نگرشى بر واژه های آیات 141-140 سوره اعراف :
آن روزهاى تلخ را به ياد بياوريد!
ابغي: داراي دو مفعول است: «كم و الها» و «غير» حال است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 37
آن روزهاى تلخ را به ياد بياوريد!
ابغي: داراي دو مفعول است: «كم و الها» و «غير» حال است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 37
غرور و انحراف پس از نجات و پيروزى
مجاوزة: خارج ساختن از حدّ و گذراندن از مرز.
بحر: اين واژه در اصل به مفهوم گشايش و گستردگى است و به همين تناسب به شترى كه گوش آن را بشكافند «بحيره» مىگويند؛ چراكه ميان دو قطعه از گوشش جدايى افتاده است، امّا در آيهه شريفه به مفهوم دريا و يا رودخانه و آبگير بسيار بزرگ است.
عكوف: درنگ نمودن، روى آوردن، توجّه آميخته به احترام به چيزى و در اينجا به مفهوم همّت گماشتن به پرستش بتهاست.
متبّر: اين واژه از ريشه «تبار» به مفهوم هلاكت و نابودى است.
اعراب:
كما: «ما» در اينجا كاف را از عمل بازداشته، زيرا ما بعد آن جمله است.
ما هُمْ فِيهِ: موصول وصله و در محل رفع و نائب فاعل «متبر» و همچنين «ما كانُوا يَعْمَلُونَ» كه فاعل «باطل» است.
ابغي: داراي دو مفعول است: «كم و الها» و «غير» حال است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 37
فرجام بيداد گرى و خود كامگى
يعرشون: ابو عبيده گويد: يعني بنا ميكنند. «عرش مكه» يعني بناي مكه، بر افراشته مىدارند و بنياد مىكنند.
اعراب:
مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا: ممكن است مفعول «اورثنا» يا مفعول فيه باشد.
برخي گويند: مفعول فيه براي «يستضعفون» است. بنا بر اين «هاءِ» در «فيها» به «التي» كه صفت «ارض» محذوف است باز ميگردد و محل آن نصب است به «اورثنا».
پيمان شكنى و حق ستيزى
رجز: در اصل دوري از حق. مثل «و الرجز فاهجر» (المدثر 5: از عبادت بت دوري كن) عذاب هم رجز است، زيرا كيفر دوري از حق است. «رجز» لرزش پاي شتر، بطوري كه نتواند بخوبي راهه برود. نوعي از شعر را هم بمناسبت اين كه همراه تحرك و لرزش ادا ميشود، رجز ميگويند.
نكث: پيمان شكني يم: دريا.
غفلت: حالتي است كه غير از آگاهي و بيداري است.
تازيانههاى كيفر
طوفان: سيلابي كه زمين را فرا گيرد. اين كلمه ماخوذ از «طوف» است و برخي آن را مصدر دانستهاند، مثل «رجحان و نقصان» اخفش گويد: مفرد آن «طوفانه» است. ابو عبيده گويد: سيلاب تند و مرگ ناگهاني را طوفان گويند:
قمل: شپش بزرگ، ابو عبيده گويد: شپش كوچك است.
اعراب:
مهما: خليل گويد: «مه» در اصل «ما» بوده و مثل «اما و متي ما» بر آن «ما» داخل و «هاء» تبديل به الف شده است. برخي هم «مه» را اسم فعل دانستهاند.
فرق «مهما و ما» اين است كه اولي فقط براي شرط است و دومي مشترك است.
تاتنا: فعل شرط و حذف ياء آن علامت جزم است.
به: اين ضمير به «مهما» بر ميگردد.
بها: اين ضمير به «آية» بر ميگردد.
مفصلات: حال
تازيانههاى كيفر
سنين: اين واژه جمع «سنة» به معناى سال است، امّا هنگامى كه عرب مىگويد: «اخذتهم السنة» منظور اين است كه قحطى و خشكسالى آنان را فرا گرفت.
تطيّر: اين واژه به مفهوم فال بد زدن و شوم انگاشتن است. ريشه آن از واژه «طير» به مفهوم «پرنده» مىباشد و به عملكرد انسان نيز «طائر» او گفته مىشود. عرب پرندهاى كه از طرف راستت آيد به فال نيك مىگيرد و پرندهاى كه از طرف چپ در رسد به فال بد گرفته و شوم مىانگارد.
طوفان: سيلابى كه زمين را فرا گيرد.
قملّ: شپش بزرگ. برخى نيز آن را شپش كوچك و ريز معنى كرده اند.
نسل كشى فرعون پس از شكست نقشه ابليسى فرعون و ايمان آوردن روشنفكران و هنرمندان و ساحران به موسى و پيام آسمانى او
منطق استبداد گران قرون و اعصار
صلب: به دار آويختن، به چوب بستن.
نقمة: كيفر و انتقام.
افراغ: ريختن آنچه در ظرف است.
صبر: شكيبايى.
سپاه فريب و نيرنگ فرعون
سحر: افسونگرى، جادوگرى و انجام كارهايى كه به اعجاز شباهت دارد.
افك: دروغ، وارونه كردن و ناقص و نادرست نشان دادن كار يا چيزى به ديگران.
وقوع: افتادن، پديد آمدن.
حق: چيزى كه برابر باحكمت و خرد است، و نيز در اصل به مفهوم درست، راست، ثابت، سهم و نصيب هر كس و ضد باطل و بيداد آمده است.
غلبه: چيرگى و پيروزى.
صاغر: ذليل.
آغاز رويارويى و نخستين واكنش در برابر رسالت موسى
پس از دعوت موسى و ارائه دليل و برهان بر درستى دعوت خويش، نخستين عكس العمل پديدار گرديد كه قرآن در اين مورد مىفرمايد:
مبارزه روشنگرانه موسى با استبداد و سركوب
عصا: چوب خشك؛ اين واژه در اصل به مفهوم سرباز زدن و خوددارى است؛ و چوب خشك را بدان دليل كه از خم شدن و شكستن خود دارى مىكند، عصا مىگويند.
القاء: افكندن.
ثعبان: اژدها، ماربزرگ.
نزع: كندن و جداكردن چيزى از چيز ديگر.