نگرشى بر واژه هایآیات 122-123 سوره توبه :
تفسير جهاد علمى ورزمى
نگرشى بر واژه هایآیات 122-123 سوره توبه :
شأن نزول
در شأن نزول و داستان فرود اين آيه مورد بحث دو روايت آمده است:
1 - «كلبى» از «ابن عباس» آورده است كه: شيوه پيامبر گرامى چنين بود كه وقتى به سوى ميدان جهاد حركت مىكرد، جز نفاقگرايان و كسانى كه بهراستى توان و امكان همراهى آن حضرت را نداشتند، كسى از رفتن به ميدان كارزار تخلّف نمىورزيد؛ امّا پس از جنگ تبوك و تخلّف نفاقگرايان و فرود آياتى در نكوهش آنان، مردم با ايمان سوگند ياد كردند كه پس از آن در تمام ميدانهاى جهاد - كه پيامبر گرامى شركت مىفرمود، و يا ديگرى را به فرماندهى مجاهدان مسلمان بر مىگزيد و خود حضور نمىيافت - شركت جويند. بر اين اساس بود كه وقتى پيامبر در شرايط خاصّى خود به سوى ميدان كاراز نمىرفت و ديگران رابه فرماندهى سپاه توحيد بر مىگزيد، همه ايمان آوردگان به سوى جهاد مىشتافتند و در نتيجه پيامبر در مدينه تنها مىماند؛ و اين آيات به منظور سامان دادن به اين مشكل فرود آمد كه: و ماكان المؤمنون...(30)
2 - امّا «مجاهد» در داستان فرود آيه شريفه شأن نزول ديگرى آورده كه اين گونه است: گروهى از ياران پيامبر پس از آگاهى از مقررات و مفاهيم اسلام براى رساندن پيامِ پيامبر به صحرانشينان پيرامون مدينه، به سوى آنان مىرفتند و ضمن كسب و كار و تلاش براى زندگى، مردم صحرانشين را نيز به حق و فضيلت و توحيد و تقوا دعوت مىكردند و راه اسلام و ايمان را به آنان نشان داده و كسانى را كه آماده بودند، هدايت مىنمودند. امّا در يكى از سفرها پارهاى به آنان خاطر نشان ساختند كه شما چگونه پيامبر را در مدينه تنها مىگذاريد و خود در منطقه پراكنده شده و به رساندن پيام يا ديگر امور مىپردازيد؟ و بدين وسيله بر آنان خرده گرفتند و اين سبب شد كه آنان در دل اندوهگين گرديده و همگى به مدينه و به حضور پيامبر آمدند؛ و خدا به خاطر بازگشتِ گروهى آنان و رها كردن امور دينى و ارشادى صحرانشينان، اين آيه را بر قلب مصفّاى پيامبر فرو فرستاد...
«تفقّه»: آموختن و فراگرفتن. واژه «فقه» در فرهنگ واژه شناسان به مفهوم فهميدن و دانا شدن است و در اصطلاح، شناخت وآگاهى از احكام و مقررات دينى است. بر اين اساس است كه آگاه به دين را «فقيه» مىگويند.
«حذر»: دورى گزيدن از چيزى به خاطر زيان آن.
تفسير جهاد علمى ورزمى
در آياتى كه گذشت آفريدگار هستى با بهترين و دلنشينترين شيوه، مردم با ايمان را به جهاد با كفر و بيداد ترغيب فرمود و همگان را از تخلّف از جهاد و وانهادن وظيفه سترگ پيكار با ستم و استبداد هشدار داد و تخلف كنندگان را به باد نكوهش گرفت، اينك در اين آيات روشن مىسازد كه در پارهاى از موارد مىتوان به جاى جهاد رزمى، به جهاد علمى و فرهنگى يا كار ديگرى پرداخت؛ در اين مورد مىفرمايد:
وَما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كافَّةً
و ايمان آوردگان نبايد همگى به سوى ميدان كارزار كوچ كنند و پيامبر را تنها گذارند.
اين فراز از آيه شريفه، در ظاهر به صورت نفى آمده، امّا همانگونه كه ترجمه گرديد، در معنا نهى و هشدار است و به ايمان آوردگان هشدار مىدهد كه پيامبر را تنها نگذارند و همگى به سوى ميدان جهاد بروند.
