نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات120-116سوره  مائده  :

 

«نفس»: اين واژه داراى مفاهيم گوناگونى است:

1 - «روح انسانى و حيوانى» يا همان حقيقتى كه با خروج آن از بدن، مرگ جاى زندگى را خواهد گرفت.

قرآن در اين مورد مى‏فرمايد: هر نفسى چشنده طعم مرگ است. كلُّ نفسٍ ذائقة الموت(47)

2 - «حقيقت و ذات انسان»، كه گاه گفته مى‏شود «فعل ذلك فلان نفسه» اين كار را فلان شخصيت خودش انجام داد.

3 - «اراده»

4 - «چشم بد»، پيامبر در دعاى خويش از جمله فرمود:.... و نفس نافس و حسدِ حاسد. خدا تو را از هر چشم بد و از حسد هر حسادت ورز شفا خواهد بخشيد.

5 - «غيب و باطن»، هنگامى كه گفته مى‏شود:«و الله لا اعلم نفس فلانٍ» منظور اين است كه من باطن و درون او را نمى‏شناسم و از نهان آن آگاهى ندارم.

6 - «كيفر»، كه برخى اين آيه را اينگونه معنا كرده‏اند:

و يحذركم الله نفسه...(48)

و خدا شما را از كيفر خود هشدار مى‏دهد...

«رقيب»: حافظ، نگهبان و مراقب.

«شهيد»: گواه، و گاه به مفهوم دانا و آگاه هم آمده است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات115-114سوره  مائده  :

 

«عيد»: نام چيزى است كه به هنگامه مشخصّ باز مى‏گردد و به مفهوم پندار و خيال و غم نيز به كار رفته است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات111-113سوره  مائده  :

 

«وحى»: اشاره و افكندن مفهوم و پيام به دل درنهان. وحى داراى اقسام گوناگونى است كه از آن جمله به مفهوم الهام قلبى و وحى با فرود فرشته وحى است. واژه «وحى» لازم است، امّا «اوحى» متعدّى است، گرچه به باور پاره‏اى با هم تفاوتى ندارند.

«حوارى»: خالص و پاكيزه هر چيزى و هر كسى را مى‏گويند و حواريون مسيح، به مفهوم ياران خالص او آمده است.

«استطاعت»: توانايى و قدرت. با اين تفاوت كه اين واژه، بيشتر به مفهوم توانايى اعضا و جوارح يا در بيان توانايى جسمى انسان نيز به كار مى‏رود. امّا واژه قدرت به مفهوم توانايى مادى و معنوى است. به همين دليل به خدا «قادر» گفته مى‏شود، امّا «مستطيع» نمى‏گويند.

«مائده»: خوان رنگين، و نعمت ارزانى شده. «تهذيب اللّغة» مى‏گويد: اين واژه به مفهوم اسم مفعول آمده و به معناى عطا شده و ارزانى گرديده است.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات110سوره  مائده  :

 

مواهب خدا بر بنده برگزيده‏اش «مسيح»

 در آيه پيش خداى جهان آفرين به وصف رستاخيز و گرد آمدن پيامبران در آن روز پرداخت؛ و اينك در اين آيه و آياتى كه در پى آن خواهد آمد به وصف مسيح پرداخته و مى‏فرمايد:

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات109سوره  مائده  :

 

اعراب

يوم: منصوب است به فعل (اتقوا). يعني «و اتقوا يوما ...» اين آيه متصل است به «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اسْمَعُوا» زجاج گويد: نصب آن به «لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ» است.

برخي گفته‌اند: نصب آن به فعل محذوف است. يعني «احذروا».

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات107-109سوره  مائده  :

 

عثر: از «عثور» اطلاع يافتن بر چيزي مثل «وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ» (كهف 21:

و اينطور بر آنها اطلاع يافتيم) اصل اين كلمه، به معناي افتادن و خوردن به چيزي است

استحقاق: مستوجب و سزاوار بودن «استحق عليه» يعني بر او حقي و ملكي پيدا كرد.

