 8.» و بعد از آوردن او، خود را به سايرين نيز معرفى نموده، سرانجام يعقوب را هم از باديه كنعان به مصر منتقل ساخت.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  57-54 سوره یوسف

يوسف و موقعيّت جديد:

 

الْمَلِكُ « پادشاه »  ائْتُونِي بِ « بیاورید (پیش ) من » أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي« خالص گردانم او را برای خودم ، ویژه و خاص خود قرار دهم »  فَلَمَّا « پس هنگامی که » كَلَّمَهُ « با او گفتگو کرد ، سخن گفت » إِنَّكَ « همانا تو » الْيَوْمَ « امروز » لَدَيْنَا « نزد ما ، پیش ما » مَكِينٌ« صاحب مقام و منزلت »  أَمِينٌ « مورد اطمینان ، امانتدار » (54)

((معنى جمله «استخلصه لنفسى» اين است كه : من او را از مقربان خود قرار مى دهم ، و كلمه «مكين» به معناى صاحب مقام و منزلت است ، و در جمله «فلما كلمه» حذف و اضمار بكار رفته و تقديرش اين است كه وقتى يوسف را نزد شاه آوردند و او با وى گفتگو كرد گفت : تو ديگر از امروز نزد ما داراى مقام و منزلتى هستى . و اينكه حكم خود را مقيد به امروز كرد براى اشاره به علّت حكم بود، و معنايش اين است كه تو از امروز كه من به مكارم اخلاق و اجتناب از زشتى و فحشاء و خيانت و ظلم ، و صبرت بر هر مكروه پى بردم ، و فهميدم يگانه مردى هستى كه بخاطر حفظ طهارت و پاكى نفست حاضر شدى خوار و ذليل شوى ، و مردى هستى كه خداوند به تاييدات غيبى خود اختصاصت داده ، و علم به تاءويل احاديث و راى صائب و حزم و حكمت و عقل را به تو ارزانى داشته ، داراى مقام و منزلت هستى ، و ما تو را امين خود مى دانيم : و از اينكه بطور مطلق گفت : «مكين امين» فهمانيد كه اين مكانت و امانت تو عمومى است ، و خلاصه حكمى كه كرديم هيچ قيد و شرطى ندارد.

و معناى آيه اين است كه پادشاه گفت : يوسف را نزد من آريد تا خاص و خالص براى خودم قرارش دهم ، و چون او را آوردند، و شاه با او تكلم كرد گفت : تو امروز با آن كمالاتى كه ما در تو ديديم داراى مكانتى مطلق و امانتى بدون قيد و شرط هستى ، و در آنچه بخواهى آزاد و بر جميع شؤ ون مملكت امينى . و اين در حقيقت حكم و فرمان وزارت و صدارت يوسف بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 274))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  53-50 سوره یوسف

يوسف و درخواست رسيدگى به آن پرونده ساختگى:

 

 الْمَلِكُ « پادشاه » ائْتُونِي بِ  « بیاورید برای من » جَاءَهُ « آمد برای او » الرَّسُولُ « فرستاده » ارْجِعْ « برگرد » فَاسْأَلْهُ « پس بپرس از او » مَا بَالُ« برای چه ؟ چیست حال؟ »  النِّسْوَةِ « زنان » اللَّاتِي« کسانی که »  قَطَّعْنَ « بریدند» أَيْدِيَهُنَّ « دستانشان » بِكَيْدِهِنَّ « به نقشه آنها»  (50)

 ((در اين آيه بمنظور اختصار، حذف و اضمار بكار رفته ، و بطورى كه از سياق كلام و از طبع داستان برمى آيد تقدير چنين بوده : «فرستاده شاه كه همان ساقى وى باشد از زندان برگشت و تعبيرى را كه يوسف از خواب شاه كرده بود باز گفت ، آنگاه شاه بعد از شنيدن آن تعبير، دستور داد برويد يوسف را حاضر كنيد، - ساقى به زندان بازگشت و پيغام شاه را رسانيد، اما يوسف از بيرون آمدن استنكاف ورزيده گفت ...-».

