نگرشى بر واژه های آیات113-111 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات113-111 سوره انعام :
حشر: راندن جمعي بسويي
در اين آيه، درباره سركشي و ستيزهگري و كفر آنها ميفرمايد:
وَلَوْ أَنَّنَا نَزَّلْنَا إِلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتَى وَحَشَرْنَا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلًا مَّا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا
اگر فرشتگان را نازل كنيم كه آنها را بچشم بنگرند و برسالت پيامبر ما گواهي دهند و اگر مردگان را زنده كنيم تا به آنها درباره توحيد سخن گويند و برسالت جناب محمد ص گواهي دهند و اگر هر آيهاي يا هر چه كه ميخواهند نزد آنها جمع كنيم و روبروي آنها قرار دهيم، باز هم ايمان نخواهند آورد. اين معني از ابن عباس و قتاده است. مقصود اين است كه آنها بر اثر شدت عناد و ترك فرمانبري و اعتقاد بحق، كارشان بمرحلهاي رسيده است كه حتي درباره مشاهدات خود- كه قابل ترديد نيستند شك ميكنند. چنان كه ميفرمايد: «وَ إِنْ يَرَوْا كِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً يَقُولُوا سَحابٌ مَرْكُومٌ» (طور 44) يعني اگر قطعههايي از آسمان را در حال سقوط بنگرند، گويند:
ابري متراكم است! مجاهد گويد: «قبل» يعني دسته دسته. اين معني در صورتي است كه «قبيل» به معناي صنف و دسته باشد. اين اعجاز، كه همه چيز را در يك جا جمع كند و دسته دسته در برابر آنها قرار دهد، از اينرو شگفت انگيز است كه در عرف، معمول نيست كه همه چيزها يك جا جمع شوند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 230
إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ
حسن گويد: يعني در يك صورت آنها ايمان ميآورند و آن در صورتي است كه خداوند آنها را اجبار كند. از اهل بيت ع نيز همين معني روايت شده است. مقصود اين است كه آنها هرگز به اختيار خود ايمان نميآورند. مگر اينكه آنها را اجبار كنند.
وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)
ولي بيشتر آنها نميدانند كه خداوند بر اينكار قادر است. برخي گويند: يعني آنها نميدانند كه اگر هر گونه معجزهاي آورده شود، ايمان نخواهند آورد. برخي گويند: يعني آنها بمصلحت خود جاهلند و چيزي ميخواهند كه فايدهاي ندارد.
فولادوند: و اگر ما فرشتگان را به سوى آنان مىفرستاديم و اگر مردگان با آنان به سخن مىآمدند، و هر چيزى را دسته دسته در برابر آنان گرد مىآورديم، باز هم ايمان نمىآوردند -جز اينكه خدا بخواهد- ولى بيشترشان نادانى مىكنند.
دلالت آيه
1- از اين آيه برميآيد كه اگر خداوند ميدانست كه در فرستادن آيات و معجزات، تنبهي براي آنهاست و ايمان ميآورند، معجزات و آيات خود را نازل ميكرد، زيرا حكمت او چنين كاري را واجب ميكرد. اين مطلب از اينجا بدست ميآيد كه خداوند بيان ميفرمايد كه علت نفرستادن آيات و معجزات اين بود كه عالم به ايمان نياوردن آنها بوده است.
2- همچنين از اين آيه برميآيد كه اراده خداوند، حادث است نه قديم. زيرا از استثناي «إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ» اين مطلب استفاده ميشود. اگر اراده خداوند قديم بود، اين استثنا در اينجا موردي نداشت و صحيح نبود. چنان كه اگر ميگفت: آنها ايمان نميآوردند، مگر اينكه خدا بداند يا مگر اينكه خدا قادر باشد، صحيح نبود، زيرا علم و قدرت قديم هستند و معني ندارد كه بگوييم خداوند حالا يا بعد عالم يا قادر بشود. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 231
زخرف: تزيين شده. در حديث است كه
«انه لم يدخل الكعبة حتي امر بالزخرف فنحي»
يعني پيامبر خدا داخل كعبه نشد، تا دستور داد، نقشها و تصويراتي كه كعبه را به آنها زينت داده بودند، از آن دور ساختند. برخي گفتهاند:
مقصود از «زخرف» طلاست.
غرور: چيزي كه ظاهر آن خوش آيند و باطن آن ناخوش آيند باشد. شيطان از اين جهت غرور است كه انسان را بظواهر فريبنده سرگرم و او را از عاقبت بد غافل ميكند. بيع غرر، معامله است كه مورد اطمينان نباشد.
