برادران يوسف در مصر:

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  62-58 سوره یوسف

جَاءَ« آمد » إِخْوَةُ « برادران » فَدَخَلُوا « وارد شدند »  فَعَرَفَهُمْ « پس(یوسف)شناخت آنها را »  مُنكِرُونَ « انکارکنندگان (انکارکردند، نشناختند)» (58)

((فصل ديگرى از داستان يوسف (ع) است كه در چند آيه خلاصه شده و آن‏

______________________________________________________

‌صفحه‌ى 284

عبارت از آمدن برادران يوسف نزد وى، در خلال چند سال قحطى است تا از او جهت خاندان يعقوب طعام بخرند، و اين پيشامد- مقدمه‏اى شد كه يوسف بتواند برادر مادرى « منظور برادر پدر و مادرى است.» خود را از كنعان به مصر نزد خود بياورد، و اين برادر، همان است كه با يوسف مورد حسادت برادران واقع شد و برادران در آغاز داستان گفتند:" لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلى‏ أَبِينا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ" « سوره يوسف، آيه 8.» و بعد از آوردن او، خود را به سايرين نيز معرفى نموده، سرانجام يعقوب را هم از باديه كنعان به مصر منتقل ساخت.

و اگر در ابتداى امر، خود را معرفى نكرد براى اين بود كه مى‏خواست اول برادر مادريش را احضار نمايد تا در موقعى كه خود را به برادران پدريش معرفى مى‏كند او نيز حاضر باشد و در نتيجه صنع خداى را نسبت به آن دو و پاداشى را كه خداوند به آن دو در اثر صبر و تقواشان ارزانى داشت مشاهده كنند و بعلاوه وسيله‏اى براى احضار همه آنان باشد. و اين پنج آيه متضمن آمدن فرزندان يعقوب به مصر و نقشه‏اى است كه يوسف براى احضار برادر مادرى خود كشيد، كه اگر بار ديگر محتاج به طعام شدند تا او را نياورند طعام نخواهند گرفت، ايشان نيز پذيرفتند.

" وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ".

در اين جمله مطالب زيادى حذف شده، و اگر متعرض آن نگشته براى اين بوده كه غرض مهمى بدان متعلق نمى‏شده، غرض تنها بيان چگونگى پيوستن برادر مادرى يوسف به وى و شركتش در نعمت‏ها و منت‏هاى الهى او و سپس شناختن برادران و پيوستن خاندان يعقوب به او بوده و اين قسمت‏ها كه مورد غرض بوده منتخبى است از داستان يوسف و وقايعى كه بعد از رسيدن به عزت مصر رخ داده است.

برادرانى كه براى خريدن طعام به مصر آمدند همان برادران عصبه و قوى بودند (كه او را به چاه انداختند) و برادر مادرى همراهشان نبود زيرا يعقوب بعد از واقعه يوسف با او انس مى‏گرفت، و هرگز او را از خود جدا نمى‏كرد و اين معانى از آيات زير به خوبى استفاده مى‏شود.

و بين وارد شدن ايشان به مصر و بيرون آمدن يوسف از زندان و منصوب شدنش به وزارت ماليه و خزانه‏دارى كل، و رسيدنش به مقام عزيزى مصر بيشتر از هفت سال فاصله بوده، زيرا برادران بطور مسلم در بعضى از سالهاى قحطى به مصر آمدند تا طعامى خريدارى كنند، و اين سالها بعد از هفت سال فراوانى اتفاق افتاده، و ايشان از آن روزى كه يوسف را بعد از بيرون شدن از

_____________________________________________________

‌صفحه‌ى 285

چاه به دست مكاريان و كاروانى كه از كنار چاه عبور مى‏كردند سپردند ديگر او را نديدند، و يوسف آن روز، كودكى خردسال بود، و بعد از آن، مدتى در خانه عزيز و چند سالى در زندان و بيشتر از هفت سال هم هست كه عهده‏دار امر وزارت است، بعلاوه اينكه او روزى كه از برادران جدا شد يك كودك بيش نبود و امروز در لباس وزارت و زى سلاطين درآمده، ديگر چگونه ممكن بود كسى احتمال دهد كه او مردى عبرى و بيگانه از نژاد قبطى مصر باشد و خلاصه چگونه ممكن بود برادران حدس بزنند كه او برادر ايشان و همان يوسف خودشان است.

بخلاف يوسف، كه برادران را در آن وضعى كه ديده بود الآن نيز در همان وضع مى‏بيند و كياست و فراست نبوت هم كمكش مى‏كند و بى‏درنگ ايشان را مى‏شناسد هم چنان كه فرمود)):

وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَ هُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ.

(((سرزمین كنعان را قحطى فراگرفت)و (در پى مواد غذایى) برادران یوسف (به مصر) آمدند و بر او وارد شدند آنگاه (یوسف) آنان را شناخت ولى آنها او را نشناختند.تفسیر نور))

و برادران يوسف كه ده تن بودند و برادر مادرى يوسف در ميانشان نبود براى تهيّه موّاد غذايى به مصر آمدند و بر يوسف وارد شدند. يوسف در نخستين برخورد، آنان را شناخت، امّا آنان وى را نشناختند.

