نگرشى بر واژه های آیات 130-131 سوره اعراف :
تازيانههاى كيفر
نگرشى بر واژه های آیات 130-131 سوره اعراف :
سنين: اين واژه جمع «سنة» به معناى سال است، امّا هنگامى كه عرب مىگويد: «اخذتهم السنة» منظور اين است كه قحطى و خشكسالى آنان را فرا گرفت.
تطيّر: اين واژه به مفهوم فال بد زدن و شوم انگاشتن است. ريشه آن از واژه «طير» به مفهوم «پرنده» مىباشد و به عملكرد انسان نيز «طائر» او گفته مىشود. عرب پرندهاى كه از طرف راست آيد به فال نيك مىگيرد و پرندهاى كه از طرف چپ در رسد به فال بد گرفته و شوم مىانگارد.
طوفان: سيلابى كه زمين را فرا گيرد.
قملّ: شپش بزرگ. برخى نيز آن را شپش كوچك و ريز معنى كردهاند.
در اين آيه در مورد بهانه جويى و حقستيزى فرعونيان و تازيانههاى كيفرى كه براى بيدارى و هشيارى بر پيكر جامعه آنان فرود آمد، مىفرمايد:
وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ
مافرعونيان را به كيفر زشتكارىها و بيدادشان گرفتار خشكسالى و قحطى كرديم.
گفتنى است كه «لام» براى سوگند است و «قد» گذشته را به حال نزديك مىسازد.
((« سنين « جمع « سنه « به معناى قحط و نايابى است . و گويا معناى اصلى آن « سنه القحط سال قحطى « بوده و به تدريج گفته شده : « السنه آن سال « سپس به كثرت استعمال تدريجا كارش به جايى رسيده كه معناى قحطى و نايابى را به خود گرفته است .
خداى سبحان در اين آيه مى فرمايد - و قسم هم ياد مى كند - كه آل فرعون را يعنى همان قبطى ها را كه فاميل او بودند به قحطى هاى متعدد و كمى ميوه ها دچار كرد تا شايد بدين وسيله متذكر شوند.
و اينكه گفتيم « قحطى متعدد« براى اين است كه از ظاهر سياق بر مى آيد كه اين قحطى ممتد در امتداد چند سال نبوده ، بلكه بين دو سال قحطى يك و يا چند سال فاصله مى شده ، زيرا اگر اينطور نبود « سنه قحط سالى « را به صيغه جمع نمى آورد، زيرا قحطى ممتد به امتداد چند سال يك قحطى است ، نه قحطى هاى متعدد. علاوه بر اينكه جمله « فاذا جاءتهم الحسنه قالوا لنا هذه « ظهور دارد در اينكه حسنه مذكور در آن ، بعد از سيئه (قحطى ) بوده و بعد از آن حسنه مواجه با سيئه ديگرى شدند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 290))
وَنَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (130)
و افزون بر قحطى و خشكسالى، آنان را گرفتار كمبود فرآوردههاى زراعى وميوهها نموديم، باشد كه به خود آيند و راه توحيد و تقوا را در پيش گيرند، امّا آنان به خود نيامدند.
به باور «زجاج» منظوراين است كه آنان به زيان اقتصادى گرفتار شدند؛ چرا كه اين گرفتاريها باعث نرمش دلها و توجّه به خدا مىگردد؛ چنانكه در آيه ديگرى در اين مورد مىفرمايد: وَ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُودُعآءٍ عَريضٍ!(19)
و به باور برخى ديگر منظور اين است كه: آنان دريابند كه فرعون موجودى ناتوان و وامانده است، و اگر او همان گونه كه زور پرستان مىپنداشتند، خدا بود اين گونه به خفّت و خوارى گرفتار نمىشد.
از آيه شريفه اين نكته دريافت مىگردد كه بر خلاف پندار جبرگرايان، آفريدگار هستى كفر و بيداد فرد يا جامعهاى رانمىخواهد، همان گونه كه غفلت و سرمستى و بىخبرى آنان را نيز نمىخواهد، بلكه درستانديشى و بيدارى و ايمان و كار شايسته را مىخواهد و همگان را به اينها فرمان مىدهد.