«گفته مى شود: «استحق الرجل» يعنى فلانى گناه كرد و اينكه مى گويند: «استحق فلان اثما على فلان» كنايه است از ايراد خيانت بر او. و از همين جهت در جمله : «استحق عليهم الاوليان» كلمه «استحق» با لفظ «على» متعدى شده است ، يعنى آن دو شاهدى كه از جهت وصيت نزديك ترند به ميت و با دروغ و خيانت خود بر اولياى ميت خيانت كردند، و معنى : «استحق الرجل» در اصل اين است كه فلان مرد خودش خواست تا در حقش كيفر گناه ثابت شود.المیزان »

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات106سوره  مائده  :

 

شأن نزول

سه تن، كه يكى از آنان مسلمان، و دو تن ديگر مسيحى بودند، براى تجارت از «مدينه» به سوى «شام» حركت كردند. در ميان راه «ابن ابى ماريه» كه مسلمان بود بيمار شد و ضمن نگارش وصيتنامه‏اى، آن را در درون كالاهاى خود جاسازى كرد و به دو همراه خود «تميم» و «عدى» سفارش كرد كه كالاها و دارايى او را به خاندانش برسانند؛ امّا آن دو پس از مرگ وى، كالاى او را گشودند و ضمن برداشتن چيزهاى خوب و باارزش آن، باقى مانده را به ورثه‏اش رساندند.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات105سوره  مائده  :

 

اعراب

عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ: زجاج گويد يعني «الزموا انفسكم» در حقيقت «عليكم» جانشين فعل شده است نظير «عندك زيدا» (يعني زيد پيش تست، او را بگير) و «دونك زيدا» (يعني زيد نزديك تست، او را بگير) حروف ديگري هم جانشين فعل امر مي‌شوند، لكن مثل اينها متعدي به مفعول نمي‌شوند مثل «اليك عنّي» (يعني از من دنبال شو) استعمال اين كلمات، تنها در مورد دوم شخص جايز است.

لا يَضُرُّكُمْ: مرفوع است، بنا بر اين كه خبر باشد. يا اينكه مجزوم است بنا بر اين كه جواب شرط باشد. اين فعل هر وقت مجزوم باشد، نظير فعلهاي مضاعف ديگر، در آن چهار وجه جايز است: ضم حرف آخر، فتحه، كسره و اظهار هر دو راء.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات104-103سوره  مائده  :

 

مَا جَعَلَ اللَّهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ

«اينها اصناف چهارگانه انعامى هستند كه مردمان جاهليت براى آنها احتراماتى قائل بوده اند، و به همين منظور احكامى براى آنها جعل كرده بودند، اينك در اين آيه شريفه خداى تعالى مى فرمايد: اين احكام از ناحيه من نيست ، پس در حقيقت اين نفى ، نفى خود آن انعام نيست ، بلكه نفى احكام و اوصاف آنها است ،

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات101-102سوره  مائده  :

 

ابداء: اظهار. بدوّ: ظهور. بداء: تغيير راي مثل: «وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا» (جاثيه 33: و زشتيهاي كردارشان بر ايشان آشكار شد) كلمه «بداء» هر گاه در مورد خداوند استعمال شود به معناي اراده است، نه آنچه قومي از جهال تصور مي‌كنند.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات100سوره  مائده  :

 استواء: استوا بر چهار قسم است: مساوي بودن در مقدار، مساوي بودن در مكان، مساوي بودن در رفتن و مساوي بودن در انفاق. از همان معناي «استواي در مكان» اين كلمه به معناي «استيلا» نيز بكار رفته است، زيرا تا استواي در مكان نباشد، چنين تمكن و اقتداري حاصل نمي‌شود.

خبيث: چيز پست.

اعجاب: خوشحال شدن از امري تعجب آور. «عجب» بمعناي خودخواهي نيز از همين باب و مذموم است.