«ابن عباس» در اين مورد مى‏گويد: دليل نشناختن آنان اين بود كه از آن روز دردناكى كه آنان يوسف را به چاه افكندند و رفتند، اينك چهل سال مى‏گذشت و يوسف ديگر آن كودك خردسال نبود تا وى را بشناسند. افزون بر آن، آن حضرت در جامه فرمانروايى و بر اريكه اقتدار بود و آنان هرگز نمى‏انديشيدند كه اين فرمانرواى بزرگ و پرمعنويت، همان كودك ستمديده آن روز باشد. امّا يوسف در آن سال هاى قحطى انتظار آمدن آنان را داشت و در انديشه شناسايى بود؛ از اين رو با ديدنشان، آنان را شناخت، و چون آنان را نگريست كه با زبان عبرى گفتگو مى‏كنند، پرسيد: شما چه كسانى هستيد و از كجا آمده‏ايد؟

در تفسير على بن ابراهيم آمده است كه: وقتى كارگزاران يوسف، به دستور وى موادّ مورد درخواست آنان را دادند، خودش از آنان پرسيد: شما چه كسانى هستيد؟

گفتند: ما از مردم شام هستيم و بر اثر فشار قحطى و گرسنگى براى فراهم آوردن موادّ غذايى به اينجا آمده‏ايم.

يوسف گفت: از كجا كه جاسوس نباشيد؟

گفتند: هرگز، به خداى سوگند ما همگى با هم برادريم و از خاندان بزرگ يعقوب و تيره و تبار ابراهيم خليل هستيم كه اگر شما پدر ما را مى‏شناختى بسيار گرامى‏مان مى‏داشتى؛ چرا كه پدر ما پيامبر خدا و پيامبرزاده است و اينك در غم و اندوه فراق به سر مى‏برد.

يوسف پرسيد: او در اندوه چيست؟ نكند اندوه او ثمره شوم نادانى و بى‏خردى شما باشد؟!

گفتند: نه، هرگز، ما نه نادان هستيم و نه بى‏خرد، و نه اندوه او بخاطر عملكرد نادرست ماست؛ بلكه او در فراق پسرى محبوب و دوست داشتنى مى‏سوزد كه از ما كوچك‏تر بود و روزى كه به همراه ما به صحرا آمد، گرگ بيابان او را دريد و خورد.

يوسف گفت: آيا همه شماها از يك پدر و مادر هستيد؟

پاسخ دادند: نه، ما از يك پدر هستيم، امّا مادرانمان جداست.

فرمود: پس چرا پدرتان شما ده تن را به اينجا گسيل داشته، امّا يكى از برادرانتان را نزد خود نگاه داشته است؟

گفتند: بدان دليل كه او برادر مادرى همان پسر گمشده‏اى است كه گرگ او را دريد، اينك پدرمان به وسيله برادر كوچك او خود را دلدارى مى‏دهد.

يوسف فرمود: آيا كسى هست كه گفتارتان را گواهى كند؟

پاسخ دادند: شاها! ما اينك در كشور شما هستيم و در انيجا كسى ما را نمى‏شناسد تا گواه گفتارمان باشد.

فرمود: اگر راست مى‏گوييد، در سفر آينده برادر كوچك خود را نزد من بياوريد تا گواه راستگويى شما باشد.

گفتند: پدرمان از دورى او اندوهگين مى‏گردد، امّا ما مى‏كوشيم كه چنين كنيم.

يوسف گفت: پس چيزى نزد ما گروگان بگذاريد كه او را بياوريد.

و آنان پس از مشورت، قرعه زدند و يكى از ميانشان كه نامش «شمعون» بود، براى ماندن برگزيده شد.

فولادوند: و برادران يوسف آمدند و بر او وارد شدند. [او] آنان را شناخت ولى آنان او را نشناختند.

انصاریان: و برادران یوسف [با روی آوردن خشکسالی به کنعان، جهت تهیه آذوقه به مصر] آمدند وبر او وارد شدند. پس او آنان را شناخت وآنان او را نشناختند.

تفسیر نور:

طبق پيش‏بينى و پيشگويى يوسف‏عليه السلام مردم هفت سال در وفور نعمت و باران بودند، ولى بعد از آن، هفت سال دوم فرا رسيد و مردم دچار قحطى و خشكسالى شدند. دامنه قحطى از مصر به فلسطين و كنعان نيز رسيد يعقوب به فرزندان خود گفت: براى تهيه گندم به سوى مصر روانه شوند. آنان وارد مصر شده و درخواست خود را عرضه كردند. يوسف‏عليه السلام در ميان متقاضيان غلّه برادران خود را نيز ديد. اما برادران يوسف را نشناختند و حق هم همين بود، زيرا از زمان انداختن يوسف به چاه تا حكومت او در سرزمين مصر، حدود بيست تا سى سال فاصله بود. <88>

1- در زمان قحطى جيره‏بندى لازم است و هركس بايد براى گرفتن سهميه خود مراجعه كند تا ديگران به نام او سوء استفاده نكنند. «اخوة» با اينكه مى‏توانستند يك نفر را به نمايندگى بفرستند همه برادران آمدند.

