نگرشى بر واژه های 37-36 سوره انفال :
حسرت واندوه جانكاه انفاق نادرست
نگرشى بر واژه های 37-36 سوره انفال :
حسرة: اندوه.
تميز: جدا كردن.
ركم: انباشتن.
شأن نزول:
سعيد بن جبير و مجاهد ميگويند: اين آيهها در باره ابو سفيان نازل شده است. وي در جنگ احد، غير از عرب، دو هزار نفر از حبشيها را براي جنگ با مسلمين استخدام كرده بود
كلبي و ضحاك گويند: در باره آن عده دوازده نفري نازل شده است كه به نوبت، سپاهيان جنگ بدر را با دادن ده گوسفند، اطعام ميكردند. اينان عبارتند از: ابو جهل عقبه، شيبه، نبيه، منبه، ابو البختر، نضر بن حارث، حكيم بن حزام، ابي بن خلف، زمعة بن اسود، حرث بن عامر و عباس.
محمد بن اسحاق روايت كرده است كه: نزول آيهها به اين مناسبت است كه پس از جنگ بدر، صفوان بن اميه و عكرمة بن ابي جهل نزد ابو سفيان و كساني كه در كاروان متاعي داشتند، رفتند و پيشنهاد كردند كه متاعها را به آنها بدهند، تا ميان خانوادههاييكه سرپرستشان كشته شده بود، تقسيم كنند. آنها هم متاعها را دادند و بدين مناسبت، آيهها نازل شد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 214
((اين آيه حال كفار را بيان مى كند كه چطور مساعيشان در باطل كردن دعوت خدا و جلوگيرى از سلوك رهروان طريق خدا خنثى و بى اثر است ، و اين معنا را جمله « فسينفقونها ثم تكون عليهم حسره ثم يغلبون ...» شرح مى دهد. و به اين سياق ظاهر مى شود كه جمله « و الذين كفروا الى جهنم يحشرون » به منزله تعليل است ، و حاصل معناى آيه اين است كه : كفر مشركين - بحسب سنتى كه خداوند در اسباب دارد - بزودى وادارشان مى كند به اينكه در راه ابطال دعوت و براى جلوگيرى از راه حق فعاليت كنند، و اموالشان را در راه اين غرضهاى آلوده و فاسد خرج كنند، غافل از اينكه ظلم و فسق و هر فساد ديگرى كسى را به سوى رستگارى و گرفتن نتيجه رهبرى نمى كند، پس در نتيجه اموالى كه در اين راه خرج كرده اند هدر رفته و ضايع شدن اموال باعث حسرتشان مى شود، آنگاه مغلوب شده و از اموالشان سودى نمى برند، براى اينكه كفار سر از قبر به سوى دوزخ برمى دارند، و اعمال دنيايى آنان از قبيل اجتماع بر شر و خروج براى جنگ با خدا و رسولش در ازاء حشر به سوى جهنم قرار مى گيرد.
و جمله « فسينفقونها ثم تكون عليهم حسره ثم يغلبون ...» از پيشگوئيها و خبرهاى غيبى قرآن است ، توضيح اينكه ، سوره انفال - كه اين آيه در آن واقع شده - بعد از جنگ بدر نازل شده ، پس گويا در اين آيه به جنگهايى كه به فاصله كمى رخ مى دهد يعنى جنگ احد و يا احد و غير آن اشاره مى كند، در جمله « فسينفقونها ثم تكون عليهم حسره » از جنگ احد و يا احد و غير آن خبر داده و در جمله « ثم يغلبون » از فتح مكه خبر مى دهد، و در جمله « و الذين كفروا الى جهنم يحشرون » از حال كسانى كه از قريش موفق به دين اسلام نمى شوند پيشگوئى مى كند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 97))
در اين آيه شريفه در مورد شرك گرايانى كه ثروت و امكانات خويش را در راه ستم و گناه و باز داشتن مردم از راه خدا هزينه مىنمودند مىفرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنفِقُونَهَا ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً
كسانى كه در راه جنگ با پيامبر ثروت و امكانات خويش را هزينه مىكنند و بر آنند كه بدين وسيله مردم را از دين خدا باز دارند، به زودى دچار حسرت و دريغى جانسوز خواهند شد و در خواهند يافت كه در اين جهان و جهان ديگر از آن سودى نبرده و با آن، وسيله نگونسارى و بدبختى خويش را فراهم آوردهاند.
