تفسير راهى آسان و سازنده براى مبارزه با گناه
شأن نزول
در داستان فرود نخستين آيه مورد بحث آوردهاند كه: اين آيه مباركه در باره پيكار «تبوك» و رنجهاى طاقت فرسايى كه در آن به مردم با ايمان رسيد، فرود آمد، اين رنجها و سختىها به گونهاى شكننده بود كه گروهى آهنگ بازگشت نمودند، امّا مهر و لطف وصف ناپذير خدا شامل حال آنان گرديد، و پايمردى ورزيدند و همه مشكلات را در راه خدا به جان خريدند.
«حسن» در اين مورد آورده است كه: كار رنج و فشار آنان به جايى رسيد كه هرده تن از مجاهدان مسلمان يك شتر براى سوارى داشتند؛ و از نظر موادّ غذايى نيز به خوردن دانههاو خرماى نامرغوب و غذاهاى نامناسب ناگزير شدند و فقدان امكانات و كمبود مواد غذايى كار را به جايى رساند كه گاه چند نفر از يك خرما و اندك آب نيرومىگرفتند.
مفسران آوردهاند كه: از جمله كسانى كه نخستين آيه مورد بحث درباره او فرود آمد «عبدالله بن خيثمة» بود؛ چرا كه او از كسانى بود كه بر اثر سهل انگارى و سستى از همراهى پيامبر و حركت به سوى تبوك تخلّف ورزيد. نامبرده پس از گذشت ده روز از حركت سپاه توحيد به سوى «تبوك»، در روزى بسيار گرم و سوزان به خانه خويش نزد دو همسرش آمد و ديد هر كدام از آن دو، سايبان خانهاش را آراسته و آب سرد و گوارا و غذاى مناسب آماده ساخته و هردو در انتظار او هستند.
با ديدن خانه و زندگى مرتّب، دو همسر زيبا و آراسته، غذاى گرم و مناسب و سايبانِ آب و جارو شده، ناگاه انديشهاى در مغزش پديدار شد و گفت: سبحان اللَّه! پيامبر گرانقدرى كه گناهى از او سر نزده و گذشته و آيندهاش را خدا تضمين فرموده است، اينك در سوزِگرما و سرما سلاح خويشتن را به دوش گرفته و به ميدان جهاد روان است، امّا «عبدالله» را بنگر كه در زير سايبان خنك و كنار غذاى آماده و ميان دوبانوى زيباروى خويش قرار دارد! راستى زهى بىانصافى!
و از پى اين فكر كه بسان برقى در مغزش درخشيد، رو به دو همسر خود نمود و گفت: به خداى سوگندبا هيچ يك از شما دو يار مهربان سخنى نخواهم گفت و زيراين سايبانهاى خنك نخواهم ماند تا خويشتن را به پيامبر مهر و عدالت برسانم.
اين را گفت و بر شتر خود نشست و شتابان راه «تبوك» را در پيش گرفت. دو همسر سر راهش را گرفتند امّا او همانگونه كه تصميم گرفته بود با آنان سخن نگفت و بسرعت به سوى تبوك ركاب كشيد و با پيمودن آن راه طولانى به سپاه پيامبر نزديك شد.
آنان هنگامى كه او را از دور نظاره كردند، گفتند: خدايا، سوارى از راه مىرسد، اين سوار چه كسى مىتواند باشد؟
پيامبر فرمود: هان اى سوار! اگر «ابوخيثمة» باشى بهتر است. و شگفتا كه وقتى نزديك شد، ديدند هموست.
از شتر پياده شد و به نزد پيامبر رفت و سلام كرد، و پس از شنيدن پاسخ سلام از پيامبر گرامى، جريان آمدنش را بازگفت و پيامبر در حق او دعاكرد.
و بدين سان نامبرده كه در آغاز كار، دلش از حق منحرف گرديده، و از حركت به سوى جهاد سرباز زده بود، بهلطف خدا و به خاطر انديشه و نيّت پاك و درستاش به خود آمد و خداى پرمهر نيز او را در راه ايمان و اسلام، پايدارى ارزانى داشت.