2- در زمان قحطى اگر منطقه‏هاى ديگر كمك خواستند، كمك كنيد. «جاء اخوة يوسف»

3- ملاقات مردم حتى غير مصريان با يوسف، امرى سهل وآسان بود. (سران حكومت‏ها بايد برنامه‏اى اتخاذ كنند كه ملاقات مردم با آنان به آسانى صورت بگيرد.) «جاء اخوة... فدخلوا»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

وَجَاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُوا عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ (58)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (جاء) فعل ماض (إخوة) فاعل مرفوع (يوسف) مضاف اليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (الفاء) عاطفة (دخلوا) مثل آمنوا [1] ، (على) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (دخلوا) (الفاء) عاطفة (عرفهم) فعل ماض.. و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (الواو) حاليّة (هم) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (له) مثل عليه متعلّق ب (منكرون) وهو خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو [2] .

[1] في الآية السابقة (57) .

[2] أو اللام في (له) زائدة للتقوية، فمحلّ الهاء البعيد مفعول به لاسم الفاعل.

الصرف:

(منكرون) ، جمع منكر، اسم فاعل من (أنكر) الرباعي، وزنه مفعل بضم الميم وكسر العين.

-----------------------------------------------------

لَمَّا « هنگامی که » جَهَّزَهُم « آماده کردندآنهارا » جَهَازِهِمْ« لوازمشان ، بارهایشان ، (جهاز به وسایل و اثاثیه و کالا گفته می شود )»  ائْتُونِي بِ « بیاورید (پیش)من » أَخٍ « برادر» (بِاخٍ )لَّكُم« بادرتان »   أَبِيكُمْ« پدرتان »  أَلَا تَرَوْنَ « آیا نمی بینید » أَنِّي « اینکه همانا من » أُوفِي « کاملا ادا می کنم » الْكَيْلَ« پیمانه خیر»  خَيْرُ الْمُنزِلِينَ « بهترین میزبانان » (59)

در ادامه سخن در اين مورد اينك در اين آيه مى‏فرمايد:

((راغب در مفردات خود گفته : «جهاز»، هر متاع و يا چيز ديگرى است كه قبلا تهيه شود، و تجهيز به معناى حمل اين متاع و يا فرستادن آن است . و بنا به گفته وى معنا اين مى شود كه بعد از آنكه متاع و يا طعامى كه جهت ايشان آماده كرده و به ايشان فروخته بود بار كرد، دستورشان داد كه بايستى آن برادر ديگرى كه تنها برادر پدرى ايشان و برادر پدرى و مادرى يوسف است همراه بياورند، و گفت : «ائتونى باخ ....»

و معناى ايفاى به كيل در جمله «الا ترون انى اوفى الكيل» اين است كه من به شما كم نفروختم ، و از قدرت خود سوء استفاده ننموده و به اتكاى مقامى كه دارم به شما ظلم نكردم «و انا خير المنزلين» يعنى من بهتر از هركس واردين به خود را اكرام و پذيرايى مى كنم و اين خود تحريك ايشان به برگشتن است ، و تشويق ايشان است تا در مراجعت ، برادر پدرى خود را همراه بياورند.

و اين تشويق در برابر تهديدى است كه در آيه بعدى : «فان لم تاتونى به فلا كيل لكم عندى و لا تقربون» كرد، و گفت كه اگر او را نياوريد ديگر طعامى به شما نمى فروشم ، و ديگر مانند اين دفعه ، شخصا از شما پذيرايى نمى كنم ، اين را گفت تا هواى مخالفت و عصيان او را در سر نپرورانند، همچنانكه از گفتار ايشان در آيه آتيه كه گفتند: «سنراودها عنه اباه و انا لفاعلون - بزودى از پدرش اصرار مى كنيم و بهر نحو شده فرمان تو را انجام مى دهيم برمى آيد كه برادران يوسف فرمان او را پذيرفتند و با اين قول صريح خود، او را دلخوش ساختند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 286

اينهم معلوم است كه كلام يوسف كه در موقع برگشتن برادران به ايشان گفته : «كه بايد برادر پدرى خود را همراه بياوريد» آنهم با آن همه تاءكيد و تحريص و تهديد كه داشت ، كلامى ابتدايى نبوده ، و از شاءن يوسف هم بدور است كه ابتداء و بدون هيچ مقدّمه اى اين حرف را زده باشد، زيرا اگر اينطور بود برادران حدس مى زدند كه شايد اين مرد همان يوسف باشد كه اينقدر اصرار مى ورزد ما برادر پدرى خود را كه برادر پدر و مادرى اوست همراه بياوريم ، پس قطعا مقدماتى در كار بوده كه ذهن آنان را از چنين حدسى منصرف ساخته و نيز از احتمال و توهم اينكه وى قصد سويى نسبت به آنان دارد بازشان داشته است .