ثُمَّ يُغْلَبُونَ
آن گاه در ميدان پيكار نيز دچار شكست و رسوايى خواهند شد.
از اين آيه شريفه يك بار ديگر صداقت پيامبر در دعوت و رسالت آسمانىاش به روشنى دريافت مىگردد؛ چرا كه از چيزى خبر مىداد كه هنوز روى نداده بود، و آنگاه روى داد.
وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ (36)
و كسانى كه كفر ورزيدند، پس از شكست خفت بار در اين جهان و دچار آمدن به اندوه و حسرتى جانكاه، در سراى آخرت نيز به سوى شعلههاى آتش دوزخ رانده خواهند شد.
در آيه شريفه، «والّذين كفروا» تكرار مىگردد و اين بدان دليل است كه برخى از آنان پس از مدتى ايمان آوردهاند. قرآن روشن مىسازد كه اين عذاب دردناك ويژه كسانى است كه دارايى خود را براى مبارزه بر ضد قرآن و پيامبر هزينه كردند و بى آن كه توبه كنند و اسلام آورند به همان حال كفر مردند.
و بدين سان قرآن هشدار مىدهد كه اين تبهكاران سه كيفر خواهند داشت:
1 - حسرت و اندوهى جانكاه.
2 - شكست خفت آور.
3 - عذاب آخرت.
فولادوند: بىگمان، كسانى كه كفر ورزيدند، اموال خود را خرج مىكنند تا [مردم را] از راه خدا بازدارند. پس به زودى [همه] آن را خرج مىكنند، و آنگاه حسرتى بر آنان خواهد گشت؛ سپس مغلوب مىشوند. و كسانى كه كفر ورزيدند، به سوى دوزخ گردآورده خواهند شد.
انصاریان: مسلماً کسانی که کافرند، اموالشان را هزینه می کنند تا مردم را از راه خدا بازدارند، و به زودی همه اموالشان را [برای جلوگیری از گسترش اسلام] خرج می کنند؛ سپس [این عمل] برای آنان مایه حسرت و ندامت می شود [زیرا خواهند دید که ثروتشان را از دست داده اند و اسلام هم گسترش یافته] و آن گاه مغلوب می شوند، و آنان که کافرند به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.
اين يك سنت خداست
((« خبيث » و « طيب » - ناپاك و پاك - دو معناى مقابل يكديگرند، و شرحشان گذشت .
و « تمييز» به معناى بيرون كردن چيزى از ميان مخالف آن و پيوستنش به موافق آن است ، پيوستنى كه آن را از مخالفش جدا سازد. و كلمه « ركم » به معناى جمع كردن و قرار دادن چيزى است بر روى چيزى ديگر؛ ابر پر پشت را هم از همين جهت « سحاب مركوم » مى گويند كه قطعات آن روى هم قرار دارد، پس « سحاب مركوم » يعنى مجتمع ابر و مجموع آن ، و تراكم اشياء به معناى روى هم قرار گرفتن آنها است .
توضيح معناى آيه شريفه : « ليميز الله الخبيث من الطيب ...»
اين آيه در موضع تعليل و بيان علت پيشگوئيهايى است كه در آيه سابق بر حسب سنت طبيعى از حال كفار كرده بود، و آن اين بود كه كفار با تمام امكانات و قدرتى كه دارند نمى توانند نور خدا را خاموش نموده و از راه خدا جلوگيرى كنند، آرى در اين راه و بدين منظور اموال خود را خرج نموده و مساعى خود را به كار مى برند، و ليكن به مقصد نامشروع خود راه نبرده و به آرزوى خود نمى رسند، بلكه اموالشان هدر رفته ، و اعمالشان بى اثر مى شود، و وقتى مى بينند كه كوششهايشان به نتيجه نمى رسد حسرت برده و شكست مى خورند.
و اين بدان علت است كه چنين اعمال و تقلب ها در سير خود محكوم سنت الهى است و متوجه غايت و نتيجه اى است كه پروردگار در عالم تكوين قرار داده ، و آن سنت اين است كه در اين نظام جارى ، خير و شر و خبيث و طيب از يكديگر جدا مى گردد، خبيثها روى هم قرار گرفته و وقتى مجتمع و متراكمى از شر تشكيل مى يابد آن را در جهنم قرار مى دهد، آرى آن غايت و هدفى كه قافله شر به سوى آن است جهنم است ، و بدون استثناء تمامى خبيثها به آن دار البوار خواهند رفت همچنانكه غايت و نهايت خير و طيب بهشت است ، آن دسته همه زيانكار و اين دسته همه رابح و رستگارند.
