نگرشى بر واژه های آیات 141-140 سوره انعام :
شيوه زشت جاهلى
شيوه زشت جاهلى
بافتهها و باورهاى خرافى مشرکان
حجر: حرام، عقل و منع. حجر قاضي يعني منع قاضي. حجر زن يعني نگهداري او.
(( كلمه «حجر» (بر وزن شعر ) در اصل به معنى ممنوع ساختن است و همانطور كه راغب در كتاب مفردات گفته است بعيد نيست از ماده «حجاره» به معنى سنگ گرفته شده باشد زيرا هنگامى كه مى خواستند محوطهاى را ممنوع اعلام كنند، اطراف آن را سنگچين مى كردند و اينكه به حجر اسماعيل اين كلمه اطلاق شده است به خاطر آن است كه به وسيله ديوار سنگى مخصوصى از ساير قسمتهاى مسجد الحرام جدا شده است . به همين مناسبت گاهى به عقل حجر گفته مى شود زيرا انسان را از كارهاى خلاف منع مى كند، و هر گاه كسى زير نظر و تحت حمايت ديگرى قرار بگيرد مى گويند در حجراو است ، و محجور به كسى گفته مى شود كه از تصرف در اموال خويش ممنوع است . تفسير نمونه جلد 5 صفحه 456))
فرزندكشى، ره آورد شوم پرستشهاى خرافى
ارداء: هلاك كردن. «مرداة» سنگي كه از بالاي كوه پرتاب شود.
اكنون خداوند درباره يكي ديگر از خصلتهاي زشت آنها ميفرمايد:
وَكَذَلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٍ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ قَتْلَ أَوْلَادِهِمْ شُرَكَاؤُهُمْ
مبارزه فكرى و فرهنگى با ريشه شركگرايى
«ذرء»: آفرينش اختراعى.(( كلمه « ذرء» به معناى ايجاد بر وجه اختراع است ، و گويا معناى اصليش ظهور بوده . المیزان ))
«حرث»: كشت و زراعت. و نيز به كشتزار و زمين آماده زراعت گفته مىشود.
«أَنعام»: اين واژه جمع «نعم» مىباشد كه در اينجا منظور گاو و گوسفند و شتر است.
بيدادگران رستگار نخواهند شد
«انشاء»: پديد آوردن، آغاز آفرينش. و «انشاءِ قصيده» به مفهوم سرودن و پديد آوردن آن است.
«توعدون»: اين واژه ازريشه «ايعاد» به مفهوم هشدار دادن و تهديد نمودن است و گاه ممكن است از «وعد» باشد كه از نيكى و خوبى پيام دارد.
«مكانة»: موقعيت، مقام و منزلت.
آيا پيام و پيام آوران ما نيامدند؟
غفلت: سهو. ضد غفلت «يقظه» و ضد سهو «ذكر» و ضد «غروب» حضور است.
در دنباله مطالب پيش ميفرمايد:
وَيَوْمَ يَحْشُرُهُمْ جَمِيعًا يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ قَدِ اسْتَكْثَرْتُم مِّنَ الْإِنسِ
حرج: تنگناي سخت، حرمت.
قبلا درباره مؤمنان و كافران گفتگو كرد. اكنون درباره كيفيت رفتار خود با هر دو دسته، گفتگو كرده، ميفرمايد:
اجرام: اقدام بر كار زشت و قطع چيزي كه بايد وصل شود. به گناه نيز جرم و جريمه گفته ميشود.
صغار: خواري و مذلتي كه موجب كوچكي انسان شود.
اجرام: اقدام بر كار زشت و قطع چيزي كه بايد وصل شود. به گناه نيز جرم و جريمه گفته ميشود.
صغار: خواري و مذلتي كه موجب كوچكي انسان شود.
شأن نزول
گفتهاند: آيه اول درباره حمزة بن عبد المطلب و ابو جهل بن هشام نازل شده است. ابو جهل پيامبر را ميآزرد اين مطلب بگوش حمزه كه هنوز مسلمان نشده بود، رسيد، با خشم و غضب، در حالي كه كماني بدست داشت نزد ابو جهل آمد و كمان را بر سرش زد. سپس ايمان آورد. اين قول از ابن عباس است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 256
عكرمه گويد: اين آيه درباره عمار- وقتي كه ايمان آورد- و ابو جهل نازل شده است. از امام باقر ع نيز روايت شده است.
