نگرشى بر واژه‏ های آیات  172-174  سوره اعراف :

پيمان فطرت و خرد

 

((«ذرية» چنانكه دانشمندان لغت گفته اند در اصل به معنى «فرزندان كوچك و كم سن و سال» است ، ولى غالبا به همه فرزندان گفته مى شود، گاهى به معنى مفرد و گاهى به معنى جمع استعمال مى گردد اما در اصل معنى جمعى دارد.

درباره ريشه اصلى اين لغت احتمالات متعددى داده شده است بعضى آن را از «ذرء» (بر وزن زرع ) به معنى آفرينش مى دانند بنابراين مفهوم اصلى «ذريه» با مفهوم مخلوق و آفريده شده برابر است .

و بعضى آن را از «ذر» (بر وزن شر) كه به معنى موجودات بسيار كوچك همانند ذرات غبار و مورچه هاى بسيار ريز مى باشد دانسته اند، از اين نظر كه فرزندان انسان نيز در ابتداء از نطفه بسيار كوچكى آغاز حيات مى كنند.

سومين احتمال كه درباره آن داده شده اين است كه از ماده «ذرو» (بر وزن مرو) به معنى پراكنده ساختن گرفته شده و اينكه فرزندان انسان را ذريه گفته اند به خاطر آن است كه آنها پس از تكثير مثل به هر سو در روى زمين پراكنده مى شوند. تفسير نمونه جلد 7 صفحه 5))

اعراب

مِنْ ظُهُورِهِمْ: بدل از «بني آدم».

أَنْ تَقُولُوا: بتقدير «كراهة ان تقولوا» يا «لئلا تقولوا».

((اين آيات مساءله پيمان گرفتن از بنى نوع بشربر ربوبيت پروردگار را ذكر مى كند، و خود از دقيق ترين آيات قرآنى از حيث معنا و از زيباترين آيات از نظر نظم و اسلوب است .

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 400))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  169-171  سوره اعراف :

دنيا پرستى يهود

 

خَلْفٌ: قرني كه بدنبال قرني ديگر آيد و چيزي كه بجاي چيزي ديگر نصيب انسان شود. اين چيز  ممكن است بد. و ممكن است خوب باشد.

هر گاه اين كلمه بفتح لام استعمال شود، بيشتر معناي عوض و جانشين خوب مي‌دهد.

عَرَضٌ: چيزي كه عارض شود. به پديده نا پايدار گفته مى‏شود.

درس: قرائت مكرر كتاب. درس منزل، يعني خانه‌اي كه زياد در معرض باد و باران قرار گرفته و  ويران شده است و اثري از او باقي نمانده.

تمسك: امساك و چنگ زدن.

اعراب

ياخذون: حال از ضمير «ورثوا»

وَرِثُوا الْكِتابَ: صفت براي «خلف»

 أَ لَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِمْ  إِلَّا الْحَقَّ: جمله معترضه.

وقف جز بر سر «ما فيه» جايز نيست.

إِنَّا لا نُضِيعُ خبر الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ 

 ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 103

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  167-168  سوره اعراف :

پراكندگى يهود

 

اعراب:

وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِكَ: كلمه «دون» در محل رفع و مبتداست. لكن منصوب است.

مثل اينكه «بين» در «لَقَدْ تَقَطَّعَ بَيْنَكُمْ» منصوب و فاعل و «يوم» در «يَوْمَ الْقِيامَةِ يَفْصِلُ بَيْنَكُمْ» مبتدا و فاعل است. ممكن است گفته شود: مبتدا محذوف و «دون» صفت آن است.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  164-166  سوره اعراف :

فرجام سياه ستم و تجاوز

 

معذرة: پوزش خواهى.

بئيس: دشوار، سخت.

عتوّ: سركشى و سرپيچى از مقررات و دست يازيدن به گناهان.

خاسى‏ء: رانده شده و مطرود.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  163  سوره اعراف :

هشدار از خود فريبى

 

حيتان: ماهيان دريا، اين واژه جمع «حوت» است. (حيتان) ، جمع الحوت، اسم جامد ذات وزنه فعل بضمّ فسكون،وفي (حيتان) إعلال قلبت الواو ياء لسكونها وانكسار ما قبلها وأصله حوتان بكسر فسكون، وزنه فعلان بكسر الفاء.