از اينجا معلوم مى شود كه جمله « ليميز الله الخبيث من الطيب ...» قريب به مضمون آيه اى است كه خداوند در آن براى حق و باطل مثل زده و فرموده : « انزل من السماء ماء فسالت اوديه بقدرها فاحتمل السيل زبدا رابيا و مما يوقدون عليه فى النار ابتغاء حليه او متاع زبد مثله كذلك يضرب الله الحق و الباطل فاما الزبد فيذهب جفاء و اما ما ينفع الناس فيمكث فى الارض » و اين آيه به يك قانون كلى الهى اشاره مى كند، و آن اين است كه بطور كلى فرع هر چيزى به اصل خودش ملحق مى شود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 9 صفحه 98))
در ادامه سخن در اين مورد مىفرمايد:
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعًا فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ
اين حسرت و شكست و آتش دوزخ براى شرك گرايان به خاطر اين است كه انفاق خدا پسندانه مردم با ايمان از انفاق تبهكارانه آنان باز شناخته شود؛ چرا كه اين از سنتهاى خداست كه سرانجام پاك از ناپاك، عدالتخواه از بازيگر، خيرخواه از بدانديش، و با ايمان از عوام فريب باز شناخته خواهد شد.
و خدا انفاق شرك گرايان را كه در راه تبهكاراى و شرارت هزينه مىكنند، همه را روى هم انباشته و در سراى آخرت همه را يكباره و يك جا در آتش شعلهور دوزخ قرار مىدهد و بدين وسيله آنان را به كيفرى دردناك گرفتار مىسازد، همانگونه كه در آيه ديگرى مىفرمايد: يوم يحمى عليها فى نارجهنّم...(119)
به باور برخى منظور آيه شريفه اين است كه: خدا مىخواهد در اين جهان مردم با ايمان را به وسيله پيروزى و مقررات خاص خويش، و در سراى آخرت به وسيله پاداش و بهشت از ديگران جدا و ممتاز سازد.
و به باور پارهاى ديگر، براى اين كه خدا كفر گرايان را در دوزخ و مردم با ايمان را در بهشت درآورد، و مردم پليد را به گونهاى روى هم انباشته سازد كه عرصه برآنها تنگ و سخت زير فشار قرار گيرند و بسان ابرهاى متراكم درهم فشرده و يكجا به شعلههاى آتش دوزخ سپرده شوند.
أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (37)
اينان همان مردم زيانكارند، چرا كه با انفاق ثروت وامكانات خويش در راه گناه و ستم، براى آخرت خويش عذاب و كيفر مىخرند.
فولادوند: تا خدا، ناپاك را از پاك جدا كند، و ناپاكها را روى يكديگر نهد و همه را متراكم كند؛ آنگاه در جهنم قرار دهد. اينان همان زيانكارانند.
انصاریان: تا خدا ناپاکان را از پاکان جدا کند، وناپاکان را روی یکدیگر گذارد، پس همه را متراکم وانباشته سازد و یکجا در جهنم قرار دهد؛ [به راستی] آنانند که زیانکار واقعی اند..
تفسیر نور:
بعضى نزول اين آيه را دربارهى بودجهى سنگينى كه كفّار مكّه براى جنگ بدر خرج كردند، مىدانند، ولى عموميّت آيه، شامل همهى بودجههايى مىشود كه صرف مبارزه و مقابله با اسلام مىشود.
تكرار جملهى «الّذين كفروا» شايد براى آن باشد كه برخى از كفار سرمايه گذار، بعداً مسلمان شدند و حسرت پولهاى خرج شده را مىخوردند، برخى هم كه بر كفر باقى ماندند و اهل دوزخ شدند. آرى، جهنّم براى كفّارى است كه بر كفر باقى مىمانند، امّا مؤمنان چون براى خدا كار و سرمايهگذارى مىكنند، اگر به نتيجه هم نرسند حسرت نمىخورند، چون خداوند اجر آنها را مىدهد.
