نگرشى  بر  واژه های  آیات 63-61سورهمائده  :

اثم و عدوان: تفاوت اين دو كلمه اين است كه: «اثم» همواره بمعناي جرم و «عدوان» بمعناي ظلم است.

صنع: عمل. برخي گويند: تفاوت «صنع و عمل» اين است كه: صنع، عبارت از عملي است كه در آن نيكي و احسان باشد مثلا: «صنع اللَّه لفلان» يعني خداوند به او نيكي كرد.

اعراب

قد: اين كلمه هر گاه بر سر ماضي در آيد، معناي آن نزديك بودن زمان ماضي است و هر گاه بر سر مضارع در آيد، دلالت بر تقليل مي‌كند.

بِالْكُفْرِ: در محل نصب و حال است يعني «دخلوا كافرين» همچنين «خَرَجُوا بِهِ» يعني «خرجوا كافرين» إِذا جاءُوكُمْ: فرق آن با «متي جاءوكم» اين است كه «جاءوا» در «متي» عمل مي‌كند ولي در «اذا» بواسطه اينكه مضاف بسوي آن است عمل نميكند.

لبئس: لام قسم نه لام ابتدا- زيرا لام ابتدا- جز در خبر ان- بر سر فعل در نمي‌آيد. اين جمله دلالت دارد بر اينكه مدح، در برابر كردار است.

ما كانُوا يَعْمَلُونَ: درباره «ما» دو احتمال است: 1- ماء كافه باشد مثل «انما» و بنا بر اين محلي از اعراب ندارد. 2- نكره موصوفه است. يعني «لبئس شيئا كانوا يعملون».

لو لا: بمعناي «هلا» حرف ترغيب و توبيخ است به معناي «چرا نه؟» در ماضي براي توبيخ و در مضارع براي ترغيب است. مثل «لَوْ لا جاءُو عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ» (نور 13: چرا چهار شاهد نياوردند؟) ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 103

اكنون خداوند از حال منافقان اهل كتاب خبر داده مي‌فرمايد:

- وَ إِذا جاءُوكُمْ قالُوا آمَنَّا:

 هنگامي كه نزد شما مي‌آيند، گويند: ايمان آورديم و تصديق كرديم.

وَ قَدْ دَخَلُوا بِالْكُفْرِ وَ هُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ:

گويند: در اينباره دو قول است:

1- حسن و قتاده گويند: يعني آنها در حال كفر بر پيامبر داخل و در حال كفر از نزد او خارج شدند.

2- يعني: آنها در همه حال داراي كفر هستند. بهر حالي كه داخل شوند و از هر حالي كه خارج شوند، كفر با آنهاست و از آنها جدا نميشود. بدينترتيب خداوند متعال، آنها را بوسيله كفر متعين و از ديگران ممتاز مي‌سازد.

((خداى تعالى در اين آيه از نفاق درونى آنان خبر مى دهد، و اشاره مى كند به پليديهائى كه در هنگام برخورد با مسلمين در دل نهان دارند و چنين مى فرمايد: اينان وقتى به شما بر مى خورند دم از ايمان مى زنند، و ايمان خود را به رخ شما مى كشند، و حال آنكه در عين كفر به شما برخورده اند، و وقتى هم كه از شما جدا مى شوند كافرند، خلاصه اينان در همه احوال كافرند. در ادعاى دين دارى ماهرند در حالى كه خداى تعالى به كفر درونى آنان و نقشه هائى كه براى فريب دادن شما مسلمين در دلهاى خود مخفى كرده اند عالم است .

بنابراين ، جمله «و قد دخلوا بالكفر و هم قد خرجوا به» عبارت ديگر اينست كه كسى بگويد: اينان تغيير حالت نداده اند خيال نكنيد كه وقتى نزدشما مى آيند و از نزد شما بيرون مى روند كافر آمده و با دلى سرشار از ايمان مى روند، نه كافر آمده و كافر مى روند.

