اينك چه بايد كرد؟:
إِن يَسْرِقْ« اگر دزدی کند» قَدْ سَرَقَ « همانا دزدی کرد» أَخٌ لَّهُ « برادر او » فَأَسَرَّهَا« پس پنهان نمود آن را » نَفْسِهِ « دل خود » لَمْ يُبْدِهَا « آشکار نکرد آن را » شَرٌّ مَّكَانًا « بدترین جایگاه » أَعْلَمُ « داناتر» تَصِفُونَ « توصیف می کنید » (77)
اينك چه بايد كرد؟
پس از بيرون آمدن پيمانه شاه از بار «بنيامين» برادران يوسف سخت خود را باختند و در دفاع از خويش سخنانى را به زبان آوردند كه زيبنده آنان نبود.
((گويندگان اين سخن همان برادران پدرى يوسف اند و بهمين جهت يوسف را به بنيامين نسبت داده گفتند اين بنيامين قبلا برادرى داشت ، و معنايش اينست كه برادران گفتند: اگر اين بنيامين امروز پيمانه پادشاه را دزديد، خيلى جاى تعجب نبوده . و از او بعيد نيست ، زيرا او قبلا برادرى داشت كه مرتكب دزدى شد، و چنين عملى از او نيز سرزد، پس اين دو برادر دزدى را از ناحيه مادر خود به ارث برده اند، و ما از ناحيه مادر از ايشان جدا هستيم .
و اين خود يكنوع تبرئه اى بوده كه برادران خود را بدان وسيله از دزدى تبرئه كردند، و ليكن غفلت ورزيدند از اينكه گفتارشان گفتار قبلى شانرا كه گفته بودند: «ما كنا سارقين» تكذيب مى كند، زيرا در آن كلام خود دزدى را بطور كلى از فرزندان يعقوب نفى كردند، و اگر اين نفى كليت نمى داشت ، جوابشان قانع كننده و صحيح نبود، ناگزير گفتار ديگرشان كه گفتند: «فقد سرق اخ له من قبل» مناقض با آن است ، و اين تناقض بر خواننده پوشيده نيست .
علاوه بر اين با اين كلام خود، آن حسدى كه نسبت به يوسف و برادرش داشتند فاش نموده - و ندانسته - از خاطرات اسف آورى كه بين خود و دو برادر پدريشان اتفاق افتاد پرده بردارى كردند.
از همينجا تا اندازه اى پى به گفتار يوسف مى بريم كه در جواب ايشان فرمود: «انتم شر مكانا...»، همچنانكه مى فهميم اين جمله تا به آخر آيه نسبت به جمله «فاسرها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم» به منزله بيانى است كه آنرا شرح مى كند همچنانكه جمله «و لم يبدها لهم» عطف تفسيرى است كه جمله «فاسرها يوسف فى نفسه» را توضيح مى دهد.
و معناى آيه - و خدا داناتر است - اين است كه يوسف اين نسبت دزدى را كه برادران به او دادند نشنيده گرفت و در دل پنهان داشت و متعرض آن و تبرئه خود از آن نشد، و حقيقت حال را فاش نكرد، بلكه «اسرها يوسف فى نفسه و لم يبدها لهم» و مثل اين كه كسى پرسيده باشد چطور در دل خود پنهان كرد، در جواب فرمود: او در جواب تصريح نكرد بلكه سربسته گفت : «انتم شر مكانا - شما بدحالترين خلقيد»،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 310
براى آن تناقضى كه در گفتار شما و آن حسدى كه در دلهاى شماست ، و بخاطر آن جراتى كه نسبت به ارتكاب دروغ در برابر عزيز مصر ورزيديد، آن هم بعد از آنهمه احسان و اكرام كه نسبت به شما كرد، «و اللّه اعلم بما تصفون» او بهتر مى داند كه آيا برادرش قبل از اين دزدى كرده بود يا نه ، آرى يوسف به اين مقدار جواب سربسته اكتفا نموده و ايشان را تكذيب نكرد.
بعضى از مفسرين در معناى جمله «انتم شر مكانا...»، گفتند كه شما از اين برادر دزدتان بدتريد، چون اگر اين ، پيمانه ملك را دزديده شما برادر او را كه برادر پدرى خودتان بود از پدرتان دزديديد، و خدا داناتر است بر اينكه آيا برادر او قبل از اين مرتكب دزدى شد يا نه .
ليكن ممكن است مقصود يوسف اين معنا هم باشد اما گفتار ما در اين نيست كه مقصود واقعى يوسف از اين كلام چيست ، بلكه در اين است كه برادران از اين جواب يوسف در چنين ظرفى كه خود آنان بنا ندارند اعتراف كنند كه قبلا برادرى بنام يوسف داشته اند، و يوسف هم نمى خواهد خود را معرفى نمايد چون فهميده اند، و اين جواب جز بر آنچه كه ما گفتيم منطبق نمى شود و برادران غير آنرا از آن نمى فهمند.
و بعضى ديگر گفته اند كه : آن چيزى كه يوسف در دل نهفته داشته و اظهارش نكرده همان جمله «انتم شر مكانا» بوده ، يعنى اين جمله را در دل به آنها گفته و بعدا در ظاهر گفته است : «و اللّه اعلم بما تصفون» ليكن اين وجه بعيد است و از سياق كلام استفاده نمى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 311))