نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات26-28   سوره  اعراف  :

 

هشدار به انسانها

لباس: هر چيز پوشيدني

ريش: پر و بال مرغ. زجاج گويد: يعني هر چه كه براي تن و معيشت انسان مفيد است، اعم از لباس و چيزهاي ديگر. ابو عبيده گويد: يعني لباس ظاهر.(( « ريش » به معناى هر پوششى است كه مايه زينت و جمال باشد، اين كلمه در اصل لغت به معناى پر پرندگان است ، و به اعتبار اينكه پر پرنده مايه زينت آن است در غير پرنده نيز استعمال مى شود، و چه بسا به اثاث خانه و متاع آن نيز اطلاق شود.المیزان ))

فتنه: امتحان. «قلب فاتن» يعني دل شيفته.

قبيل: جماعتي كه از قبيله‌هاي مختلف باشند. اما قبيله جماعتي است كه نسب آنها بيك پدر و  مادر منتهي شود.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات23-25   سوره  اعراف  :

 

بازگشت به‏سوى خدا

بعض: قسمتي كه از عده يا مقداري جدا شود. اما عدد يك، بعض ندارد.

عدو: كسي كه بوقت ياري از انسان دوري كند. وليّ كسي است كه بوقت ياري به انسان نزديك  شود.

مستقر: محل قرار

متاع: چيزهايي كه در دنيا مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

حين: مدت دراز يا كوتاه. لكن در اينجا به معناي مدت طولاني بكار رفته است.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌9، ص: 73

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات22    سوره  اعراف  :

 

ادامه داستان ابلیس

«دلّى‏»: اين واژه از ريشه «تدليه» به مفهوم افكندن دلو در چاه است.

«طفق»: آغاز كرد.

«خصف»: گرد آوردن؛ و به تعمير كفش نيز «خصف نعل» گفته مى‏شود، همانگونه كه پيامبر در معرفى جانشين خويش به ابوبكر و عمر فرمود: جانشين من كسى است كه اينك در آن اتاقق كفش خويش را تعمير مى‏كند: لكنّه خاصف النعل فى الحجرة».

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات21-21    سوره  اعراف  :

 

وسوسه‏هاى شيطان

«وسوسه»: تحريك ديگرى به انجام كار ناروا به صورت نهانى و آهسته.

«ابداء»: آشكار ساختن.

«موارات»: نهان كردن چيزى از برابر ديدگان.

«سوأة»: چيز ناخوشايند كه در اينجا منظور اندامهاى جنسى است.

«مقاسمه»: سوگند ياد نمودن.

«نصح»: خير خواهى.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات18-16    سوره  اعراف  :

 

داستان سركشى ابليس

ذأم و ذيم: نكوهش كردن شديد. شاعر گويد:

دحر: راندن كسي با خواري و بي احترامي

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات15-12    سوره  اعراف  :

 

داستان سركشى ابليس

(هبوط)يعني خروج شي ء از محل استقرارش و نازل شدن آن و معمولادر امور معنوي استعمال مي شود،يعني نزول از مقامي بلند به مقامي پست و پايين تر

(تكبر)يعني اينكه كسي بخواهد خود رامافوق ديگري و برتر از او جلوه دهد و بايد دانست كه همه مخلوقات در برابرخالقشان خاضع و ذليلند و همه شرافتها تنها به خداي متعال منتهي مي شود وتنها خداي سبحان است كه كبير و متعال مطلق است و كبريائي فقط شايسته اوست ، اما تكبر از بنده به دو صورت صادر مي شود، يكي ) تكبر پسنديده كه به نوعي منتهي به تكبر خداوند مي شود ،مثل تكبر در برابر دشمنان خداو افتخاركردن به بندگي او و ديگر) تكبر ناپسند كه آن تكبري است كه در مخلوقات وجود دارد كه نفس خود را به ناحق بزرگ تصور مي كنند،

صاغر: خوار و ذليل. كسي كه بخواري خود راضي شود.

انظار: مهلت دادن

 بعث: برانگيختن، حشر و نشر

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات11-10    سوره  اعراف  :

 

آفرينش انسان و موقعيت او در زمين

تمكين: دادن قدرت و رفع مانع. بديهي است كه كار را هنگامي مي‌توان انجام داد كه بر انجام آن قادر باشيم و مانعي بر سر راه ما نباشد. تمكين، دادن چنين امكاني است.

جعل: ايجاد حالتي براي شي‌ء كه بر خلاف حالت سابق باشد. مثل بحركت در آوردن جسم ساكن. پس جعل شي‌ء، اعم از حدوت شي‌ء است.

معيشت: وسيله ادامه حيات، مثل خوراك و پوشاك و نوشابه.

خلق: آفرينش

 تصوير: صورت بخشيدن بچيزي.

سجود:اظهار خواري كردن و حقيقت آن گذاشتن چهره بر زمين است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات9-6    سوره  اعراف  :

 

رستاخيز و باز پرسى همگانى

سؤال: پرسش

 قصص: مطالبي كه بدنبال يكديگر مي‌آيند و بهم مربوطند.

وزن: سنجش چيزي با ديگري براي معلوم شدن مقدار آن.

حق: گذاشتن هر چيزي بجاي خود بر طبق حكمت. اين كلمه به معناي مصدري و وضعي هر دو  استعمال ميشود. مثل «عدل»

ثقل: طرفي كه بر اثر سنگيني در ميزان به پايين مي‌رود. ضد آن خفت است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات4-5    سوره  اعراف  :

 

فرجام شوم بيدادگران

اعراب

كم: اين كلمه، اسم و براي تكثير و «رب» حرف و براي تقليل است. «كم» بر دو قسم است: خبري و استفهامي. هر گاه خبري باشد، براي تكثير است، اما هر گاه براي استفهام باشد حقيقت آنن معلوم نيست و تقليل و تكثير آن موكول بجواب مخاطب است: در اينجا «كم» مبتدا و «أَهْلَكْناها» خبر آن است و جايز است كه در محل نصب باشد.

فَجاءَها: حرف فاء براي تعقيب است. اول عذاب خدا بر قريه‌اي نازل ميشود، سپس مردم قريه هلاك مي‌شوند. لكن در آيه نخست هلاك و سپس نازل شدن عذاب ذكر شده است. به همينن جهت، در توجيه اين مسأله اقوالي است:

1- منظور اين است كه نخست حكم بهلاكت آنها كرديم، سپس عذاب نازل كرديم.

2- نخست فرشته عذاب فرستاديم، سپس عذاب نازل كرديم.

3- برخي فاء را به معناي واو گرفته‌اند.

أَوْ هُمْ قائِلُونَ: اين جمله حاليه است و برخي و او حاليه را مقدّر دانسته‌اند. در حقيقت منظور اين  است كه «جاءهم باسنا بائتين او قائلين»

 أَنْ قالُوا: در محل رفع و اسم «كان» و خبر آن «دعواهم»

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات1-3    سوره  اعراف  :

 

آشنايى با سوره اعراف

اين سوره مباركه، هفتمين سوره از قرآن شريف است كه پيش از آغاز ترجمه و تفسير آن براى آشنايى، به نكاتى از ويژگيهاى آن اشاره مى‏رود:

1 - نام اين سوره

نام اين سوره مباركه از چهل و ششمين آيه آن كه واژه «اعراف» در آن به كار رفته - كه به باور برخى به مفهوم «جايگاه‏هاى بلند و پر فراز» و ويژه بندگان پروا پيشه و شايسته‏كردار خدا مى‏باشد - گرفته شده است.

2 - فرودگاه آن

 به باور گروهى از جمله «قتاده» و «ضحّاك» همه آيات اين سوره مباركه - جز سه آيه آن - در مكّه و در كنار كهن‏ترين معبد توحيد بر قلب پاك پيامبر فرود آمده، و تنها همان سه آيه در مدينه نازل شده است. اين سه آيه از: «واسئلهم....» آغاز مى‏گردد و به «بما كانوا يفسقون» پايان مى‏پذيرد.(218)

3 - شماره آيات و واژه‏ها اين سوره بر اساس شمار حجازيان و كوفيان داراى 206 آيه و به باور بصريان و شاميان داراى 205 آيه است، كه به علت اين تفاوت ديدگاه اشاره خواهد شد.