و در اينكه بطور احتمال مى دانيم چنين مقدماتى در كار بوده حرفى نيست و ليكن آن كلمات و گفتگوهاى بسيارى كه مفسرين در اين مقام از او نقل كرده اند هيچ دليلى از قرآن بر آنها وجود ندارد و هيچ قرينه اى هم در سياق قصه بر آنهانيست ، و روايتى هم كه مورد اطمينان باشد به نظر نمى رسد.

كلام خداى تعالى هم خالى از تعرض به آن است ، تنها چيزى كه از كلام خداى تعالى استفاده مى شود اين است كه يوسف از ايشان پرسيده كه به چه علّت به مصر آمده ايد؟ ايشان هم جواب داده اند كه ده برادرند و يك برادر ديگر در منزل نزد پدر جا گذاشته اند چون پدرشان قادر بر مفارقت او، و راضى به فراق او نمى شود حال چه مسافرت باشد و چه گردش و چه مانند آن ، يوسف هم اظهار علاقه كرد كه دوست مى دارد او را ببيند و بايد بار ديگر او را همراه خود بياورند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 287))

وَ لَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ‏

و هنگامى كه شتران آنان را به خوار و بار مورد نيازشان بار كرد، به آنان گفت: در سفر آينده برادر پدريتان، بنيامين، را به همراه خويش نزد من بياوريد.

أَ لا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ‏

آيا نمى‏نگريد كه من كيل و پيمانه را به طور كامل مى‏دهم و چيزى از حق مردم را كم نمى‏گذارم؟

وَ أَنَا خَيْرُ الْمُنْزِلِينَ.

و من بهترين ميزبان روزگارم.

پاره‏اى واژه «منزلين» را از ريشه «نُزُل»، كه به مفهوم مواد غذايى و خوراكى و چيزى است كه براى پذيرايى از ميهمان آماده مى‏شود، گرفته‏اند، و پاره‏اى ديگر آن را از «منزل» كه به مفهوم خانه و سرا مى‏باشد مى‏گيرند، كه در اين صورت منظور اين است كه من هر چيز و هر كارى را - كه ضيافت و ميزبانى هم از آن جمله است - به بهترين وجه ممكن انجام مى‏دهم و در جاى شايسته و بايسته‏اش قرار مى‏دهم.

فولادوند: و چون آنان را به خوار و بارشان مجهز كرد، گفت: «برادر پدرى خود را نزد من آوريد. مگر نمى‌بينيد كه من پيمانه را تمام مى‌دهم و من بهترين ميزبانانم؟

انصاریان: و هنگامی که زاد و توشه آنان را در اختیارشان قرار داد، گفت: برادر پدری خود را نزد من آورید، آیا نمی بینید که من پیمانه را کامل و تمام می پردازم و بهتر از هر کس مهمانداری می کنم؟

تفسیر نور:

يوسف گفت: «ائتونى باخٍ لكم» يعنى برادرى كه شما از پدر داريد و نگفت: برادر من، از اين كلام معلوم مى‏شود كه يوسف در چهره‏ى ناشناس باب گفتگو را با برادران باز كرد و آنها همچنانكه در تفاسير آمده گزارش دادند كه ما فرزندان يعقوب نواده‏ى ابراهيم مى‏باشيم. پدر ما پيرمردى است كه به خاطر حزن و اندوه فرزندش كه گرگ او را پاره كرده سالهاست گريان وگوشه‏گيرى و نابيناست و يكى از برادرانمان را نيز به خدمت او گمارده‏ايم، اگر ممكن است سهم آن پدر و برادر را نيز به ما بدهيد كه با خوشحالى برگرديم. يوسف دستور داد علاوه بر بار ده شتر، دو بار ديگر سهم يعقوب و برادر ديگر نيز افزوده شود.

یوسف براى جذب برادران گفت: «أنَا خیر المنزلین» من بهترین میزبانم، و آن برادران جذب شدند، ولى خداوند براى جذب مردم تعبیرات زیادى دارد:

«خیر الرّازقین»( جمعه، 11) او بهترین روزى رسان است.

«خیر الغافرین»( اعراف، 155.) او بهترین بخشنده است.

«خیر الفاتحین»( اعراف، 89) او بهترین گشایشگر است.

«خیر الماكرین»( انفال، 30.) او بهترین تدبیر كننده است.

«خیر الوارثین»( انبیاء، 89) او بهترین وارث است.

«خیر الحاكمین»( یونس، 109.) او بهترین داور است.

امّا گروه بسیارى از مردم جذب نمى‏شوند.

