بازگشت فرزندان يعقوب از مصر:
نگرشى بر واژه‏ های  آیات  66-63 سوره یوسف
رَجَعُوا« برگشتند» أَبِيهِمْ « پدرشان»يَا أَبَانَا « ای پدرما» مُنِعَ « منع شد »  فَ أَرْسِلْ« پس بفرست »  مَعَنَا (مع+نا)« به همراه ما » أَخَانَا « برادرمان » نَكْتَلْ«(جو و گندم)پیمانه شده بگیریم ، سهم بگیریم » حَافِظُونَ « نگهبانان ، مراقبان» (63)
((بازگشت برادران يوسف به سوى پدر و راضى كردن او به بردن بنيامين و...
اين آيات داستان برگشتن برادران يوسف را بسوى پدرشان و راضى كردن پدر به اينكه برادر يوسف را براى گرفتن طعام بفرستد، و نيز بازگشتن ايشان را بسوى يوسف و بازداشت كردن يوسف برادر خود را با حيله اى كه طرح كرده بود بيان مى فرمايد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 292))
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى‏ أَبِيهِمْ قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ‏
و هنگامى كه فرزندان يعقوب به سوى پدر باز آمدند، با صدايى بريده بريده و ضعيف، كه نشانگر اندوه آنان بود، به پدر سلام كردند. پدر فرمود: فرزندان من، چرا ناراحت به نظر مى‏رسيد؟ و چرا صداى برادرتان «شمعون» را در ميان صداهاى شما نمى‏شنوم؟
آنان گفتند: پدر جان، ما از نزد فرمانروايى بزرگ باز مى‏گرديم؛ بزرگمردى كه در دانش و بينش، و فرزانگى و فروتنى، و وقار و آرامش همانند ندارد، امّا گويى ما خاندانى هستيم كه براى آزمون و گرفتارى و شكيبايى آفريده شده‏ايم. فرمانرواى مصر در گفتگويى كه با ما داشت، گفتار ما را باور نكرد و از ما خواست تا در سفر آينده به سوى مصر، برادر كوچك خود «بنيامين» را به همراه ببريم تا او گفتارمان را گواهى كند، و سرگذشت تو و غم و اندوه فراق يوسف را كه پيرى و نابينايى را براى شما آورده است، براى او باز گويد؛ و به ما هشدار داده است كه اگر برادر خود را به همراه خويش نزد او نبريم، ديگر از خوار و بار محروم خواهيم بود.
فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ‏
بنابراين برادرمان «بنيامين» را در سفر آينده با ما بفرست تا هم به حساب او پيمانه‏اى از مواد غذايى دريافت داريم و هم براى خودمان؛ چرا كه اگر او را نفرستى ديگر چيزى به ما نخواهند داد.
((" اكتيال" به معناى گرفتن طعام است با كيل، در صورتى كه با كيل معامله شود، راغب گفته: كيل به معناى پيمان كردن طعام است، وقتى گفته مى‏شود:" كلت له الطعام" با تعبير" كلته الطعام" فرق دارد، اولى به معناى اين است كه مباشر پيمانه كردن طعام براى او من بودم، ولى دومى به اين معنى است كه من طعام را با كيل و پيمانه به او دادم، و معناى" اكتلت عليه" اين است كه با كيل از او گرفتم، و لذا خداى تعالى فرموده:" وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ الَّذِينَ إِذَا اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ وَ إِذا كالُوهُمْ ..." زيرا در گرفتن تعبير كرده به" اكْتالُوا عَلَى النَّاسِ" و در دادن تعبير كرده به" كالوا الناس" «1» و اينكه فرموده:" قالُوا يا أَبانا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ" معنايش اين است كه اگر ما برادر خود را همراه نبريم و او با ما به مصر نيايد ما را كيل نمى‏دهند، به دليل اينكه دنبالش فرموده:" فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا" زيرا اين جمله اجمال آن جريانيست كه ميان آنان و عزيز مصر گذشته، كه به مامورين دستور داده ديگر به اين چند نفر كنعانى طعام ندهند مگر وقتى كه برادر پدرى خود را همراه بياورند، اين معنا را با جمله كوتاه" مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ" براى پدر بيان كرده و از او مى‏خواهند كه برادرشان را با ايشان روانه كند تا جيره ايشان را بدهند و محرومشان نكنند.
و اينكه تعبير كردند به" اخانا- برادرمان را" به اين منظور بوده كه شفقت خود را در باره او به پدر بفهمانند و وى را دل خوش و از ناحيه خود مطمئن سازند. هم چنان كه جمله" إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ" هم با آن همه تاكيد كه در آن بكار رفته در مقام افاده همين غرض است.
_______________
(1)           مفردات راغب، ماده" كيل"                             ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 292))
وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ.
و ما او را از هر آسيب و ناراحتى حراست و حفاظت خواهيم كرد.
فولادوند: پس چون به سوى پدر خود بازگشتند، گفتند: «اى پدر، پيمانه از ما منع شد. برادرمان را با ما بفرست تا پيمانه بگيريم، و ما نگهبان او خواهيم بود.»
انصاریان: پس هنگامی که به سوی پدرشان بازگشتند، گفتند: ای پدر! پیمانه از ما منع شد، پس برادرمان را با ما روانه کن تا پیمانه بگیریم، یقیناً ما او را حفظ خواهیم کرد.
تفسیر نور:
1- يعقوب بر خانواده وفرزندان خويش مديريت وتسلط داشت. «يا أبانامُنع...»