تصغي: گوش دهد. مصدر آن «صغو» يعني گوش دادن. «اصغاء» نيز بهمين معني است: شاعر گويد:
تري السفيه به عن كل محكمة زيغ و فيه الي التشبيه اصغاء
يعني: ميبيني كه آدم سفيه، از آيات محكم منحرف و بآيات متشابه گوش ميكند. در حديث است كه:
«كان رسول اللَّه يصغي الاناء للهر»
يعني پيامبر خدا ظرف را براي گربه كج ميكرد كه آب بنوشد. بنا بر اين اصل اين كلمه بمعناي مايل ساختن است كه گوش را هم بطرف سخن مايل ميكنند.
اقتراف: گناه كردن.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 234
اكنون خداوند درباره سرگذشت انبياي گذشته و رفتاري كه دشمنان با آنها داشتهاند، بمنظور تسليت پيامبر ميفرمايد:
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ
((« شياطين » جمع « شيطان » است كه در اصل لغت به معناى شرير مى باشد و در اثر غلبه استعمال بيشتر به « ابليس » اطلاق مى شود. كلمه « جن » از ماده « جن » بفتح اتخاذ شده كه در اصل لغت به معناى استتار و نهان شدن است و در عرف قرآن به معناى طائفهاى از موجودات غير ملائكه هستند كه شعور و اراده دارند و از حواس ما پنهانند، و خداوند ابليس را از سنخ جن معرفى كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 443))
همانطوري كه شيطانهاي انساني و جني با تو دشمني ميكنند، براي پيامبران پيش از تو و امتهايشان نيز دشمناني قرار داديم. درباره معناي قرار دادن دشمن چند وجه است:
1- همانطوري ترا مامور كردهايم كه با قوم مشرك خويش دشمني كني، پيامبران گذشته را نيز مامور كرده بوديم كه با دشمنان انساني و جني خود دشمني كنند. بديهي است كه هر گاه خداوند پيامبر خود را بدشمني با مردمي مامور كند، در حقيقت، آنها را دشمن وي كرده است. مثلا فرمانده لشكر بيكي از قهرمانان سپاه خود ميگويد:
فلان كس را در مبارزه، همدوش تو ساختهام. يعني دستور دادهام كه با او مبارزه كني.
بنا بر اين وي را همدوش اين قهرمان قرار داده است.
2- يعني: حكم كرده و خبر دادهايم كه آنها دشمن هستند. تا با آنها معامله دشمني كنيد. از آنها احتياط كنيد و شرشان را از خود دور سازيد- مثل اينكه گفته شود: قاضي فلاني را عادل و فلاني را فاسق گردانيد. يعني: حكم كرد و خبر داد كه اولي عادل و دومي فاسق است.
3- مقصود اين است كه آنها را بحال خود گذاشتيم تا اگر ميخواهند، دشمني كنند. دشمني آنها با پيامبران از روي اجبار ما نبود، زيرا اجبار با تكليف ناسازگار است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 235
4- خداوند بسوي آنها پيامبران را فرستاد و آنها را امر كرد كه بدعوت ايمان و اسلام پردازند و از پرستش بتها نهي كنند. اينها سبب تحريك و دشمني مردم شد.
بنا بر اين منشأ اصلي پيدايش عداوت آنها خداوند است كه پيامبران را فرستاده. اما خداوند سبب بعيد است نه سبب قريب. نظير اين مطلب، از زبان نوح آمده است كه:
«فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلَّا فِراراً» (نوح 6: دعوت من جز بر فرار آنها نيفزود.)
حسن و قتاده و مجاهد گويند: منظور از «شياطين جن و انس» كافران اين دو فرقه است. سدّي و عكرمه گويند: شيطانهاي انساني كساني بودند كه مردم را گمراه ميكردند و شيطانهاي جني از نسل ابليس هستند.
در تفسير كلبي از ابن عباس نقل شده است كه: ابليس لشكر خود را بدو دسته تقسيم كرده است. دستهاي را بسوي انسانها و دستهاي را بسوي جنيان فرستاده است.
اين شيطانها- كه مامور انسانها و جنيان هستند- دشمنان پيامبران و مؤمنين هستند.
هر گاه يكديگر را ملاقات ميكنند، ميگويند: من فلان كس را اينطور گمراه كردم، تو هم فلان كس را همين طور گمراه كن و بدينترتيب از يكديگر براي گمراه كردن انسانها و جنيان الهام ميگيرند. از امام باقر ع روايت شده است كه: شيطانها يكديگر را ملاقات ميكنند و راه گمراه كردن خلق را بيكديگر نشان ميدهند و از يكديگر ميآموزند.
يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا
((كلمه « وحى » به معناى گفتار در گوشى و پنهانى و اشاره و امثال آن است . و « زخرف » آن آرايشى را گويند كه آدمى را به اشتباه بيندازد، پس « زخرف قول » آن گفتارى است كه امر را بر انسان مشتبه سازد. و كلمه « غرور» در اين آيه يا مفعول مطلق فعل مقدرى است از جنس خود آن يعنى از ماده « غرر» ، و يا مفعول له . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 443))
آنها در باطن سخنان آراسته و گمراه كنندهاي كه ظاهري دلفريب و باطني تو خالي دارند، بيكديگر القاء ميكنند و بوسيله آنها مردم را ميفريبند.
وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ:
((« و لو شاء ربك ما فعلوه » اين جمله اشاره مى كند به اينكه حكم و مشيت الهى عمومى و جارى و نافذ است و چنانكه آيات بدون مشيت و خواست خدا كمترين اثرى در ايمان مردم ندارد همچنان دشمنى شياطين با انبيا و سخنان فريبنده كه به همديگر وحى مى كنند اگر اثر مى كند به اذن خدا است و اگر خدا ميخواست وحى نمى كردند و با انبيا دشمن نمى بودند.
بنابراين معنى ، اتصال اين آيه با آيات قبل روشن است ، زيرا هر دو در صدد بيان اين معنى هستند كه همه كارها متوقف به مشيت و خواست خدا است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 444))
اگر خداوند خواسته بود جلو آنها را بگيرد و آنها را اجباراً منع كند، قدرت داشت و آنها را منع ميكرد. لكن آنها را بر ترك آن مجبور نكرد تا تكليف باقي بماند و افراد مكلف در معرض امتحان قرار گيرند. برخي گويند:
منظور اين است كه اگر خدا ميخواست، بوسيله فرستادن عذاب يا معجزهاي آنها را خاضع و زبون ميكرد و از گمراه كردن مردم باز ميداشت.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 236
فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ (112)
((« فذرهم و ما يفترون » اين جمله تفريع بر نفوذ مشيت پروردگار است ، و معنايش اين است كه : وقتى معلوم شد كه دشمنى مشركين و فساد انگيختن و وسوسه كردنشان همه بر وفق مشيت خدا است ، نه مخالف و مانع نفوذ آن ، پس چه جا دارد كه از ديدن اخلالگرى و فساد انگيزى ايشان اندوهناك شوى ؟ واگذارشان تا هر افترايى كه مى خواهند به خدا ببندند، و هر شريكى را براى او اتخاذ بكنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 444))
آنها را واگذار تا هم چنان نسبت دروغ بدهند. سرانجام آنها را كيفر خواهيم داد. مقصود اين است كه پيامبري براي جلوگيري آنها متوسل به زور و تهديد نشود. چنان كه ميفرمايد: «اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ» (فصلت 40: هر چه ميخواهيد بكنيد) اين امر نه براي استحباب است، نه براي وجوب. بلكه براي تهديد است.
فولادوند: و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطانهاى انس و جن برگماشتيم. بعضى از آنها به بعضى، براى فريب [يكديگر]، سخنان آراسته القا مىكنند؛ و اگر پروردگار تو مىخواست چنين نمىكردند. پس آنان را با آنچه به دروغ مىسازند واگذار.
وَلِتَصْغَى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ
((كلمه « اقتراف » به معناى اكتساب است . و ضمير مفرد به كلمه « وحى » كه در آيه قبلى بود برمى گردد. و لامى كه در « لتصغى » است براى غايت و بيان نتيجه است . و جمله مورد بحث معطوف است بر كلامى كه در تقدير است ، و تقدير جمله اين است كه : ما كرديم آنچه را كه بايد مى كرديم و خواستيم آنچه را كه بايد ميخواستيم و در عين حال براى هدفها و نتايجى ناگفتنى از وحيى كه شيطانها به يكديگر مى كردند جلوگيرى ننموديم ، تا هم آن نتايج به دست آيد و هم در نتيجه اعراض تو از آنان و رها كردنت آنان را دلهايشان وحى شيطان را اجابت نموده ، آنرا بپسندند، و در نتيجه بكنند آن كارهاى زشتى را كه بايد بكنند تا به منتها درجه شقاوت كه استعداد آنرا دارند برسند. آرى ، خداوند نه تنها اهل سعادت را در رسيدن به سعادت كمك مى كند بلكه اهل شقاوت را نيز در رسيدن به كمال شقاوتشان مدد مى نمايد، همچنانكه فرمود: « كلا نمد هؤ لاء و هؤ لاء من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا» . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 445))
آنها سخنان فريبنده را بيكديگر القا ميكنند، براي اينكه دلهاي مردمي كه به آخرت ايمان ندارند به آن مايل شوند.
وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ (113)
و براي اينكه آنها اين سخنان را بپسندند و گناهاني را كه در راه دشمني پيامبر و مؤمنين كسب ميكنند، متحمل شوند.
فولادوند: و [چنين مقرر شده است] تا دلهاى كسانى كه به آخرت ايمان نمىآورند به آن [سخن باطل] بگرايد و آن را بپسندد، و تا اينكه آنچه را بايد به دست بياورند، به دست آورند.
تفسیر نور:
گويا يكى از درخواستهاى مشركان، نزول فرشتگان و سخن گفتن مردگان با آنان بوده است، غافل از آنكه اين مشركان به قدرى لجوجند كه حتّى اگر امور غيبى مثل فرشتگان براى آنان محسوس شود باز هم ايمان نخواهند آورد. سعدى نيز مىگويد:
چون بود اصل گوهرى قابل
تربيت را در او اثر باشد
هيچ صيقل نكو نداند كرد
آهنى را كه بد گهر باشد
سگ به درياى هفتگانه مشوى
چون شود تر، پليدتر باشد
خر عيسى گرش به مكّه برى
چون بيايد هنوز خر باشد
«قُبُل» يا به معناى مقابل است، يا جمع قبيل، به معناى گروه و دسته.
در دو آيهى قبل، ادعاى دروغ مشركان مطرح شد كه مىگفتند: اگر معجزه بيايد ايمان مىآوريم، اينجا نمونه آن معجزات مطرح شده است.
شبيه اين آيه، در سورهى حجر آيات 14 و 15 آمده است: «ولو فَتَحنا عليهم باباً من السّماء فظلّوا فيه يعرجون لقالوا انّما سُكِّرَت أبصارُنا بل نحن قوم مَسحورون» اگر از آسمان درى باز شود و كفّار از آن بالا روند، باز هم گويند: چشم ما را جادو كردهاند.
1- براى دلهاى لجوج، هيچ آيه و نشانهاى زمينهساز ايمان نمىگردد. «ما كانوا ليؤمنوا»
2- خدا اگر بخواهد، مىتواند به اجبار، همه را مؤمن سازد، ولى اين خلاف حكمت اوست. «ما كانوا ليؤمنوا الاّ أن يشاء اللّه»
3- جهالت، عامل ايمان نياوردن به آيات الهى است. «ما كانوا ليؤمنوا... و لكنّ اكثرهم يجهلون»
در دو آيهى قبل آمده بود كه: ما آنان را به حال خود رها كرديم، «نذرهم فى طغيانهم يعمهون» اينجا مىفرمايد: تو نيز آنان را به حال خود رها كن. «فذرهم»
سقوط انسان، از قبول وسوسهى شيطان شروع مىشود، «يُوَسوِسُ فى صُدُورِ النّاس» <453> آنگاه هر كه وسوسه در او اثر گذاشت از ياران شيطان مىشود، «اِخوان الشياطين» <454> و در نهايت خودش شيطان مىگردد. «شياطين الانس»
تضادّ و درگيرى، زمينه ساز تكامل اختيارى است. به همين جهت خداوند، جهان را عالم تزاحم و تضادّ اختيارى قرار داده است. «وكذلك»
1- از عوامل استقامت و پايدارى انسان، آگاهى از تاريخ و مشكلات ديگران است. «وكذلك»
2- مبارزه حقّ و باطل، در طول تاريخ وجود داشته است. «وكذلك»
3- رهبر جامعه، بايد براى مخالفتها آماده باشد. «وكذلك»
4- انتظار ريشهكن شدن مخالفان و بدخواهان را نداشته باشيم. «وكذلك جعلنا»
5 - از سنّتهاى الهى روبرو شدن انبيا با مخالفان گوناگون است. «و كذلك جعلنا لكلّ نبىٍّ عَدوّا»
6- كفّار لجوج، شيطانند. «شياطين الانس...»
7- شياطين انس و جنّ از طريق القا به يكديگر، با هم ارتباط دارند. «يوحى بعضهم الى بعض...»
