نگرشى بر واژه‏ های   60-64  سوره انفال :

اوج آمادگى دفاعى

 

اعداد: آماده ساختن.

استطاعت: توانايى.

رباط: بستن.

ارهاب: ترساندن.

جنوح: تمايل نشان دادن و روى آوردن.

خدع و خديعه: نيرنگ زدن و فريب دادن.

تأييد: يارى كردن.

تأليف: پيوند و هماهنگى ايجاد كردن.

اتباع: پيروى كردن.

اعراب:

آخرين: نصب آن به تقدير «ترهبون» است يا مجرور است به تقدير «اعدوا» و عطف «لهم».

((كلمه « اعداد» به معناى تهيه كردن چيزى است تا انسان با آن چيز به هدف ديگرى كه دارد برسد، كه اگر قبلا آنرا تهيه نديده بود به مطلوب خود نمى رسيد، مانند فراهم آوردن هيزم و كبريت براى تهيه آتش ، و نيز مانند تهيه آتش براى طبخ . و كلمه « قوه » به معناى هر چيزى است كه با وجودش كار معينى از كارها ممكن مى گردد، و در جنگ به معناى هر چيزى است كه جنگ و دفاع با آن امكان پذير است ، از قبيل انواع اسلحه و مردان جنگى با تجربه و داراى سوابق جنگى و تشكيلات نظامى . و كلمه « رباط» مبالغه در « ربط» است ، و « ربط» همان عقد (گره ) است ، با اين تفاوت كه ربط سست تر از عقد و عقد محكم تر از ربط است و « ربطه ، يربطه ، ربطا» با « رابطه ، يرابطه ، مرابطه و رباطا» به يك معنا است ، چيزى كه هست رباط از ربط رساتر است . و كلمه « خيل » به معناى اسب است . و « ارهاب » معنايش نزديك به معناى « تخويف » مى باشد.

و اينكه فرمود: « و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل » امر عامى است به مؤ منين كه در قبال كفار به قدر توانائيشان از تداركات جنگى كه به آن احتياج پيدا خواهند كرد تهيه كنند، به مقدار آنچه كه كفار بالفعل دارند و آنچه كه توانائى تهيه آن را دارند، چون مجتمع انسانى غير از اين نيست كه از افراد و اقوامى داراى طبايع و افكار مختلف تشكيل مى يابد، و در اين مجتمع هيچ اجتماعى بر اساس سنتى كه حافظ منافعشان باشد اجتماع نمى كنند مگر اينكه اجتماع ديگرى عليه منافعش ‍ و مخالف با سنتش تشكيل خواهد يافت ، و ديرى نمى پايد كه اين دو اجتماع كارشان به اختلاف كشيده و سرانجام به نزاع و مبارزه عليه هم برمى خيزند، و هر يك در صدد برمى آيد كه آن ديگرى را مغلوب كند. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 152))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   55-59  سوره انفال :

نكوهش از عهد شكنان

 

ثقف: به مفهوم پيروز شدن و غافلگير ساختن.

تشريد: پراكنده ساختن توام با اضطراب و ترس.

خيانة: عهد شكنى.

نبذ: خبر دادن به كسي كه آگاه نيست.

سواء: به مفهوم عدالت و نيز برابر و مساوى آمده است.

اعراب:

فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ: تتمه صله «الذين» است. عطف جمله اسميه بر جمله فعليه، از اين جهت جايز است كه معناي حال از آن استفاده مي‌شود. زيرا سماجت آنها در كفر، به اينجا منجر مي‌شود، كه در اين حال ايمان نمي‌آورند.

ثُمَّ يَنْقُضُونَ: در اينجا مستقبل بماضي عطف شده است، زيرا مقصود اين است كه آنها همواره عهد شكني مي‌كنند و اين فعل ترك نخواهد شد.

((احكام و دستوراتى است در باره جنگ و صلح و معاهدات جنگى و نقض آن و غيره ، و صدر آهه ها قابل انطباق بر طوايف يهودى است كه در مدينه و اطراف آن مى زيسته اند، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بعد از هجرتش به مدينه با اين طوايف معاهده بست بر اينكه آنان در مقام اخلال كارى و مكرش برنيامده ، و كسى را عليه او كمك نكنند، و در عوض بر دين خود باقى بوده و جانشان از ناحيه آن حضرت در امان باشد. يهوديان اين پيمان را شكستند، آنهم نه يك بار و دو بار، تا آنكه خداوند دستور جنگ با آنان را داد، و كارشان به آنجا كشيد كه همه مى دانيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 148))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   55-59  سوره انفال :

نكوهش از عهد شكنان

 

ثقف: به مفهوم پيروز شدن و غافلگير ساختن.

تشريد: پراكنده ساختن توام با اضطراب و ترس.

خيانة: عهد شكنى.

نبذ: خبر دادن به كسي كه آگاه نيست.

سواء: به مفهوم عدالت و نيز برابر و مساوى آمده است.