«جبايى» مىگويد: منظور اين است كه ايمان آوردگان نبايد همگى به خاطر آموختن مقررات دين شهر و ديار خود را ترك كنند و به سوى مدينه كوچ نمايند.
فَلَوْلا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طآئِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فىِ الدّينِ
((توضيح آيه نفر (فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ...» و بيان آنچه كه از آن استنباط مى شود
و معناى آيه اين است كه : براى مؤ منين ساير شهرستانهاى غير مدينه جايز نيست كه همگى به جهاد بروند، چرا از هر شهرى يك عده به سوى مدينة الرسول كوچ نمى كنند تا در آنجا احكام دين را ياد گرفته و عمل كنند، و در مراجعت هموطنان خود را با نشر معارف دين انذار نموده ، آثار مخالفت با اصول و فروع دين را گوشزد ايشان بكنند، تا شايد بترسند، و به تقوا بگرايند.
از اينجا معلوم مى شود كه :
اولا مقصود از تفقه در دين فهميدن همه معارف دينى از اصول و فروع آن است ، نه خصوص احكام عملى ، كه فعلا در لسان علماى دين كلمه فقه اصطلاح در آن شده ، بدليل اينكه مى فرمايد: « و لينذروا قومهم : و قوم خود را انذار كنند» ، و معلوم است كه انذار با بيان فقه اصطلاحى ، يعنى با گفتن مسائل عملى صورت نمى گيرد، بلكه احتياج به بيان اصول عقايد دارد.
و ثانيا معلوم مى شود كه وظيفه كوچ كردن براى جهاد، از طلبه علوم دينى برداشته شده ، و آيه شريفه به خوبى بر اين معنا دلالت دارد.
و ثالثا معانى ديگرى كه مفسرين احتمال داده اند - و ذيلا پاره اى از آنها نقل مى شود - از سياق آيه دور است ؛ مثلا بعضى گفته اند: مقصود از اينكه فرمود: نبايد همه كوچ كنند اين است كه نبايد همه براى آموختن احكام دين به مدينه بيايند. بعضى ديگر گفته اند مقصود از كوچ كردن در جمله « فلو لا نفر» كوچ كردن براى جهاد، و مقصود از « ليتفقهوا» در شهر ماندن عده اى ديگر است ، تا وقتى آن مجاهدين به شهر برگشتند اين عده آنان را انذار كنند. اينها و همچنين معانى ديگرى كه احتمال داده اند از سياق دور است ، و ما متعرض نقل و بحث در آنها نمى شويم .
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 551 ))
«وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ»
چون آنها بنزد ايشان باز گشتند اينان قرآن را بدانها بياموزند و بوسيله آن بيمشان دهند.
«لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ» (122)
باشد كه آنها بترسند و بر خلاف دستور عمل نكنند و امام باقر عليه السلام در حديثي فرمود: اين دستور مال وقتي بود كه مردم زياد شدند و خداوند آنها را مأمور فرمود تا جمعي بجهاد بروند و جمعي براي ياد گرفتن احكام دين در شهر بمانند، و جنگ روي نوبت باشد.
فولادوند: و شايسته نيست مؤمنان همگى [براى جهاد] كوچ كنند. پس چرا از هر فرقهاى از آنان، دستهاى كوچ نمىكنند تا [دستهاى بمانند و] در دين آگاهى پيدا كنند و قوم خود را -وقتى به سوى آنان بازگشتند بيم دهند- باشد كه آنان [از كيفر الهى ]بترسند؟
انصاریان: و مؤمنان را نسزد که همگی [به سوی جهاد] بیرون روند؛ چرا از هر جمیعتی گروهی [به سوی پیامبر] کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی یابند و قوم خود را هنگامی که به سوی آنان بازگشتند، بیم دهند، باشد که [از مخالفت با خدا و عذاب او] بپرهیزند.
