نگرشى  بر  واژه های  آیات   165-164سوره  انعام  :

آيا جز خداى يكتا را بجويم؟!

«ربّ»: اين واژه در اصل به مفهوم تدبير امور نمودن و به كمال رساندن است، امّا هرگاه در مورد آفريدگار هستى به كار رود، منظور آن قدرت بى‏همتايى است كه تدبير امور و تنظيم شئوون انسان و پديده‏هاى رنگارنگ به دست اوست.

«وزر»: بارگران.

«خلائف»: جمع خليفه و جانشين.

در آيه پيش در مورد توحيدگرايى و اخلاص پرشكوه پيامبر سخن رفت، اينك به آن حضرت دستور مى‏رسد كه: اى پيامبر، در مورد بيهوده و پوچ بودن عملكرد شرك آلود شرك‏گريان به آنان بگو: آيا جز خداى يكتا پروردگارى را بجويم و بخوانم؟! در حالى كه او پروردگار همه چيز است.

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ

منظور اين است كه آيا زيبنده است كه پروردگارى جز خداى يكتا بجويم و او را بپرستم و از او راه رستگارى بخواهم؟! و آيا پرستش پروردگارى را كه آفريدگار و تدبيرگر امور من و شئوون همه موجودات است رها كنم؟! راستى آيا هيچ خردى اين كار ناپسنديده را مى‏پذيرد؟!

وَلَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْهَا

و هر كسى كيفر عملكرد نادرست و نيز پاداش كارهاى شايسته خويش را به دست مى‏آورد، و نجات و گرفتاريش در گرو عملكرد خود او مى‏باشد؛شرك‏گرايى و بت‏پرستى شما نمى‏تواند براى من عذر و بهانه‏اى باشد، و من بايد خداى يكتا را بپرستم؛ چرا كه در نگرش توحيدى، هركس مسؤول كارهاى خويش است.

وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

و كسى بار گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد و به جاى ديگرى كيفر نمى‏گردد.

به باور «زجاج» منظور اين است كه، كسى كه دست به گناهى نيازيده، به كيفر گناه ديگران گرفتار نمى‏گردد؛ امّا به باور برخى، اين آيه پاسخ شرك‏گرايان را مى‏دهد؛ چرا كه آنان به پيامبر گرامى‏صلى الله عليه وآله وسلم مى‏گفتند: تو راه و رسم خويش را رها ساز و از ما پيروى كن كه اگر گناهى بود ما پاسخگو خواهيم شد.

جبرگرايان بر آنند كه خدا كودك بى‏گناه را به خاطر عملكرد زشت و ظالمانه پدرش كيفر مى‏كند؛ امّا آيه شريفه روشنگرى مى‏كند كه هيچ كس به گناه ديگرى كيفر نخواهد شد.

ثُمَّ إِلَى رَبِّكُم مَّرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164)

آنگاه بازگشت شما به سوى ماست، و خدا شما را از آنچه در موردش كشمكش مى‏نموديد آگاه خواهد ساخت و شايسته كرداران از زشت كرداران شناخته خواهند شد.

فولادوند: بگو: «آيا جز خدا پروردگارى بجويم؟ با اينكه او پروردگار هر چيزى است، و هيچ كس جز بر زيان خود [گناهى‌] انجام نمى‌دهد، و هيچ باربردارى بار [گناه‌] ديگرى را برنمى‌دارد، آنگاه بازگشت شما به سوى پروردگارتان خواهد بود، پس ما را به آنچه در آن اختلاف مى‌كرديد آگاه خواهد كرد.

اصل خلافت انسان در روى زمين

 در آخرين آيه مورد بحث كه آخرين آيه اين سوره مباركه است با اشاره به خلافت انسان در روى زمين مى‏فرمايد:

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ

و اوست كه شما را در روى زمين جانشين نسلهاى پيشين ساخت.

به باور گروهى منظور اين است كه مردم هر عصر و نسلى جانشين مردم روزگار پيش از خود هستند و بدين‏سان نسل‏هاى گوناگون بشر با نظم و ترتيب شگرفى، به تدريج و به آرامى جانشين يكديگر مى‏گردند و سر انجام عصرى فرا خواهد رسيد كه عمر اين جهان نيز به پايان مى‏رسد و براى آخرين نسل اين جهان جانشين و خليفه‏اى نخواهد بود. گفتنى است كه تدبيرگر اين برنامه شگرف و تفكر انگيز و به اجرا در آورنده اين طرح در جهان هستى آفريدگار دانا و تواناست.

برخى نيز بر آنند كه روى سخن در آيه شريفه با پيامبر گرامى است، و روشنگرى مى‏كند كه خدا، او و امت و جامعه وى را جانشين امتهاى پيشين ساخته است.

وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ

به باور «سدى» منظور اين است كه آفريدگار هستى مقام و رتبه برخى را از نظر رزق و روزى بر برخى ديگر بالا برده است؛ امّا به باور برخى منظور اين است كه خدا مقام و موقعيت پاره‏اى را از نظر سيما و خرد، عمر و دارايى، نيرو و توان بر پاره‏اى ديگر برترى بخشيده است. به باور ما ديدگاه دوم بهتر به نظر مى‏رسد.

 

راز اين تفاوت در حالى كه همه فرزندان انسان در اصل انسانيت برابر و يكسان آفريده شده‏اند، و در آغاز ولادت و گام نهادن به اين جهان، هيچ يك در خور استحقاق ويژه‏اى نبودند تا بنابر آن استحقاق، امتيازاتى به آنان داده شود، راز اين تفاوت و تبعيض در ميان آنان چيست؟

پاسخ اين است كه انسانهايى كه از چنين نعمتهايى بهره‏ورند، مهر و لطف خدا نسبت به خويش را در نظر مى‏گيرند و وظايف خود را انجام داده و از زشتى‏ها دورى مى‏جويند. براى نمونه، ثروتمندى كه در يك خانواده شريف و وظيفه شناس ديده به جهان گشوده و در آنجا پرورش يافته ممكن است به اين نعمت خدا توجه كند و خدا را به خاطر مهرش نيايش نمايد، و يا كسى كه از چنين امتيازى بهره‏ور نيست ممكن است با احساس همين نداشتن يك نعمت به تفكر و انديشه بپردازد و كارى انجام دهد كه مورد لطف بى‏كران خدا قرار گرفته و از آن شرايط رهايى يابد.

لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ

و برخى از شما را بر برخى ديگر برترى بخشيد، تا در آنچه به شما ارزانى داشته است شما را بيازمايد و بدين وسيله استعدادها و توانمندى‏ها و ويژگيهاى درونى شما در كردار و رفتارتان پديدار گردد.

آرى، راز اين تفاوتها از جمله اين است كه صاحبان نعمت و امكانات به محروميت محرومان بينديشند و براى سپاس نعمتهاى خدا، در جامعه خويش به وظايف و مسؤوليتهاى خود عمل نمايند،و از دگر سو محرومان جامعه با نظاره بر حال ثروتمندان شكيبايى پيشه سازند و دست تجاوز به حقوق و حدود ديگران نگشايند، و با اينكه چيزى جز «خشت» زير سر ندارند پاى بر هفت اختر و هفت اقليم نهند و عزت نفس و كرامت خويش را پاس دارند؛ و نيز خردمندان در نشانه‏هاى قدرت و عظمت خدا بينديشند تا دانشور و دانشمند گردند، و دانشوران به علم خود عمل كنند.

 إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقَابِ

آرى، پروردگارت زود كيفر است.

آيه شريفه كيفر خدا را سريع و او را زود كيفر معرفى مى‏كند، و اين بدان جهت است كه هر آنچه فرا رسيدنش ترديد ناپذير است، از ديدگاه قرآن نزديك است. و منظور هشدار به انسانهاست كه به گونه‏اى بينديشند و عمل كنند كه در خور چنين كيفرى نگردند. پاره‏اى نيز مى‏گويند: منظور اين است كه خدا تواناست كه شما را در اين دنيا نيز به كيفر كارهاى زشت و ظالمانه‏اى كه انجام مى‏دهيد برساند؛ بر اين باور كارى نكنيد كه دچار نگونسارى و نابودى گرديد.

وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ (165)

او آمرزنده و مهربان است.

در آخرين فراز، قرآن شريف آمرزش و كيفر را در برابر هم قرار مى‏دهد نه كيفر و پاداش را؛ چرا كه آمرزش از پاداش بالاتر است؛ آمرزش شامل حال گنهكاران مى‏گردد امّا پاداش نه. و پاره‏اى بر آنند كه آفريدگار هستى اين سوره را با ستايش آغاز و با آمرزش و رحمت به پايان مى‏برد، و اين خود برنامه‏اى زندگى‏ساز براى انسانهاست تا خداى خويشتن را به خاطر نعمتها و آمرزش و مهر بى‏كرانش بستايند و سپاس او را بگذارند.

فولادوند: و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين [يكديگر] قرار داد، و بعضى از شما را بر برخى ديگر به درجاتى برترى داد تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد. آرى، پروردگار تو زودكيفر است، و [هم‌] او بس آمرزنده مهربان است.