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  49-43 سوره یوسف

تفسير رؤيايى هراس انگيز و سرنوشت ساز:

 

الْمَلِكُ« پادشاه » أَرَى« می بینم »  سَبْعَ بَقَرَاتٍ« هفت گاو »  سِمَانٍ« چاق ها »  يَأْكُلُهُنَّ « می خورد آنها را » عِجَافٌ « لاغرها » سُنبُلَاتٍ « سنبل ها ، خوشه های گندم » خُضْرٍ « سبزه ها ، نارسیده ها » أُخَرَ « دیگر » يَابِسَاتٍ « خشک ها »  الْمَلَأُ « اطرافیان ، بزرگان » أَفْتُونِي « فتوی بدهید به من ، نظر خود را به من بگویید (تعبیر کنید)»رُؤْيَايَ « خواب من »  تَعْبُرُونَ« تعبیر می کنید(تعبیر یعنی عبور از ظاهر به حقیقت )» (43)

((اين آيات داستان خارج شدن يوسف (عليه السّلام ) از زندان و رسيدنش ‍ به مقام عزيزى مصر و اسبابى را كه در اين سرنوشت دخالت داشت بيان مى كند، و در آن آمده كه پادشاه مصر براى بار دوم تهمتى را كه به وى زده بودند رسيدگى نموده و برائت و پاكى او را معلوم مى سازد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 253))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  42-39 سوره یوسف

نخستين دعوت يوسف:

 

يَا صَاحِبَيِ« ای دو همراه من »  السِّجْنِ« زندان »  أَأَرْبَابٌ« آیا معبودها »  مُّتَفَرِّقُونَ « پراکندگان » الْقَهَّارُ « مسلط (برهمه)»(39)

يوسف با اينكه روزگارى در ميان آن مردم شرك گرا وبت پرست مى‏زيست، از آيات قرآن دريافت نمى‏گردد كه پيش از اين مرحله كسى را به يكتا پرستى و توحيد گرايى فرا خوانده باشد؛ از اين رو دعوت از آن دو جوان زندانى، به گواهى آيات، نخستين دعوت اوست، و اين بدان دليل است كه در ميان آن مردم گوش شنوايى براى بيان حقيقت نمى‏يافت، و براى نخستين بار در زندان بود كه آن دو جوان به مقام والاى او پى بردند و از دانش و بينش و بزرگواريش سخن گفتند و بدين سان او اميدوار شد كه آن دو دعوت توحيديش را بپذيرند؛ به همين جهت آن دو را به توحيد گرايى و يكتا پرستى فرا خواند.

در روايت است كه آن دو جوان به او گفتند: ما از روزى كه با تو رو به رو شده‏ايم، به تو ارادت قلبى پيدا كرده‏ايم و اينك تو محبوب دل ما هستى.

يوسف گفت: مرا دوست نداشته باشيد كه من از اين راه بسيار رنج و گرفتارى ديده‏ام، عمّه‏ام مرا دوست داشت كه به من اتهام سرقت بست، پدرم مرا دوست داشت كه به خاطر آن به چاه افتادم و بانوى كاخ مهر مرا به دل گرفت كه بى‏هيچ گناهى به زندانم افكند، پس شما بياييد و مرا دوست نداشته باشيد!

هان اى ياران زندانى...

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  38-35 سوره یوسف

حقيقت در مسلخ سياست:

 

بَدَا« ظاهر گشت ، پیدا شد » رَأَوُا « دیدند » لَيَسْجُنُنَّهُ « حتما و حتما او را زندانی کنن» حَتَّى حِينٍ« تا مدتی »  (35)

((اين آيات متضمن قسمتى از داستان آن جناب است ، و آن ، داستان به زندان رفتن و مدتى در زندان ماندن اوست كه مقدمه تقرب تام او به دربار پادشاه مصر شد، و سرانجام عزيز مصر گرديد. و در ضمن با بيان عجيبى دعوتش را به دين توحيد در زندان ، نقل نموده ، و بيان مى كند كه براى اولين بار خود را معرفى كرد كه از دودمان ابراهيم و اسحاق و يعقوب است . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 232))

سرانجام قداست و پاكدامنى يوسف از راههاى گوناگون به روشنى خورشيد آشكار گرديد و گناه و زشتكارى بانوى كاخ و همدستانش بر همه دست اندركاران معلوم شد؛ با اين وصف دست سياست بر آن شد كه آزادمردِ بى‏گناهى را به جرم بى‏گناهى و امانت و پاكى روانه زندان سازد.

ادامه نوشته