نگرشىبرواژههایآیات 22-23سورهمائده :.
((راغب گفته : اصل ماده « جيم باء راء: جبر» به معناى اصلاح چيزى با نوعى قهر و زور است ، وقتى گفته مى شود: « جبرته فانجبر و اجتبر» معنايش اين است كه من او را و يا آنرا به زور اصلاح كردم و سرانجام اصلاح شد، و گاهى اين كلمه در اصلاح مجرد يعنى بدون دلالت بر قهر و زور استعمال مى شود، نظير كلام على رضى الله عنه كه در دعايش گفته : « يا جابر كل كسير و يا مسهل كل عسير» اى خدائى كه هر شكسته را شكسته بندى ، و هر دشوارى را آسان مى كنى . و از همين باب كه نان را جابر بن حبه مى نامند يعنى اصلاح گرى كه از دانه گندم درست مى شود و گاهى هم در مجرد قهر يعنى بدون دلالت بر اصلاح استعمال مى شود، نظير عبارت معروف آن حضرت (عليه السلام ) كه فرمودند « لا جبر و لا تفويض » نه جبر درست است و نه تفويض بلكه امرى است بين اين دو. راغب سپس مى گويد: اجبار كه باب افعال ماده جبر است در اصل به معناى اين بوده كه « ما كسى را وادار كنيم به اينكه او ديگرى را جبر و اصلاح كند» و ليكن فعلا در صرف اكراه متعارف شده گفته مى شود: « اجبرته على كذا» من فلانى را مجبور بر فلان كار كردم . در حقيقت اجبار در معناى اكراه استعمال مى شود، آنگاه گفته : كلمه : « جبار» صفت آدمى است ، يعنى انسانها را با آن توصيف مى كنند، مى گويند فلانى جبار است ، يعنى نواقصى را كه دارد به اين وسيله جبران و روپوشى مى كند، كه به دروغ ادعا كند كه من بزرگتر از آنم كه چنين نواقصى داشته باشم چه اينكه اين ادعا را به زبان جارى كند، و چه با قيافه گرفتن و خود بزرگ شمردن ، و براى خود مقام و منزلت قائل بودن ، مقام و منزلتى كه استحقاق آنرا ندارد، و اين تنها در مقام مذمت بر آن شخص اطلاق مى شود نه در مقام مدح ، همچنانكه خداى تعالى در حكايت از بنى اسرائيل فرموده : « ان فيها قوما جبارين » و نيز گفته مى شود: « نخلة جبارة و ناقة جبارة : درخت خرمائى جبار و ناقه شترى جبار» و اين در وقتى است كه گوينده يك نحوه برترى براى آن درخت از ساير درختان و براى آن ماده شتر از ساير شتران تصور كرده باشد، اين بود آن مقدار از كلام راغب كه مورد حاجت ما بود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 473
پس روشن شد كه مراد از كلمه « جبارين » كسانى است كه صاحب سطوت و نيرو باشند، و به مردم زور بگويند و هر چه بخواهند به مردم تحميل كنند.))
قرآن در آيه پيش روشن ساخت كه موسى فرمان خدا را به آنان رسانيد كه شجاعانه و با ايمان به خدا به آن سرزمين پاك درآيند... اينك در اين آيه پاسخ آنان را ترسيم مىكند و مىفرمايد:
قَالُوا يَا مُوسَى إِنَّ فِيهَا قَوْمًا جَبَّارِينَ
فرزندان بهانهجوى اسرائيل گفتند: هان اى موسى! بىگمان در اين سرزمين مقدّس مردمى زورمدار و استبدادگر و تندخو بر سر كارند.
وَإِنَّا لَن نَّدْخُلَهَا حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِن يَخْرُجُوا مِنْهَا فَإِنَّا دَاخِلُونَ (22)
آنان در ادامه بهانهجويى خويش افزودند: ما به منظور رويارويى با اين مردم زورمند هرگز وارد اين سرزمين نخواهيم شد تا اين كه نخست آنان از آن جا بيرون روند و اگر آنان از آن جا بيرون رفتند ما وارد مىگرديم.