 

ضمير «هم» در جمله «و هم قد خرجوا به» براى تاكيد و مشخص كردن آنها در نفاق و تثبيت كفرشان ذكر شده است و گرنه حاجتى به ذكر آن نبود. عده اى هم گفته اند معناى آيه اينست كه اين منافقين همواره و در احوالات مختلف كفر متحولند و هر ساعتى در يك حالتى از حالات كفرند. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 43))

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما كانُوا يَكْتُمُونَ:

خداوند به باطن آنها داناتر است.

فولادوند: و چون نزد شما مى‌آيند، مى‌گويند: «ايمان آورديم.» در حالى كه با كفر وارد شده و قطعاً با همان [كفر] بيرون رفته‌اند. و خدا به آنچه پنهان مى‌داشتند داناتر است.

اكنون مي‌گويد:

آنها خصال ناپسند ديگري به نفاق خود ضميمه مي‌كنند:

- وَ تَري كَثِيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ:

بسياري از آنها- بقولي يعني رؤسا و علماي آنها را- مي‌بيني كه در كفر (بقول سدي) و تجاوز از حدود الهي شتاب مي‌كنند. برخي گويند: «اثم» هر گونه گناهي و «عدوان» ستم است. يعني در راه ظلم و گناه كه موجب بدبختي آنهاست، شتاب مي‌كنند.

((ظاهرا مقصود از «اثم : گناه» در اينجا چنانچه از آيه بعدى كه مى فرمايد: «عن قولهم الاثم و اكلهم السحت») استفاده مى شود، همان خوض و خرده گيرى در آياتى است كه بر مؤ منين نازل شده ، و مراد، گفتن مطالبى است كه در معارف دين موجب كفر و فسق مى شود. بنابراين مى توان گفت گناهان سه گانه اى كه در آيه اسم برده شده است گناهانى است كه نسبت به ساير گناهان زبانى و عمليشان كلى تر است و در حقيقت مشتى است از خروار و نمونه ايست از بسيارى كه در ايشان است . چون آنان هم مرتكب به گناهان زبانى و هم به گناهان عملى اند و مقصود از گناهان عمليشان يا همان تعدى نسبت به مؤ منين است و يا گناهانى است كه بين خود و خداى خود دارند، مانند خوردن اموال مردم به باطل و سحت ، مثل رشوه و ربا و نظائر آنها. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 44))

وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ:

حسن گويد: يعني براي قضاوت ميان مردم، رشوه مي‌گيرند.

علت اينكه «رشوه» را سحت ناميده، اين است كه: سرانجام انسان را دچار استيصال و بينوايي مي‌كند و بركت مال را مي‌برد.

علماي معاني گويند: كلمه «مسارعت» بيشتر در كار خير استعمال ميشود مثل «يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ» (آل عمران 114: در نيكيها شتاب مي‌كنند) فايده استعمال اين كلمه، در اينجا اين است كه ميخواهد بگويد: آنها در راه گناه و ستم و رشوه چنان مي‌شتابند كه گويي براه حق مي‌شتابند و از مردم حقي و طلبي دارند. به همين جهت، ابن عباس در تفسير خود گويد: يعني آنها بر خطا كاري جرات دارند و دليرند! ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌7، ص: 104

 لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ:

 كردار آنها زشت است. راستى كه چه كارهاى بد و ناپسندى انجام مى‏دهند!

فولادوند: و بسيارى از آنان را مى‌بينى كه در گناه و تعدّى و حرامخوارى خود شتاب مى‌كنند. واقعاً چه اعمال بدى انجام مى‌دادند.

