نگرشىبرواژههایآیات 42-43سورهمائده  :

سحت: اصل معناي اين كلمه استيصال است. در آيه شريفه، اين كلمه بمعناي مال حرام است، زيرا مال حرام، فاسد است و معناي سحت نيز فساد مال است.(( راغب در مفردات گفته است كه : كلمه « سحت » به معناى پوسته اى است كه دور ريخته مى شود و اين كلمه در قرآن مجيد آمده آنجا كه فرموده : « فيسحتكم بعذاب » (به ضمه ياء) البته بعضى اين جمله را به صورت : « فيسحتكم » (با فتحه ياء) خوانده اند، هيچ فرقى بين اين دو قرائت نيست براى اينكه چه بگوئى : « سحته » و چه بگوئى : « اسحته » معنايش يكى است و از همين باب است كه به محظور و عمل نادرستى كه مرتكبش را ننگين مى سازد سحت گفته مى شود كانه اينگونه اعمال ، دين و مروت مرتكب را مى پوشاند و به صورت پوسته اى در مى آورد كه بايد دور ريخته شود و به همين معنا است كه در قرآن كريم فرموده : « اكالون للسحت » يعنى بسيار چيزهائى كه دين آنان را مى پوشاند. در كلام رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نيز آمده آنجا كه فرمود: هر گوشتى كه از سحت (يعنى از غذاى حرام در بدن يك انسان ) برويد آتش سزاوار به آن است و باز به همين جهت رشوه را « سحت » خوانده اند.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 558

پس معلوم شد هر مالى كه از راه حرام كسب شود سحت است و سياق آيه دلالت دارد بر اينكه مراد از « سحت » در آيه شريفه همان رشوه است و از ايراد اين وصف در اين مقام معلوم مى شود كه علماى يهود كه آن عده را به نزد پيامبر اسلام فرستادند در داستانى كه پيش آمده بوده براى اينكه به حكم واقعى خدا حكم نكنند رشوه گرفته بودند و حكمى غير حكم خدا كرده بودند چون اگر حكم خدا را اجرا مى كردند يك طرف از دو طرف نزاع متضرر مى شد و همين طرف با دادن رشوه ضرر را از خود دور ساخته بودند.))

حكم: فيصله دادن امري از راه حكمت. گاهي حكم، فقط بيان و گاهي الزام هم با آن همراه است.

تولي از حق: ترك آن و تولي بسوي حق، توجه به آن و تولي براي حق، ياري و كمك آن است.

ادامه نوشته

نگرشىبرواژههایآیات 41سورهمائده  :

سماعون للكذب: پذيرندگان دروغ. «لا تستمع من فلان» يعني از او قبول مكن. «سمع اللَّه لمن حمده» يعني خداوند حمد بنده خود را قبول كرد. ممكن است معناي كلمه اين باشد كه: بتو گوش مي‌دهند تا سخن ترا بشنوند و به تو دروغ دهند. سماع به معناي جاسوس نيز آمده است. (چنان كه در مورد دوم بهمين معني است.)

فتنه: آزمايش و اصل آن خالص كردن است مثل: «فتنت الذهب من النار» يعني طلا را در آتش خالص گردانيدم.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 38-40سورهمائده  :

السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ: سيبويه و بسياري از علماي نحو گويند «السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ» به تقدير: «و فيما فرض عليكم السارق و السارقة» (يعني حكم السارق و ...)مرفوع شده‌اند.

علت اينكه «ايدي» را جمع آورده، نه مثنّي، اين است كه: مقصود قطع دست راست هر زن و مرد دزدي است. بديهي است كه هر كسي بيشتر از يك دست راست ندارد.

فراء گويد: اعضاي بدن، هر وقت به مثني يا جمع، اضافه شوند، به لفظ جمع مي‌آيند مثل: «رؤوسهما، ظهورهما، بطونهما» و در قرآن كريم، «إِنْ تَتُوبا إِلَي اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحريم 4) وي اضافه مي‌كند كه: علت جمع آوردن اين است كه اكثر اعضاي بدن، زوج هستند، بنا بر اين وقتي كه اضافه به مثني و جمع شوند، حتماً بيشتر از دو تا خواهند بود. در مواردي هم كه اعضا به

صورت زوج نيستند، بر همين منوال، رفتار و همه را هماهنگ مي‌كنند. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 28

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 35-37سورهمائده  :

«اتّقوا»: اين واژه از باب «افتعال» و مصدرش «اتّقاء» است و در اصل به مفهوم ايجاد مانع ميان دو چيز است. با اين بيان، معناى آن اين است كه ميان خود و كيفر خدا مانع و سپرى پديد آوريد.

«وسيله»: واسطه و وسيله تقرب و نزديك شدن را مى‏گويند. راغب در مفردات مى گويد كلمه « وسيله » به معناى رساندن خود به چيزى است با رغبت و ميل ، و اين كلمه از نظر معنا خصوصى تر از كلمه « وصيله » است ، براى اينكه در وسيله معناى رغبت نيز خوابيده ، ولى در وصيله چنين نيست و بيش از رساندن به چيزى دلالت ندارد، چه اينكه اين رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت ،المیزان

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 33-34سورهمائده  :

در آيه پيش خداوند به مسأله آدمكشي اشاره كرد، بدنبال آن درباره راهزنان و حكم ايشان فرمود:

33- إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ:

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 32سورهمائده  :

مِنْ أَجْلِ: درباره اين كلمه اختلاف است. برخي گفته‌اند مربوط است به «النادمين» يعني بخاطر اينكه در موقع قتل برادر، بخاكش نسپرد، نادم شد. روايت شده است كه نافع بر سر «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ» وقف ميكرد و اينجا را خاتمه كلام قرار

مي‌داد. عموم مفسران معتقدند كه: «مِنْ أَجْلِ» آغاز كلام است و متصل بما قبل نيست.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 30-31.سورهمائده  :

«طوّعت»: ((راغب در مفردات خود گفته : كلمه « طوع » به معناى رام بودن است ، و ضد آن كلمه « كره : بى ميلى » است ، كلمه « طاعت » نيز مثل طوع است و ليكن بيشتر اوقات استعمال كلمه اطاعت در مواردى است كه پاى امر و دستورى از ما فوق در بين باشد و خلاصه ما فوقى به تحت فرمان خود دستورى بدهد و خطى ترسيم كند، و شخص تحت فرمان آن فرمان را به كار ببندد، و آن خط سير را دنبال كند، و اينكه در قرآن كريم آمده : « فطوعت له نفسه » ، مثل اين است كه فرموده باشد: « رفيق او (كه همان نفس او مى باشد) پيشنهادى به وى كرد و خود نفس او در برابر آن پيشنهاد رام شد» و كلمه « طوعت » رساتر از كلمه « اطاعت » است ، و جمله : « فطوعت له نفسه » در مقابل جمله « تابت عن كذا نفسه » است ، اولى به اين معنا است كه « فلانى دلش براى فلان كار رام شد» ، و خلاصه حاضر شد آن كار را انجام دهد، و معناى جمله دوم اين است كه : « دلش از قبول فلان كار امتناع ورزيد اين بود خلاصه اى از گفتار راغب ، و منظور او اين نيست كه كلمه « طوعت » علاوه بر معناى خودش بوئى هم از معناى « انقادت » و يا « سولت » دارد، بلكه منظورش اين است كه كلمه « طوعت » از آنجا كه از مصدر « تطويع » است دلالت بر تدريج دارد همچنانكه اين ماده وقتى به باب « افعال » مى رود يكبارگى را مى رساند،

پس اطاعت به معناى يكباره فرمان بردن است ، همچنانكه در غالب واژه ها و ماده هاى افعال دو باب افعال و تفعيل اين دو دلالت را دارند، يعنى باب افعال يكبارگى و باب تفعيل تدريج را مى رساند، ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 498))

«بَحَثَ»: در اصل به مفهوم كند و كاو و جست‏جوى در خاك آمده، امّا اينك به مفهوم جست‏جو در همه ميدان‏ها به كار مى‏رود.