گفتنى است كه سوره اعراف از 3825 واژه و 13877 حرف تشكيل شده و داراى بخش‏هاى متنوّع و مفاهيم ارزشمند بسيارى است.

4 - پاداش تلاوت شايسته آن

1 - از پيشواى گرانقدر توحيد در باره پاداش پرشكوه آن آورده‏اند كه فرمود:

«مَنْ قراء سورة الاعراف جعل الله بينه و بين ابليس ستراً و كان آدم شفيعاً له يوم القيامة.»(219)

هر كس سوره اعراف را آن گونه كه شايسته است تلاوت كند و به پيام آن گوش جان سپارد، خدا ميان او و شيطان پرده‏اى قرار مى‏دهد كه از وسوسه شيطان در امان باشد، و در روز رستاخيز آدم عليه السلام شفاعت كننده او در بارگاه خدا خواهد بود.

2 - و نيز از حضرت صادق عليه السلام آورده‏آند كه فرمود:

«من قرأ سورة الأعراف فى كلّ شهر كان يوم القيامة من الّذين لا خوف عليهم و لاهم يحزنون، فان قرأها فى كلّ جمعة كان ممن لا يحاسب يوم القيامة.»(220)

هر كس سوره «اعراف» را در هر ماه تلاوت كند و به درسهاى آن دل سپارد، روز رستاخيز از كسانى خواهد بود كه نه بيم و هراسى خواهد داشت و نه اندوه؛ و اگر هر جمعه تلاوت كند از كسانى است كه در آن روز بزرگ مورد محاسبه قرار نمى‏گيرد.

3 - و نيز همان گرانمايه عصرها و نسلها فرمود:

«أما انّ فيها آيات محكمة فلا تدعوا قراءَتها و تلاوتها و القيام بها، فانّها تشهد يوم القيامة لمن قرأها عند ربّه.»(221)

هان! بهوش باشيد كه در اين سوره آيات محكمه‏اى است، پس تلاوت شايسته وقيام براى عمل به رهنمودهاى آن را وا نگذاريد؛ چرا كه اين سوره در روز رستاخيز و در بارگاه خدا براى كسانى كه آن را تلاوت نموده و بدان عمل كرده‏اند گواهى خواهد داد.

5 - دور نمايى از مفاهيم انسانساز آن

 اين سوره مباركه با عنايت به اين نكته كه در مكّه و در كنار كهن‏ترين معبد توحيد بر قلب مصفّاى پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم فرود آمده، بيشتر در انديشه طرح مفاهيم زيربنايى و موضوعات اساسى و عقيدتى، و در راه پى‏ريزى يك جامعه با فرهنگ و انديشه و برنامه توحيدى و انسانى است.

به همين جهت در كران تا كران اين سوره بحثهاى ريشه‏اى همانند: توحيد و توحيدگرايى، معاد شناسى و ايمان به جهان پس از مرگ، موقعيت خاص انسان در افق وحى، مسؤوليت انسان در برابر خدا و خلق و خويشتن و پديده‏هاى گوناگون اين جهان... و مبارزه فكرى، فرهنگى و سازنده با آفت شرك و بيداد، موج مى‏زند.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات   165-164سوره  انعام  :

 

آيا جز خداى يكتا را بجويم؟!

«ربّ»: اين واژه در اصل به مفهوم تدبير امور نمودن و به كمال رساندن است، امّا هرگاه در مورد آفريدگار هستى به كار رود، منظور آن قدرت بى‏همتايى است كه تدبير امور و تنظيم شئوون انسان و پديده‏هاى رنگارنگ به دست اوست.

«وزر»: بارگران.

«خلائف»: جمع خليفه و جانشين.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات   163-161 سوره  انعام  :

 

اخلاص وصف ناپذير پيامبر

ملت: شريعت. اين كلمه از املاء و مقصود مطالبي است كه پيامبري به امت خويش املاء مي‌كند تا بنويسند، اما توحيد و عدل، از امور عقلي هستند و مورد اختلاف اديان نيستند. از اينرو ميتوانن گفت: دين ما و دين ملائكه يكي است ولي نمي‌توان گفت:

ملت ما و ملت ملائكه يكي است. پس هر ملتي دين است، اما هر ديني ملت نيست.

نسك: عبادت. ناسك يعني عبادت كننده و نسيكه يعني حيواني كه قرباني مي‌كنند و منسك محل قرباني است. زجاج گويد «نسك» هر كاري است كه وسيله تقرب بخدا باشد، لكن غالباً در موردد قرباني بكار مي‌رود.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات   159-160 سوره  انعام  :

 

كيفر سهمگين تفرقه اندازان

شيع: فرقه‌هايي كه در عين اختلاف، در پاره‌اي از امور اتفاق نظر دارند، برخي گفته‌اند: اصل آن از ظهور و برخي گفته‌اند: اصل آن از تابع شدن است. بنا بر اين شيعه يعني افرادي كه از يكديگر تبعيت كنند.

«حسنة»: كار شايسته و پسنديده. در اين واژه «تا» براى مبالغه است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات   158 سوره  انعام  :

 

هشدارآفریدگار هستی به  شرك گرايان

((اين آيات(158-160) از جهت مضمون متصل است به آيات قبل ، و مشركينى را كه از پيروى صراط مستقيم استنكاف مى ورزند و در دين خدا متفرق مى شوند تهديد مى كند و رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) را از آنان تبرئه مى نمايد، و كسانى را كه نيكى مى كنند به جزاى نيك وعده و نويد مى دهد و جزاى روز قيامت را امرى منجز معرفى مى كند.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 533))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  157-156  سوره  انعام  :

 

بهانه‏جويى و حق‏ستيزى

در اين آيه، اين نكته را بيان مي‌كند كه منظور از نازل كردن قرآن، اين است كه عذري براي كسي باقي نماند:

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  155-154  سوره  انعام  :

 

تفسير فرود كتابهاى آسمانى بر پيامبران

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  152-153  سوره  انعام  :

 

فرمانهاى جاودانه و زندگى ساز

اشد: جمع «شدّ» مثل «اشر» جمع «شر» يعني قوت جواني. چنان كه «شدّ نهار» يعني بر آمدن  روز.

ذكر: ياد آوري. اين كلمه بفتح و كسر ذال صحيح است. فعل آن متعدي بيك مفعول ميشود. اما هر  گاه بباب تفعيل رود، متعدي بدو مفعول ميشود.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  151  سوره  انعام  :

 

فرمانهاى جاودانه و زندگى ساز

تعالوا: مشتق از علو است، بنا بر اين فرض كه دعوت كننده در بالا باشد و ديگري را ببالا بخواند. اگر چه واقعاً در بالا نباشد.(( بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه « تعال » امرى است مشتق از ماده « علو» به اين عنايت كه آمر اين امر در مكان بلندى قرار دارد، گر چه حقيقتا در مكان بلند قرار نداشته باشد.المیزان ))

تلاوة: قرائت((كلمه « اتل » از ماده « تلاوت » است كه معنايش نزديك به معناى قرائت است  .المیزان ))

 املاق: تهيدستي. تملّق يعني كوشش در راه جلب منفعت.

فواحش: جمع فاحشه، زشتي بزرگ. فرق فاحشه و قبيح اين است كه به زشتي‌هاي كوچك،  قبيح گفته ميشود نه فاحشه.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  150-148  سوره  انعام  :

 