2- پدر داراى حق امر و نهى به فرزند خود مى‏باشد. «فارسل»
3- بنيامين بدون اجازه‏ى پدر به مسافرت اقدام نمى‏كرد. «فارسل»
4- براى گرفتن چيزى و يا جلب اعتماد كسى از عواطف استفاده كنيد.«اخانا»
5- مجرم چون در درون نگرانى دارد در سخنانش تأكيدهاى پى‏درپى دارد. «انّا له لحافظون» (كلمه «انّا» و حرف «لام» و جمله اسميه همه نشانه تأكيد است)
الجدول:
سورة یوسف (12) :
فَلَمَّا رَجَعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (63)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (لمّا) مرّ إعرابه [1] ، (رجعوا) مثل قالوا «2» ، (إلى أبيهم) جارّ ومجرور متعلّق ب (رجعوا) وعلامة الجرّ الياء، و (هم) مضاف إليه (قالوا) مثل السابق «3» ، (يا) أداة نداء (أبانا) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الألف ... و (نا) مضاف إليه (منع) ماض مبنيّ للمجهول (من) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (منع) (الكيل) نائب الفاعل مرفوع (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (أرسل) فعل أمر دعائيّ، والفاعل أنت (معنا) ظرف منصوب متعلّق بحال من (أخانا) ... و (نا) مضاف إليه (أخانا) مفعول به منصوب وعلامة النصب الألف ... و (نا) مثل الأخير (نكتل) مضارع مجزوم جواب الطلب، والفاعل نحن (الواو) حاليّه (إنّا له لحافظون) مثل إنّا لفاعلون [4] ، والجارّ متعلّق ب (حافظون) .
 [1] في الآية (59) من هذه السورة.
(2، 3) في الآية (61) من هذه السورة.
[4] في الآية 63 من هذه السورة.
الصرف:
 (نكتل) ، فيه إعلال بالحذف لمناسبة الجزم، أصله نكتال، فلمّا التقى ساكنان حذفت الألف، وزنه نفتل.. والألف منقلبة عن ياء، وأصل اللفظ نكتيل- بفتح التاء وكسر الياء- استثقلت الكسرة على الياء فسكّنت- إعلال بالتسكين- ثمّ قلبت ألفا لانفتاح ما قبلها وتحرّكها في الأصل، فأصبح نكتال.
------------------------------------------------------
هَلْ آمَنُ كُمْ « آیا ایمان داشته باشم به شما ، آیا امین قرار دهم شما را ؟» أَمِنتُكُمْ « امین کردم شما را ،  عَلَى أَخِي هِ « بر برادرش » حَافِظًا « نگهبان ، نگدارنده » أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ « مهربان ترین مهربانان » (64)
پدر با شنيدن تقاضاى آنان نگران گرديد و گفت:
قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى‏ أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ‏
آيا من در اين مورد به شما اعتماد كنم همان گونه كه نسبت به سلامت و امنيّت برادرش يوسف به شما اعتماد كردم؟
((در مجمع البيان گفته : كلمه «امن» به معناى اطمينان قلب نسبت به سلامت است ، گفته مى شود: «امنه يامنه امنا». و بنا بگفته وى معناى جمله : «هل آمنكم عليه ...»، اين مى شود كه آيا درباره اين فرزندم به شما اطمينان كنم همانطور كه درباره برادرش اطمينان كردم و در نتيجه ، شد آنچه كه نبايد مى شد؟
و حاصلش اينست كه شما از من توقع داريد كه به گفتارتان اعتماد كنم و دلم را درباره شما گرم و مطمئن كنم ، همچنانكه قبل از اين در خصوص ‍ برادرش يوسف به شما اعتماد كردم ، و به وعده اى كه امروز مى دهيد ما او را حفظ مى كنيم دل ببندم ، همانطور كه به عين اين وعده كه درباره يوسف داديد دل بستم ، و حال آنكه من آنروز عينا مانند امروز شما را بر آن فرزندم امين شمردم ولى شما در حفظ او كارى برايم صورت نداديد، كه سهل است ، بلكه پيراهن او را كه آغشته به خون بود برايم آورديد، و گفتيد كه گرگ او را دريد.
امروز هم اگر درباره برادرش به شما اعتماد كنم به كسانى اعتماد كرده ام كه اعتماد و اطمينان به آنان سودى نمى بخشد، و نمى توانند نسبت به امانتى كه به ايشان سپرده مى شود رعايت امانت را نموده آنرا حفظ كنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 293))
شما آن روز نيز به من تعهّد سپرديد كه از او مراقبت كنيد، امّا بر خلاف پيمان استوارتان او را از ميان برديد و يا از نزد من دور ساختيد. و بدين سان يعقوبِ رنجديده آنان را يك بار ديگر در مورد سرنوشت يوسف به باد نكوهش گرفت، امّا به خوبى مى‏دانست كه آنان ديگر آن گونه رفتار نخواهند كرد.
و آن گاه افزود:
فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.
و خدا بهترين نگهبان است و نگهبانى او، از نگهبانى شما بهتر است و او مهربان‏ترين مهربانان است و به پيرى و ناتوانى من رحم مى‏كند و او را به من باز مى‏گرداند.
((مراد يعقوب (عليه السلام ) از جمله : «فالله خير حافظا و هو ارحم الراحمين»
و اينكه فرمود: «فاللّه خير حافظا و هو ارحم الراحمين» تفريع است بر كلام سابقش كه گفته بود: «هل آمنكم عليه ...»، كه استنتاج را آماده مى كند و مى فهماند كه وقتى اطمينان به شما در خصوص اين پسر، لغو و بيهوده است و هيچ اثر و خاصيتى ندارد، پس بهترين اطمينان و اتكال ، تنها آن اطمينان و توكلى است كه به خداى سبحان و به حفظ او باشد، و خلاصه وقتى امر مردد باشد ميان توكل به خدا و تفويض به او، و ميان اطمينان و اعتماد به غير او، وثوق به خداى تعالى بهتر و بلكه متعين است .