مباد از دشمن خانگى غافل گرديد
((در اين آيه شريفه دستور جهاد عمومى داده شده تا از هر طرف در دنيا، اسلام گسترش يابد، چون وقتى مى فرمايد: هر طائفه از مؤ منين بايد با كفار هم جوار خود كارزار كنند معنايش همان گسترش دادن اسلام و برقرار كردن سلطنت اسلام است بر دنيا، و بر تمامى ساكنين ربع مسكون ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 552))
قرآن شريف دو فرمان ديگر در اين مورد به مردم با ايمان مىدهد و مىفرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ
هان اى ايمان آوردگان! با كفر گرايانى كه از نظر موقعيت مكانى و خويشاوندى به شما نزديك هستند پيكار كنيد، و مبادا كه دشمن دور دست شما را از دشمن خانگى دستخوش غفلت سازد.
به باور «حسن» اين فرمان پيش از آمدن دستور كارزار با همه شرك گرايان فرود آمده بود. و به باور برخى ديگر اين فرمان براى هميشه تاريخ است؛ چرا كه براى هيچ جامعه و مردمى شايسته نيست كه به پيكار با دشمنان دور دست بروند و نزديكان بد انديش را واگذارند تا با نقشههاى زشت و تجاوز كارانه به جامعه زيان وارد آورند و آنان را از مسير درست و عادلانه منحرف سازند. تنها در يك صورت مىتوان آنان را وا نهاد و آن زمانى است كه آنان با مسلمانان پيمان همزيستى مسالمت آميز داشته باشند.
آيه شريفه نشانگر آن است كه مردم هر شهر و ديارى موظّفند تا در برابر دشمن تجاوزكارى كه در انديشه يورش به مرزها و شهرهاى آنان است دليرانه بايستند و با وجود زمامدار عادل و يا بدون آن، از كرامت و وطن خويش دفاع كنند.
«ابن عباس» در اين مورد مىگويد: آيه شريفه به اين نكته اشاره دارد كه مردم مسلمان به كارزار با دشمنان نزديك همچون: «بنى قريظه»، «بنى نضير» و مردم تجاوزكار «فدك» و «خيبر» فرمان يافته بودند.
«ابن عمر» مىگويد: منظور از اين دشمنان، روميان بودند كه تامرزهاى شام و عراق در تصرّف آنان بود، و شام به مدينه نزديكتر از عراق است.
و نيز آوردهاند كه هرگاه از «حسن» در تفسير آيه و كارزار با «روم» و «ترك» و «ديلم» پرسش مىشد، اين آيه را مىخواند كه: يا أَيُّهَا الَّذينَ امَنُوا قاتِلُوا الَّذينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفَّارِ ... .
در ادامه آيه شريفه به بيان دستور ديگرى پرداخته و مىفرمايد:
وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً
و آنان بايد در شما شجاعت و خشونتِ بجا و لبريز از مهر و عدل بيابند.
((معناى « غلظة » در جمله « و ليجدوا فيكم غلظة » شدت و سرسختى نشان دادن بخاطر خداست ، و معنايش اين نيست كه با كفار خشونت و سنگدلى و بد اخلاقى و قساوت قلب و جفا و بى مهرى نشان دهيد، زيرا اين معنا با هيچ يك از اصول دين اسلام سازگار نيست ، و معارف اسلامى همه آن را مذمت و تقبيح كرده اند، و آيات مربوط به جهاد هم از هر تعدى و ظلم و جفائى نهى كرده ، كه شرحش در سوره بقره گذشت . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 552))
به باور «ابن عباس» واژه «غلظة» در آيه شريفه به مفهوم شجاعت و شهامت است، و به باور «مجاهد» به معناى سختى و تندى؛ و از ديدگاه «حسن» به مفهوم شكيبايى و پايدارى در جهاد است. با اين بيان تفسير آيه اين است كه: كفر گرايان و تجاوزكاران از شما دست بردار نخواهند بود، از اين رو بايد آنان خشونت و سختگيرى عادلانه و بجا را از شما احساس كنند تا دست از شرارت بردارند.
وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (123)
و بدانيد كه خدا يارى كننده پروا پيشگان و با آنان است، يار و ياور كسانى است كه از شرك و گناه و ستم و تجاوز پروا مىكنند و روشن است كه هر كس خدا يار و ياور او باشد، كسى نمىتواند بر او چيره گردد.