منطق پوشالى شرك گرايان

((احتجاجى است كه كفار بر كفر و تحريم حلال خود كرده اند. و در ذيل آن جواب داده كه اولا شما در آنچه كه مى گوييد و به آن احتجاج مى كنيد عالم نيستيد، و جز به ظن و تخمين اعتماد نداريد. و ثانيا حجتى را كه ذكر كرده ايد گو اينكه در جاى خود مطلب صحيحى است و قرآن هم در آيات بسيارى آنرا خاطر نشان ساخته و ليكن مدعاى شما را تصحيح نمى كند، چون شما مى خواهيد با اين مطلب شرك و تحريم حلال خود را اثبات نموده و بگوييد خداوند شرك و تحريم حلال ما را امضاء فرموده و ديگر هيچ باكى بر ما نيست ، و چنين استدلال كنيد كه اگر خداوند غير اين را از ما مى خواست ما نيز غير اين مى شديم يعنى مشرك نمى شديم و حلال خدا را حرام نمى كرديم و ليكن از آنجايى كه غير اين را از ما نخواسته ما مى فهميم كه او به ما اذن به شرك و تحريم داده است ، پس ما بر شرك و تحريم خود اشكالى نمى بينيم .

و ليكن اين حجت نتيجه مورد نظر ايشان را اثبات نمى كند، و نتيجه آن بيش از اين نيست كه چون خداوند ترك شرك را از ايشان نخواسته پس ‍ ايشان را مضطر و مجبور به ترك شرك نكرده و بس ، و اما ترك شرك اختيارى را هم از ايشان نخواسته نتيجه آن حجت نيست ، پس ‍ نمى توانند قدرت و اختيار بر شرك و ترك شرك را انكار كنند، چون چنين است خداوند ميتواند ايشان را به سوى ايمان و ترك افتراء دعوت نمايد، پس حجت بالغه همان حجت خدا است نه حجتى كه ايشان در اين مقام اقامه كرده اند، چون حجت ايشان جز پيروى خيال و تخمين پايه و اساسى ندارد.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 505))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  146-147  سوره  انعام  :

 

تحريم گوشتِ برخى حيوانات

(آنچه بر يهود تحريم شده است)

ظفر: ناخن. اظفر يعني دراز ناخن.

حوايا: جمع حاويه. آنچه در شكم جمع مي‌شود. ((« حوايا» به معناى روده ها است المیزان))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  145  سوره  انعام  :

 

حلال و حرام در پرتو وحى و رسالت

قبلا درباره آنچه مشركين حرام مي‌شمردند، سخن گفت. اكنون در پيرامون آنچه واقعاً حرام است، مي‌فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات  144-142  سوره  انعام  :

آفرينش حيوانات

 

حمولة: شتران باربر. اين كلمه نيز اسم جمع است. اما بضم حاء يعني بارها ((« حموله » به معناى چارپايان بزرگسال است ، و از اين جهت آنها را حموله مى خوانند كه طاقت برداشتن حملل (بار) را دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 502)) ((حمولة به معنى جمع است ، و چنانكه علماى لغت گفته اند، مفرد از جنس خود ندارد، و به معنى حيوانات بزرگ باربر مانند شتر و اسب و نظاير آنها است . تفسير نمونه جلد 6 صفحه 9))

فرش: بچه شتر. علت اينكه بچه شتر را فرش گفته‌اند صاف بودن لثه‌هاي آنهاست كه هنوز دندانشان نروييده است.(( و فرش به معناى خردسالان آنها است ، و وجه اين تسميه يا اين است كه از كوچكى مانند فرش زمينند، و يا اين است كه مانند فرش لگد مى شوند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 502)) ((فرش به همان معنى معروف است ، ولى در اينجا به معنى گوسفند و نظير آن از حيوانات كوچك تفسير شده است و ظاهرا نكته اش اين است كه اينگونه حيوانات بسيار به زمين نزديك هستند، و در برابر حيوانات بزرگ باربر همانند فرشى محسوب مى شوند، هر گاه به بيابانى كه گوسفندانى در آن مشغول چرا هستند از دور بنگريم درست به فرشى مى مانند كه روى زمين گسترده شده است ، در حالى كه گله شتران هيچگاه از دور چنين منظره اى ندارد. تفسير نمونه جلد 6 صفحه 9))

زوج: جفت. اين كلمه به يكي كه با او ديگري است و بدو تا اطلاق مي‌شود.

اشتمال: شامل شدن، فرا گرفتن.

ادامه نوشته