((بنى اسرائيل در جمله : « و انا لن ندخلها حتى يخرجوا منها» به موسى شرط كرده اند كه ما وقتى دستور تو را عملى نموده و داخل اين سرزمين مى شويم كه آن جباران از آنجا خارج شوند و حقيقت اين شرط كردن رد گفتار موسى (عليه السلام ) است ، هر چند كه بعد از رد گفتار آن جناب دوباره وعده داده اند كه اگر آنها خارج شوند ما داخل خواهيم شد. ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 474))
فولادوند: گفتند: «اى موسى، در آنجا مردمى زورمندند و تا آنان از آنجا بيرون نروند ما هرگز وارد آن نمىشويم. پس اگر از آنجا بيرون بروند ما وارد خواهيم شد.»
امّا دو تن از زمره كسانى كه نمىترسيدند، و خدا به آنان نعمت ارزانى داشته بود، گفتند:
قَالَ رَجُلَانِ مِنَ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا
اين دو تن، از ديدگاه برخى مفسّران، از كسانى بودند كه به دستور موسى براى ارزيابى موقعيت دشمن به آن سرزمين رفته و باز آمده بودند؛ امّا به باور برخى ديگر، از زورمندان همان سرزمين بودند كه پس از دريافت پيام موسى به دليل گرايش به حقّ و عدالت به سوى آن حضرت آمدند و فرمانبردارى خويش را از او اعلان كردند.
((از ظاهر سياق و زمينه آيه بر مى آيد كه مراد از « مخافة » ترس از خداى سبحان است ، معلوم مى شود در بين آن جمعيت دو نفر بوده اند كه از خدا مى ترسيده اند و از نافرمانى امر او و دستور پيغمبر او دلواپس بوده اند، و نيز از كلمه « من الذين » استفاده مى شود كه خداترسان تنها آندو نفر نبوده اند ، بلكه جماعتى بوده اند كه از ميان آنان دو نفر برخاسته و گفته اند اى مردم به شهر درآئيد، همينكه از در داخل شويد غالب خواهيد بود، در سابق هم در چند مورد از اين كتاب گذشت كه كلمه نعمت هر جا كه در قرآن كريم و در عرف آن اطلاق شود منظور از آن ولايت الهيه است ، پس اين دو نفرى كه خدا بر آنان انعام كرده بود دو تن از اولياءالله بوده اند و اين خود فى نفسه قرينه است بر اينكه مراد از مخافت مخافة الله سبحانه است ، چون اولياى خدا از غير خدا نمى ترسند همچنانكه خود خداى تعالى فرموده : « الا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون » .ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 474))
من الّذين يخافون
از كسانى كه از خدا حساب مىبردند و مىترسيدند.
انعم اللّه عليهما
به باور برخى از دانشمندان، منظور از آن دو تن كسانى هستند كه خدا نعمت اسلام و ايمان را به آنان ارزانى داشته بود، امّا به باور برخى ديگر منظور از آن دو، كسانى بودند كه از زورمندان مىترسيدند و خدا به آنان اين قدرت و شهامت را ارزانى داشت كه نترسند و از بيان حقايق سر باز نزنند.
از «ابن عباس» در اين مورد آوردهاند كه آنان از زورمندان آن سرزمين بودند و خدا نعمت اسلام و ايمان را به آنان ارزانى داشته بود.
ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبَابَ فَإِذَا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غَالِبُونَ
آن دو تن به فرزندان اسرائيل گفتند: شما وارد دروازه شهر مورد نظر بشويد كه اگر قهرمانانه بر آنان يورش بريد پيروز خواهيد شد.
((« ادخلوا عليهم الباب » بعيد نيست منظور از اينكه گفتند « از در بر آنان درآئيد» اين باشد كه اول به اولين شهر عمالقه حمله كنيد، كه در مرز عمالقه و به منزله دروازه اين سرزمين است ، و بطورى كه گفته اند: اولين شهر آن سرزمين اريحا بوده و استعمال كلمه « باب » در شهر مرزى شايع است ، ممكن هم هست مراد از باب دروازه شهر باشد.ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 475
« فاذا دخلتموهم فانكم غالبون » اين جمله وعده اى است كه آن دو نفر به بنى اسرائيل داده و گفتند آنگاه كه داخل شويد پيروز خواهيد شد و بر دشمن ظفر خواهيد يافت ، و اگر دو نفر نامبرده اينطور قاطع وعده داده اند به خاطر ايمانى بوده كه به موسى (عليه السلام ) داشتند، همينكه از موسى شنيدند كه خدا مقدر كرده سرزمين مقدس از آن بنى اسرائيل باشد يقين پيدا كردند كه چنين خواهد شد، ممكن هم هست خود آن دو نفر كه در سابق گفتيم از اولياى خدا بودند به نور ولايت اين معنا را دريافته باشند، بزرگان از مفسرين شيعه و سنى نيز گفته اند كه اين دو مرد عبارت بودند از يوشع بن نون و كالب بن يوفنا، دو تن از دوازده نقيب بنى اسرائيل .))