ضحاك گويد: درباره عمر بن الخطاب نازل شده است.
برخي گويند: اين آيه، عام است و شامل هر مؤمن و كافري ميشود. اين قول از حسن و جماعتي است و بهتر است، زيرا فايده آن بيشتر و اقوال ديگر را هم جامع است.
وَذَرُوا ظَاهِرَ الْإِثْمِ وَبَاطِنَهُ
بدنبال مطالب پيش ميفرمايد:
فَكُلُوا مِمَّا ذُكِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ
مقصود اين است كه در وقت سر بريدن نام خدا بر آن ياد شود. يعني گوشت مردار و آنچه كه در وقت كشتن نام بت بر آن ياد شود، نبايد خورد. مقصود از ذكر نام خدا گفتن «بسم اللَّه» و بقولي گفتن هر اسمي است كه مخصوص خدا باشد. در مورد كافي بودن «بسم اللَّه» اجماع است. اما در مورد اينكه اسم ديگر يا صفتي از صفات خدا ياد و گفته شود: «باسم الرحمن» يا «باسم القديم» يا «باسم القادر لنفسه» يا «باسم العالم لنفسه» يا ... ظاهر اين است كه كفايت ميكند، زيرا خداوند متعال ميفرمايد: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْني» (اسراء 110: بگو: «اللَّه» يا «رحمان» را بخوانيد. هر كدام را بخوانيد، براي خدا نامهاي نيكوست.)
اكثر: فرق آن با اعظم اين است كه اعظم گاهي صفت واحد قرار ميگيرد ولي اكثر نه. خداوند را عظيم و اعظم گويند ولي اكثر نگويند.
خرص: دروغ. اصل اين كلمه بمعناي دريدن و پاره كردن است. ((كلمه « خرص » در لغت هم به معناى دروغ آمده و هم به معناى تخمين ، و معناى دوم با سياق آيه مناسبتر است المیزان ))
اعلم: اين كلمه هر گاه با «من» استعمال نشود، داراي دو معني است: 1- داناتر از هر چيزي. مثل «اللَّه اكبر» يعني خدا بزرگتر از هر چيزي است. 22- يعني عليم و دانا
((اين آيات با اينكه به شهادت فاء تفريع در « افغير الله » به آيات پيشين اتصال دارند در ميان خودشان نيز كه هشت آيه هستند اتصال دارند كه برخى را به برخى ربط مى دهد و به همديگر برمى گرداند، زيرا آيات مشتملند بر اينكه نبايد جز خدا را حكم گرفت و به حكمش گوش داد در حالى كه خداى متعال احكام خود را به تفصيل در كتاب خود بيان فرموده ، و مشتملند بر نهى از پيروى و فرمانبردارى از بيشتر مردم زيرا فرمانبردارى از بيشتر مردم كه پيروى ظن و تخمين مى كنند گمراه كننده است . و در آخر آيات بيان مى كند كه مشركين كه اولياى شياطينندبا مؤ منين در باره خوردن مردار مجادله مى كنند، و در اين آيات به خوردن آنچه به نام خدا ذبح شده امر و از آنچه به نام خدا ذبح نشده نهى شده است ، و اينكه آنچه خدا فرموده و براى بندگان خود پسنديده همين است .
اين بيان مؤ يد آن روايتى است كه از ابن عباس نقل شده كه گفته است : مشركين در مساءله خوردن گوشت ميته با رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) و مؤ منين مجادله مى كردند كه چرا شما حيوانى را كه خودتان ذبح مى كنيد ميخوريد و اما حيوانى را كه خداوند كشته است نميخوريد؟ در پاسخ آنان اين آيات نازل شد كه فرق بين آن دو حيوان را بيان نموده و حكم خداى را اثبات كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 451))
حشر: راندن جمعي بسويي
در اين آيه، درباره سركشي و ستيزهگري و كفر آنها ميفرمايد:
جهد: بفتح جيم مشقت و بقولي مبالغه و بضم جيم، طاقت. اين كلمه مفعول مطلق است، زيرا ايمان جمع «يمين» يعني قسم است و قسم مصدر است و چيزي كه بمصدر اضافه شود، مصدرر است.
سب: بدگويي. اين كلمه از سبب است. زيرا شخصي كه بدگويي ميكند، سبب بدگويي ديگران ميشود.