اعراب:

فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ: تتمه صله «الذين» است. عطف جمله اسميه بر جمله فعليه، از اين جهت جايز است كه معناي حال از آن استفاده مي‌شود. زيرا سماجت آنها در كفر، به اينجا منجر مي‌شود، كه در اين حال ايمان نمي‌آورند.

ثُمَّ يَنْقُضُونَ: در اينجا مستقبل بماضي عطف شده است، زيرا مقصود اين است كه آنها همواره عهد شكني مي‌كنند و اين فعل ترك نخواهد شد.

((احكام و دستوراتى است در باره جنگ و صلح و معاهدات جنگى و نقض آن و غيره ، و صدر آهه ها قابل انطباق بر طوايف يهودى است كه در مدينه و اطراف آن مى زيسته اند، چون رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) بعد از هجرتش به مدينه با اين طوايف معاهده بست بر اينكه آنان در مقام اخلال كارى و مكرش برنيامده ، و كسى را عليه او كمك نكنند، و در عوض بر دين خود باقى بوده و جانشان از ناحيه آن حضرت در امان باشد. يهوديان اين پيمان را شكستند، آنهم نه يك بار و دو بار، تا آنكه خداوند دستور جنگ با آنان را داد، و كارشان به آنجا كشيد كه همه مى دانيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 148))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   52-54  سوره انفال :

راز سرنوشت ساز صعودها وسقوطها

 

دأب: عادت و روش.

تغيير: ديگرگوني.

اعراب:

كداب: خبر مبتداي محذوف. به تقدير «دابهم كداب..».

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   48-51  سوره انفال :

وسوسه‏ها و گمراهگرى‏هاى شيطان

 

قرآن در ادامه سخن از پيكار «بدر» و شرارت و شقاوت شرك‏گرايان مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   48-51  سوره انفال :

وسوسه‏ها و گمراهگرى‏هاى شيطان

 

قرآن در ادامه سخن از پيكار «بدر» و شرارت و شقاوت شرك‏گرايان مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   45-47  سوره انفال :

رهنمودهايى ارزشمند

 

ريح: در اينجا منظور دولت و شوكت است.

بطر: سرمستى و وانهادن سپاسگزارى.

رياء: خودنمايى.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   42-44  سوره انفال :

پيروزى معجزه آسا در پرتو مهر و لطف خدا

 

عدوة: كنار وادي. هر وادي داراي دو «عدوه» است. كناره درّه؛ چرا كه درّه داراى دو كناره است. (( كلمه « عدوه » - به ضم عين ، و گاهى به كسر آن - به معناى طرف بلند بيابان است ،المیزان ))

دنيا: مؤنث «ادني»، نزديكتر.(( « دنيا» مونث « ادنى » است المیزان ))

قصوي: مؤنث «اقصي»، دورتر. قاعده اين است كه اين و او قلب به ياء شود مثل دنيا و عليا. لكن حجازيان در مورد كلمه قصوي و او را باقي گذاشته‌اند.(( همچنانكه « قصوى » كه گاهى آن را « قصيا» هم مى گويند مونث « اقصى » است المیزان ))

ركب: جمع راكب. سواران.(( ؛ و منظور از « ركب » بطورى كه گفته شده آن قافله مال التجاره اى بود كه ابو سفيان سرپرستيش را بر عهده داشته است .المیزان ))

علو: بلندي.

سفل: پايين.

نوم: خواب و

منام: خوابگاه

 قلة: كمي

فشل: ضعف ((كلمه « فشل » به معناى ضعف توام با اضطراب است ،المیزان ))

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 226

تنازع: اختلاف ((« تنازع » به معناى اختلاف و از ماده « نزع » است كه نوعى كندن را گويند، و اختلاف را از اين باب تنازع مى گويند كه در حقيقت طرفين نزاع هر كدام مى خواهند ديگرى را از آنچه كه دارد بركند. المیزان ))

سلامة: نجات از آفت((و كلمه « تسليم » به معناى نجات دادن است .المیزان ))

 صدر: سينه و جايگاه قلب كه صدر نشين بدن است.

التقاء: برخورد كردن. برخورد دو سپاه را «التقاء» گويند.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   42-44  سوره انفال :

پيروزى معجزه آسا در پرتو مهر و لطف خدا

 

عدوة: كنار وادي. هر وادي داراي دو «عدوه» است. كناره درّه؛ چرا كه درّه داراى دو كناره است. (( كلمه « عدوه » - به ضم عين ، و گاهى به كسر آن - به معناى طرف بلند بيابان است ،المیزان ))

دنيا: مؤنث «ادني»، نزديكتر.(( « دنيا» مونث « ادنى » است المیزان ))

قصوي: مؤنث «اقصي»، دورتر. قاعده اين است كه اين و او قلب به ياء شود مثل دنيا و عليا. لكن حجازيان در مورد كلمه قصوي و او را باقي گذاشته‌اند.(( همچنانكه « قصوى » كه گاهى آن را « قصيا» هم مى گويند مونث « اقصى » است المیزان ))

ركب: جمع راكب. سواران.(( ؛ و منظور از « ركب » بطورى كه گفته شده آن قافله مال التجاره اى بود كه ابو سفيان سرپرستيش را بر عهده داشته است .المیزان ))

علو: بلندي.