((و جمله « و اعلموا ان الله مع المتقين » وعده اى است الهى به اينكه اگر تقوا پيشه كنيد خداوند ياريتان ميكند، و برگشت معناى آن به ارشاد مسلمين است ، به اينكه همواره مراقب خود باشند، و مقام پروردگار خود را نسبت به خود از ياد نبرند، و متوجه باشند كه خدا با ايشان و مولاى ايشان است ، كه اگر چنين كنند و تقوا بخرج دهند خدا وعده داده كه دست بالا و ما فوق همه عالميان قرار خواهند گرفت . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 552))
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد، و آنان بايد در شما خشونت بيابند، و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است.
انصاریان: ای اهل ایمان! با کافرانی که هم جوار شما هستند، نبرد کنید؛ و آنان باید در شما سرسختی و شدت یابند؛ و بدانید که خدا با پرهیزکاران است.
تفسیر نور:
بدنبال نزول آياتى كه به شدّت از متخلّفان جنگ انتقاد مىكرد و سختگيرى پيامبر در مورد آنان، از آن به بعد و در جنگهاى بعدى، همهى مسلمانان براى جهاد آماده مىشدند و پيامبر را در مدينه تنها مىگذاشتند. اين آيه كنترلى براى كوچ آنان به جبهه بود. <183>
همهى مسلمانان باديهنشين براى آموختن دين، به شهر مىآمدند و اين موجب كوچ به شهر و تبعات بد آن مىشد. آيه نازل شد كه بعضى براى آشنايى بادين به شهر بيايند، آنگاه به وطن خود برگشته و ديگران را ارشاد كنند.
«دين»، مجموعهى قوانين الهى و مقررّات ظاهرى و باطنى اسلام است. اسلام كه تنها دين پذيرفتهى الهى است، «انّ الدين عنداللَّه الاسلام» <184> به معناى تسليم خدا بودن است.
تفقّه در دين، به معناى تلاش براى كسب شناخت عميق در دين و عقايد واحكام اسلامى است. تفقّه در دين، گاهى ممكن است براى دنيا و مقام و عشق به درس و بحث و سرگرمى و عقب نماندن از دوستان باشد و گاهى براى دين، خدا، بهشت و نجات امّت باشد. آيه، دوّمى را ارزشمند مىداند كه بيمدهى مردم و دعوت آنان به راه خداست. «لينذروا قومهم»
فقه، آنچنان مهّم است كه رسول خداصلى الله عليه وآله در بدرقهى علىعليه السلام به يمن، به او فرمان آموزش فقه مردم را داد، «فقّههم فى الدين» <185> و او را چنين دعا كرد: «الّلهم فقّهه فى الدين» <186> با آنكه وى فقيهترين مردم بود.
چنانكه حضرت اميرعليه السلام به فرزندش سفارش مىكند: «تَفقَّه فىالدّين فان الفقهاء ورثة الانبياء» <187> امام حسينعليه السلام نيز شب عاشورا در جملاتى خداوند را چنين ستود: حمد خدايى كه ما را فقيه در دين قرار داد. <188>
از امام صادقعليه السلام پرسيدند: اگر براى امام حادثهاى اتفاق افتاد، تكليف مردم چيست؟ امام اين آيه را تلاوت فرمود كه از هر شهر و طايفهاى بايد براى شناخت امام حركت كنند. <189>
1- در برنامهريزى و مديريتها، جامعنگر باشيم تا توجّه به مسئلهاى سبب اخلال در مسائل ديگر نباشد. «ما كان المؤمنون لينفروا كافّة»
2- هجرت، ملازم ايمان است. يا براى دفاع از دين، هجرت كنيد، يا براى شناختِ دين.«فلولا نفر من كلّ فرقة»
3- بايد از هر منطقه، افرادى براى شناخت اسلام به مراكز علمى بروند تا در همه مناطق، روحانى دينى به مقدار لازم حضور داشته باشد.«من كلفرقة طائفة»