((معناى « سب » (دشنام ) معروف و واضح است ، راغب در مفردات خود در باره كلمه « عدو» مى گويد: « عدو» به معناى تجاوز و ضد التيام است كه اگر نسبت به قلب ملاحظه شود عداوت وو دشمنى را معنا مى دهد، و اگر نسبت به راه رفتن ملاحظه شود معناى دويدن را،و نسبت به اخلال در عدالت در معامله معناى عدوان و ظلم را مى دهد، و به اين معنا در آيه « فيسبوا الله عدوا بغير علم » آمده ، و اگر نسبت به اجزاى زمين و محل نشستن ملاحظه شود معناى ناهموارى را مى دهد. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 434))
اتباع: پيروي از ديگري. پيامبر خدا بدستور وحي عمل ميكرد «متبع» بود.
وحي: القاي معني بدل بطوري كه بر ديگران مخفي باشد.
اعراض: گردانيدن روي
بصائر: اين كلمه جمع بصيرت است. يعني دلالتها و راهنمايي را كه بوسيله آنها اشيا بخوبي ديده شوند. ازهري گويد: بصيرت، اعتقادي است كه از راه تحقيق در قلب انسان پيدا ميشود.
درس: اصل اين كلمه به معناي ادامه خواندن است. دروس يعني محو شدن اثر.
وكيل: كسي كه وكيل بر چيزي است، يعني حافظ آن است و آن را از ضررها حفظ ميكند با اينكه خداوند مالك اشياء است، در اينجا وكيل و حافظ اشياء خوانده شده است، زيرا ضرر و منفعت برايي خداوند محال است و از اشياء استفاده مالكيت نميكند، بنا بر اين گفته ميشود: او وكيل يعني حافظ اشياء است. برخي گويند: وكيل يعني كسي كه تدبير امور به او واگذار شده است. بهمين جهت است كه مؤمن توكل بخدا ميكند. يعني امور خود را به او وا ميگذارد.
ادراك: در اصل به معناي رسيدن به كسي يا چيزي است. ادراك بصر. يعني دريافت با چشم.
«خلق»، ايجاد چيزى از روى حساب است و«خرق»، پارهكردن چيزى بىرويّه و بىحساب. «خرقوا» يعنى بدون دقّت و مطالعه مطلبى را اظهار كردن، يا بدون حساب ساختن و و بى دليل ادّعا كردن است. تفسیر نور
بديع: مبدع، آفريدگار. فرق ميان ابداع و اختراع، اين است كه ابداع انجام دادن كاري است كه بيسابقه است و اختراع انجام دادن كاري است كه تا كنون سببي براي آن يافت نشده است.. اختراع: كار خدا است، زيرا بكاري اختراع گفته ميشود كه كسي قادر بر انجام آن نباشد. بدعت به كاري گفته ميشود كه بر خلاف سنت و در دين بيسابقه باشد.
«« سماء» به معناى سمت بالا است . بنابراين هر چيزى در فوق انسان قرار گرفته باشد و بر سر آدمى سايه افكنده باشد « سماء» ناميده مى شود،
« فاخرجنا به نبات كل شى ء» بطورى كه ديگران نيز گفته اند اين است كه ما به وسيله آبى كه از آسمان مى فرستيم گياهان را مى رويانيم ، و آن قوه نموى كه در روئيدنيها است به ظهورر درآورده گياهان و درختان و آدميان و ساير انواع حيوانات را نمو مى دهيم .
خضر: سبز. در حديث است كه
«ان الدنيا حلوة خضرة»
يعني: دنيا ظاهري آراسته و دلنشين دارد. «اخضر» نيز بهمين معني است. هر گاه در جايي سبزه زياد باشد، عرب آنجا را «اسود» يعني سياه مينامد. عراق را بواسطه اينكه سبزه زياد دارد، «سواد عراق» مينامد. سر سبز و پرطراوت.
متراكب: متراكم، سوار بر هم ، بر هم نشسته و روى هم چسبيده شده.
طلع نخل: اولين نشانه ثمر نخل«به معناى اولين مرحله ظهور خرما بر شاخه هاى نخل است ،المیزان» شكوفه
قنوان: خوشهها. جمع قنو « به معناى عذق به كسر عين است كه خوشه خرما را گويند،المیزان»
دانيه: نزديك ، نزديك به هم.
ينع: رسيدن ميوه ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 203»
((مستقر در اصل از ماده «قر» (بر وزن حر) به معنى سرما است و از آنجا كه سرماى شديد هوا انسان و موجودات ديگر را خانه نشين مى كند، اين كلمه به معنى سكون و توقف و قرار گرفتنن آمده است ، و مستقر به معنى ثابت و پايدار مى آيد.