((سرزنش علماء اهل كتاب به جه گنهكارى اهل كتاب و سكوت آنان درمقابل آن معاصى

آيه شريفه مورد بحث پس از آنكه نمونه اى از رذايل و گناهان آنان را مى شمارد آنگاه به مذمت آن رذائل پرداخته و مى فرمايد: «لبئس ما كانوا يصنعون» سپس بدنبال آن ، علماى آنان يعنى ربانيين و احبار را توبيخ مى كند، و به اين جرمشان مواخذه مى نمايد كه آنان حضور داشتند و آلودگيها و گناهان ملت خود را مى ديدند، و مى توانستند ايشان را راهنمائى نموده و از منكر نهى شان نمايند، و ليكن نكردند و آنان را از اين گونه گناهان موبقه و بس بزرگ جلوگيرى ننمودند، با اينكه عالم به احكام دين خود بودند و مى دانستند كه اين گونه كارها گناه و نافرمانى خداست . و در اين باره مى فرمايد:لَوْ لا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّنِيُّونَ وَ الاَحْبَارُ عَن قَوْلهِِمُ الاثْمَ وَ أَكلِهِمُ السحْت لَبِئْس مَا كانُوا يَصنَعُونَ

و چه بسا از اينكه در اين آيه مانند آيه قبلى «عدوان» را همراه «اثم» ذكر نكرده بتوان استفاده كرد كه «اثم و عدوان» هر دو يكى و عبارتست از تجاوز قولى نسبت به حدود خداى سبحان ، در مقابل «اكل سحت» كه نمونه معصيت عملى آنان است ، و بنابراين مقصود از جمله «يسارعون فى الاثم و العدوان و اكلهم السحت» نشان دادن و بيان نمونه اى از گناهان قولى ايشان است ، كه عبارتست از اثم و عدوان و گناه ديگر فعلى آنها كه عبارتست از سحت .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 44))

لَوْ لا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ:

ضمير «هم» به «الكثير» باز مي‌گردد. چرا علماي رباني- كه خود را منسوب به خداوند مي‌دانند- و احبار آنها را از گناه و رشوه‌خواري منع نمي‌كنند؟! كلمه «رباني» از رب است مثل «روحاني» از «روح» و «بحراني» از «بحر». حسن گويد: منظور از «ربانيون» علماي مسيحي و از «احبار» علماي يهودي است. ديگران گفته‌اند: منظور از هر دو «علماي يهودي» است، زيرا سخن در پيرامون آنهاست.

عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ:

از تحريف كتاب. و بقولي از سخن ناحق.

وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ:

رشوه خواري و حرام.

لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ:

رفتار آنها زشت است، زيرا بر معصيت خداوند، گرد آمده‌اند.

بدينترتيب خداوند علماي اهل كتاب را بهمان لفظي كه خود اهل كتاب را مورد مذمت قرار داد، مذمت مي‌كند و آنها را از اينكه وظيفه خود را در مقابل اهل كتاب انجام نداده‌اند، ملامت مي‌كند. در حقيقت، بر اثر قصور عالمان دين است كه مردم سركشي و توسني مي‌كنند.

فولادوند: چرا الهيّون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه‌[آلود] و حرامخوارگى‌شان باز نمى‌دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‌دادند.

رهنمود آيه شريفه‏

از آيه شريفه اين نكته سرنوشت‏ساز دريافت مى‏گردد كه هر كس در زندگى خويش در برابر زشتى و گناه و ستم و ستمكار بى‏تفاوت باشد و هشدار ندهد و از ستم و گناه نهى ننمايد، بسان انجام‏دهنده گناه است.

و نيز اين پيام و رهنمود را مى‏دهد كه: دعوت به ارزش‏ها و هشدار از ضدّ ارزش‏ها بر همگان واجب است.

تفسیر نور:

1- اظهار ايمان افراد، شما را فريب ندهد. «قالوا آمنّا... واللَّه اعلم» اظهار ايمان با زبان، نشانه‏ى رسوخ ايمان در قلب نيست.

2- خداوند، از خود انسان‏ها هم به ضميرشان آگاه‏تر است. «اللّه أعلم»

3- كسانى كه منافقانه اظهار ايمان مى‏كنند، بدانند كه خداوند از درون آنان آگاه است. «قالوا آمنّا و قد دخلوا بالكفر... واللَّه اعلم...»

در آيه‏ى گذشته، سخن از روحيّه‏ى كفر ونفاق اهل كتاب بود، در اينجا بيان فسادهاى اخلاقى و اجتماعى و اقتصادى آنان است.

«سُحت» در اصل به معناى جدا كردن پوست و نيز به معناى شدّت گرسنگى است، سپس به هر مال نامشروع مخصوصاً رشوه گفته شده است، زيرا اين گونه اموال، صفا و طراوت و بركت را از اجتماع انسانى مى‏برد. همان طور كه كندن پوستِ درخت باعث پژمردگى يا خشكيدن آن مى‏گردد. بنابراين «سُحت» معناى وسيعى دارد و اگر در بعضى روايات مصداق خاصّى از آن ذكر شده، دليل اختصاص نيست. <134>

1- در انتقاد از منحرفان، بايد انصاف داشت. «كثيراً منهم» (نه تمام آنها)

2- سيماى جامعه اسلامى، سبقت در خيرات است، «يسارعون فى الخيرات» <135> ولى سيماى جامعه كفر و نفاق، سبقت در فساد است. «يسارعون فى الاثم والعدوان»

3- بدتر از فساد اخلاقى «اثم» و فساد اجتماعى «عدوان» و فساد ادارى «سُحت»، عادت به فساد و سرعت در آن است. «يسارعون فى الاثم...» («يسارعون»، دلالت بر استمرار دارد)

4- چه بسا مدّعيان ايمان كه به گناه، تجاوز و حرام‏خوارى شتاب مى‏كنند. «ترى‏... يسارعون...»

5 - بدتر از آلودگى به گناه، غرق شدن در گناه است. «فى الاثم»

6- با اينكه تجاوز و عدوان و حرام‏خوارى از نمونه‏هاى اثم و گناه است، ولى نام اين دو به خاطر اهميّت و خطر و يا به خاطر شيوع در ميان اهل كتاب، جداگانه آورده شده است. «يسارعون فى الاثم و العدوان و اكلهم السّحت»

حضرت على عليه السلام در اواخر خطبه «قاصعه» <136> مى‏فرمايد: خداوند اقوام پيشين را مورد لعن قرار نداد مگر بخاطر ترك امر به معروف و نهى از منكر. خداوند عوام را به خاطر ارتكاب معاصى ودانشمندان را به‏خاطر ترك نهى از منكر لعنت كرد.

منظور از «ربّانيون» علماى مسيحى و منظور از «احبار» علماى يهود است.

امام حسين‏عليه السلام ذيل اين آيه فرمود: دليل سكوت علما و رها كردن امر به معروف و نهى از منكر، يا طمع به منافع ستمگران است و يا ترس از آنان «رغبة فيما كانوا ينالون منهم او رهبة مما يحذرون» <137>

آيه‏ى قبل درباره گناهكاران، جمله‏ى «ما كانوا يعملون» را آورد، ولى اينجا درباره‏ى سكوت علما جمله‏ى «ما كانوايصنعون» را بكار مى‏برد. مرحوم فيض كاشانى مى‏گويد: فرق ميان «يعملون» و «يصنعون» اين است كه صانع، كسى است كه با تجربه و زبر دستى كارآزموده شده و كار براى او به صورت خصلت و ملكه در آمده باشد.

1- مسئوليّت امر به معروف و نهى از منكر، در درجه اوّل متوجّه علماست. «لولاينهاهم الربانيون...»

2- سكوت و بى‏تفاوتى علما، زمينه‏ى ترويج فساد است. «ترى‏... يسارعون فى الاثم... لولا ينهاهم...»