و جمله «و هو ارحم الراحمين» به منزله تعليل براى جمله «فاللّه خير حافظا» است ، و معنايش اين است كه غير خداى تعالى چه بسا در امرى مورد اطمينان قرار بگيرد، و يا در امانتى امين پنداشته شود، ولى او كمترين رحمى به صاحب پندار نكرده امانتش را ضايع مى كند، بخلاف خداى سبحان كه او ارحم الراحمين است ، و در جايى كه بايد رحم كند از رحمتش دريغ نمى دارد، او بر عاجز و ضعيفى كه امر خود را به او واگذار نموده و بر او توكل جسته ترحم مى كند، و كسى كه بر خدا توكل كند خدا او را بس است .
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 293
از اينجا بخوبى روشن مى گردد كه مراد حضرت يعقوب (عليه السّلام ) اين نبوده كه لزوم اعتماد به خدا را از اين جهت بيان كند كه چون خداى تعالى سببى است مستقل در سببيت ، و سببى است كه به هيچ وجه مغلوب سبب ديگرى نمى شود، به خلاف ساير اسباب كه استقلال نداشته مغلوب خداوندند، زيرا گو اينكه اين در جاى خود صحيح و مسلم است همچنانكه خود فرموده : «و من يتوكل على اللّه فهو حسبه ان اللّه بالغ امره» و چگونه چنين نباشد و حال آنكه چنين اطمينانى به غير خدا شرك است و انبياء (عليهم السلام ) به نص قرآن از آن منزهند، اين قرآن است كه تصريح دارد بر اينكه يعقوب از مخلصين و برگزيدگان و از ائمه «هداة مهديين» است ، و او خود در آنجا كه فرموده بود: «الا كما امنتكم على اخيه من قبل» اعتراف كرده بر اينكه فرزندان را درباره يوسف امين پنداشته و اگر اينگونه اعتماد كردن شرك بود به نص ‍ قرآن ، يعقوب مرتكب آن نمى شد، علاوه بر اينكه نسبت به برادر يوسف هم اين اعتماد را كرد و به طورى كه از آيات بعدى برمى آيد بعد از گرفتن پيمانى خدايى او را به ايشان سپرد.
پس معلوم مى شود مقصود يعقوب (عليه السّلام ) از اعتماد به خدا اعتماد به اين معنا نبوده بلكه مقصودش بيان اين معنا بوده كه لزوم اختيار اطمينان و اعتماد به خدا، بر اعتماد به غير او از اين جهت است كه خداى تعالى متصف به صفات كريمه اى است كه بخاطر وجود آنها يقين و اطمينان حاصل مى شود كه چنين خدايى بندگان متوكل را فريب نمى دهد، و به كسانى كه امور خود را تفويض به او كرده اند خدعه نمى كند، چونكه او نسبت به بندگان خويش رؤ وف و غفور ودود و كريم و حكيم و عليم ، و به عبارت جامع تر ارحم الراحمين است .))
در روايت است كه پس از اين سخن، خداى پرمهر به يعقوب پيام فرستاد كه: هان اى يعقوب به عزّت و اقتدارم سوگند كه پس از اين توكّل و اعتمادت، هر دو فرزندت را به تو باز خواهم گردانيد.
فولادوند: [يعقوب‌] گفت: «آيا همان گونه كه شما را پيش از اين بر برادرش امين گردانيدم، بر او امين سازم؟ پس خدا بهترين نگهبان است، و اوست مهربانترين مهربانان.»
انصاریان: گفت: آیا همان گونه که شما را پیش از این نسبت به برادرش امین پنداشتم، درباره او هم امین پندارم؟ [من به مراقبت و نگهبانی شما امید ندارم] پس خدا بهترین نگهبان است و او مهربان ترین مهربانان است.
تفسیر نور:
نکته ها                  
سؤال: با توجّه به سابقه بدى كه فرزندان یعقوب داشتند، چرا پدرشان مجدداً فرزند دیگرش را به آنان سپرد؟
پاسخ: فخر رازى(113) احتمالات متعدّدى را مطرح نموده كه هر كدام از آنها مى‏تواند توجیهى بر این موافقت باشد؛
اوّلاً: برادران از اقدام اولیه‏شان به نتیجه‏اى كه مورد نظرشان بود، (محبوبیّت در نزد پدر) نرسیده بودند.
ثانیاً: حسادت برادران نسبت به این برادر، كمتر از یوسف بود.
ثالثاً: شاید قحطى و خشكسالى شرایط ویژه‏اى را پدید آورده بود كه سفر مجّدد را ضرورى مى‏كرد.
رابعاً: دهها سال از حادثه اوّل گذشته و فراموش شده تلقّى مى‏شد.
خامساً: خداوند متعال در حفظ فرزندش به او تسلّى خاطر داده بود.
در آیه 12، یعقوب در مورد یوسف، به حافظ بودن برادرانش اعتماد كرد، به فراق یوسف و نابینایى گرفتار شد، ولى در مورد بنیامین به خدا تكیه كرد و گفت: «فاللّه خیر حافظاً» هم توانا شد، هم بینا و هم فراق و جدائى پایان یافت.
113) تفسیر كبیر.
پيام ها                   
 1- اعتماد سریع به كسى كه سابقه تخلّف دارد، جایز نیست. «هل آمنكم»
 2- یاد خاطرات تلخ گذشته، انسان را در برابر حوادث آینده بیمه مى‏كند. «هل آمنكم على اخیه من قبل»
 3- با یك شكست یا تجربه‏ى تلخ، خود را كنار نكشیم. «هل آمنكم علیه... فاللَّه خیر حافظاً» یعقوب بار دیگر فرزند دوم را با توكل به خدا به برادران تحویل داد.