مستودع از ماده «ودع» (بر وزن منع ) به معنى ترك كردن است و از آنجا كه امور ناپايدار محل خود را به زودى ترك مى گويد، اين كلمه به معنى ناپايدار نيز به كار مى رود، و وديعه را از اين نظرر وديعه مى گويند كه بايد محل خود را ترك گويد و به دست صاحب اصلى باز گردد. منظور از «مستقر» انسانهائى هستند كه آفرينش آنها كامل شده و در قرارگاه رحم مادر يا در روى زمين گام نهاده اند، و مستودع اشاره به افرادى است كه هنوز آفرينش آنها پايان نيافته و به صورت نطفه اى در صلب پدران هستند. تفسير نمونه جلد 5 صفحه 368))
فالق: شكافنده.
حب: دانهها. جمع حبّه.
نوي: جمع نواة، هستهها
اصباح: صبح
سكن: وسيله آرامش
حسبان: جمع حساب. برخي گفتهاند مصدر است.
فرادي: اين كلمه جمع فرد و فريد و فِرد است.(( كلمه « فرادا» جمع « فرد» و به معناى هر چيزى است كه از يك جهت منفصل و جداى از غير خود باشد، و در مقابل آن « زوج » قرار دارد كه به معناى چيزى است كه از يك جهت با غير خود اختلاط داشته باشد.المیزان ))
تخويل: عطا كردن. اصل اين كلمه بمعناي بخشيدن خَول يعني غلامان و كنيزان است.(( « تخويل » به معناى دادن مال و يا هر چيز ديگرى است كه قوام زندگى آدمى به آن و تصرف و تدبير در آن است .المیزان ))
((و مراد از « شفعاء» خدايانى هستند كه مشركين آنها را در مقابل خدا معبود خود مى گرفتند و آنها را مى پرستيدند تا شايد در نزد خدا شفاعتشان كنند، و از اين راه شركاى خدا در آفرينشش شمرده شدند. المیزان ))
زعم: پندار. ممكن است پندار حق باشد يا پندار باطل.
بين: مصدر، يعني جدا شدن يا متفرق شدنترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 192
افتراء: نسبت ناروا دادن
غمرة: اين كلمه نسبت بهر چيزي كه بكار رود، سختيها و شدايد آن را ميرساند مثلا «غمرات الموت» يعني سختيهاي مرگ
هون: خواري.
اما «هون» بفتح هاء يعني مدارا. مثل «يَمْشُونَ عَلَي الْأَرْضِ هَوْناً» (فرقان 63: بر روي زمين بمدارا راه ميروند)
((بعد از آنكه اين معنا را خاطرنشان ساخت كه بطور كلى از لوازم الوهيت پروردگار اين است كه عده اى از افراد بشر را برگزيده به آنان وحى بفرستد و اينكه موسى بن عمران يكى از آن اشخاص و كتابش تورات يكى از آن كتابها است اينك در اين آيه مى فرمايد كه : قرآن نيز يكى از كتابهاى آسمانى است كه از ناحيه خداوند نازل شده است ، و دليل آن اين است كه مشتمل است بر آنچه يك كتاب آسمانى بايد مشتمل بر آن باشد.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 387))
شأن نزول
«ابن عباس» آورده است كه:
يهودِ بهانه جو از پيامبر گرامى پرسيدند: آيا خدا كتابى نيز بر تو فرو فرستاده است؟
آن حضرت فرمود: آرى.
گفتند: خدا كتابى از آسمان فرو نفرستاده است. و آنجا بود كه آيه مورد بحث فرود آمد.
و نيز نامبرده در روايت ديگرى آورده است كه:
اين آيه در مورد كفرگرايانى فرود آمد كه قدرت بىهمانند خدا را انكار مىكردند. و هركس آنگونه كه شايسته است به قدرت وصفناپذير خدا - كه بر هر چيز و هركارى تواناست - ايمان آورد، خدا را شناخته است.
و نيز از «مجاهد» آوردهاند كه اين آيه در مورد شرك گرايان قريش و مردود شمردن پندارهاى آنان در مورد آفريدگار تواناى هستى فرود آمده است.
پيامبران مورد توجه و عنايات و اكرام پروردگار هستند و مردم بايد بآنها اقتدا كنند. در اين زمينه ميفرمايد: