نگرشى بر واژه‏ های  آیات  34-30 سوره یوسف

اينك دامى ديگر بر سر راه يوسف:

 

 نِسْوَةٌ « زنان »  امْرَأَتُ الْعَزِيزِ « زن عزیز مصر » تُرَاوِدُ« درخواست می کند»  فَتَاهَا « جوانش ، غلامش»  قَدْ شَغَفَهَا « شیفته و علاقمند کرد او را » لَنَرَاهَا « البته می بینیم او را » ضَلَالٍ مُّبِينٍ « گمراهی آشکار(اشتباه و خطای محض)»(30)

((گفتگوى ملامت آميز زنان شهر درباره عشق زليخا به يوسف

اين آيه و پنج آيه بعد آن متعرض داستان زنان مصر با يوسف است كه در خانه عزيز اتفاق افتاد. آنچه كه از دقّت در آيه به دست مى آيد و قرائن حاليه هم تاييدش مى نمايد و با طبع قضيه هم سازگارى دارد اين است كه وقتى داستان برخورد يوسف با عزيز و آن گفت و شنودها پايان يافت تدريجا خبر در شهر انتشار پيدا كرد، و نقل مجالس بانوان شد بطورى كه در مجالس خود، و هر جا كه مى نشستند اين قضيه را پيش كشيده زليخا را به باد سرزنش مى گرفتند، كه با اينكه شوهر دارد عاشق برده خود شده ، و در عشق خود آنچنان عنان از دست داده كه با او به مراوده هم پرداخته و لكه ننگى بر دامن خود نهاده .

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  29-25 سوره یوسف

تفسير فرار قهرمانانه:

 

اسْتَبَقَا« سبقت گرفتند ان دو از همدیگر » قَدَّتْ « پاره کرد » قَمِيصَهُ « پیراهنش » دُبُرٍ« پشت » أَلْفَيَا « یافتند » سَيِّدَهَا« آقای او (همسر زلیخا،پادشاه مصر )» لَدَى الْبَابِ« دم در»  مَا جَزَاءُ مَنْ« چیست کیفر کسی که ؟»  أَرَادَ « اراده کند » بِأَهْلِكَ « به اهل تو ، خانواده تو » أَن يُسْجَنَ« این که زندانی شود » (25)

(((25)(و استبقا الباب و قدت قميصه من دبر و الفيا سيدها لدا الباب قالت ماجزاء من اراد باهلك سوء الا ان يسجن او عذاب اليم ):(آندو به دنبال هم به جانب در دويدند و پيراهن يوسف را از عقب بدريد و شوهر آن زن را پشت دريافتند، همسر عزيز گفت : سزاي كسي كه به خانواده تو بد كند چيست ، جز آن كه زنداني شود و يا عذابي دردناك ببيند؟)، (استباق ) يعني مسابقه و (قَدَّ)يعني پاره كردن از طول ، و (الفاء)يعني يافتن از آيه استفاده مي شود كه مسابقه يوسف وزليخا به دو منظور متفاوت بوده ، يوسف قصد فرار از چنگ زليخا را داشته ومي خواسته زودتر خود را به در برساند و بگريزد، اما زليخا مي خواسته زودتر به در برسد و نگذارد، كه يوسف در را باز كرده و فرار كند تا بتواند به مقصود خودبرسد، اما يوسف زودتر رسيد و زليخا چنگ انداخت و او را كشيد تا دستش به در نرسد، در نتيجه پيراهن يوسف از بالا تا پايين از هم دريده شد و در اين هنگام در گشوده شد و زليخا و يوسف ديدند كه شوهر زليخا يا همان عزيزمصر درپشت در است ، در اين موقع ناگهان زليخا از حالت مراوده به حالت تحقيق وتفحص درآمد و پيشدستي نمود و از يوسف به همسرش شكايت كرد كه بايد اورا مجازات كني ، يا به زندان و يا به عذابي سخت ، اما به منظور رعايت ادب دربرابر عزيز و بزرگداشت ساحت او، نامي از يوسف يا خودش نبرد و نيزتصريحي به آن امر سوء نكرد، بلكه بطور كنايه از اين ماجرا سخن گفت و براي آنكه غيرت او را تحريص و تحريك نمايد، خودش پيشدستي كرد و مجازات يوسف را هم تعيين كرد تا مبادا حقيقت امر آشكار شود و ترديد او بين زندان وعذاب به جهت آن بود كه او واله و شيداي يوسف بود و اين عشق مانع از اين بودكه بطور قطع يكي را تعيين كند، چون در تعيين ، هيچ اميد گشايشي نيست و او باخود انديشيد كه اگر تظاهر كند كه از اين ماجرا ناخرسند است ، شوهر در مقام مؤاخذه او بر نمي آيد و در اين صورت براحتي مي تواند او را از مؤاخذه يوسف هم منصرف كند. اطیب البیان ))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  24-23 سوره یوسف

حساس ترين مرحله آزمون:

 

رَاوَدَتْهُ « پی در پی از او درخواست (کامجویی) کرد» بَيْتِهَا« خانه او »  عَن نَّفْسِهِ « از خودش» غَلَّقَتِ«محکم بست »  الْأَبْوَابَ « درها » هَيْتَ « بیا ، بیا جلو ، بشتاب» مَعَاذَ اللَّهِ « پناه بر خدا » أَحْسَنَ « نیکو داشته است » مَثْوَايَ « جایگاه من » لَا يُفْلِحُ « رستگار نمی شود »  (23)

((در مفردات گفته : كلمه «رود» به معناى تردد و آمد و شد كردن به آرامى است به خاطر يافتن چيزى ، و كلمه «رائد» هم كه به معناى طالب و جستجوگر علف زار است از همان ماده است «اراده» از ماده «راد، يرود» كه به معناى سعى در طلب چيزى است ، انتقال يافته و به معناى خواستن شده . آنگاه مى گويد: «مراوده» به معناى اينست كه كسى در اراده با تو نزاع كند يعنى تو چيزى را بخواهى و او چيز ديگرى را، و يا تو در طلب چيزى سعى و كوشش كنى و او در طلب چيز ديگرى .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 161

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  24-23 سوره یوسف

حساس ترين مرحله آزمون:

 

رَاوَدَتْهُ « پی در پی از او درخواست (کامجویی) کرد» بَيْتِهَا« خانه او »  عَن نَّفْسِهِ « از خودش» غَلَّقَتِ«محکم بست »  الْأَبْوَابَ « درها » هَيْتَ « بیا ، بیا جلو ، بشتاب» مَعَاذَ اللَّهِ « پناه بر خدا » أَحْسَنَ « نیکو داشته است » مَثْوَايَ « جایگاه من » لَا يُفْلِحُ « رستگار نمی شود »  (23)

((در مفردات گفته : كلمه «رود» به معناى تردد و آمد و شد كردن به آرامى است به خاطر يافتن چيزى ، و كلمه «رائد» هم كه به معناى طالب و جستجوگر علف زار است از همان ماده است «اراده» از ماده «راد، يرود» كه به معناى سعى در طلب چيزى است ، انتقال يافته و به معناى خواستن شده . آنگاه مى گويد: «مراوده» به معناى اينست كه كسى در اراده با تو نزاع كند يعنى تو چيزى را بخواهى و او چيز ديگرى را، و يا تو در طلب چيزى سعى و كوشش كنى و او در طلب چيز ديگرى .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 161

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  22-21 سوره یوسف

در ميان كاخ‏نشينان:

 

اشْتَرَاهُ« خرید او را » لِامْرَأَتِهِ « برای زنش ، همسرش » أَكْرِمِي« گرامی دار »  مَثْوَاهُ« جایگاه او (مثوی)از ماده ثوی به معنی محل اقامت است ولی د ر اینجا به معنی موقغیت و مقام و منزلت می باش»  عَسَى « امید است » أَن يَنفَعَنَا « اینکه سودی دهد به ما »  نَتَّخِذَهُ« بگیریم او را ، انتخاب کنیم او را »  وَلَدًا« فرزندی » مَكَّنَّا« توان دادیم ، امکانات دادیم » لِنُعَلِّمَهُ« تا او را تعیلم و آموزش دهیم »  تَأْوِيلِ الْأَحَادِيثِ « تعبیر خواب ها »  أَمْرِهِ« کارش»  (21)

((از سياق آيات استفاده مى شود كه قافله نامبرده يوسف را با خود به مصر بردند و در آنجا به معرض فروش گذاشتند، و مردى از اهل مصر او را خريدارى نموده به خانه اش برد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 147))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  20-19 سوره یوسف

يوسف در اسارت پول‏پرستان:

 

جَاءَتْ « آمدند» سَيَّارَةٌ« کاروانی ، قافله ای» أَرْسَلُوا« فرستادند »  وَارِدَهُمْ « آب آورشان (وارد= مامور یافتن آب برای کاروان ، کسی که برای جستجوی آب از کاروان جلوتر می رود )» فَأَدْلَى « پس افکند ، فرو انداخت » دَلْوَ« سطل » يَا بُشْرَى « مژده باد » غُلَامٌ « کودک ، پسر » أَسَرُّوهُ « مخفی کردند آن را » بِضَاعَةً« سرمایه ، کالا یا بخشیاز مال که برای تجارت به کار گرفته می شود » (19)

((راغب در مفردات گفته : «ورود» در اصل لغت به معناى آب طلب كردن بوده و بعدها در غير آن هم استعمال شده . و در معناى «دلو» گفته : «دلوت الدلو» - كه ثلاثى مجرد است - به معناى «دلو را به چاه سرازير كردم» است ، ولى «ادليت الدلو» - كه از باب افعال است - به معناى «دلو را بيرون كشيدم» است . ولى ديگران به عكس ‍ آن را گفته اند. و در معناى «اسروه» گفته : «اسرار» بر خلاف «اعلان» و به معناى پنهان داشتن است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 144

در اين آيه نكته جالبى است ، و آن اين است كه بيرون آمدن يوسف نتيجه بيرون كشيدن دلو از چاه بود، و با اينكه متفرع بر آن بود جا داشت بفرمايد: «فقال يا بشرى» يعنى پس دلو خود را انداخت ، آنگاه گفت : بشارت كه غلامى يافتم . ولى اينطور نفرمود، بلكه فرمود: «پس دلو خود را انداخت ، گفت بشارت ...» و اين را در ادبيات مى گويند «فصل» همچنانكه اولى را مى گويند «وصل». نكته اينكه تعبير را به فصل آورد اين بود كه بيرون شدن يوسف پس از كشيدن دلو هر چند در خارج نتيجه آن بود، ولى امرى غير منتظره بوده ، زيرا نتيجه اى كه از بيرون كشيدن دلو متوقع است بيرون شدن آب است نه دست يابى بر پسر بچه ، پس اينكه پسر بچه اى بيرون آمده امرى ناگهانى و غيرمنتظره بوده .

نداى «بشرى» (مژده ) مانند نداى به «اسف» و «ويل» و نظاير آن در جايى به كار مى رود كه بخواهند بفهمانند كه حادثه خير و يا شر حاضر و هويدا است .

جمله «و اللّه عليم بما يعملون» مفادش مذمّت رفتار فرزندان يعقوب و اشاره به اين است كه عمل ايشان معصيتى بوده كه عليه ايشان نزد خدا محفوظ هست تا بدان مؤ اخذه شوند.

ممكن هم هست مراد اين باشد كه اين واقعه به علم خدا اتفاق افتاده ، و خدا خواسته تا يوسف را به آن قدر و منزلتى كه برايش مقدّر كرده برساند، چون اگر از چاه بيرون نمى آمد و به عنوان يك بازيافته اى پنهانى به مصر آورده نمى شد، قطعا از خانه عزيز مصر سر درنمى آورد، و در نتيجه به آن سلطنت و عزت نمى رسيد.

معناى آيه اين است كه : جماعتى رهگذر از كنار آن چاه مى گذشتند، كسى را فرستادند تا آبى تهيه كند، آن شخص دلو خود را در چاه سرازير كرد و وقتى بيرون مى آورد ناگهان فريادش بلند شد: «بشارت ! اين پسر بچه است .» آرى ، او پسر بچه اى را ديد كه خود را به طناب آويزان كرده ، از چاه بيرون آمد. اهل قافله او را پنهان كردند تا كس و كارش خبردار نشوند، و در نتيجه سرمايه اى برايشان باشد و از فروشش پولى به دست بياورند، و حال آنكه خداى سبحان به آنچه ميكردند دانا بود، و بر آن كار آنان را مؤ اخذه مى كند. و يا: و حال آنكه همه اينها به علم خدا بوده و او بود كه يوسف را در مسيرى قرار داد تا در مصر بر اريكه سلطنت و نبوت بنشاندش . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 145))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  18-15 سوره یوسف

سنگدلى و بى‏رحمى:

 

لَمَّا« وقتی که »  ذَهَبُوا بِهِ« بردند او را » أَجْمَعُوا« جمع شدند، اتفاق نظر کردند ( تصمیم گرفتند) »  أَن يَجْعَلُوهُ« این که قرار دهند او را » غَيَابَتِ الْجُبِّ« نهانگاه چاه ، قعر چاه» أَوْحَيْنَا« وحی کردیم » لَتُنَبِّئَنَّهُم« حتما آگاه می کنی آنها را »  بِأَمْرِهِمْ هَذَا« به این کارشان »  لَا يَشْعُرُونَ« درک نمی کنند »  (15)

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  14-11 سوره یوسف

سوّمين گام به سوى گناه:

 

يَا أَبَانَا « ای پدر ما » مَا لَكَ « چه شد تو را ؟چرا ؟ » لَا تَأْمَنَّا« به ما اطمینان نداری( از طرف ما احساس امنیت نمی کنی )» لَنَاصِحُونَ« مساما خیر خواهان ( از روی خلوص نیت )هستیم »  (11)

آنان پس از تصويب نقشه شوم خود در مورد يوسف، سومين گام را به سوى گناه برداشته و با بازيگرى و ظاهر سازى نزد پدر آمدند كه:

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  10-7 سوره یوسف

نقشه شوم و آ غاز درگيرى:

 

آيَاتٌ« نشانه ها ، عبرت ها »  لِّلسَّائِلِينَ« برای سوال کنندگان »  (7)

((از اينجا شروع به داستان مى شود، در حقيقت بشارتى كه قبلا داده بود عنوان مقدمه اى را داشت كه بطور اجمال اشاره به سرانجام قصه مى نمود.

آيات مورد بحث فصل اول داستان را متضمن است ، كه همان مفارقت يوسف از يعقوب و بيرون شدنش از خانه پدر تا پابرجا شدنش در خانه عزيز مصر. البته در خلال اين احوال ، به چاه انداختن برادران ، و بيرون شدنش به دست مكاريان ، و فروخته شدنش و حركتش به سوى مصر نيز اشاره دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 119))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های  آیات  6-4 سوره یوسف

آن خواب شگفت انگيز:

 

((اين آيات روياى يوسف را - كه در خواب ديد و تعبير خوابى كه پدرش ، يعقوب نمود و نهى كرد از اينكه براى برادرانش تعريف كند - خاطرنشان مى سازد و اين خواب بشارتى بوده كه خداى سبحان به يوسف داده تا ماده اى روحى براى تربيّت او بوده باشد، و او را در راه ولايت و تقرب به خدا آماده سازد. اين آيات به منزله مدخلى است بر داستان آن جناب . ترجمه تفسير الميزان جلد 11 صفحه 105))

لِأَبِيهِ« برای پدرش»  يَا أَبَتِ« ای پدرم » رَأَيْتُ « دیدم » أَحَدَ عَشَرَ« یازده »  كَوْكَبًا« ستاره » الشَّمْسَ « خورشید » الْقَمَرَ« ماه »  رَأَيْتُهُمْ« دیدم آنها را »  لِي« برای من »  سَاجِدِينَ « سجده کنندگان » (4)

ادامه نوشته