 4- برادران یوسف، خود را حافظ پنداشتند، «انّا له لحافظون» امّا حضرت یعقوب تذكّر داد كه خداوند حافظ است. «فاللّه خیر حافظاً...»*
 5 - بر عوامل ظاهرى و مادى هر چند فراوان باشند تكیه نكنیم، تنها بر خدا توكّل كنیم. «فاللّه خیر حافظاً»*
 6- با توجّه به رحمت بى‏نظیر الهى و با توكل به خداوند، به استقبال حوادث زندگى برویم. «فاللّه خیر حافظاً وهو ارحم الرّاحمین»
 7- سرچشمه حفاظت، رحمت است. «فاللّه خیر حافظاً و هو ارحم الرّاحمین»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللَّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (64)
الإعراب:
(قال) فعل ماض، والفاعل هو أي يعقوب (هل) حرف استفهام وفيه معنى النفي (آمنكم) مضارع مرفوع ... و (كم) ضمير في محلّ نصب مفعول به، والفاعل أنا (على) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (آمنكم) ، (إلّا) أداة حصر (الكاف) حرف جرّ وتشبيه (ما) حرف مصدريّ (أمنت) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (التاء) فاعل و (كم) مفعول به (على أخيه) جارّ ومجرور متعلّق ب (أمنتكم) ، وعلامة الجرّ الياء ...
و (الهاء) مضاف إليه (من) حرف جرّ (قبل) اسم مبنيّ على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (أمنتكم) ، (الفاء) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (خير) خبر مرفوع (حافظا) تمييز منصوب [1] ، (الواو) عاطفة (هو) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (أرحم) خبر مرفوع (الراحمين) مضاف إليه مجرور، وعلامة الجرّ الياء.
[1] أو حال منصوبة.
الصرف:
(آمن) ، المدّة مكوّنة من همزتين، همزة المضارعة وهمزة فاء الكلمة، وإذا جاءت الهمزة الثانية ساكنة أدغمت الألفان ووضع فوقها مدّة، وزنه أفعل.
(أرحم) ، اسم تفضيل من رحم الثلاثيّ، وزنه أفعل.
(الراحمين) ، جمع الراحم، اسم فاعل من رحم الثلاثيّ، وزنه فاعل.
---------------------------------------------------------
لَمَّا فَتَحُوا« وقتی که گشودند»  مَتَاعَ هُمْ « کالایشان ، بارشان » وَجَدُوا « یافتند» بِضَاعَتَ هُمْ « سرمایه آنها» رُدَّتْ « برگردانده شد » مَا نَبْغِي « چه می خواهیم » نَمِيرُ « طعام می آوریم ، مواد غذایی تهیه می کنیم (میرة: مواد غذایی و خوارباریی که از شهری به شهری صادر کنند)»أَهْلَنَا « خانواده ما » نَحْفَظُ « حفظ می کنیم » نَزْدَادُ « زیاد می کنیم ، می افزائیم» بَعِيرٍ « شتر» كَيْلٌ « پیمانه » يَسِيرٌ « آسان » کیلٌ یسیرٌ « بار سبک ، بار آسان » (65)
فرزندان يعقوب پس از دريافت پاسخ مساعد از جانب پدر، با شادمانى بسيار آماده گشودن بارهاى خود شدند و پس از گشودن آنها شادمانى‏شان افزون شد.
قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ‏
و هنگامى كه بارهاى خود را گشودند، با شگفتى بسيار كالاها و سرمايه‏اى كه براى خريد مواد غذايى داده بودند، همه را در بارهاى خود ديدند و دريافتند كه آن‏ها را به آنان باز گردانده‏اند.
قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي‏
از اين رو گفتند: پدر جان، ما ديگر چه مى‏خواهيم؟ و چرا از بردن برادرمان به مصر خوددارى ورزيم؟
((كلمه «بغى» به معناى طلب كردن است ، و بيشتر در طلب شر استعمال مى شود، و بغى به معناى ظلم و زنا نيز از همين باب است .
و اينكه گفتند: «يا ابانا ما نبغى» استفهامى است كه از پدر كردند و به آيه چنين معنا مى دهد كه وقتى بار و بنه خود را باز كرده و كالاى خود را در ميان طعام خود يافتند، و فهميدند كه عمدا به ايشان برگردانيده اند به پدر گفتند: ما ديگر بيش از اين چه مى خواهيم ما وقتى به مصر مى رفتيم منظورمان خريدن طعام بود، نه تنها طعام را به سنگ تمام به ما دادند بلكه كالاى ما را هم به ما برگردانيدند، و اين خود بهترين دليل است بر اينكه منظور عزيز احترام ما است ، نه اينكه قصد سويى به ما داشته باشد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 295
پس اينكه گفتند: «يا ابانا ما نبغى هذه بضاعتنا ردت الينا» منظورشان دلخوش ساختن پدر بود، تا شايد بدين وسيله به فرستادن برادرشان رضايت دهد، و از ناحيه عزيز مطمئن باشد كه قصد سويى ندارد، و از ناحيه خود ايشان هم مطمئن باشد كه همانطور كه وعده دادند حفظش ‍ خواهند كرد، و بهمين جهت دنبال جمله مزبور گفتند: «و نمير اهلنا و نحفظ اخانا و نزداد كيل بعير ذلك كيل يسير» و معناى «ذلك كيل يسير» اين است كه اين كيلى است آسان .))
پاره‏اى «ما» را نافيه گرفته‏اند و مى‏گويند معناى آيه اين است كه: آنچه از فرمانرواى مصر گفتيم نظر دروغ و ناروايى نداشتيم.
و به باور پاره‏اى ديگر معناى آيه اين است كه: پدر جان ما بهتر از اين چه مى‏خواهيم كه هم موادّ غذايى به ما داده‏اند و هم بهاى آن را كه به آنان داده بوديم به ما باز گردانده‏اند؟ و بدين سان منظورشان اين بود كه پدر را دلگرم و اميدوار سازند تا در سفر آينده برادر كوچك خود را به همراه خويش به مصر برند.
هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا
اين سرمايه ماست كه به ما بازگردانده شده است؛ با اين وصف ديگر موردى ندارد كه ما از چنين فرمانرواى بزرگوارى نسبت به برادر خود نگران باشيم.
و به باور پاره‏اى منظور اين است كه: با اين وصف ما ديگر براى سفر آينده پول و سرمايه ديگر نمى‏خواهيم و همين سرمايه‏اى كه باز گردانده شده است براى ما كافى است؛ چرا كه فرمانرواى مصر هنگامى كه وفادارى ما را در مورد بردن برادر كوچكمان بنگرد، او نيز به وعده خويش وفا نموده و به ما احسان مى‏كند.
وَ نَمِيرُ أَهْلَنا
و بدين وسيله براى خاندان خويش خوار و بار فراهم مى‏آوريم.
((در مجمع البيان مى گويد: كلمه «ميره» به معناى طعامهايى است كه از شهرى به شهر ديگر حمل و نقل مى شود، «مرتهم» معنايش اين است كه : من جهت ايشان از شهر ديگرى طعام وارد كردم ، و همچنين مضارعش «اميرهم» و مصدرش «ميرا» و نيز «امترتهم امتيارا» كه باب افتعال آنست . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 295))
وَ نَحْفَظُ أَخانا
و در اين سفر از برادرمان نيز سخت مراقبت نموده و او را سالم و سر حال به سوى شما باز مى‏گردانيم.
وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ
و بخاطر همراهى برادرمان يك بار شتر نيز بر بارهاى خود خواهيم افزود.
ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ.
به باور «زجاج» منظور اين است كه يك بار شتر از خوار و بار براى فرمانرواى بزرگ مصر چيزى نيست و آن را به آسانى خواهد داد؛ چرا كه اين يك بار در ميان آن همه انبارها وسيلوهاى آكنده از خوار و بار چيزى به حساب نمى‏آيد.
امّا به باور «جبايى» منظور اين است كه: آنچه را هم اكنون آورده‏ايم ناچيز است و خاندان ما را كفايت نمى‏كند و ما نيازمنديم كه در سفر آينده يك بار شتر ديگر به عنوان برادر كوچكمان دريافت داريم.
و از ديدگاه «حسن» مفهوم آيه اين است كه پيمانه كردن يك بار شتر براى كسى كه آن را وزن مى‏كند و بار مى‏نمايد، آسان است.
و منظور آنان از اين گفتار اين بود كه سود به همراه بردن «بنيامين» را به پدر خاطرنشان سازند تا شايد اجازه دهد او را با خود ببرند.
فولادوند: و هنگامى كه بارهاى خود را گشودند، دريافتند كه سرمايه‌شان بدانها بازگردانيده شده است. گفتند: «اى پدر، [ديگر] چه مى‌خواهيم؟ اين سرمايه ماست كه به ما بازگردانيده شده است. قوت خانواده خود را فراهم، و برادرمان را نگهبانى مى‌كنيم، و [با بردن او] يك بار شتر مى‌افزاييم، و اين [پيمانه اضافى نزد عزيز] پيمانه‌اى ناچيز است.»
انصاریان: و هنگامی که کالایشان را گشودند، دیدند اموالشان را به آنان بازگردانده اند، گفتند: ای پدر! [بهتر از این] چه می خواهیم؟ این اموال ماست که به ما بازگردانده و ما [دوباره با همین اموال] برای خانواده خود آذوقه می آوریم و برادرمان را حفظ می کنیم، و بار شتری اضافه می کنیم و آن [بار شتر از نظر عزیز که مردی کریم است] باری ناچیز است.
تفسیر نور:
شاید معناى آیه چنین باشد: این مقدارى كه گرفته‏ایم به جایى نمى‏رسد، اگر نوبت دیگر برویم، بار بیشترى مى‏گیریم.
  «نمیر» از «میر» یعنى مواد غذایى و«نمیر اهلنا» یعنى به خانواده‏ى خود غذا مى‏رسانیم.
  از جمله «نزداد كیل بعیرٍ» استفاده مى‏شود كه سهم هر نفر، یك بار شتر بوده كه باید خود حاضر باشد و دریافت كند.
پيام ها                   
 1- فرزندان یعقوب در كنار پدر وپیرامون او زندگى مى‏كردند وبراى تهیه آذوقه‏ى خانواده تلاش مى‏كردند. «فتحوا متاعهم... یا ابانا...»
 2- هنر یوسف، نه فقط انسان بودن كه انسان‏سازى است. «وجدت بضاعتهم رُدّت الیهم» (به برادران حسود و جفاكار خود، مخفیانه هدیه مى‏دهد تا زمینه را براى مراجعت آنها فراهم سازد. قرآن مى‏فرماید: «ادفع بالّتى هى احسن» بدى را با خوبى دفع كنید.(114))
 3- اگر از اوّل پول و بهاى كالا گرفته نشود، خریدار تحقیر مى‏شود. اگر قصد هدیه هست ابتدا پول اخذ شود، ولى به شكل عاقلانه برگردانده شود. «رُدّت الیهم»
 4- اگر خواستید كبوتران فرارى را جذب كنید، باید كمى دانه پخش كنید. (یوسف بهاى غلّه را به آنان برگرداند تا جاذبه مراجعت آنان را زیاد كند) «بضاعتهم رُدّت»
 5 - مرد، مسئول تغذیه خانواده است.«نمیر اهلنا»
 6- سهمیه‏بندى مواد غذایى در شرایط كمبود، كارى یوسفى است.«نزداد كیل بعیر»
114) فصّلت، 34.