1- يوسف بر توزيع ارزاق ذخيره شده در مصر، نظارت مستقيم داشت. «جهزهم»

2- هم رازدارى لازم است و هم راستگويى يوسف گفت: «اخ لكم» و نگفت: برادر من، تا راستگويى و رازدارى با هم رعايت شود.

3- حتى در زمان بحرانى وقحطى نيز بى‏عدالتى وكم‏فروشى ممنوع است.«اوفى الكيل»

4- در معامله بايد مقدار جنس مشخص باشد.«الكيل»

5- اشخاص يا مؤسسه‏ها و يا كشورهايى كه كمك‏هاى اقتصادى مى‏كنند، مى‏توانند بعضى از شرايط را در جهت رشد و يا مصالح ديگر، مطرح كنند. «ائتونى‏باخ...»

6- كم‏فروشى يا عدالت كارگزاران، كارگران ودستياران به حساب مسئول اصلى و مافوق است.«انّى اوفى الكيل»

7- مهمان‏نوازى از اخلاق انبياست.«خير المنزلين»

8- به مسافران و كاروان‏هايى كه وارد منطقه شما مى‏شوند حتى در زمان نياز و قحطى احترام كنيد.«خير المنزلين»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلَا تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَا خَيْرُ الْمُنزِلِينَ (59)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (قال) ، (جهّزهم) مثل عرفهم (بجهازهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (جهّزهم) بتضمينه معنى أكرمهم ... و (هم) ضمير مضاف إليه (قال) فعل ماض والفاعل هو (ائتوني) مرّ إعرابه [1] ، (بأخ) جارّ ومجرور متعلّق ب (ائتوا) ، (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت لأخ (من أبيكم) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لأخ، وعلامة الجرّ الياء فهو من الأسماء الخمسة ...

و (كم) ضمير مضاف إليه (ألا) أداة عرض [2] (ترون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو فاعل (أنّي) حرف مشبّه بالفعل ... و (الياء) اسم أنّ (أوفي) مضارع مرفوع، وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل أنا (الكيل) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (أنا) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (خير) خبر مرفوع (المنزلين) مضاف إليه مجرور.

[1] في الآية (54) من هذه السورة.

[2] - أو الهمزة للاستفهام و (لا) نافية.

الصرف:

 (جهاز) ، اسم لحوائج المسافر أو غيره، وزنه فعال بفتح الفاء، وقد تكسر على قلة.

(المنزلين) ، جمع المنزل، اسم فاعل من (أنزل) الرباعي، وزنه مفعل بضم الميم وكسر العين.

-----------------------------------------------------

فَإِن« پس اگر »  لَّمْ تَأْتُونِي بِ « نیاوردید (پیش ) من »  عِندِي « نزد من » لَا تَقْرَبُونِ « نزدیک نشوید به من » (60)

و آن گاه به آنان هشدارى جدّى داد و فرمود:

فَإِنْ لَمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلا كَيْلَ لَكُمْ عِنْدِي وَ لا تَقْرَبُونِ.

و اگر در سفر آينده خويش به مصر، او را نزد من نياوريد، ديگر نه حق دريافت موادّ غذايى از ما خواهيد داشت و نه اين حق را كه به شهر و ديار ما نزديك شويد.

((كيل به معناى مكيل (كشيدنى ) است كه مقصود از آن طعام است ، و اينكه فرمود: «و لا تقربون» معنايش اين است كه حق نداريد به سرزمين من نزديك شده و نزد من حضور بهم رسانيد و طعام بخريد، و معناى آيه روشن است كه خواسته است برادران را تهديد كند و (همچنانكه گذشت ) از مخالفت امر خود زنهار دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 287))

فولادوند: پس اگر او را نزد من نياورديد، براى شما نزد من پيمانه‌اى نيست، و به من نزديك نشويد.

انصاریان: پس اگر او را نزد من نیاورید، هیچ پیمانه ای پیش من ندارید و نزدیک من نیایید.

تفسیر نور:

1- در مديريت هم محبّت لازم است و هم تهديد. اوّل مژده و محبت «انا خير المنزلين» بعد تهديد و اولتيماتوم «فان لم تاتونى»

2- در اجراى قانون، ميان برادر وخانواده وديگران نبايد تبعيض قائل شد. «فلا كيل لكم» (هر شخصى سهم معينى داشت كه بايد خود دريافت مى‏كرد.)

3- در تهديد لازم نيست كه مدير تصميم صد در صد بر اجرا داشته باشد. «فلا كيل لكم» (زيرا يوسف كسى نبود كه حاضر شود برادرانش از قحطى بميرند)

4- قاطعيت در پياده كردن برنامه‏ها شرط رهبرى است.«فلا كيل لكم ولاتقربون»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلَا كَيْلَ لَكُمْ عِندِي وَلَا تَقْرَبُونِ (60)

الإعراب:

(الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (لم) حرف نفي (تأتوا) مضارع مجزوم فعل الشرط [1] .. والواو فاعل و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (الباء) حرف جر و (الهاء) ضمير في محل جر بالباء متعلق ب (تأتوا) (الفاء) رابطة لجواب الشرط (لا) نافية للجنس (كيل) اسم لا مبني على الفتح في محل نصب (لكم) مثل الأول متعلق بخبر لا (عندي) ظرف منصوب متعلق بالخبر وعلامة النصب الفتحة المقدرة على ما قبل الياء، و (الياء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة [2] ، (تقربون) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... و (الواو) فاعل، و (النون) حرف وقاية، و (الياء) المحذوفة للتخفيف ضمير مفعول به.