فولادوند: و در حقيقت، ما فرعونيان را به خشكسالى و كمبود محصولات دچار كرديم باشد كه عبرت گيرند.
در اين آيه مورد بحث مىافزايد:
فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ
فرعونيان هرگاه به نيكى و نعمت بسيار مىرسيدند، مىگفتند: اين نعمتها و بركتهاى فراوان به خاطر زيبندگى خود ماست و بدين سان پديدآورنده نعمتها را به ياد نمىآوردند و سپاسش نمىگفتند.
وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ
به باور گروهى از جمله «حسن» منظور اين است كه فرعونيان اگر دستخوش قحطى و گرسنگى مىشدند، آن را از شومى موسى و يارانش قلمداد مىكردند و مىگفتند: اين گرفتاريها به خاطر وجود آنان است و ما پيش از آمدن آنان هر گز چنين گرفتاريها و رنجها نديده بوديم.
((از ظواهر امر بر مى آيد كه قوم فرعون وقتى پس از قحط سالى به سال خوشى مى رسيده و نعمت و روزى شان فراوان مى شده مى گفته اند: « اين از خود ما است « و مقصودشان اين بوده كه « ما تا آنجا كه به ياد داريم هرگز به قحط سالى دچار نشده ايم ، و اگر در گذشته مبتلا به آن خشكسالى شديم از نحوست موسى بوده است « و اگر اين حرف را پس از نجات از قحط سالى زده اند براى اين بوده كه تا آنروز دچار چنين بلائى نشده بودند، و معلوم است كه انسان معمولا وقتى متوجه ارزش و اهميت نعمتى مى شود كه به ضد آن مبتلا بشود.
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 290
قوم فرعون هم اگر به قحط سالى دچار نشده بودند پس از نجات و رسيدن به فراوانى نعمت نمى گفتند: « اين از ما است « گو اينكه طبعا و عادتا بايستى قضيه بر عكس اينكه واقع شده بود واقع مى شد، به اين معنا كه بايستى قبل از تفال بد به موسى زدن مى گفتند: « اين از ما است « چون وقتى مردمى قحط سالى و بلا را از نحوست شخص معينى مى دانند كه بر حسب ارتك از و عادت ديرينه ، نعمت و فراخى روزى و رفاه عيش را از خود بدانند، زيرا تا به رفاه و راحت خو نكرده باشند از گرفتارى و بلا آنطور كه بايد وحشت نمى كنند، وليكن همانطور كه گفتيم از ظواهر قضيه بر مى آيد كه تفال بد به موسى زدن قبل از گفتن « اين از ما است « بوده .و شايد به همين جهت قوم فرعون را قبل از فال بد زدنشان ذكر كرده و نيز به همين مناسبت كلمه « حسنه « را با لفظ « اذا« و كلمه « سيئه قحط سالى « را با لفظ « ان « آورده و فرموده : « فاذا جاءتهم الحسنه قالوا لنا هذه و ان تصبهم سيئه يطيروا بموسى و من معه « ، از اين اختلاف در تعبير بر مى آيد كه « حسنه - رفاه عيش « در نظر فرعونيان اصل ثابتى بوده ، و ابتلاى به قحط سالى نادر و بى سابقه بوده است . شاهد ديگر اين معنا اين است كه كلمه « حسنه « را با « الف و لام « جنس كه مفيد تعريف است و كلمه « سيئه « را نكره و بدون « الف و لام « آورده ))
أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ
زجاج مىگويد: منظور اين است كه: بهوش باشيد كه نگونسارى و بدبختى واقعى آنان، كيفر دردناك و خفّتآورى است كه در جهان ديگر دامنگير آنان خواهد شد، نه آنچه در اين جهان بدان گرفتار شدهاند.
و برخى برآنند كه منظور اين است كه نيكى وبدى ثمره طبيعى عملكرد انسان ها و به دست خداست، و اگر فرعونيان اين را درك مىكردند خير و بركت و نعمت و سلامت را از سر چشمه حقيقى آن مىخواستند و نه از پندارهاى خرافى خويش. و «حسن» مىگويد: منظور اين است كه آنچه آنان شوم مىپندارند و به فال بد مىگيرند، محفوظ است و خدا آنان را در روز رستاخيز به خاطر اين بد انديشىها كيفر خواهد داد.
وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (131)
امّا بيشتر آنان نمىدانند و نمىانديشند تا بدانند.
((فَإِذا جاءَتْهُمُ الْحَسَنَۀُ از توسعه رزق و زیادتی مال و بسیاري حبوب و میوه جات و نزول باران و فراوانی اجناس و نحو اینها از نعم الهیه قالُوا لَنا هذِهِ از برکات ما است و حسن عمل ما و خوبی طینت ما و باصطلاح شانس ما چنانچه جمیع طبقات کفار و ظلمه و فساق این توهم را میکنند حتی یزید ابن معویه علیهما اللعنه سلطنت و عزت را دلیل بر خوبی خود قرار داد و تمسک بآیه قُلِ اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ الایۀ نمود و غافل از اینکه اینها باعث زیادتی معاصی و شدت عذاب آنها است چنانچه میفرماید وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا. أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ آل عمران آیه 172
وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَیِّئَۀٌ از قحطی و نزول بلیات که بعدا بیان میفرماید یَطَّیَّرُوا بِمُوسی وَ مَنْ مَعَهُ
طیره مقابل تفأل است باصطلاح فال بد زدن مقابل فال نیک و در حدیث رفع تسعۀ از پیغمبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دارد که خداوند طیره را از این امت برداشته(سخن زیر از پیامبر اکرم(ص) به «حدیث رفع» شهرت دارد:
رُفِعَ عن امّتی تِسعَةٌ: الخَطَأُ، والنِّسیانُ، وما اکرِهُوا علَیهِ، وما لا یعلَمونَ، وما لا یطیقونَ، وما اضطُرُّوا إلَیهِ، والحَسَدُ، والطِّیرَةُ، والتَّفکرُ فی الوَسوَسَةِ فی الخَلقِ ما لم ینطِقْ بِشَفَةٍ. (خصال، ص ۴۱۷، ح ۹؛ بحار الأنوار، ج ۵، ص ۳۰۳، ح ۱۴)
[مسئولیت] نُه چیز، از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه بِدان مجبور شوند، آنچه نمى دانند، آنچه از توانشان بیرون است، آنچه بِدان ناچار شوند، حسادت، فال بد زدن، و تفکر وسوسه آمیز در آفرینش، تا زمانى که به زبان آورده نشود.
یادآوری:
با توجه به احادیث دیگر، قید «تا زمانی که به زبان آورده نشود» قید برای حسادت و فال بد زدن و تفکر وسوسه آمیز، هرسه است یعنی مسئولیت حسادتی برداشته شده که به مرحله ظهور نرسیده باشد؛ چنانکه این حدیث با بیانی دیگر اینگونه بیان شده است:
وُضِعَ عن امّتي تِسعُ خِصالٍ: الخَطاءُ، و النِّسيانُ، و ما لا يَعلَمونَ، و ما لا يُطيقُونَ، و ما اضطُرُّوا إلَيهِ، و ما استُكرِهُوا علَيهِ، و الطِّيَرَةُ، و الوَسوَسَةُ في التَّفَكُّرِ في الخَلقِ، و الحَسَدُ ما لم يَظهَرْ بلِسانٍ أو يَدٍ. (كافي، ج ۲، ص ۴۶۳، ح ۲)
[تكليف و مسؤوليت نسبت به] نُه خصلت، از امّت من برداشته شده است: خطا، فراموشى، آنچه نمىدانند، آنچه توانش را ندارند، آنچه بدان ناچارند، آنچه به زور بدان وادار مىشوند، فال بد زدن، وسوسه تفكّر در آفرينش و حسادت تا زمانى كه به زبان يا دست، آشكار نشود.)