الجدول:
سورة یوسف (12) :
وَلَمَّا فَتَحُوا مَتَاعَهُمْ وَجَدُوا بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُوا يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ (65)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (لمّا فتحوا ... وجدوا) مثل لمّا رجعوا ...
قالوا [1] ، (متاعهم) مفعول به منصوب و (هم) ضمير مضاف إليه (بضاعتهم) مثل متاعهم (ردّت) فعل ماض مبنيّ للمجهول ... و (التاء) للتأنيث، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هي (إلى) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ردّت) ، (قالوا: يا أبانا) مرّ إعرابها [2] (ما) اسم استفهام [3] مبنيّ في محلّ نصب مفعول به عامله (نبغي) وهو مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء والفاعل نحن (ها) حرف تنبيه (ذه) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ (بضاعتنا) بدل مرفوع- أو عطف بيان- و (نا) مضاف إليه (ردّت إلينا) مثل ردّت إليهم (الواو) عاطفة (نمير) مضارع مرفوع، والفاعل نحن (أهلنا) مثل متاعهم (الواو) عاطفة (نحفظ أخانا) مثل نمير أهلنا ... وعلامة النصب هنا الألف (الواو) عاطفة (نزداد) مثل نمير (كيل) تمييز منصوب (بعير) مضاف إليه مجرور (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ ... و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب (كيل) خبر مرفوع (يسير) نعت لكيل مرفوع.
[1] في الآية (63) من هذه السورة.
[2] في الآية (63) من هذه السورة.
[3] أجاز أبو البقاء جعلها نافية و (نبغي) بمعنى نظلم أو نعتدي ... والزجّاج جعلها نافية والفعل بمعنى نطلب أي ما بقي لنا ما نطلب ...
الصرف:
(بعير) ، اسم جامد للجمل البازل يطلق للذكر والأنثى، جمعه بعران- بضمّ الباء- وأبعرة وجمع الجمع أباعر وأباعير، والأوزان على التوالي فعيل بفتح الفاء، وفعلان بضمّها، وأفعلة، وأفاعل، وأفاعيل.
-------------------------------------------------
قَالَ « گفت » لَنْ أُرْسِلَهُ « هرگز نمی فرستم او را » مَعَكُمْ « به همراه شما ، باشما » تُؤْتُونِ « بدهید به من » مَوْثِقًا« عهد و پیانی محکم »  لَتَأْتُنَّنِي (ل+تاتون+نّ +ی)« حتما و حتما می آورید (پیش ) من » أَن يُحَاطَ « این که احاطه شود ، محاصره شود » (الا ان یحاط بکم : مگر این که حوادث شما را محاصره یا احاطه کند)»فَلَمَّا « پس زمانی که » آتَوْهُ « دادند به او » عَلَى مَا « برآنچه » نَقُولُ« می گوئیم »  وَكِيلٌ « وکیل ، گواه و شاهد » (66)
هنگامى كه يعقوب وصف بزرگوارى و عظمت فرمانرواى مصر را شنيد و دريافت كه او به فرزندانش احترام نموده و افزون بر دادن خوار و بار، سرمايه و بهاى پرداختى آنان را نيز به خودشان بازگردانده است، در برابر اصرار فرزندانش بر بردن بنيامين تسليم شد و رو به آنان كرد و گفت:
قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ‏
من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد مگر اين‏كه شما يك وثيقه استوارى همچون سوگند يا عهد و پيمانى خدايى كه بتوانم به آن اعتماد كنم، نزد من بگذاريد و تعهّدى جدّى بسپاريد كه او را نزد من باز خواهيد گرداند.
((كلمه «موثق» (به كسرثاء) به معناى چيزى است كه مورد وثوق و اعتماد قرار گيرد، و «موثقا من اللّه» امرى است كه هم مورد اعتماد باشد و هم مرتبط و وابسته به خدايتعالى ، و آوردن وثيقه الهى و يا دادن آن ، به اين است كه انسان را بر امرى الهى و مورد اطمينان از قبيل عهد و قسم مسلط كند به نحوى كه (احترام خدا در آن ) به منزله گروگانى باشد.
آرى معاهدى كه عهد مى بندد و قسم خورنده اى كه سوگند مى خورد و مى گويد: «عاهدت الله ان افعل كذا - با خدا عهد بستم كه فلان كار را بكنم» و يا مى گويد: «باللّه لا فعلن كذا - به خدا سوگند كه اين كار را مى كنم» احترام خدا را نزد طرف مقابلش گروگان مى گذارد، بطورى كه اگر به گفته خود وفا نكند نسبت به گروگانش زيانكار شده و در نتيجه احترام خداى را از بين برده و در نزد او مسؤ ول هست . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 296))
«ابن عباس» مى‏گويد: منظور يعقوب اين بود كه شما - به حرمت محمّد صلى الله عليه وآله آخرين پيام‏آور خدا و سالار همه پيامبران - او سوگند ياد كنيد كه در مورد برادرتان نقشه و نيرنگى نخواهيد داشت و او را سالم و بانشاط به من باز خواهيد گرداند.
إِلاَّ أَنْ يُحاطَ بِكُمْ‏
به باور «مجاهد» منظور اين است كه: مگر آنكه همگى شما دچار بلا گرديد.