[1] لأن (لم) تقلب معنى الفعل من المضارع إلى الماضي، لهذا كانت هنا نافية فقط ولم تكن هي الجازمة.

[2] أو هي نافية، والجملة بعدها استئنافية.. قال أبو حيان: «هو نفي مشتق ومعناه النهي، وحذفت النون وهو مرفوع كما حذف في (فبم تبشرون) ، أو هو نفي داخل في الجزاء معطوف على محل (لا كيل) أي مجزوم ... » أهـ.

---------------------------------------------

 سَنُرَاوِدُ « به زودی درخواست می کنیم » أَبَاهُ « پدر او »  لَفَاعِلُونَ « حتما انجام دهندگان(حتماً انجام می دهیم )»(61)

آنان در برابر هشدار جدى و حكيمانه يوسف جا خوردند و به ناگزير به او عهد سپردند و گفتند:

قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ‏

ما به زودى با ظرافت و نرمى او را از پدرش خواهيم خواست و تلاش خواهيم نمود كه او را به همراه ما گسيل دارد.

«ابن عباس» مى‏گويد: منظور آنان اين بود كه: ما به نقشه و نيرنگى پيچيده دست مى‏زنيم تا پدرش را راضى ساخته و او را به همراه خود بياوريم.

وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ.

و بى‏گمان ما اين كار را انجام خواهيم داد.

((كلمه مراوده همانطور كه در سابق گذشت به معناى اين است كه انسان درباره امرى پشت سر هم و مكرر مراجعه نموده و اصرار بورزد و يا حيله بكار برد، پس اينكه به يوسف گفتند: «سنراود عنه اباه» دليل بر اين است كه ايشان قبلا براى يوسف گفته بودند كه پدرشان به مفارقت برادرشان رضايت نمى دهد، و هرگز نمى گذارد او را از وى دور كنيم ، و اينكه گفتند: «پدرش»، و نگفتند پدرمان خود مؤ يّد اين معنا است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 287

و معناى اينكه گفتند: «و انا لفاعلون» اين است كه ، آوردن او و يا اصرار به پدر و وادار نمودنش به دادن برادر را انجام مى دهيم ، و معناى آيه روشن است و پيداست كه با اين جمله خواسته اند يوسف را دلخوش ‍ ساخته قبولى خود را فى الجمله اعلام دارند.))

در اين مورد آورده‏اند كه: يوسف براى گفتگو با آنان مترجمانى برگزيده بود تا آنان به راز وى پى نبرند و او را نشناسند؛ چرا كه اگر يوسف را مى‏شناختند از ترس كيفر كار و يا از فشار شرمندگى ممكن بود پدر را نافرمانى كنند و ديگر به سوى يوسف باز نگردند و يا رويداد تلخ ديگرى از اين راه پديد آيد و رنجى بر رنج‏هاى خاندان يعقوب افزون گردد.

فولادوند: گفتند: «او را با نيرنگ از پدرش خواهيم خواست، و محققاً اين كار را خواهيم كرد.»

انصاریان: گفتند: می کوشیم رضایت پدرش را به آوردن او جلب کنیم، و یقیناً این کار را انجام خواهیم داد.

تفسیر نور:

«مراودة» به مراجعه پى‏درپى، همراه با التماس يا خدعه گفته مى‏شود.

بوى حسد از كلام برادران استشمام مى‏شود، به جاى «ابانا» گفتند: «اباه» و در اوّل سوره نيز گفتگوى برادران اين بود كه «ليوسف و اخوه احبّ الى ابينا منّا» پدر براى ماست ولى يوسف و برادرش را بيشتر دوست دارد.

1- سفر فرزند باید به اذن پدر و رضایت او باشد. «سنراود عنه اباه»*

 2- برادران یوسف از عكس العمل منفى پدرشان در برابر تقاضاى همراه بردن بنیامین مطلع بودند. («سنراود» به معناى گفتگوى پى در پى همراه با نقشه و تدبیر است)*

 3- حضرت یعقوب پس از ماجراى یوسف بنیامین را از خود دور نمى‏كرده است و جدا كردن او از پدر، كار آسانى نبود. «سنراود عنه اباه»*

الجدول:

سورة یوسف (12) :

قَالُوا سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ (61)

الإعراب:

(قالوا) فعل ماض مبني على الضم.. والواو فاعل (السين) حرف استقبال (نراود) مضارع مرفوع، والفاعل نحن (عن) حرف جر و (الهاء) ضمير في محل جر متعلق ب (نراود) ، (أباه) مفعول به منصوب وعلامة النصب الألف و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (إن) حرف مشبه بالفعل للتوكيد و (نا) ضمير في محل نصب اسم إن (اللام) المزحلقة (فاعلون) خبر إن مرفوع وعلامة الرفع الواو.