به باور برخى، آنان اين نكته را از سخنان موسى دريافتند كه فرزندان اسرائيل را به يارى خدا دلگرم مىساخت. امّا به باور برخى ديگر، آنان اين واقعيت را از آن جا دريافته بودند كه ديدند خدا، ترس و هراس بنىاسرائيل را در دل آن زورمندان افكنده است و چنين برداشت كردند كه با يورش به دروازه شهر، زورمداران تسليم خواهند شد.
وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (23)
و شما اگر به وعدههاى خدا و پيامبرش ايمان داريد به همو كه بندگان حقطلب و عدالتخواه خويش را بر زورمداران و بيدادگران پيروز خواهد ساخت، توكّل كنيد.
((دو تن نامبرده بعد از آن وعده بنى اسرائيل را دعوت كردند به توكل نمودن بر پروردگارشان ، و گفتند: « و على الله فتوكلوا ان كنتم مؤ منين » ، چون ايمان داشته اند به اينكه خداى تعالى كفايت و كفالت مى كند هر كسى را كه به وى توكل كند، و اين جمله خود تشويقى است مايه دلگرمى بنى اسرائيل ، تا بخود جراءت داده دعوت آن دو را بپذيرند. ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 475))
فولادوند: دو مرد از [زمره] كسانى كه [از خدا] مىترسيدند و خدا به آنان نعمت داده بود، گفتند: «از آن دروازه بر ايشان [بتازيد و] وارد شويد؛ كه اگر از آن، درآمديد قطعاً پيروز خواهيد شد، و اگر مؤمنيد، به خدا توكل كنيد.»
تفسیر نور:
«جبّار» از «جَبْر» به معناى اصلاح و جبران چيزى همراه با قهر و فشار است. امّا به هر يك از اين دو معنا به تنهايى نيز آمده است: 1- جبران كردن 2- قهر و غلبه، ودربارهى خداوند به هر دو معنى به كار مىرود.
«قوم جبّار» همان عمالقه، از نژاد سامى بودند كه در شمال عربستان در صحراى سينا زندگى مىكردند و به مصر حمله كرده و پانصد سال حكومت داشتند.
1- بودن نااهلان در جايى، دليل كنارهگيرى افراد شايسته نيست. «يا قوم ادخلوا... فان يخرجوا منها فانّا داخلون»
2- بايد دشمن را بيرون كرد، نه آنكه صبر كرد تا خودش بيرون رود. «فان يخرجوا منها فانّا داخلون»
3- راحتطلبى، ممنوع است بايد اقدام كرد و امداد خواست تا دشمن را بيرون راند. (انتقاد قرآن از بنىاسرائيل كه گفتند: «انّا لن ندخلها»)
4- توقّع پيروزى بدون مبارزه، تفكّرى نادرست است. «فانيخرجوامنهافانّاداخلون»
5 - بدتر از نافرمانى، جسارت ولجاجت است. «لن ندخلها» (با توجّه به اينكه در حرف «لن» ايهام جسارت است.)
در تفاسير آمده است: آن دو نفر از نقباى دوازدهگانه بنىاسرائيل بودند، به نامهاى: «يوشعبن نون» و «كالببن يوفنا» و نامشان در تورات، سِفر تثنيه آمده است. <55> امام باقرعليه السلام فرمودند: اين دو نفر، پسر عموى موسىعليه السلام بودند. <56>
به گفته علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان: هرگاه كلمهى «نعمت» در قرآن بدون قيد آمد، مراد نعمت ولايت و نبوّت است.