يعدون: تجاوز مى‏نمودند. مضارع عدا يعدو بمعنى اعتدى وظلم، وفيه إعلال بالحذف أصله يعدوون بضمّ الواو الأولى، ثم سكّنت لثقل الضمّة إعلال بالتسكين- ثمّ حذفت لالتقاء الساكنين، وزنه يفعون.

شُرّع: آشكار مى‏شدند. دو واژه «شرعه» و «شريعت» نيز به مفهوم مذهب و راه و رسمِ راست و آشكار است. ظاهر شوندگان. «شرعه» و «شريعت» نيز مذهبي است كه ظاهر و مستقيم باشد.

اعراب

إِذْ يَعْدُونَ: به تقدير «سلهم عن عدوهم اذ  »

إِذْ تَأْتِيهِمْ: در محل نصب به «يعدون»

شرعا: حال از «حيتان»

كذلك: در محل نصب به «نبلوهم» كه استيناف است. ممكن است «كذلك» حال از «تاتيهم» باشد  لكن وجه اول بهتر است.

لِمَ تَعِظُونَ: در اصل «لما» ست كه الف حذف شده. مثل «مم» و «فيم» و «علام» و «عم»

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  161-162  سوره اعراف :

 

حطّة: اين واژه در اصل به مفهوم ريزش چيزى از بالاست، و در آيه شريفه عبارت از شعار وگفتار بنى اسرائيل به هنگام ورود به بيت المقدس است و منظور از آن، اين است كه: بار خدايا خواستهه ما اين است كه گناهان ما را فروريزى وباران عفو و رحمت خود را بر ما ببارانى.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  159-160  سوره اعراف :

گروه حق‏گرا و عدالت‏خواه

 

سبط: ((كلمه « سبط« در لغت به معناى پسر زاده و يا دختر زاده است ، و جمع آن « اسباط« مى آيد، و ليكن در بنى اسرائيل به معناى قوم خاصى بوده ، سبط در اصطلاح ايشان به منزله قبيلهه در نزد عرب است ، از ابن حاجب نقل شده كه گفته است : كلمه « اسباطا« در اين آيه بدل از عدد است نه تميز عدد وگرنه اگر تميز مى بود مى بايستى اسباط بنى اسرائيل حداقل سى و شش سبط و تيره مى بودند و حال آنكه نبودند، چون سبط در بنى اسرائيل دوازده تيره بود و بنابراين حداقل جمع سبط سى و شش ‍ است ، پس ناچار بايد بگوييم كلمه « اسباطا« بدل از عدد است ، و تميز عدد حذف شده چون با بودن اسباطا احتياجى به ذكر آن نبوده ، و تقدير كلام « و قطعناهم اثنتى عشره فرقه اسباطا« است . البته كسانى ديگر هم گفته اند كه كلمه مذكور تميز است ، و اشكال ابن حاجب هم وارد نيست زيرا اگر چه كلمه به صيغه جمع است ولى در اينجا به معناى مفرد آمده و معناى آن ، جماعت و يا طايفه و يا نظير آن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 372))

استسقاء ...- طلب سيراب شدن.

انفجرت ...- از ماده فجر، شكافتن و كلمه «انبجاس» كه بمعناي اندك اندك بيرون جستن آب است  أخص از انفجار ميباشد بنا بر اين، اول، انبجاس است و بعد، فجار.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌1، ص: 190

عين ...- از الفاظ مشتركه است كه در اينجا بمعناي چشمه ميباشد.

اعراب

اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً: تميز عدد «فرقة» است و حذف شده، از همين جهت است كه عدد را مؤنث  آورده است. كلمه «اسباط» بدل است از عدد. كلمه «امم» صفت «اسباط» است.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  158  سوره اعراف :

رسالت و دعوت جهان شمول وجاودانه

 

اعراب

جميعاً: حال از «كم» عامل آن معناي فعلي است كه از «رَسُولُ اللَّهِ» استفاده مي‌شود. لكن حال در اينجا نمي‌تواند از حرف جر مقدم شود.