-------------------------------------------

لِفِتْيَانِهِ « برای غلامانش » اجْعَلُوا « قرار دهید ، بگذارید » بِضَاعَتَهُمْ« سرمایه ی آنها ، پول آنها » رِحَالِهِمْ « بارهایشان ، ظرف های کالا ، خورجین های بار » لَعَلَّهُمْ « شاید آنها » يَعْرِفُونَهَا « می شناسند آن (سرمایه )را» انقَلَبُوا« برگشتند »  أَهْلِهِمْ « خانواده آنها» يَرْجِعُونَ « باز می گردند » (62)

((«فتيان» جمع «فتى» به معناى پسر است ، راغب در مفردات در معناى بضاعت گفته : قطعه اى وافر و بسيار از مال است كه براى تجارت در نظر گرفته شده باشد، گفته مى شود: «ابضع بضاعه و ابت ضعها» و خداوند فرموده : «هذه بضاعتنا ردت الينا» و نيز فرموده : «ببضاعه مزجاه» و اصل اين كلمه «بضع» - به فتحه باء - است ، كه به معناى پاره اى گوشت است كه قطع و بريده گردد، و نيز گفته است : عبارت معروف «فلان بضعه منى - فلانى بضعه اى از من است» معنايش اين است كه فلانى از شدت نزديكى به من به منزله پاره اى از تن من است .

و نيز گفته : بضع به كسره باء به معناى قسمتى از عدد ده است ، و عدد ما بين سه و ده را بضع مى گويند: بعضى گفته اند بضع بيشتر از پنج و كمتر از ده را گويند.

و كلمه «رحال» جمع «رحل» به معناى ظرف و اثاث است . و كلمه انقلاب به معناى مراجعت است .

و معناى آيه اين است كه يوسف به غلامان خود گفت : هر آنچه ايشان از قبيل پول و كالا در برابر طعام داده اند در خرجين هايشان بگذاريد تا شايد وقتى به منزل مى روند و خرجين ها را باز مى كنند بشناسند كه كالا همان كالاى خود ايشان است ، و در نتيجه دوباره نزد ما برگردند، و برادر خود را همراه بياورند، زيرا برگرداندن بها دلهاى ايشان را بيشتر متوجه ما مى كند، و بيشتر به طمعشان مى اندازد تا برگردند و باز هم از اكرام و احسان ما برخوردار شوند.

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 288))

پس از سپردن موادّ غذايى مورد نيازشان به آنان، يوسف تدبيرى انديشيد كه اين گونه بود:

وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ‏

و آن حضرت به غلامان و جوانان كارگزار خويش دستور داد پس از تحويل دادن موادّ غذايى به آنان، سرمايه آنها را نيز در بارهايشان قرار دهيد تا به همراه خود ببرند.

سرمايه آنان در اين تجارت، به باور پاره‏اى پول بود، و به باور پاره‏اى ديگر كالاهايى چون كفش و پوست.

لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى‏ أَهْلِهِمْ‏

اميد كه وقتى نزد خاندان خويش رفتند كالا و سرمايه خويشتن را كه به آنان بازپس داده شده است بشناسند.

لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ.

و شايد بدين ترتيب دگرباره براى خريد كالا و تهيه مواد غذايى به اين سرزمين باز گردند.

دو پرسش و پاسخ آنها

1 - چرا؟

چرا يوسف سرمايه آنان را به طور نهانى و محرمانه در درون بارهايشان قرار داد؟

در اين مورد ديدگاه‏ها گوناگون است:

1 - به باور بيشتر مفسّران همان گونه كه از خود آيه شريفه دريافت مى‏گردد، يوسف دستور اين كار را داد تا سرانجام آنان بدانند كه مورد احترام و تكريم قرار گرفته‏اند، و همين كار باعث تشويق و دلگرمى آنان شود و دگرباره به نزد او باز گردند.

2 - امّا «كلبى» مى‏گويد: يوسف در اين انديشه بود كه مباد آنان ديگر سرمايه و پولى نداشته باشند تا به وسيله آن براى خريد باز آيند.

3 - از ديدگاه پاره‏اى، يوسف ديد پول گرفتن از خاندان پدر آن هم در شرايط خشكسالى و قحطى، زيبنده بزرگ‏مردى چون او نيست؛ از اين رو با كرامت و بزرگوارى و به صورتى كه آنان شرمنده نگردند، بهاى موادّ غذايى را بدين وسيله به آنان باز گرداند.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى ديگر او از آنجايى كه به امانت و درستكارى آنان آگاه بود و مى‏دانست كه با يافتن سرمايه و پول خويش در بارها براى تحويل دادن آن باز خواهند آمد، چنين تدبيرى انديشيد.

