نگرشى بر واژه های آیات 163 سوره اعراف :
هشدار از خود فريبى
نگرشى بر واژه های آیات 163 سوره اعراف :
حيتان: ماهيان دريا، اين واژه جمع «حوت» است. (حيتان) ، جمع الحوت، اسم جامد ذات وزنه فعل بضمّ فسكون،وفي (حيتان) إعلال قلبت الواو ياء لسكونها وانكسار ما قبلها وأصله حوتان بكسر فسكون، وزنه فعلان بكسر الفاء.
يعدون: تجاوز مىنمودند. مضارع عدا يعدو بمعنى اعتدى وظلم، وفيه إعلال بالحذف أصله يعدوون بضمّ الواو الأولى، ثم سكّنت لثقل الضمّة إعلال بالتسكين- ثمّ حذفت لالتقاء الساكنين، وزنه يفعون.
شُرّع: آشكار مىشدند. دو واژه «شرعه» و «شريعت» نيز به مفهوم مذهب و راه و رسمِ راست و آشكار است. ظاهر شوندگان. «شرعه» و «شريعت» نيز مذهبي است كه ظاهر و مستقيم باشد.
اعراب
إِذْ يَعْدُونَ: به تقدير «سلهم عن عدوهم اذ … »
إِذْ تَأْتِيهِمْ: در محل نصب به «يعدون»
شرعا: حال از «حيتان»
كذلك: در محل نصب به «نبلوهم» كه استيناف است. ممكن است «كذلك» حال از «تاتيهم» باشد لكن وجه اول بهتر است.
لِمَ تَعِظُونَ: در اصل «لما» ست كه الف حذف شده. مثل «مم» و «فيم» و «علام» و «عم»
در ادامه سخن از بنى اسرائيل، قرآن در اين آيه شريفه به ترسيم سرگذشت درس آموز و عبرت انگيزى از تيرهاى از آنان پرداخته و مىفرمايد:
وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ
در مورد سرنوشت آن شهرى كه در ساحل دريا بود از آنان بپرس. به باور «ابن عباس» منظور اين است كه اى پيامبر! به منظور سرزنش و نكوهش بنى اسرائيل از آنان درباره شهرى كه بر ساحل درياى «ايله» بوده است بپرس.
از ديدگاه پارهاى منظور شهر «مدين» و به باور «زهرى» منظور «طبريه» است
((يعنى از بنى اسرائيل حال اهل آن قريه اى را كه در ساحل دريا قرار داشت بپرس . مقصود از « حاضر دريا بودن « در نزديكى دريا و مشرف به آن قرار داشتن است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 384))
إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ
هنگامي كه در روز شنبه، با شكار ماهي از حد خود تجاوز ميكردند.
زيرا در روز شنبه ماهيها بر روي آب ظاهر ميشدند و در روزهاي ديگر زير آب ميرفتند
((« يعدون « از « تعدى « و در اينجا مقصود تجاوز از آن حدود و مقرراتى است كه خداوند براى روز شنبه يهود جعل فرموده بود، و آن اين بود كه بخاطر بزرگداشت اين روز شكار ماهى را ترك كنند. « اذ تاتيهم حيتانهم « مقصود از « ماهى هاى ايشان « ماهى هاى سمت ايشان است . « يوم سبتهم شرعا« كلمه « شرع « جمع « شارع « است كه به معناى ظاهر و آشكار است ، يعنى روزهاى شنبه ماهى هاى سمت ايشان خود را آشكار مى كردند و روى آب پيدا مى شدند. « و يوم لا يسبتون لا تاتيهم « يعنى تجاوزشان از حدود خدايى روز شنبه بود كه ماهى ها روى آب آشكار مى شدند و ايشان ممنوع از صيد بودند، و اما بعد از روز شنبه كه مجاز در صيد بودند ماهى ها نزديك نمى آمدند،ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 384
و اين خود يك امتحانى بوده از خداى تعالى ، و خداوند به اين جهت ايشان را به چنين امتحانى مبتلا كرد كه فسق و فجور در ميان ايشان رواج يافته بود، و حرص بر اين اعمال ، ايشان را وادار به مخالف ت امر خدا و صيد ماهى و بدست آوردن هزينه فسق و فجورشان مى كرد، و تقوائى كه ايشان را از مخالفت باز بدارد نداشتند لذا فرمود: « و كذلك نبلوهم « يعنى اينچنين ما ايشان را مى آزماييم « بما كانوا يفسقون « بخاطر فسقى كه مرتكب مى شدند.))
ابن عباس مىگويد: هنگامى كه در روز شنبه كه روز تعطيل آنان بود، با صيد ماهى، از مرز مقرّرات خدا تجاوز مىكردند؛ چرا كه ماهيان دريا آن روز كه روز تعطيل عمومى بود با احساس امنيّت بر روى آب به طور آشكار پديدار مىشدند، امّا در روزهاى ديگر زير آب مىرفتند.
كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (163)
ما آنان را به كيفر آن كه نافرمانى مىنمودند اين گونه مىآزموديم.
فولادوند: و از اهالى آن شهرى كه كنار دريا بود، از ايشان جويا شو: آنگاه كه به [حكم] روز شنبه تجاوز مىكردند؛ آنگاه كه روز شنبه آنان، ماهيهايشان روى آب مىآمدند، و روزهاى غير شنبه به سوى آنان نمىآمدند. اين گونه ما آنان را به سبب آنكه نافرمانى مىكردند، مىآزموديم.
تفسیر نور:
كلمهى «سَبت»، به معناى قطع و تعطيل كار براى استراحت و آرامش است كه از آن تعبير به تعطيلى مىشود. بنابراين «يوم السَبت» يعنى روز تعطيل كه براى يهود، روز شنبه بود و «يوم لايسبتون» يعنى روزى كه تعطيل نمىكردند.
«شُرّعاً» جمع «شارع»، به معناى ساحل و كنار آب است، روز شنبه كه صيد تعطيل بود، ماهيان خود را از عمق آب به ساحل مىرساندند. بعضى نيز گفتهاند مراد از «شُرّعاً» ماهيانى هستند كه سر از آب بيرون آورده و خود را نشان مىدهند. <311>
گروهى از بنىاسرائيل (مردم ايله) كه در ساحل دريا زندگى مىكردند، به فرمان خدا در روزهاى شنبه صيد ماهى براى آنها ممنوع بود، امّا در همان روز، ماهىهاى دلخواه آنان، «حيتانهم» جلوهگرى بيشترى مىكردند، «شرّعاً» و مردم را بيشتر وسوسه مىكردند! كه اين خود آزمايش الهى بود. اين قوم، قانون الهى را مزوّرانه شكستند و با ساختن حوضچههاى ساحلى و بستن راه فرار و خروج ماهىهايى كه روزهاى شنبه به آن وارد مىشدند، روز يكشنبه به راحتى آنها را صيد مىكردند و ادّعا مىكردند كه از فرمان الهى تخلّف نكرده و روز شنبه صيد نكردهاند.
خداوند، گرچه ماهى را براى استفادهى مردم آفريده است، ولى يك روز از هفته صيد ماهى را به عنوان امتحان، منع فرمود، بنابراين هر تحريمى، الزاماً جنبهى بهداشتى ندارد، ماهى شنبه با روزهاى ديگر از نظر مواد پروتئينى فرقى ندارد.
حضرت على عليه السلام به شدّت از توجيه گناه و حلال نمودن حرام با توجيه خمر به نبيذ، رشوه به هديه و ربا به معامله، انتقاد مىكردند. <312>
گاهى آزمايش الهى، در صحنههايى است كه تمايلات انسان به اوج مىرسد، چنانكه در اين آيه منع از صيد و آزمايش در حالى است كه ماهيان بيشتر خود را نشان مىدهند، «تأتيهم حيتانهم» يا در آيه 94 سورهى مائده كه سخن از تحريم شكار در حالت احرام است، مىخوانيم: «ليبلونّكم اللّه بشىء منالصّيد تناله أيديكم و رماحكم» آنجا كه شكار، در دسترس و در تيررس است، منع صيد در آن حالت، يك آزمايش الهى است.
1- قانونشكنى نياكان، نسلهاى بعدى را نيز شرمنده مىكند. «وَسْئَلهم...»
2- نقل خصلتهاى زشت نياكان كه به خاطر آنها تنبيه شدهاند، براى عبرت ديگران مانعى ندارد. «عن القرية الّتى»
3- ساحلنشينى و گذران زندگى از طريق ماهىگيرى، در طول تاريخ بوده است. «كانت حاضرة البحر...»
4- چهرهى واقعى گناه، با كلاه شرعى و حيله، عوض نمىشود. (ساختن حوضچههاى كنار دريا براى صيد روز بعد) «يعدون فى السّبت»
5 - ماهيان دريا، به ارادهى الهى قدرت تشخيص روزهاى هفته و افراد صيّاد را پيدا مىكنند. «تأتيهم... لاتأتيهم»
6- جلوههاى دنيايى و مادّى، يكى از آزمايشهاى الهى است. «كذلك نبلوهم»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ يَعْدُونَ فِي السَّبْتِ إِذْ تَأْتِيهِمْ حِيتَانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَيَوْمَ لَا يَسْبِتُونَ لَا تَأْتِيهِمْ كَذَلِكَ نَبْلُوهُم بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ (163)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (اسأل) فعل أمر، والفاعل أنت و (هم) ضمير مفعول به (عن القرية) جارّ ومجرور متعلّق ب (اسأل) (التي) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ نعت للقرية (كانت) فعل ماض ناقص ناسخ.. و (التاء) للتأنيث، واسمه ضمير مستتر تقديره هي وهو العائد (حاضرة) خبر كانت منصوب (البحر) مضاف إليه مجرور (إذ) ظرف للزمن الماضي في محلّ نصب متعلّق بحاضرة المشتق (يعدون) مثل يظلمون (في السبت) جارّ ومجرور متعلّق ب (يعدون) ، (إذ) مثل الأول متعلّق ب (يعدون) ، (تأتي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء و (هم) ضمير مفعول به (حيتان) فاعل مرفوع، و (هم) ضمير مضاف إليه (يوم) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (تأتيهم) ، (سبت) مضاف إليه مجرور و (هم) مثل الأخير (شرّعا) حال منصوبة من حيتان (الواو) عاطفة (يوم) مثل الأول متعلّق ب (لا تأتيهم) ، (لا) حرف نفي (يسبتون) مثل يظلمون (لا) مثل الأول (تأتيهم) مثل الأولى، والفاعل ضمير مستتر تقديره هي (الكاف) حرف جرّ و (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ جرّ متعلّق ب (نبلوهم) ، وهو مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الواو.. و (هم) ضمير مفعول به، والفاعل نحن للتعظيم (بما كانوا يفسقون) مثل بما كانوا يظلمون.