پرتوى از سوره ششم

در پرتو مهر بى‏كران و عنايات وصف ناپذير آفريدگار هستى، از ششمين سوره مباركه قرآن نيز گذشتيم و اينك به خواست او در آستانه هفتمين سوره از كتاب پرشكوهش ايستاده‏ايم.

اين سوره مباركه با ستايش يكتا خداى هستى آغاز و با آمرزش و مهر او به پايان رسيد، و ما ميان اين آغاز و فرجام پرشكوه و اميدوار كننده كه از آمرزش و مهر او نويد مى‏دهد، از كنار صحرا صحرا، گل و لاله از پندها و اندرزها، درسها و پيامها، مفاهيم و علوم، عناوين و موضوعات جانبخش و زندگى ساز عبور كرديم. اگر در پايان اين سوره بر آن باشيم كه ديدنيها و شنيدنيها و موضوعات انسانساز اين سوره را دگر باره از نظر بگذرانيم و چكيده‏اى از آنها را به تابلو بريم، با اين موضوعات و مفاهيم بلند و سازنده رو به رو مى‏گرديم:

با مفاهيم دل انگيزى چون:

اصل يكتاگرايى و يكتا پرستى،

پيكار اساسى با شرك و بيداد،

آفت ستيزه جويى و حق ناپذيرى،

منطق پوشالى كفرگرايان،

فرمانروايى بركران تا كران زمان و مكان،

هر سود و زيانى به دست اوست،

برترين و بالاترين گواه رسالت،

بيداد پيشه‏ترين انسانها،

گمراهگرى خصلت زشت شرك‏گرايان،

آرزوهاى بيهوده و بى‏اثر،

آيا رستاخيز واقعيت دارد؟

زندگى اين جهان و آن جهان،

سنّت‏هاى خدا تغيير ناپذيرند،

پرتوى از الطاف خاصّ خدا به پيامبر،

چرا حق ستيزى؟!

دستاويز مخالفان،

رستاخيز همه موجودات زنده،

راه فطرت به سوى خدا،

كرها و گنگ‏هاى واقعى،

واكنش جامعه‏هاى پيشين در برابر دعوتهاى آسمانى،

فرجام سياه اندرز ناپذيران،

ارزانى دارنده نعمتها كيست؟

نابود كننده ستمكاران،

آيا از اين همه بيداد و حق كشى باز خواست نخواهد شد؟

سنّت خدا در نابودى ستمگران،

پيكار با برترى جويى‏ها،

آزمون انسانها،

من از هواى دل شما پيروى نخواهم كرد،

كليدهاى غيب تنها نزد اوست،

و صدها موضوع تاريخ ساز و درس آموز ديگر...

تفسیر نور:

موضوع عدل الهى در كيفر و اينكه هيچ كس گناه ديگرى را به دوش نمى‏كشد، نه تنها در اسلام، بلكه به تصريح قرآن، در صُحُف ابراهيم وموسى‏عليهما السلام نيز آمده است. «ام لم‏يُنبّأ بما فى صُحُف موسى . وابراهيم الّذى وَفّى‏ . ألاّ تَزِرُ وازِرة وِزرَ اُخرى» <533>

سؤال: اگر كسى گناه ديگران را بر دوش نمى‏كشد، پس آنچه در قرآن آمده است كه رهبران گمراه و منحرف، گناهان پيروان را هم به عهده مى‏گيرند چيست؟ «ليحملوا أوزارهم كاملة يوم القيامة و من أوزار الّذين يضلّونهم بغير علم» <534>

پاسخ: اين امر بى‏دليل نيست، زيرا سرانِ گمراهى، سبب انحراف ديگران شده‏اند و در واقع، گناهِ «گمراه كردن» و اضلال را به دوش مى‏گيرند.

زن حامله‏اى كه مرتكب زنا شده بود را براى مجازات نزد عمر آوردند و او دستور سنگسار داد. حضرت على‏عليه السلام فرمود: گناه طفل در رحم مادر چيست؟ سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «لاتزر وازرة وزر اُخرى» <535>

1- در برخورد با منكران و مشركان، موضع بر حقّ خود را قاطعانه اعلام كنيم. «قل أغير اللَّه»

2- وجدان بيدار، بهترين پاسخ دهنده به سؤالات درونى است. «أغير اللَّه أبغى»

3- چون خداوند، يگانه پروردگار همه‏ى هستى است، پروردگار من هم هست. «و هو ربّ كلّ شى‏ء»

4- كفر و شرك و نيكى و فساد مردم، ضررى به خدا نمى‏زند، بلكه دامنگير خودشان مى‏شود. «لا تكسب كلّ نفس الاّ عليها»

5 - در پيشگاه خداوند مسئوليّت عمل هر كس، بر عهده‏ى خود اوست. «لا تزر وازرة وزر اُخرى»