(( اين آيه سياقش نحوه اى است كه گويا منفرد و غير مربوط به ما قبل و ما بعد خود نازل شده و گويا زحمت ارتباط دادن آن به ما قبل و ما بعدش ‍ زحمتى بى نتيجه است ، آيه ايست مشتمل بر يك مثال كلى كه خداوند آن مثال را براى بيان خصوصيتى كه براى دين حق است در بين ساير اديان ، و رفتار مردم نسبت به دين حق و دين باطل بكار برده است ، و آن خصوصيت اين است كه اعتبار در هر جا با حق است ، و لو اينكه اهل حق و جمعيت آن كم و معدود باشند، و در برابر خير و سعادت بايد تسليم شد، هر چند بيشتر مردم مخصوصا اقويا از آن گريزان و روى گردان باشند، زيرا حق در احكام و نواميسش جز بر عقل سليم اعتماد ندارد، و حاشا كه عقل سليم مردم را جز به سوى صلاح مجتمعشان و جز به كارهايى كه جامعه را احكام و انتظام مى بخشد راهنمايى نمايد، خواه هواپرستان كه هميشه اكثريت را دارا هستند بخواهند يانخواهند، اين نظام كون است كه مى بينيم جز پيرو آراء حقه نيست ، و ذره اى بخاطر دلخواه هواپرستان از نظم خود صرفنظر نمى كند، آرى اگر حق دنبال هواهاى اين و آن را مى گرفت آسمان ها و زمين فاسد مى شدند.ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 217))

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه‏ های  آیات99-97 سوره  مائده

كعبه: علت اينكه خانه خدا را كعبه گفته‌اند، چهار گوشه بودن آن است.

برخي گفته‌اند: علت اينكه كعبه ناميده شده، اين است كه از بناهاي ديگر جدا افتاده است.

البيت الحرام: علت اينكه خانه خدا را حرام گفته‌اند، حرمت شكار حيوانات و قطع اشجار آن و به خاطر بزرگداشت حرمت آن است. در حديث است كه:

- در زير مقام نوشته شده است: منم خداوند يكتا صاحب مكه. روزي كه آسمانها و زمين و اين دو كوه را آفريدم آنجا را حرمت بخشيدم و كوه‌ها را به هفت فرشته راستين، محاصره كردم. هر كس بخاطر من بزيارت اين خانه آيد و حق آن را بشناسد و به خدايي من معترف باشد، جسدش را بر آتش حرام ميكنم.

علم: حالتي است كه به انسان اطمينان و آرامش مي‌بخشد. در حقيقت، معناي آن اعتقاد صحيح به چيزي از روي اطمينان است. «رؤيت» نيز به همين معني است، با اين تفاوت كه: علم همه جهات امري را معلوم ميدارد لكن «رويت» تنها از يك جهت، امري را مشخص مي‌سازد.

عقاب: زياني است كه از روي استحقاق، همراه با خفت و اهانت، دامنگير انسان ميشود. علت اينكه «عقاب» گفته‌اند، اين است كه بدنبال و «عقب» گناه، به سراغ انسان مي‌آيد.

مغفره: پوشيدن گناه و بر طرف كردن كيفر آن.

رسول: از ارسال بمعناي فرستادن، فرستاده. فرق بين «رسالت» و «نبا» اين است كه: «نبا» خبر دادني است كه توقع اطاعت، با آن نيست، بر خلاف رسالت، كه خبر دهنده انتظار دارد كه از او اطاعت كنند.

بلاغ: رسيدن معني به ديگري، و در اينجا مقصود اين است كه تهديدهاي الهي به مردم ابلاغ شود. اين كلمه، بمعناي كفايت نيز هست

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات96-94 سوره  مائده  :

بلاء: آزمايش كه به منظور آشكار شدن باطن شخص صورت مي‌گيرد. «بلاء» به معناى امتحان و آزمايش است

غيب: آنچه از حواس آدمي پنهان است. از همين كلمه است «غيبت» كه بدگويي از كسي در غياب اوست.

حرم، جمع حرام. حرام و محرم داراي يك معني هستند، مثل «حلال و محل»

احرام: به معناي داخل شدن در ماه حرام و داخل شدن در حرم و پوشيدن لباس احرامي براي انجام مناسك حج. اصل معناي اين كلمه، منع است.

مثل و مثَل و شبه و شبَه: همه بيك معني هستند.