و یکی از آنها را طیره فرموده یعنی اثر از آن برداشته و قوم فرعون هر بلائی بآنها متوجه میشد میگفتند که موسی و کسانی که با اوهستند شوم هستند و اینها سبب نزول این بلیات شدند چنانچه امروز هم فساق و فجار و ظلمه هر گرفتاري که پیدا میکنند گردن علماء دین بار میکنند أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ بدبختی آنها و گرفتاري آنها و ابتلائات آنها در دنیا و عذاب آنها در آخرت نزد خداوند است در اثر کفر و عناد و ظلم و تعدیات و فسق و فجور آنها است که خداوند آنها رامبتلا فرموده و میفرماید چنانچه میفرماید وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوافَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ اعراف آیه 94 ، شرحش گذشت.وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ تعبیر باکثر ممکن است این باشد که قلیلی از آنها مثل فرعون و خواصّ آن فهمیدند و علم و یقین پیداکردند بموسی و کفر خود لکن از روي عناد و حبّ جاه انکار کردند چنانچه در حق آنها میفرماید وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوا نمل آیه 14 ، و ممکن است این باشد که قلیلی از آنها فهمیدند و ایمان آوردند مثل مؤمن آل فرعون چنانچه در سوره مؤمن شرح حال او را بیان میفرماید وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمانَهُ الی آخر الآیات و اللَّه العالم. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص:434))
فولادوند: پس هنگامى كه نيكى [و نعمت] به آنان روى مىآورد مىگفتند: «اين براى [شايستگى] خود ماست» و چون گزندى به آنان مىرسيد، به موسى و همراهانش شگون بد مىزدند. آگاه باشيد كه [سرچشمه ]بدشگونى آنان تنها نزد خداست [كه آنان را به بدى اعمالشان كيفر مىدهد]، ليكن بيشترشان نمىدانستند.
تفسیر نور:
«سنين» جمع «سنة»، به معناى سال است، امّا وقتى با كلمه «أخذ» به كار مىرود، اغلب به معناى قحطى وخشكسالى است. لذا ذكر «نقص من الثمرات»، شايد براى بيان مصداق بارز قحطى باشد.
گاهى بلاها و سختىها، در مسير بيدارى و امتحان انسان و زمينهى هلاكت اوست. «و لنبلونّكم بشىء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات» <230>
حضرت على عليه السلام مىفرمايد: خداوند با كم شدن محصولات و بازداشتن بركات و بستن درِ خزانههاى خيرات، گناهكاران را مىآزمايد تا آنان متنبّه و متذكّر شده و توبه كنند و گناهان را ترك نمايند. <231>
1- در تربيت، گاهى بايد از اهرم سختى و تنگنا نيز استفاده كرد. «و لقد أخذنا»
2- ارادهى خداوند، بر عوامل طبيعى حاكم است. «أخذنا... بالسنين»
3- قحطى و خشكسالى، يا كيفر الهى است و يا هشدار و زنگ بيدارباش. «بالسنين و نقص من الثمرات لعلّهم يذّكّرون» آرى، تحوّلات هستى هدفدار است.
4- زمينههاى هدايت و سعادت، در خاندان مستكبرترين افراد نيز وجود دارد. «آل فرعون... لعلّهم يذّكّرون»
5 - ممكن است علىرغم تلاش براى ارشاد مردم، هيچ وسيله وطرحى در بعضى كارساز نباشد، چون انسان در پذيرش آزاد است نه مجبور. «أخذنا... لعلّهم»
«يَطيّروا» از «تَطَيُّر»، به معناى فال بد زدن است. چون عربها اغلب فال بد را از طريق پرواز پرنده يا صداى آن مىدانستند، به هر گونه فال بد «طَيَره» مىگويند. <232>
در آيات ديگر قرآن نيز فال بد در مورد پيامبران حتّى رسولخدا صلى الله عليه وآله مطرح شده است. <233>
فال بد، در پيدايش حوادث و پيش آمدها، هيچ اثر طبيعى و منطقى ندارد، امّا آثار روانى بسيارى دارد. در روايات مىخوانيم: فال بد، نوعى شرك به خداست و هرگاه فال بد زديد، به كار خود ادامه دهيد و به آن اعتنا نكنيد. امام صادق عليه السلام فرمودند: فال بد، اثرش به همان اندازه است كه آن را مىپذيرى؛ اگر آن را سبك بگيرى، كم اثر خواهد بود و اگر آن را محكم بگيرى، پر اثر و اگر به آن اعتنا نكنى، هيچ اثرى نخواهد داشت. <234>
فال بد، در ميان تمام اقوام و ملل گذشته و حال وجود داشته و دارد و موجب بدبينى و ركود كارها مىشود، لذا از آن نهى شده است، امّا فالِ نيك چون سبب حركت و عشق و اميد است، اشكالى ندارد. <235>
1- فرعونيان، تنها خود را شايسته و حقّ كاميابى را مخصوص خود مىدانستند. «قالوا لنا هذه»
2- رفاه و كاميابى براى فرعونيان امرى شناخته شده و عادّى بود، امّا تلخىها براى آنان ناشناخته و ناباور بود. (كلمهى «الحسنة» همراه الف و لام و حرف «اذا» نشانهى شناخته شدن و كلمهى «سيّئة» بدون الف و لام در كنار «اِن»، نشانهى ناشناخته و ناباور بودن است.)