3- علما بايد قدرت داشته باشند تا بتوانند علاوه بر موعظه و دعوت، جلوى مفاسد را بگيرند. «لولا ينهاهم»

4- اگر نهى از منكر، جلوى گناه را نگيرد، لااقل جلوى سرعت آن را مى‏گيرد. «يسارعون فى الاثم... لولا ينهاهم»

5 - علماى اهل كتاب، حتّى به حداقل وظيفه هم عمل نكردند. (در آيه قبل، اثم و عدوان و حرام‏خوارى، به عنوان گناه آنان شمرده شد. در اينجا كلمه عدوان نيامده، شايد اشاره باشد به اينكه اگر علماى اهل كتاب، قدرت جلوگيرى از عدوان را ندارند، چرا جلوى اثم و سحت را نگرفتند)؟!

6- زيبايى علم، در اظهار آن و زشتى‏اش در سكوت و كتمان است. «لبئس ما كانوا يصنعون»

7- سكوت عالم، بدتر از گناه خلافكار است. «لبئس ما كانوا يصنعون»

8 - تظاهر به گناه، كثرت گناهكار، سرعت در گناه، تنوّع در گناه و... هيچ يك دليل بر سكوت علما نيست. «ترى كثيراً منهم يسارعون فى الاثم و... لولا ينهاهم» (كلمه «تَرى‏» رمز تظاهر به گناه، كلمه «كثير» رمز جمعيّت زياد، كلمه «يسارعون» رمز سرعت در گناه و كلمه «اثم»، «عدوان» و «سُحت»، رمز تنوع گناه است)

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

وَإِذَا جَاءُوكُمْ قَالُوا آمَنَّا وَقَد دَّخَلُوا بِالْكُفْرِ وَهُمْ قَدْ خَرَجُوا بِهِ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا كَانُوا يَكْتُمُونَ (61)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط مبني في محلّ نصب متعلّق ب (قالوا) (جاؤوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل و (كم) ضمير مفعول به (قالوا) مثل جاؤوا (آمنا) فعل ماض وفاعله (الواو) حاليّة (قد) حرف تحقيق (دخلوا) مثل جاؤوا (بالكفر) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل دخلوا، والباء للمصاحبة (الواو) عاطفة   ، (هم) ضمير مبني في محلّ رفع مبتدأ (قد خرجوا به) مثل قد دخلوا بالكفر(الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (أعلم) خبر مرفوع (الباء) حرف جرّ (ما) اسم موصول  في محلّ جرّ بالباء متعلّق ب (أعلم) ، (كانوا) فعل ماض ناقص مبني على الضمّ والواو اسم كان (يكتمون) مضارع مرفوع والواو فاعل.

وَتَرَى كَثِيرًا مِّنْهُمْ يُسَارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (62)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (ترى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (كثيرا) مفعول به منصوب (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (كثيرا) ، (يسارعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (في الإثم) جارّ ومجرور متعلّق ب (يسارعون) بتضمينه معنى يقعون سريعا (العدوان) معطوف على الإثم بالواو مجرور مثله (الواو) عاطفة (أكل) معطوف على الإثم مجرور و (هم) ضمير مضاف إليه (السحت) مفعول به للمصدر أكل منصوب (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (بئس) فعل ماض جامد لإنشاء الذمّ (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل بئس   ، (كانوا يعملون) مثل كانوا يكتمون .

لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (63)

الإعراب:

(لولا) أداة تحضيض بمعنى هلّا فيها معنى التوبيخ (ينهى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدرة على الألف و (هم) ضمير مفعول به (الربّانيّون) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الواو (الواو) عاطفة (الأحبار) معطوف على قبله مرفوع مثله (عن قول) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينهى) ، و (هم) ضمير مفعول به (الإثم) مفعول به للمصدر قول منصوب (الواو) عاطفة (أكلهم السحت) مثل قولهم الإثم (لبئس ما كانوا يصنعون) مثل السابقة   .