8 - شياطين، روشهاى شيطنت را به يكديگر مىآموزند. «يوحى بعضهم الى بعض»
9- مخالفان انبيا، تبليغات درون گروهى دارند. «يوحى بعضهم الى بعض»
10- كلمات زيبا و فريبنده، مىتواند از عوامل اغفال انسان باشد. «يوحى... زخرف القول غرورا»
11- خداوند انسان را آزاد آفريده و دنيا را ميدان درگيرىها قرار داده است. «ولو شاء ربّك ما فعلوه»
12- اختيار و آزادى بشر، در مسير رشد و تربيت اوست. «و لو شاء ربّك ما فعلوه»
13- در نظام هستى، يك اراده حاكم است نه دو قدرت، يزدان و اهريمن در برابر هم نيستند و تلاشهاى انحرافى از قدرت و سلطهى الهى بيرون نيست. «ولو شاء ربك ما فعلوه»
«تَصغى» از «صَغْو»، به معناى تمايل است، تمايلى كه از راه شنيدن حاصل مىشود.
«اِقتراف»، به معناى تحصيل و كسب چيزى است.
1- وسوسهها و تبليغات، به تنهايى عامل انحراف نيست، بلكه گوش دادن و دل سپردن و جذب شدن، مؤثّر است. «لتصغى ... ليرضوه»
2- ايمان نداشتن به آخرت، سبب تسخير و نفوذ شيطان است. «لايؤمنون بالاخرة»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَلَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَكَلَّمَهُمُ الْمَوْتى وَحَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ (111)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (لو) حرف شرط غير جازم (أن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (نا) ضمير مبني في محلّ نصب اسم أن (نزلنا) فعل ماض مبني على السكون ... و (نا) ضمير فاعل (إلى) حرف جر و (هم) ضمير في محلّ جر متعلق ب (نزلنا) ، (الملائكة) مفعول به منصوب ...
(الواو) عاطفة (كلم) فعل ماض و (هم) ضمير مفعول به (الموتى) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة (الواو) عاطفة (حشرنا) مثل نزلنا (عليهم) مثل إليهم متعلق ب (حشرنا) (كل) مفعول به منصوب (شيء) مضاف إليه مجرور (قبلا) حال منصوبة من مفعول حشرنا (ما) نافية (كانوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على الضم:
والواو ضمير اسم كان (اللام) لام الجحود أو الإنكار (يؤمنوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام ... والواو فاعل.
(إلا) أداة استثناء (أن) حرف مصدري ونصب (يشاء) مضارع منصوب (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع والمصدر المؤول (أن يشاء الله) في محلّ نصب على الاستثناء المنقطع .
(الواو) عاطفة (لكن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- للاستدراك (أكثر) اسم لكن منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (يجهلون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو ضمير متصل مبني في محلّ رفع فاعل.
وَكَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَما يَفْتَرُونَ (112)
الإعراب:
(الواو) استئنافية (كذلك) اسم إشارة مبني في محلّ جر بالكاف متعلق بمحذوف مفعول مطلق مؤكد لما بعده ... و (الكاف) حرف خطاب و (اللام) للبعد (جعلنا) فعل ماض مبني على السكون وفاعله (لكل) جار ومجرور متعلق بمحذوف حال من (عدوا) - نعت تقدم على المنعوت-(نبي) مضاف إليه مجرور (عدوا) مفعول به ثان عامله جعل منصوب (شياطين) مفعول به أول منصوب ، (الإنس) مضاف إليه مجرور (الجن) معطوف على الإنس بالواو مجرور (يوحي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء (بعض) فاعل مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (إلى بعض) جار ومجرور متعلق ب (يوحي) ، (زخرف) مفعول به منصوب (القول) مضاف إليه مجرور (غرورا) مفعول لأجله منصوب ، (الواو) عاطفة (لو) حرف شرط غير جازم (شاء) فعل ماض (رب) فاعل مرفوع و (الكاف) ضمير مضاف إليه (ما) نافية (فعلوا) فعل ماض مبني على الضم ... والواو فاعل (والهاء) ضمير مفعول به (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (ذر) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت و (هم) ضمير مفعول به (الواو) واو المعية- أو عاطفة- (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول معه ، (يفترون) مضارع مرفوع والواو فاعل.
وَلِتَصْغى إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ (113)
(الواو) عاطفة (اللام) للتعليل (تصغي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام وعلامة النصب الفتحة المقدرة (إلى) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق ب (تصغي) ، (أفئدة) فاعل مرفوع (الذين) اسم موصول مبني في محلّ جر مضاف إليه (لا) نافية (يؤمنون) مثل يفترون (بالآخرة) جار ومجرور متعلق ب (يؤمنون) .
(الواو) عاطفة (اللام) مثل الأول (يرضوا) مضارع منصوب بأن مضمرة وعلامة النصب حذف النون ... والواو فاعل و (الهاء) ضمير مفعول به.
(الواو) عاطفة (ليقترفوا) مثل ليرضوا إعرابا وتعليقا (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (هم) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (مقترفون) خبر مرفوع وعلامة الرفع الواو.