1- خداترسى، زمينهى فراهم شدن الطاف و نعمتهاى الهى است. «يخافون أنعم اللّه...»
2- آنكه از خدا بترسد، احساس مسئوليّت مىكند وپيروى از فرمان پيامبر خدا را واجب مىداند ودر برابر قدرتهاى ديگر تسليم نمىشود. «يخافون انعم اللّه... ادخلوا»
3- خداترسى، زمينهى شجاعت و جرأت و عمل است. «يخافون... ادخلوا»
4- خداترسى، نعمتى الهى است. «يخافون انعم اللّه عليهما»
5 - هنگام حمله، بايد به رزمندگان روحيه داد. «فانّكم غالبون»
6- خوف الهى و تقوا، به انسان بصيرت و نيروى تحليل صحيح و روشن از مسائل مىدهد. «يخافون ...فانّكم غالبون»
7- توكّل، بايد مخلصانه و تنها بر خدا باشد. «على اللّه فتوكّلوا»
8 - اگر اهل ايمان با شهامت وارد شوند، منحرفان ميدان را ترك مىكنند. «فاذا دخلتموه فانّكم غالبون»
9- اصل در موفقيّت تنها امكانات مادّى نيست، بلكه ايمان و توكّل، تصميم و جرأت نيز لازم است. «ادخلوا... و على اللَّه فتوكّلوا»
10- توكّل به تنهايى كافى نيست، بلكه همراه با تلاش ما را به مقصد مىرساند. «ادخلوا... فتوكّلوا»
11- توكّل، نشانهى ايمان و كليد نجات از بنبستها و ترسهاست. «فتوكّلوا ان كنتم...»
12- از شما حركت، از خدا بركت و نصرت. «فاذا دخلتموه فانّكم غالبون و على اللَّه فتوكّلوا ان كنتم مؤمنين»
13- توكّل، تنها به لفظ نيست، بلكه روحيّهاى برخاسته از ايمان است. «فتوكّلوا ان كنتم مؤمنين»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
قالُوا يا مُوسى إِنَّ فِيها قَوْماً جَبَّارِينَ وَإِنَّا لَنْ نَدْخُلَها حَتَّى يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنْ يَخْرُجُوا مِنْها فَإِنَّا داخِلُونَ (22)
الإعراب:
(قالوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (يا موسى) أداة نداء ومنادى مفرد علم مبني على الضم في محلّ نصب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بخبر إنّ (قوما) اسم إنّ مؤخّر منصوب (جبّارين) نعت ل (قوما) منصوب وعلامة النصب الياء (الواو) عاطفة (إنّا) حرف مشبّه بالفعل واسمه (لن) حرف نفي ونصب (ندخل) مضارع منصوب والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن و (ها) ضمير مفعول به (حتّى) حرف غاية وجرّ (يخرجوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (منها) مثل فيها متعلّق ب (يخرجوا) ، (الفاء) عاطفة (إن) حرف شرط جازم (يخرجوا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون..والواو فاعل (منها) مثل الأول (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّا) مثل الأول (داخلون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.
قالَ رَجُلانِ مِنَ الَّذِينَ يَخافُونَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمَا ادْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَإِذا دَخَلْتُمُوهُ فَإِنَّكُمْ غالِبُونَ وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (23)
الإعراب:
(قال) فعل ماض (رجلان) فاعل مرفوع (من) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (رجلان) ، (يخافون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (أنعم) مثل قال (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنعم) ، (ادخلوا) فعل أمر مبني على حذف النون.. والواو فاعل (عليهم) مثل عليهما متعلّق ب (ادخلوا) ، (الباب) مفعول به منصوب (الفاء) عاطفة (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط متعلّق بمضمون الجواب (دخلتم) فعل ماض مبني على السكون.. و (تم) ضمير فاعل و (الواو) زائدة هي إشباع حركة الميم و (الهاء) ضمير مفعول به (الفاء) رابطة لجواب الشرط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (غالبون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو (الواو) عاطفة (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (توكّلوا) ، (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر، سمّاها أبو حيّان جواب أمر محذوف تقديره تنبهوا فتوكلوا (توكّلوا) مثل ادخلوا (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص مبني في محلّ جزم فعل الشرط.. و (تم) ضمير اسم كان (مؤمنين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.