4- دانشمندى كه كوچ نكند، فقيه كامل نيست. «نَفَر» امام دربارهى كسى كه در خانهاش نشسته بود، فرمود: «كيف يتفّقه فى الدين؟». <190>
5 - تفقّه در دين وآموزش دين به مردم، واجب كفائى است. «فلولا نفر منهم طائفة» (جهاد و اجتهاد، هر دو واجب كفايى است. <191> پس برنامهريزى چنان بايد باشد كه نظام علمى محصلين علوم دينى، به هم نخورد)
6- هدف از فراگيرى فقه، هشدار مردم و هوشيار ساختن آنان و نجات از غفلت و بىتفاوتى نسبت به مشكلات است. «لينذروا»
7- در زمان جنگ هم نبايد مسائل فكرى، اعتقادى و اخلاقى، مورد غفلت قرار گيرد و دشمن خارجى ما را از دشمن داخلى (جهل و غفلت) غافل سازد.«ما كان المؤمنون لينفروا ... فلو لانفر...ليتفقّهوا»
8 - فقه، تنها فراگيرى احكام دين نيست، بلكه همهى معارف دينى قابل تحقيق، دقّت و ژرفنگرى است. «ليتفقّهوا فى الدّين»
9- شناختهاى دينى بايد عميق و ژرف باشد. «ليتفقّهوا فى الدين»
10- شرط تبليغ دينى آگاهى عميق از آن است. «ليتفقّهوا... لينذروا»
11- به سخنان يك اسلامشناس فقيه، مىتوان اعتماد كرد. «ليتفقّهوا... لينذروا» (ممكن است يك نفر در منطقه باشد، پس خبر واحد حجّيت دارد)
12- فقه در دين، آنگاه ارزش دارد كه فقيه، عالم به زمان و آگاه از شيطنتها و راههاى نفوذ دشمن باشد تا بتواند هشدار و بيم دهد.«ليتفقهوا ...لينذروا»
13- براى طلاب حوزهها، دو هجرت لازم است: يكى به سوى حوزهها وديگرى از حوزهها بسوى شهرها. لذا ماندن در حوزهها جايز نيست. «فلو لانفر... ليتفقّهوا، لينذروا... اذا رجعوا»
14- براى تبليغ وكار فرهنگى، زادگاه انسان در اولويت است. «لينذروا قومهم»
15- علما بايد سراغ مردم بروند و منتظر دعوت آنان نباشند. «رجعوا اليهم»
16- محور تبليغ، بايد ايجاد تقوا وياد معاد باشد. «لينذروا... لعلّهم يحذرون»
17- فقها نبايد انتظار اطاعتِ مطلق همهى مردم را داشته باشند، چون گروهى هرگز به راه دين و خدا نمىآيند. «لعلّهم يحذرون»
******************************
پرداختن به دشمنانِنزديكتر و جنگيدن با آنان، مزايايى دارد، از جمله: به هزينه و امكانات كمترى نياز است، اطلاعات ما از آنان بيشتر است، تدارك جبهه آسانتر و آمادگى عمومى براى مقابله با آنان بيشتر است، خطرشان مقدّمتر است، راه دفع آنان ودسترسى به منطقهى جنگ سريعتر است، هم خودش دشمن است، هم مىتواند بازوى دشمنان دورتر باشد.
«غِلظة» به معناى صلابت، قدرت و هيبت است، نه سنگدلى و بدخلقى. از اين رو در مسائل نظامى، مانور و قدرتنمايى ورژه ولباس وشعار وهرچه كه قواى اسلام را قدرتمند نشان دهد، مورد ستايش است. پيامبر خداصلى الله عليه وآله نيز هنگام فتح مكّه، مسلمانان را فرمان داد تا در مقابل چشم ابوسفيان رژه رفتند تا با نشان دادن قدرت و شكوه سپاه اسلام، روحيّهى مشركان تضعيف شود.
مسألهى «الاقربُ فالاقرب»، يعنى اولويّت دادن به آنچه نزديكتر به انسان است، در همهى امورِ تعاليم اسلامى مطرح است، در انفاق و صدقه، ابتدا يتيم و فقيرِ خويشاوند، در پرداخت زكات ابتدا نيازمندان محلّى و نزديك، در جنگ، نخست دشمنان نزديكتر، در دعوت وتبليغ، ابتدا بستگان نزديك و اهل منطقه، در مسجد، تقدّم همسايهى مسجد، در سفره و مهمانى، طعام نزديك انسان و در نماز جماعت و در صف اوّل، آنان كه به امام جماعت در كمالات نزديكترند.