«سوأة»: به مفهوم ناپسندى و ناخوشايندى است امّا در آيه منظور، پيكر بى‏جان برادر مى‏باشد.

«ويل»: واى. اين واژه به هنگام فاجعه و نابودى گفته مى‏شود.

«عجز: ناتوانى.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 27-29سورهمائده  :

«قربان»: اين واژه مصدر، و از ريشه «قرب» گرفته شده است؛ بسان «فرقان» كه از «فرق» گرفته شده، و يا همانند «شكران» و «كفران» كه از «شكر» و «كفر» آمده‏اند، و به معناى تقرب جستن به خدا و نزديك شدن به بارگاه او با انجام كارهاى شايسته است.

«بَسَطَ»: گشودن، گستردن، و دراز كردن.

«تبوء»: بازگردى.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 24-26سورهمائده  :

«تيه»: به سرگردانى و سرگشتگى گفته مى‏شود. «ارضٌ تيهاء» به مفهوم سرزمينى است كه نتوان در آن راهى براى نجات و خروج يافت.

«اَسى‏»: اندوه.

ادامه نوشته

 نگرشىبرواژههایآیات 22-23سورهمائده  :.

((راغب گفته : اصل ماده « جيم باء راء: جبر» به معناى اصلاح چيزى با نوعى قهر و زور است ، وقتى گفته مى شود: « جبرته فانجبر و اجتبر» معنايش اين است كه من او را و يا آنرا به زور اصلاح كردم و سرانجام اصلاح شد، و گاهى اين كلمه در اصلاح مجرد يعنى بدون دلالت بر قهر و زور استعمال مى شود، نظير كلام على رضى الله عنه كه در دعايش گفته : « يا جابر كل كسير و يا مسهل كل عسير» اى خدائى كه هر شكسته را شكسته بندى ، و هر دشوارى را آسان مى كنى . و از همين باب كه نان را جابر بن حبه مى نامند يعنى اصلاح گرى كه از دانه گندم درست مى شود و گاهى هم در مجرد قهر يعنى بدون دلالت بر اصلاح استعمال مى شود، نظير عبارت معروف آن حضرت (عليه السلام ) كه فرمودند « لا جبر و لا تفويض » نه جبر درست است و نه تفويض بلكه امرى است بين اين دو. راغب سپس مى گويد: اجبار كه باب افعال ماده جبر است در اصل به معناى اين بوده كه « ما كسى را وادار كنيم به اينكه او ديگرى را جبر و اصلاح كند» و ليكن فعلا در صرف اكراه متعارف شده گفته مى شود: « اجبرته على كذا» من فلانى را مجبور بر فلان كار كردم . در حقيقت اجبار در معناى اكراه استعمال مى شود، آنگاه گفته : كلمه : « جبار» صفت آدمى است ، يعنى انسانها را با آن توصيف مى كنند، مى گويند فلانى جبار است ، يعنى نواقصى را كه دارد به اين وسيله جبران و روپوشى مى كند، كه به دروغ ادعا كند كه من بزرگتر از آنم كه چنين نواقصى داشته باشم چه اينكه اين ادعا را به زبان جارى كند، و چه با قيافه گرفتن و خود بزرگ شمردن ، و براى خود مقام و منزلت قائل بودن ، مقام و منزلتى كه استحقاق آنرا ندارد، و اين تنها در مقام مذمت بر آن شخص اطلاق مى شود نه در مقام مدح ، همچنانكه خداى تعالى در حكايت از بنى اسرائيل فرموده : « ان فيها قوما جبارين » و نيز گفته مى شود: « نخلة جبارة و ناقة جبارة : درخت خرمائى جبار و ناقه شترى جبار» و اين در وقتى است كه گوينده يك نحوه برترى براى آن درخت از ساير درختان و براى آن ماده شتر از ساير شتران تصور كرده باشد، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود.

ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 473

پس روشن شد كه مراد از كلمه « جبارين » كسانى است كه صاحب سطوت و نيرو باشند، و به مردم زور بگويند و هر چه بخواهند به مردم تحميل كنند.))

ادامه نوشته