6- برپايى قيامت و بازخواست انسان، پرتويى از ربوبيّت خداوند است. «ثمّ الى ربّكم مرجعكم»

7- دنيا نيز پايانى دارد، «ثمّ الى ربّكم مرجعكم» و سرانجام به حقّانيت آنچه لجوجانه با آن مخالفت كرده‏ايم، آگاه خواهيم شد. «فينبّئكم بما كنتم فيه تختلفون»

سوره‏ى انعام با حمد الهى آغاز شد «الحمد للّه الّذى خلق...»و با رحمت الهى پايان مى‏پذيرد. «انّه لغفور رحيم»

منظور از «خلائف الارض»، يا جانشيان خدا در زمين هستند و يا جانشينى انسان امروز از امّت‏هاى پيشين.

1- انسان، خليفه‏ى خدا و امير زمين است، نه اسير هستى. «و هو الّذى جعلكم خلائف الارض»

2- تفاوت‏هاى مردم و آزمايشات الهى، حكيمانه و در مسير رشد و تربيت انسان است و از ربوبيّت خداوند سرچشمه مى‏گيرد. «و هو ربّ كلّ شى‏ء... رفع بعضكم فوق بعض...»

3- تفاوت و برترى بعضى در داده‏هاى خداوند، ملاك برترى نيست، وسيله‏ى آزمايش است. «ليبلوكم فى ما آتاكم»

4- آنچه را در اختيار داريم، از خدا بدانيم. «فى ما آتاكم»

5 - معيار و مقدار آزمايش هر كس، به ميزان داده‏ها و امكانات اوست. «ليبلوكم فى ما آتاكم»

6- پس از آزمايش، خداوند نسبت به مردودين «سريع العقاب» است و نسبت به قبول شدگان «غفور رحيم».

7- بيم و اميد بايد در كنار هم باشد. «سريع العقاب... لغفور رحيم»

الجدول:

[سورة الانعام(6) :

قُلْ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْءٍ وَلا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَلا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (164)

الإعراب:

(قل) فعل أمر والفاعل أنت (الهمزة) للاستفهام الإنكاري (غير) مفعول به مقدم ، (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (أبغي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (ربّا) تمييز منصوب  ، (الواو) حالية (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (ربّ) خبر مرفوع (كل) مضاف إليه مجرور (شيء) مضاف إليه مجرور (الواو) استئنافية ، (لا) حرف نفي (تكسب) مضارع مرفوع (كل) فاعل مرفوع (نفس) مضاف إليه مجرور (إلا) حرف للحصر (على) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جر متعلق بمحذوف حال من المفعول المحذوف أي: لا تكسب كل نفس ذنبا إلا مردودا عليها بالمضمرة والعقاب ... أو مكتوبا عليها (الواو) عاطفة (لا تزر وازرة) مثل لا تكسب كل نفس (وزر) مفعول به منصوب (أخرى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الكسرة المقدرة على الألف وهو على حذف موصوف أي وزر نفس أخرى (ثم) حرف عطف (إلى رب) جار ومجرور متعلق بمحذوف خبر مقدم و (كم) ضمير مضاف إليه (مرجع) مبتدأ مؤخر مرفوع و (كم) مثل السابق (الفاء) عاطفة (ينبّئ) مثل تكسب، والفاعل هو و (كم) ضمير مفعول به (الباء) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق ب (ينبّئكم) (كنتم) فعل ماض ناقص ناسخ ... (وتم) اسم كان (في) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق ب (تختلفون) وهو مضارع مرفوع.. و (الواو) فاعل.

وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ إِنَّ رَبَّكَ سَرِيعُ الْعِقابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (165)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (هو) مثل السابق ، (الذي) اسم موصول مبني في محلّ رفع خبر (جعل) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (خلائف) مفعول به ثان منصوب (الأرض) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (رفع) مثل جعل (بعض) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (فوق) ظرف مكان منصوب متعلق ب (رفع) ، (بعض) مضاف إليه مجرور (درجات) بدل من الظرف فوق منصوب وعلامة النصب الكسرة  (اللام) للتعليل (يبلو) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي الله.

 (في) حرف جر (ما) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق ب (يبلوكم) والعائد محذوف (آتى) فعل ماض مبني على الفتح المقدر على الألف و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل هو أي الله (إن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (رب) اسم إن منصوب و (الكاف) ضمير مضاف إليه (سريع) خبر إن مرفوع (العقاب) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (إن) مثل الأول و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إن (اللام) هي المزحلقة تفيد التوكيد (غفور) خبر إن مرفوع (رحيم) خبر ثان مرفوع.