((كلمه «احاطه» از ماده «حاط» به معناى حفظ است ، و ديوار را هم از جهت اينكه مكانى را محصور و محفوظ مى كند حايط مى گويند،
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 296
و خدا را از اين جهت محيط به كل شى ء مى گويند كه بر هر چيز مسلط و آنرا از هر جهت حافظ است ، و هيچ موجودى و هيچ جزئى از موجودات از تحت قدرت او بيرون نيست ، و وقتى گفته مى شود: فلانى را بلا و مصيبت احاطه كرده و معنايش اين است كه بطورى به وى روى آورده كه تمامى درهاى نجات را برويش بسته است ، و ديگر گريزگاهى ندارد، و نيز از همين باب است كه مى گويند: «فلان احيط به» يعنى فلانى هلاك و يا فاسد شد و يا درهاى نجات و خلاصى به رويش بسته گرديد، خداى تعالى هم فرموده : «و احيط بثمره فاصبح يقلب كفيه على ما انفق فيها» و نيز فرموده : «و ظنوا انهم احيط بهم دعوا اللّه مخلصين له الدين» و بهمين معنا است جمله مورد بحث : «الا ان يحاط بكم» يعنى مگر آنكه دچار آنچنان گرفتارى شويد كه به كلى قدرت و استطاعت را از شما سلب كند، و ديگر نتوانيد فرزندم را برگردانيد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 297))
امّا به باور «قتاده» منظور اين است كه: مگر آنكه نتوانيد او را بياوريد و رويدادى ناخواسته و فراتر از توان انسان فرا رسد.
فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قالَ اللَّهُ عَلى‏ ما نَقُولُ وَكِيل.
پس هنگامى كه آنان تعهّدى الهى و استوار سپردند، و به باور «ابن عباس» به حرمت آخرين پيامبر خدا در بارگاه او، سوگند ياد كردند، يعقوب گفت: اينك خدا بر آنچه مى‏گوييم گواه و نگهبان است و اگر بر خلاف تعهّد خويش رفتار كنيد داد مرا از شما مى‏ستاند.
((معناى توسل به خدا، لغو و بى اثر دانستن اسباب و وسائط نيست
كلمه «وكيل» از وكالت است كه به معناى تسلط بر امرى است كه بازگشت آن به غير شخص وكيل است ، ولى وكيل قائم به آن امر و مباشر در آن است ، توكيل كردن ديگرى هم بهمين معنا است كه او را در كارى تسلط دهد تا او بجاى خودش آن كار را انجام دهد، و توكل بر خدا به معناى اعتماد بر او و اطمينان به او در امرى از امور است ، و توكيل خدايتعالى و توكل بر او در امور به اين عنايت نيست كه او خالق و مالك و مدبّر هر چيز است بلكه به اين عنايت است كه خداوند اجازه داده است تا هر امرى را به مصدرش و هر فعلى را به فاعلش نسبت دهند، و چنين نسبتى را بنحوى از تمليك ، ملك ايشان كرده ، و اين مصادر در اثر و فعل ، اصالت و استقلال ندارند و سبب مستقل تنها خداى سبحان است كه بر هر سببى غالب و قاهراست .
بنابراين رشد فكرى آن است كه وقتى انسان امرى را اراده مى كند و به منظور رسيدن به آن ، متوسل به اسباب عادى اى كه در دسترس اوست مى شود در عين حال چنين معتقد باشد كه تنها سببى كه مستقل به تدبير امور است خداى سبحان است ، و استقلال و اصالت را از خودش و از اسبابى كه در طريق رسيدن به آن امر بكار بسته نفى نموده بر خدا توكل و اعتماد كند.
پس معلوم شد كه معناى توكل اين نيست كه انسان نسبت امور را به خودش و يا به اسباب ، قطع و يا انكار كند، بلكه معنايش اين است كه خود و اسباب را مستقل در تاءثير ندانسته و معتقد باشد كه استقلال و اصالت منحصرا از آن خداى سبحان است ، و در عين حال سببيت غير مستقله را براى خود و براى اسباب قائل باشد.
ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 297
و لذا مى بينيم يعقوب (عليه السّلام ) بطورى كه آيات مورد بحث حكايت مى كند در عين توكلش بر خدا اسباب را لغو و مهمل ندانسته و به اسباب عادى تمسك مى جويد، نخست با فرزندان درباره برادرشان گفتگو نموده سپس از ايشان پيمانى خدايى مى گيرد، آنگاه بر خدا توكل مى كند، و همچنين در وصيتى كه در آيه بعدى آمده نخست سفارش ‍ مى كند از يك دروازه وارد مصر نشوند، بلكه از درهاى متعدد وارد شوند، و آنگاه بر پروردگارش خداى متعال توكل مى كند.
پس خداى سبحان بر هر چيز وكيل است از جهت امورى كه نسبتى با آن چيز دارند، همچنانكه او ولى هر چيز است از جهت استقلالش به قيام بر امور منسوب به آن چيز، و خود آن امور عاجزند از قيام به امور خود، با حول و قوه خود، و نيز او رب هر چيز است از جهت اينكه مالك و مدبّر آن است .))
((معناى آيه اين است كه : يعقوب (عليه السّلام ) به فرزندان خود گفت «لن ارسله معكم» هرگز برادرتان را با شما روانه نمى كنم «حتى توتون موثقا من اللّه - تا آنكه ميثاقى را از خدا كه من به آن وثوق و اعتماد كنم بياوريد و به من بدهيد»، حال يا عهدى ببنديد و يا سوگند بخوريد كه «لتاتننى به - او را برايم مى آوريد»، و از آنجايى كه اين پيمان منوط به قدرت فرزندان بوده بناچار صورت اضطرارشان را استثناء نموده گفت : «الا ان يحاط بكم - مگر آنكه از شما سلب قدرت شود» «فلما آتوه موثقهم - بعد از آنكه ميثاق خود را برايش آوردند» يعقوب (عليه السّلام ) گفت : «اللّه على ما نقول وكيل - خدا بر آنچه ما مى گوييم وكيل باشد» يعنى ما همگى قول و قرارى بستيم ، چيزى من گفتم و چيزى شما گفتيد، و هر دو طرف در رسيدن به غرض بر اسباب عادى و معمولى متمسك شديم ، اينك بايد هر طرفى به آنچه كه ملزم شده عمل كند، (من برادر يوسف را به دهم و شما هم او را به من برگردانيد) حال اگر كسى تخلف كرد خدا او را جزا دهد و داد طرف مقابلش را از او بستاند. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 298))
سه نكته ديگر
1 - از آيه شريفه اين درس انسانساز دريافت مى‏گردد كه توكّل و اعتماد به خداى توانا در همه كارها به ويژه گام‏هاى بلند و كارهاى بزرگ واجب است، و بايد به او اعتماد كرد و با قلبى استوار و تزلزل‏ناپذير، كارها را به خدا واگذار نمود.