نعم: شتر و گاو و گوسفند. اينها را با هم «نعم» گويند، شتر را به تنهايي نيز «نعم» گويند. لكن گاو و گوسفند را به تنهايي «نعم» نمي‌گويند.

عدل: فراء گويد: يعني چيزي كه از جنس شيئي نباشد و معادل آن باشد. عدل:

مثل. بصريان گويند: «عدل و عِدل» هر دو به معناي مثل هستند، خواه از جنس شيئي باشند يا نباشند.

و بال: سنگيني چيزي از لحاظ ناراحت كردن. مثل: «فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِيلًا» (مزمل 16: گرفتيم او را گرفتني سخت و سنگين) به ساطور قصابان مي‌گويند «وبيل»

«بحر»: در فرهنگ عرب اين واژه به مفهوم «نهر»، «دريا» و هر آبى آمده است و بيشتر در مورد آبهاى شور بكار مى‏رود، امّا اگر بدون قيد آمد در برابر خشكى است؛ بسان اين آيه شريفه كه: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى البَرِّ وَ الْبَحْرِ...»(19)

«سيّاره»: كاروانيان و مسافران.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات93-92 سوره  مائده  :

(( تاكيد امرى است كه قبلا به اجتناب از اين پليدى ها كرده بود، و وجه تاكيد نخست اين است كه امر مى كند به اطاعت خداوند سبحان كه امر تشريع بدست اوست ، و در ثانى به اطاعت رسول اللهى كه اجراى دستورات شرع محول به اوست ، و در ثالث به تحذير صريح از مخالفت .

و در اين فقره : «فان توليتم فاعلموا انما على رسولنا البلاغ المبين» تاكيدى است كه در آن معناى تهديد است ، مخصوصا از جهت اينكه مى فرمايد: «فاعلموا» زيرا اين خود اشاره است به اينكه شما مرتكبين خمر و ميسر و غيره و نافرمانيهاى خود را يك نوع غلبه بر رسول الله (صلى الله عليه و آله ) پنداشته ايد، و نفهميديد، يا فراموش ‍ كرديد كه رسول الله (صلى الله عليه و آله ) در اين بين سود و زيانى ندارد، و جز رسانيدن پيغام و تبليغ ماموريت خود وظيفه ديگرى ندارد، و اين نافرمانيها برگشتش به دشمنى با خداى تعالى است ، و ندانستيد كه شما در حقيقت در مقام معارضه با ربوبيت پروردگار خود بر آمده ايد. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 186))

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات91-90 سوره  مائده  :

«خمر»: شراب انگور؛ و بدان دليل به آن «خمر» گفته مى‏شود كه با مست ساختن انسان، خرد او را مى‏پوشاند واو را به بى‏خردى مى‏كشاند.

«ميسر»: به قمار گفته مى‏شود. اين واژه از «يسر» كه به مفهوم آسانى است برگرفته شده و به دست چپ نيز بدان دليل «يسار» مى‏گويند كه با يارى به دست راست، كارها را آسان مى‏كند و براى آسان ساختن كارها، آن را به فال نيك گرفته‏اند.

«انصاب»: اين واژه جمع «نصب» به مفهوم «بتها» است و «بت» را بدان دليل «نصب» ناميده‏اند كه براى پرستش نصب شده است.

«ازلام»: جمع «زلم» به مفهوم تيرهايى است كه به منظور قمار به كار مى‏رفت.

«رجس»: به مفهوم پليد، بانگ بسيار بلند و چندش‏آور و به معناى هر پديده زشت آمده است.

«عدو»: راغب در كتاب مفردات خود گفته است ، «عدو» به معناى تجاوز ضد التيام است كه اگر نسبت به قلب غير ملتئم لحاظ شود گفته مى شود: «عداوه و معاداه» «دشمنى» و اگر نسبت به راه رفتن غير ملتئم رعايت شود گفته مى شود «عدو - دويدن»، و اگر نسبت به معاشرت غير ملتئم ملاحظه شود گفته مى شود «عدوان و عدو» و از آن باب است قول خداى تعالى كه مى فرمايد: «فيسبوا الله عدوا بغير علم» و اگر نسبت به اجزاء محل نشستن غير ملتئم ملاحظه شود گفته مى شود: «مكان ذو عدواء - محلى ناصاف» و «عدو» به معناى دشمنى را هم در مفرد و هم در جمع «عدو» مى گويند، هم مى گويند «رجل عدو» و «قوم عدو» و در قرآن است : «و يوم يحشر اعداء الله».