3- اكثر فرعونيان به جاى آنكه از قحطى و هشدارهاى الهى بيدار شوند، به تحليل غلط پرداختند و آن را به موسى نسبت دادند. «يطّيّروا بموسى»
4- نسبت دادن خوبىها به خود و بدى و بدبختىها به انبيا و دين، نشانهى خودبينى و جهالت است. «فاذا جائتهم الحسنة قالوا لنا هذه و ان تصبهم سيئة يطيّروا بموسى... اكثرهم لايعلمون»
5 - ريشهى خرافات و فال بد، جهل است. «يطيّروا... لكن اكثرهم لا يعلمون»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَلَقَدْ أَخَذْنَا آلَ فِرْعَوْنَ بِالسِّنِينَ وَنَقْصٍ مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (130)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (أخذنا) فعل ماض مبنيّ على السكون و (نا) ضمير فاعل للتعظيم (آل) مفعول به منصوب (فرعون) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة (بالسنين) جارّ ومجرور متعلّق ب (أخذنا) بتضمينه معنى عاقبنا- أو ابتلينا- وعلامة الجرّ الياء فهو ملحق بجمع المذكّر السالم (الواو) عاطفة (نقص) معطوف على السنين مجرور (من الثمرات) جارّ ومجرور متعلّق ب (نقص) فهو مصدر أو اسم مصدر (لعلّ) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (يذّكّرون) مثل تعملون في الآية المتقدمّة
فَإِذَا جَاءَتْهُمُ الْحَسَنَةُ قَالُوا لَنَا هَذِهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَطَّيَّرُوا بِمُوسَى وَمَن مَّعَهُ أَلَا إِنَّمَا طَائِرُهُمْ عِندَ اللَّهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ (131)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (إذا) ظرف للمستقبل فيه معنى الشرط في محلّ نصب متعلّق ب (قالوا) ، (جاء) فعل ماض (التاء) للتأنيث و (هم) ضمير مفعول به (الحسنة) فاعل مرفوع (قالوا) مثل المتقدّم [1] ، (اللام) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (ها) حرف للتنبيه (ذه) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ مؤخّر (الواو) حرف عطف (إن) حرف شرط جازم (تصب) مضارع مجزوم و (هم) ضمير مفعول به (سيّئة) فاعل مرفوع (يطّيّروا) مضارع مجزوم جواب الشرط وعلامة الجزم حذف النون.. والواو فاعل (بموسى) جارّ ومجرور متعلّق ب (يطّيّروا) ، وعلامة الجرّ الفتحة المقدّرة على الألف فهو ممنوع من الصرف (الواو) عاطفة (من) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ معطوف على موسى (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف صلة من و (الهاء) ضمير مضاف إليه (إلا) أداة تنبيه واستفتاح (إنّما) كافّة ومكفوفة (طائر) مبتدأ مرفوع و (هم) ضمير مضاف إليه (عند) ظرف مكان منصوب متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (لكنّ) حرف مشبّه بالفعل للاستدراك- ناسخ- (أكثر) اسم لكنّ منصوب و (هم) مثل الأخير (لا) حرف ناف (يعلمون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.