2 - و نيز اين نكته دريافت مى‏گردد كه يعقوب بدان دليل «بنيامين» را به همراه آنان فرستاد كه مى‏دانست پسرانش اكنون از رفتار گذشته خويش ندامت‏زده و شرمسارند و آن بيدادى كه در حق يوسف روا داشتند، ديگر از آنان تكرار نخواهد شد، وگرنه فرزندش را به همراه آنان نمى‏فرستاد.
3 - و بدان دليل يك بار ديگر جريان جانسوز يوسف را طرح كرد و به رخ آنان كشيد كه هوشيارى و هوشمندى آنان را برانگيزد و در حراست از «بنيامين» تلاش بيشترى كنند.
فولادوند: گفت: «هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا با من با نام خدا پيمان استوارى ببنديد كه حتماً او را نزد من باز آوريد، مگر آنكه گرفتار [حادثه‌اى‌] شويد.» پس چون پيمان خود را با او استوار كردند [يعقوب‌] گفت: «خدا بر آنچه مى‌گوييم وكيل است.»
انصاریان: گفت: برادرتان را همراه شما [به مصر] نمی فرستم تا اینکه پیمان محکمی از خدا به من بسپارید که او را حتماً به من بازگردانید، مگر اینکه [به سبب بسته شدن همه راه ها به روی شما] نتوانید. پس هنگامی که پیمان استوارشان را به پدر سپردند، گفت: خدا بر آنچه می گوییم، وکیل است.
تفسیر نور:
نکته ها                  
«موثق» یعنى آنچه مایه وثوق و اطمینان به قول طرف مقابل است كه مى‏تواند عهد، سوگند و نذر باشد.«موثقاً من اللَّه»
پيام ها                   
 1- به صرف خویشاوندى اكتفا نكنید و قراردادها را محكم كنید. «لن ارسله معكم حتّى...»*
 2- ایمان به خدا وسوگند ونذر وعهد با او، قوى‏ترین پشتوانه بوده و هست.«موثقاً من‏اللَّه»
 3- هرگاه از شخصى بدقولى و بدرفتارى دیدید، در نوبت بعد قرارداد را محكمتر كنید. «موثقاً»
 4- فرزند خود را به راحتى همراه دیگران نفرستید. «تؤتون موثقاً من اللّه»
 5 - در قراردادها، پیش‏بینى حوادث غیرمترقّبه و خارج از حیطه اختیار را بكنید. «الاّ ان یحاط بكم» (تكلیف خارج از توانایى، ممنوع است.)
 6- محكم‏كارى‏هاى قانونى و حقوقى، شما را از توكل به خداوند غافل نكند. «اللَّه على ما نقول وكیل»
الجدول:
سورة یوسف (12) :
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلَّا أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ (66)
الإعراب:
(قال) فعل ماض، والفاعل هو (لن) حرف نفي واستقبال (أرسله) مضارع منصوب، و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل أنا (مع) ظرف منصوب متعلّق بمحذوف حال من ضمير المفعول [1] ، و (كم) ضمير مضاف إليه (حتّى) حرف غاية وجرّ (تؤتون) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى، وعلامة النصب حذف النون ... و (الواو) فاعل، و (النون) نون الوقاية و (الياء) المحذوفة للتخفيف مفعول به (موثقا) مفعول به ثان منصوب (من الله) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (موثقا) [2] . (اللام) لام القسم لأنّ الميثاق يمين (تأتنّ) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون، وقد حذفت لتوالي الأمثال، و (الواو) المحذوفة لالتقاء الساكنين فاعل، و (النّون) المشدّدة نون التوكيد و (النّون) المخفّفة للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تأتنّ) ، (إلّا) أداة استثناء (أن) حرف مصدريّ ونصب (يحاط) مضارع مبنيّ للمجهول منصوب (الباء) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ نائب الفاعل. (الفاء) عاطفة (لمّا أتوه ... قال) مثل لمّا رجعوا ... قالوا»
، (موثقهم) مفعول به منصوب ... و (هم) مضاف إليه، وفاعل قال هو أي يعقوب (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (على) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ [3] ، (نقول) مضارع مرفوع، والفاعل نحن (وكيل) خبر المبتدأ مرفوع.
 [1] أو متعلّق بالفعل أرسله.
[2] أي موثقا مشهدا عليه من الله.
[3] أو اسم موصول في محلّ جرّ ... والعائد محذوف، والجملة بعده صلة الموصول.
الصرف:
(موثقا) ، مصدر ميّمي من فعل وثق يثق، وزنه مفعل بفتح الميم وكسر العين لأنه مثال محذوف الفاء في المضارع.
(يحاط) ، فيه إعلال بالقلب للبناء للمجهول، فالمضارع المعلوم يحيط، فلمّا فتح ما قبل آخره ونقلت الفتحة إلى الحرف الذي قبل الياء لسكونه، قلبت الياء المتحركة في الأصل ألفا لانفتاح ما قبلها. والياء في (يحيط) منقلبة عن واو، مضارعه المجرّد يحوط، والأصل يحوط بضمّ الياء وكسر الواو، فلمّا استثقلت الكسرة على الواو سكّنت ونقلت الحركة إلى الحرف قبلها، كسر ما قبل الواو الساكنة قلبت ياء فأصبح يحيط.