«بغض» و «بغضاء» ضد محبت است ،

« صد »: به معناى گردانيدن راه است بر كسى و يا چيزى

«انتها» : هم به معناى پذيرفتن نهى است و هم به معناى ضد ابتدا.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات89-87 سوره  مائده  :

«لغو»: كار بيهوده و بى‏هدف و بى‏ارزش. و سوگند لغو به مفهوم سوگند ياد كردن بدون توجّه و نيّت است؛ بسان سوگند فردى كه از روى سهو در پاسخ ديگرى مى‏گويد: لا واللّه، نه به خدا.

«تحرير»: اين واژه از «حريت» است و منظور از آن آزاد نمودن برده مى‏باشد.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات82-86 سوره  مائده  :

قسيس و قس:پيشوا و رئيس مسيحيان.

رهبان:جمع «راهب» مثل «راكب، ركبان» مصدر جعلي آن «رهبانيت».

ترهّب:عبادت در صومعه. اصل اين كلمه از «رهبت» بمعناي ترس است.

تفيض من الدمع:پر شود چشمشان از اشك.

دمع:اشك چشم.

طمع:تعلق خاطر به چيزي كه پسنديده است

صالح:كسي كه كار شايسته كند. اگر كار ديگري را به شايستگي آورد «مصلح» است. خداوند را مصلح گويند نه صالح.

«اثابهم»:به آنان پاداش ارزانى داشت.

«محسنين»:نيكوكاران، احسان‏كنندگان. و احسان به مفهوم سودرسانى به ديگران است.

«جحيم»:آتشى كه سخت شعله‏ور و برافروخته است. امّا در آيه شريفه، از نامهاى دوزخ مى‏باشد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 146

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه های  آیات81 سوره  مائده  :

راه نجات‏

(( يعنى و اگر آنها كه همان اهل كتاب باشند به خدا و نبى او محمد (صلى الله عليه و آله ) و قرآنى كه به آن جناب نازل شده ايمان مى آوردند و يا به پيغمبر خود و كتابى كه به او نازل شده مثلا موسى و توراتش ايمان مى داشتند هيچوقت كفار را دوست خود نمى گرفتند، براى اينكه ايمان چيزى است كه تمامى اسباب را هر چه هم از آن موثرتر نباشد تحت الشعاع خود قرار داده و از بين مى برد، و ليكن عده بسيارى از آنان فاسق و سر پيچ از ايمانند، در اين آيه وجه ديگرى را احتمال داده اند، و آن اينست كه ضميرهائى كه در: «كانوا» و در «يومنون» و در «ما اتخذوهم» است همه به «الذين كفروا» بر گردد، و بنابراين احتمال ، معناى آيه چنين مى شود: اهل كتاب اينقدر با كفر و كافر سرخوشند كه حتى اگر دوستان كافرشان به خدا و رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و قرآن ايمان بياورند همين اهل كتاب از دوستى با آنها بيزارى مى جويند، و خلاصه كفار را جز بخاطر كفرشان دوست نمى دارند، اين احتمال احتمال بدى نيست ، الا اينكه با جمله «و لكن كثيرا منهم فاسقون» نمى سازد، چون در اين جمله بطور مسلم ضمير به اهل كتاب بر مى گردد، نه به كفار.ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 115))

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات78-80 سوره  مائده  :

تناهي: در اينجا داراي دو معني است: 1- نهي كردن از يكديگر «كانوا لا يتناهون عن منكر»: يكديگر را از منكر نهي نمي‌كردند 2- سرپيچي كردن. به معناي آيه اين است: از منكر سرپيچي نميكردند.