1- كفّار همواره براى جلوگيرى از گسترش اسلام، اموال خود را خرج مىكنند، ولى در نهايت نتيجهاى جز حسرت و شكست قطعى ندارد. (تمام آيه)
2- پيامبر صلى الله عليه وآله، خبر غيبى مىدهد كه در آينده نيز بر ضد اسلام سرمايهگذارى خواهند كرد، ولى پيروزى با اسلام است. «فسينفقونها... ثمّ تغلبون»
3- تلاش كافران تنها شكست دنيوى ندارد، بلكه عذاب اخروى نيز دارد. «يغلبون... الى جهنّم يُحشَرون»
4- بى ايمانى وكفر، سبب سقوط انسان و موجب ورود به دوزخ است. «والّذين كفروا الى جهنّم يُحشرون»
«يَركُمَه»، به معناى متراكم ساختن و روى هم انباشتن است.
گرچه جهنّم بسيار بزرگ است و پيوسته مىگويد: «هل من مزيد» <514> و بيشتر مىخواهد، ولى هر يك از دوزخيان در تنگنا به سر مىبرند. همانند ديوار بزرگى كه جاى ميخهاى بسيار دارد، ولى هر ميخى در فشار است.
1- از نتايج جنگ حقّ و باطل، روشن شدن روحيّات، انگيزهها، عملكردها، تعهّدات و توطئههاست، تا جوهرهى انسانها كشف شود. «ليميز اللّه»
2- جداسازى طرفداران حقّ از باطل، از سنّتهاى الهى است. «ليميز اللّه» چنانكه در روز قيامت نيز خطاب مىشود: «وامتازوا اليوم ايّها المجرمون» <515>
3- تراكم، فشار و ضيق مكان، از ويژگىهاى دوزخ و دوزخيان است. «فيركمه جميعاً فيجعله فى جهنّم»
4- خسارت واقعى انسان، دوزخى شدن اوست. «فى جهنّم اولئك هم الخاسرون»
الجدول:
سورة الانفال(8) :
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ وَالَّذِينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ (36)
الإعراب:
(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (كفروا) فعل ماض وفاعله (ينفقون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (أموال) مفعول به منصوب (وهم) ضمير مضاف إليه (اللام) للتعليل (يصدّوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام وعلامة النصب حذف النون ... والواو فاعل (عن سبيل) جارّ ومجرور متعلّق ب (يصدّوا) ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه (الفاء) استئنافيّة (السين) حرف استقبال (ينفقون) مثل الأول و (ها) ضمير مفعول به (ثمّ) حرف عطف (تكون) مضارع مرفوع، واسمه ضمير مستتر تقديره هي (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (حسرة) [أو متعلّق بمحذوف حال من حسرة- نعت تقدّم على المنعوت-.] وهو خبر تكون منصوب (ثمّ) حرف عطف (يغلبون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو نائب الفاعل (الواو) عاطفة (الذين) مبتدأ (كفروا) مثل الأول (إلى جهنّم) جارّ ومجرور متعلّق ب (يحشرون) وعلامة الجرّ الفتحة (يحشرون) مثل يغلبون. والمصدر المؤوّل (أن يصدّوا) في محلّ جرّ باللام متعلّق ب (ينفقون) .
لِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَيَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ (37)
الإعراب:
(اللام) للتعليل (يميز) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الخبيث) مفعول به منصوب (من الطّيب) جارّ ومجرور متعلّق ب (يميز) . والمصدر المؤوّل (أن يميز) في محلّ جرّ باللام متعلّق ب (يحشرون) أو ب (يغلبون) في الآية السابقة ... و (الخبيث) بمعنى الكافر و (الطّيب) بمعنى المؤمن.
(الواو) عاطفة (يجعل) مضارع منصوب معطوف على (يميز) ، والفاعل هو (الخبيث) مثل الأول (بعض) بدل من الخبيث- بعض من كلّ- و (الهاء) ضمير مضاف إليه (على بعض) جارّ ومجرور متعلّق بالمفعول الثاني لفعل جعل، (الفاء) عاطفة (يركم) مثل يجعل ومعطوف عليه (الهاء) ضمير مفعول به (جميعا) حال منصوبة من ضمير الغائب في (يركمه) ، (الفاء) عاطفة (يجعله) مثل يركمه (في جهنّم) مثل الى جهنّم ومتعلّق ب (يجعل) ، (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ ... و (الكاف) للخطاب (هم) ضمير فصل ، (الخاسرون) خبر المبتدأ أولئك، مرفوع وعلامة الرفع الواو.