سفل: پايين.

نوم: خواب و

منام: خوابگاه

 قلة: كمي

فشل: ضعف ((كلمه « فشل » به معناى ضعف توام با اضطراب است ،المیزان ))

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 226

تنازع: اختلاف ((« تنازع » به معناى اختلاف و از ماده « نزع » است كه نوعى كندن را گويند، و اختلاف را از اين باب تنازع مى گويند كه در حقيقت طرفين نزاع هر كدام مى خواهند ديگرى را از آنچه كه دارد بركند. المیزان ))

سلامة: نجات از آفت((و كلمه « تسليم » به معناى نجات دادن است .المیزان ))

 صدر: سينه و جايگاه قلب كه صدر نشين بدن است.

التقاء: برخورد كردن. برخورد دو سپاه را «التقاء» گويند.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   41  سوره انفال :

تفسير يك برنامه اقتصادى

چگونگى تقسيم خمس

 

غنيمت: مال و ثروتى كه با پيكار از كفرگرايان و تجاوزكاران به دست مى‏آيد، و خدا آن را به همه مسلمانان بخشيده است.

در برابر آن واژه «فيى‏ء» است كه بدون پيكار از آنان به دست جامعه اسلامى مى‏افتد. اين ديدگاه «عطا» و مذهب شافعى در مورد «غنيمت» است. و از امامان راستين نيز همين گونه روايت شده است.

امّا به باور برخى دو واژه «غنيمت» و «فيى‏ء» داراى يك معنى است، و به باور طرفداران اين ديدگاه آيه مورد بحث ناسخ آيه مباركه سوره حشر در اين مورد است.( «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلي رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُري فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» است (حشر 7: اموالي كه خداوند از اهل قريه‌ها به پيامبر خود مي‌بخشد، از خدا و رسول و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و ابن السبيل است))

يتيم: كودكى كه در دوران خرد سالى پدر خويش را از دست بدهد. در جهان حيوان به آنچه مادرش را از دست دهد يتيم مى‏گويند و در جهان انسان به آن كه پدرش را از دست دهد.

مسكين: بينوا يا كسى كه صدقه بر او رواست.

ابن السّبيل: مسافرى كه پولش تمام شده و در راه مانده است.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   38-40  سوره انفال :

سنّت خدا در مورد بيدادگران

 

انتهاء: سرباز زدن از كارى كه از آن نهى شده است.

سنة: روش، شيوه، سيره و سبك هميشگى.

سلوف: پيشى جستن.

تولّى: روى برتافتن و روى گرداندن.

((كلمه « انتهاء» به معناى ترك و صرفنظر كردن از عملى است به خاطر نهى از آن ، و كلمه سلوف به معناى تقدم است ، و سنت طريقه و روش را گويند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) در اين آيه ماءمور شده كه آن را بر كفار قريش قرائت نموده و ابلاغ بدارد، و در معناى آن هم تطميع هست و هم تهديد، و حقيقتش دعوت به اين است كه جنگ و فتنه انگيزى را ترك كنند تا خداوند بخاطر آن از ايشان آن قتل و آزارى را كه در باره مؤ منين روا داشته بودند بيامرزد و اگر از آنچه نهى شده اند دست برندارند، همان سنت خدا كه در باره نياكان ايشان جريان يافت ، و نياكان آنان را هلاك و منقرض ساخت و كوششهايشان را هدر داد در حق ايشان نيز جريان مى يابد. ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 99))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های   37-36  سوره انفال :

حسرت واندوه جانكاه انفاق نادرست

 

حسرة: اندوه.

تميز: جدا كردن.

ركم: انباشتن.

شأن نزول:

سعيد بن جبير و مجاهد مي‌گويند: اين آيه‌ها در باره ابو سفيان نازل شده است. وي در جنگ احد، غير از عرب، دو هزار نفر از حبشي‌ها را براي جنگ با مسلمين استخدام كرده بود

كلبي و ضحاك گويند: در باره آن عده دوازده نفري نازل شده است كه به نوبت، سپاهيان جنگ بدر را با دادن ده گوسفند، اطعام مي‌كردند. اينان عبارتند از: ابو جهل عقبه، شيبه، نبيه، منبه، ابو البختر، نضر بن حارث، حكيم بن حزام، ابي بن خلف، زمعة بن اسود، حرث بن عامر و عباس.

محمد بن اسحاق روايت كرده است كه: نزول آيه‌ها به اين مناسبت است كه پس از جنگ بدر، صفوان بن اميه و عكرمة بن ابي جهل نزد ابو سفيان و كساني كه در كاروان متاعي داشتند، رفتند و پيشنهاد كردند كه متاعها را به آنها بدهند، تا ميان خانواده‌هاييكه سرپرستشان كشته شده بود، تقسيم كنند. آنها هم متاع‌ها را دادند و بدين مناسبت، آيه‌ها نازل شد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص:

ادامه نوشته