اين آيه، جهاد آزاديبخش را مىگويد، نه جهاد دفاعى را. از اين رو به صفات مبارزان اسلامى پرداخته، نه به شرايط هجوم كافران. <192>
در سيرهى پيامبر، نمونههاى بسيارى ديده مىشود كه به سپاه اسلام توصيه مىفرمود: با تقوا باشند، به زنان كفّار آسيبى نرسانند، به درختان لطمه نزنند. حتّى يك بار كشتهى دختر كافرى را ديد و به شدّت ناراحت شد. <193>
1- ايمان بايد همراه با عمل و مبارزه باشد. «يا ايها الذين آمنوا قاتلوا»
2- دفع شرّ دشمنان نزديكتر، اولويّت دارد. «يلونكم من الكفّار» (استراتژى جنگى اسلام، ابتدا مقابله با دشمنان نزديكتر است، همچنان كه در مبارزهى فكرى و عقيدتى نيز بايد ابتدا شبهاتِ رايج و موجود را پاسخ داد)
3- هر چه براى ايجاد صلابت و شدّت لازم است بايد تدارك ديد، چه شجاعتِ رزمندگان و چه ابزار و سلاحهاى پيشرفته و چه آموزشهاى پيشرفته و تخصّصى. «وليجدوا فيكم غلظة»
4- سپاه اسلام، بايد صلابت و هيبت داشته باشد. «غلظة»
5 - شجاعت درونى بايد با صلابت بيرونى همراه باشد. «و ليجدوا»
6- غلظت وصلابت اسلامى، همراه با تقواست. «ان اللَّه مع المتقين»
7- جهاد، جلوهاى از تقواى الهى است. «قاتلوا... ان اللَّه مع المتقين»
8 - چون در جنگ، غرائز، هوسها و كينهها ممكن است پيش آيد، تقوا براى رزمندگان شرطِ اساسى است.«انّ اللَّه مع المتقين»
الجدول:
سورة التوبه(9) :
وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (122)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (ما كان) مرّ إعرابها [في الآية السابقة (120) .] ، (المؤمنون) اسم كان مرفوع وعلامة الرفع الواو (اللام) لام الجحود (ينفروا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام (كافّة) حال من الفاعل منصوبة.
(الفاء) استئنافيّة (لولا) أداة تحضيض بمعنى هلّا (نفر) فعل ماض (من كلّ) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من طائفة- نعت تقدّم على المنعوت- (فرقة) مضاف إليه مجرور (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت لفرقة (طائفة) فاعل نفر مرفوع (اللام) للتعليل (يتفقّهوا) مضارع مثل ينفروا (في الدين) جارّ ومجرور متعلّق ب (يتفقّهوا) ، (الواو) عاطفة (لينذروا) مثل (ليتفقّوا) ، (قوم) مفعول به منصوب و (هم) مضاف إليه. (إذا) ظرف للزمن المستقبل مجرد من الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (ينذروا) ، (رجعوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (إليهم) مثل منهم متعلّق ب (رجعوا) ، (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل للترجّي- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (يحذرون) مثل يطؤون « في الآية السابقة (120) من هذه السورة.» .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ (123)
الإعراب:
(يأيّها الذين آمنوا قاتلوا) مثل يأيّها ... اتّقوا [في الآية (119) من هذه السورة.] ، (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (يلون) مضارع مرفوع..
والواو فاعل و (كم) ضمير مفعول به (من الكفّار) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من فاعل يلونكم (الواو) عاطفة (اللام) لام الأمر (يجدوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (في) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يجدوا) ، (غلظة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (اعلموا) مثل اتّقوا « في الآية (119) من هذه السورة.» ، (أنّ اللَّه) مثل إنّ اللَّه [في الآية (118) من هذه السورة.] ، (مع المتقين) مثل مع الصادقين « في الآية (119) من هذه السورة.» .