((دعوت جهانى پيامبر

در حديثى از امام مجتبى چنين مى خوانيم : عده اى از يهود نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: اى محمد توئى كه گمان مى برى فرستاده خدائى و همانند موسى (عليه السلام ) بر تو وحى فرستاده مى شود؟!

پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كمى سكوت كرد، سپس فرمود: آرى منم سيد فرزندان آدم و به اين افتخار نمى كنم ، من خاتم پيامبران و پيشواى پرهيزكاران و فرستاده پروردگار جهانيانم

آنها سؤ ال كردند به سوى چه كسى ؟ به سوى عرب يا عجم يا ما؟ تفسير نمونه جلد 6 صفحه 406

((خداوند آيه فوق را نازل كرد، و رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به تمام جهانيان با صراحت در ضمن آن شرح داد)).

ولى با اين حال پيوند و ارتباط آيه با آيه قبل در زمينه صفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و دعوت به پيروى از آئين او جاى انكار نيست .))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  157  سوره اعراف :

پيامبر آزادى‏بخش

 

((كلمه‏ى «اِصر»، در اصل به معناى نگهدارى و محبوس كردن است و به هر كار و تكليف سخت و دشوار كه انسان را از فعّاليّت باز دارد گفته مى‏شود، چنانكه به عهد و پيمان و كيفر نيز گفته شدهه است. تفسیر نور))

((راغب در مفردات گفته است : « اصر« به معناى گره زدن و حبس كردن به قهر است ، گفته مى شود: « اصرته فهو ماصور« يعنى زندانى كردم او را و او فعلا زندانى است ، كلمه « ماصر و ماصر« - به فتح صاد و كسر آن - به معنى زندان كشتى است ، در قرآن هم كه مى فرمايد: « و يضع عنهم اصرهم « معناى ش اين است كه خداوند چيزهايى را كه مانع ايشان از خيرات و رسيدن به صواب مى شود از آنان بردارد، و در آنجا كه مى فرمايد: « و لا تحمل علينا اصرا« نيز به همين معنا است ، گر چه بعضى ها گفته اند معنايش ثقل و سنگينى است ، و ليكن تحقيقش همان است كه من گفتم . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 362))

«اَغلال»، جمع «غُلّ»، به معناى زنجير، شامل عقائد باطل، خرافات، بت‏پرستى، بدعت و سنّت‏هاى دست و پاگير جاهلى مى‏شود. تفسیر  نور))(( « اغلال « جمع « غل « و به معناى طوق و بندى است كه به دست و پاى اشخاص مى اندازند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 362))

عَزَّرُوهُ: او را يارى رساندند و شرّ دشمن را از سرش كوتاه كردند.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  155-156  سوره اعراف :

همراهان موسى در كوه طور

 

اختيار: برگزيدن چيز خوب. ايثار نيز بهمين معني است.

فتنة: كشف و آزمايش

اعراب

و اختار موسي قومه: تقدير آن «من قومه» است كه حرف جر، بخاطر دلالت فعل بر آن، حذف شده است.(( تقدير آيه « و اختار موسى من قومه « است ، يعنى موسى از قوم خود هفتاد نفر را انتخاب كرد، و بنابراين ، كلمه « قومه « كه به صداى بالا خوانده مى شود فتحه آن بخاطر حذف كلمه « من « و به اصطلاح منصوب به نزع خافض است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 351))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  152-154  سوره اعراف :

دستاورد پرستش‏هاى ذلّت‏بار

 

نول: فرا رسيدن.

سكوت: سكون و آرامش. سكوت خشم، معناي مجازي است. در عين حال هم متضمن معناي  خاموش شدن شعله غضب است و هم به معناي خموشي از تكلم.

((كلمه « رهبه » به معناى ترسى است كه تواءم با احتياط باشد .المیزان))

اعراب:

لربهم: اين كلمه بايد بيش از فعل بيايد، زيرا هر گاه مفعول بر فعل مقدم شود، عمل فعل در آن  ضعيف مي‌شود و بمنزله فعل غير متعدي است. برخي گويند:

هر گاه لام بمعناي «من اجل» باشد، مي‌تواند پيش از فعل آيد و مي‌تواند بعد از فعل بيايد. مثل «ردف لكم».

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  150-151  سوره اعراف :

بازگشت موسى و واكنش او در برابر آن انحراف بزرگ

 

 

اسف: خشمي كه همراه تاسف باشد.(( كلمه « اسف « - به كسر سين - صفت مشبهه از « اسف « است كه به معناى شدت غضب واندوه است .

« خلفتمونى « از « خلافه « است كه به معناى جانشينى براى كسىاست بعد از آن كس .المیزان  ))

عجله: انجام كاري پيش از وقت آن. به همين جهت عجله ناپسند است.

شماتت: خوشحالي دشمن از سر انجام كار كسي

اعراب:

غضبان: حال. مذكر آن غضبي است. اين كلمه بخاطر الف و نون كه شبيه الف تانيث است، غير  منصرف است.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  148-149  سوره اعراف :

شرك گرايى و گوساله پرستى

 

اتخاذ: برگزيدن.

حُلّى: زر و زيور.

جسد: كالبد و پيكره حيوان.

خُوار: صداى گاو.

سقط فى ايديهم: بلا را در كف دست خود يافتند. اين جمله در مورد فرد يا گروهى به كار مى‏رود  كه به اشتباه خويش پى برده و پيشمان شده‏اند.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  146-147  سوره اعراف :

فرجام سياه تاريك انديشان

 

رشد: هدايت به سوى ارزش‏ها و پيمايش راه حق، درست در برابر واژه «غىّ» مى‏باشد كه به  مفهوم گمراهى است.

حبوط: نابود شدن كار شايسته و آفت زده شدن آن.

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  144-145  سوره اعراف :

پرتوى از نعمت‏هاى خدا به موسى

 

لوح: صحيفه‌اي كه براي نوشتن مورد استفاده قرار گيرد.

موعظة: بر حذر داشتن از كار زشت

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  143  سوره اعراف :

داستان ميقات

 

تجلّى: اين واژه به مفهوم جلوه نمودن، ظهور كردن، آشكار شدن و پديدار گشتن است، خواه پديدار شدن همان حقيقت و يا نشانى كه بر آن واقعيت دلالت نمايد.(( كلمه « تجلى » كه در آخرر اين آيه آمده است به معناى قبول جلاء و ظهور است ، و كلمه « دك » مصدر و به معناى كوبيدن به محكمى است ، و در اين آيه به معناى اسم مفعول (مدكوك ) است ، و معناى « جعله دكا»اين است كه خداوند آن كوه را مدكوك و كوبيده مى كرد، و كلمه « خر» از « خرور»به معناى سقوط است و « صعقا» از « صعقه » است كه به معناى مرگ و بيهوشى و از كار افتادن حواس و بطلان ادراك مى باشد، و « افاقه » برگشتن به حالت سلامت عقل و حواس را گويند، مثلا گفته مىى شود: « فلانى از حالت غش افاقه پيدا كرد« يعنى به حال عادى و استقامت درك و شعور برگشتت . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 305))

ادامه نوشته

نگرشى بر واژه‏ های آیات  142  سوره اعراف :

آن چهل شب تاريخى و تاريخ ساز

 

ميقات: به مفهوم زمان يا مكانى است كه براى كارى مقرّر و معلوم شده است، و تفاوت اين واژه با واژه «وقت» اين است كه واژه دوّم به مفهوم فرمانى است كه مقرّر شده و يا معلوم نشده است؛؛ به همين دليل به جايى كه براى احرام تعيين شده است «مواقيت حجّ» مى‏گويند، كه جمع ميقات است.

((كلمه « ميقات « معنايش نزديك به معناى كلمه « وقت « است و تقريبا همان معنا را مى دهد، و فرق آندو بطورى كه صاحب مجمع البيان گفته اين است كه : ميقات آن وقت معين و محدودى است كه بنا است در آن وقت عملى انجام شود، بخلاف وقت كه به معناى زمان و مقدار زمانى هر چيز است ، و لذا در حج مى گويند: ميقات هاى حج يعنى آن مواضعى كه براى بستن احرام معين شده .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 303))

ادامه نوشته