2 - چرا خويشتن را به آنان نشناسانيد؟

يوسف، با اين‏كه از رنج و اندوه پدر در فراق خويش آگاه بود، و مى‏توانست آرامش‏بخش دل دردمند و پراضطراب او باشد، چرا خود را به برادران نشناسانيد؟

پاسخ‏

او اجازه چنين كارى را نداشت؛ چرا كه اين رويداد غمبار براى يعقوب و يوسف و براى خاندان آنان وسيله آزمون و امتحان بود و مى‏بايست به طورى كه مقرّر بود پيش مى‏رفت و حكمت و مصلحت در اين بود كه شدّت و گرفتارى به اوج خود برسد، تا آنان به پاداش و مقام پرشكوه‏تر و والاترى برسند.

پاره‏اى بر آنند كه اگر يوسف خود را معرّفى مى‏كرد، ممكن بود آنان از ترس و شرم رفتارشان متوارى گردند و ديگر به مصر باز نيايند. امّا به باور ما ديدگاه نخست درست است.

فولادوند: و [يوسف‌] به غلامان خود گفت: «سرمايه‌هاى آنان را در بارهايشان بگذاريد، شايد وقتى به سوى خانواده خود برمى‌گردند آن را بازيابند، اميد كه آنان بازگردند.»

انصاریان: و [یوسف] به کارگزاران و گماشتگانش گفت: اموالشان را [که در برابر دریافت آذوقه پرداختند] در بارهایشان بگذارید، امید است وقتی به خاندان خود برگشتند آن را بشناسند، باشد که دوباره برگردند.

تفسیر نور:

حضرت يوسف كه در آيات قبل از او با تعابيرى چون «صادق، محسن، مخلص» ياد شده است، يقيناً بيت المال را به پدر و برادران خود نمى‏بخشد و ممكن است كه پول غلّه را از سهم و ملك شخصى خود داده باشد.

پول را برگرداند تا بى‏پولى مانع سفر دوّم آنها نشود. «لعلهم يرجعون» علاوه بر آنكه برگرداندن پول، نشانه صميميت و سوءقصد نداشتن از اصرار برآوردن برادر است و مخفيانه در بين كالا گذاردن نشانه‏ى بى‏منّت بودن وحفظ از دستبرد سارقين است.

يوسف كه ديروز برده و خدمتكار بود امروز غلام و خدمتكار دارد. «لفتيانه» اما در هنگام ملاقات برادران، نه انتقام گرفت و نه گلايه‏اى نمود و نه كينه‏اى داشت. بلكه با برگرداندن سرمايه آنان، به آنها توجه داد كه من شما را دوست مى‏دارم.

1- مدير و رهبر لايق بايد طرحهايش ابتكارى باشد.«اجعلوا»

2- نه انتقام و نه كينه، بلكه هديه‏دادن براى ارتباط بعدى. «اجعلوا بضاعتهم فى رحالهم لعلهم يرجعون»

3- براى بازيافتن انسان‏ها بايد از پول گذشت.«اجعلوا... لعلهم يرجعون»

4- پول گرفتن در زمان نياز از پدر پير و برادران، با كرامت نفس سازگار نيست. «اجعلوا بضاعتهم فى رحالهم»

5- صله رحم يعنى كمك نمودن نه معامله كردن.«اجعلوا بضاعتهم»

6- بدى‏ها را با خوبى جبران كنيد.«اجعلوا بضاعتهم»

7- در طرح‏ها وبرنامه‏ها يقين صددرصد به عملى شدن آن لازم نيست. «لعلهم يرجعون»

الجدول:

سورة یوسف (12) :

وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُوا بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ (62)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (قال) فعل ماض، والفاعل هو (لفتيانه) جار ومجرور متعلق ب (قال) ، و (الهاء) مضاف إليه (اجعلوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل (بضاعتهم) مفعول به منصوب ... و (هم) ضمير متصل مضاف إليه (في رحالهم) جار ومجرور متعلق ب (اجعلوا) ، و (هم) مثل الأخير (لعل) حرف مشبه بالفعل للترجي- ناسخ- و (هم) ضمير في محل نصب اسم لعل (يعرفون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل و (ها) ضمير مفعول به (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمن معنى الشرط في محل نصب متعلّق بمضمون الجواب (انقلبوا) مثل قالوا [1] ، (إلى أهلهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (انقلبوا) .. و (هم) مضاف إليه (لعلّهم يرجعون) مثل لعلّهم يعرفون.

[1] في الآية (61) من هذه السورة.

الصرف:

(بضاعة) ، اسم قصد به الثمن المدفوع لقاء ما اشترى من ميرة.

(رحال) ، جمع رحل اسم لما يجعل على ظهر البعير كالسرج أو الوعاء الذي يحمل الحوائج، وزنه فعل بفتح فسكون، ووزن رحال فعال بكسر الفاء، وثمّة جمع آخر هو أرحل بفتح الهمزة وضمّ الحاء.