لَبِئْسَ ما: «ما» ممكن است «كافه» باشد مثل «انما، لكنما، ربما، بعدما» و «لام» حرف قسم است. ممكن است كه اسم نكره باشد يعني: «بئس شيئاً فعلوه»

أَنْ سَخِطَ اللَّهُ: محل آن رفع و مبتداي مؤخر است مثل «بئس رجلا زيد» و خبر آن «لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ ...» مي‌باشد. يا اينكه خبر مبتداي محذوف است.ممكن است در محل نصب به تقدير: «لان سخط اللَّه باشد ...» باشد.

ادامه نوشته

نگرشى  بر  واژه های  آیات57-77 سوره  مائده  :

«صدّيقه»: بسيار راستگو، و كسى كه با كردارش، گفتارش را گواهى مى‏كند. اين واژه از ريشه «صدق» برگرفته شده است. صيغه مبالغه از «صدق»

«افك»: دروغ و منحرف ساختن از حق و عدالت.

«ملك»: قدرت بر ارزانى داشتن يا سلب و برگردانيدن چيزى.

«نفع»: انجام كارى كه خوشايند است، و به سود بردن نيز گفته مى‏شود.

«ضرر»: زيان و انجام كارى كه در آن ناراحتى و رنج باشد.

«اهواء»: جمع هواست مى‏باشد كه معناى آن گذشت.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات74-72سوره  مائده  :

«شرك»: اين واژه در اصل به مفهوم شركت در ثروت و دارايى و شريك شدن است، و «يشرك» يعنى شريك قرار مى‏دهد، و شرك‏گرا كسى است كه براى يكتا آفريدگار و تدبيرگر هستى شريك مى‏پندارد.

«مسّ عذاب»: به مفهوم رسيدن عذاب و كيفر به بدن و احساس آن است. تفاوت «مسّ» با «لمس» در آن است كه در دوّمى ممكن است احساس نباشد امّا در واژه نخست احساس هست. و گاه هر دو به يك مفهوم به كار مى‏روند.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات70-71سوره  مائده  :

«هوى»: ميل و گرايش به سوى چيزى كه زيبنده نيست. و «تهوى» مضارع آن است، يعنى تمايل مى‏يابد. تفاوت ميان «هوا» و شهوت آن است كه واژه نخست در امور غير حسى و واژه دوّم در قلمرو محسوسات است.

«حسبوا»: پنداشتند. از ريشه «حسبان» برگرفته شده است.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات  68-69 سوره  مائده  :

شأن نزول

ابن عباس گويد:

- جماعتي از يهود، نزد پيامبر آمده، گفتند:

- آيا اقرار نداري كه تورات، از جانب خداست؟

فرمود:

- اقرار دارم.

گفتند:

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات 67 سوره  مائده  :

«رسالت»: اين واژه در آيه شريفه به مفهوم «ارسال» است كه به فاعل اضافه شده و مفعول آن نيز حذف گرديده است.

«رسول»: اين واژه گاه به مفهوم رسالت و گاه به معناى پيامبر و فرستاده به كار مى‏رود؛ نظير: «و ما محمّد الاّ رسول....» كه به مفهوم فرستاده آمده است.

«يعصمك»: تو را از گزند مردم نگاه مى‏دارد. از ريشه «عصمت» كه به مفهوم منع است گرفته شده است.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات 65-66 سوره  مائده  :

«تكفير»: زدودن، پوشاندن.

«متقصده»: ميانه‏رو و معتدل.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات 64 سوره  مائده  :

«يد»: اين واژه در فرهنگ عرب به چند معنا آمده است:

 دست   ‏2  نعمت            ‏3  قدرت  ‏4 - ملك و مالكيت    ‏5 - يار و ياور                    6 - به عهده گرفتن و تصدّى انجام كار.

ادامه نوشته

 نگرشى  بر  واژه های  آیات 63-61سورهمائده  :

اثم و عدوان: تفاوت اين دو كلمه اين است كه: «اثم» همواره بمعناي جرم و «عدوان» بمعناي ظلم است.

صنع: عمل. برخي گويند: تفاوت «صنع و عمل» اين است كه: صنع، عبارت از عملي است كه در آن نيكي و احسان باشد مثلا: «صنع اللَّه لفلان» يعني خداوند به او نيكي كرد.

ادامه نوشته