سپاه فريب و نيرنگ فرعون

نگرشى بر واژه‏ های آیات  113-122  سوره اعراف :

سحر: افسونگرى، جادوگرى و انجام كارهايى كه به اعجاز شباهت دارد.

افك: دروغ، وارونه كردن و ناقص و نادرست نشان دادن كار يا چيزى به ديگران.

وقوع: افتادن، پديد آمدن.

حق: چيزى كه برابر باحكمت و خرد است، و نيز در اصل به مفهوم درست، راست، ثابت، سهم و نصيب هر كس و ضد باطل و بيداد آمده است.

غلبه: چيرگى و پيروزى.

صاغر: ذليل.

دراين آيه شريفه جريان رويارويى افسونگرانِ چيره دست با موسى را به تابلو مى‏برد و مى‏فرمايد:

وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ

سر انجام پس از تلاش‏هاى گسترده حكومت، ساحران چيره دست و سپاه تبليغات فكرى و هنرى استبداد در دربار فرعون گرد آورده شدند. شمار اين ارتش بزرگ تبليغاتى را از هفتاد تن تا هفتاد دو تن و تا پانزده هزار و سى هزار و هفتاد هزار نيز برآورد كرده‏اند.

قَالُوا إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (113)

افسونگران هنگامى كه با فرعون ديدار كردند از او پرسيدند: اگر ما موسى را در اين پيكار با شكست از ميدان به در كنيم، آيا پاداش فراوانى خواهيم داشت؟

((به منظور اختصار جمله � پس فرستاد و سحره را از اطراف مملكت جمع كرده و جريان را با آنان در ميان گذاشت � حذف شده ، و تنها فرموده : � ان لنا لاجرا� و اين كلام سؤ الى است كه ساحران از فرعون كردند، و در اين سؤ ال تقاضاى اجرت نكرده و به منظور تاءكيد، آن را خبر ادا نموده و گفتند: براى ما اجرتى خواهد بود. و اينگونه تعبيرات يعنى افاده طلب و تقاضا به صورت خبر در كلام عرب خيلى شايع است . ممكن هم هست كه جمله مزبور جمله اى استفهامى بوده و حرف استفهام از اولش افتاده باشد، مؤ يد اين احتمال قرائت ابن عامر است كه جمله را استفهامى گرفته و آن را � اان لنا لاجرا� خوانده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 275))

 ((إِنَّ لَنا لَأَجْراً استفهام است یعنی أ إنّ لنا اجرا و سؤال است نه اخبار که خبر دهند که براي ما

اجر هست إِنْ کُنَّا نَحْنُ الْغالِبِینَ قضیه شرطیه که اگر غلبه با ما شد چیزي نزد تو داریم مزد دهی مثل اینکه در صورت مغلوبیت مأیوس بودند از اجر و در صورت غالبیت هم مطمئن نبودند لذا سؤال کردند.أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 416))

فولادوند: و ساحران نزد فرعون آمدند [و] گفتند: �[آيا] اگر ما پيروز شويم براى ما پاداشى خواهد بود؟�

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (114)

گفت: آرى، هم پاداشى درخور خواهيد داشت و هم مقرّب درگاه ماخواهيد شد و به مقام و رتبه والايى خواهيد رسيد.

((�اين جمله اجابت سؤ ال ساحران است ، فرعون در اين جمله علاوه بر اينكه تقاضاى آنان را اجابت كرده وعده مقرب كردن را هم به آنان داده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 275))

اين وعده‏ها نشانگر شرايط لرزان نظام فرعون و واماندگى او در برابر دعوت موسى است.

فولادوند: گفت: �آرى، و مسلماً شما از مقربان [دربار من‌] خواهيد بود.�

در ادامه آيات مى‏فرمايد:

قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ (115)

افسونگران گفتند: هان اى موسى! يا نخست تو عصاى خويش را بيفكن يا ما نخست عصاهاو ريسمانهاى خود را به ميدان مى‏آوريم و مى‏افكنيم.

((ساحران اختيار اين را كه او نخست عصاى خود را بيندازد و يا ايشان سحرهاى خود را بكار برند به موسى واگذار نمودند، چون به خيال خود آمادگى مقابله با او را داشتند، لذا گفتند: اختيار با تو، اگر خواهى تو اول عصايت را بينداز، و اگر خواهى ما طنابها و چوبدستى هاى خود رابه كار بريم ، و اين خود يك نوع زرنگى است كه انسان در برابر خصم خود را قوى و آماده ، و خصم را ضعيف و خوار جلوه دهد. فرعونيان نيز با اين كلام خود به موسى (عليه السلام ) فهماندند كه نسبت به غلبه خود اطمينان دارند، علاوه بر اينكه رعايت ادب را هم كردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 275))

((از این آیه میتوان استفاده کرد که سحره نظر به اینکه متحیر بودند و نمیدانستند که آیا موسی بر حق است و این القاء عصا معجزه است یا بر باطل است و این سحر است چون موازین معجزه و سحر را کاملا میدانستند و قواعد سحر را در دست داشتند میخواستند که حضرت موسی ابتداء کند که اگر معجزه است آنها دیگر القاء نکنند و ایمان آورند و اگر سحر است اعمال کنند لذا قالُوا یامُوسی إِمَّا أَنْ تُلْقِیَ و از آن طرف هم مجبور بودند از جانب فرعون در القاء گفتند وَ إِمَّا أَنْ نَکُونَ نَحْنُ الْمُلْقِینَ.

اشکال- در آیه شریفه إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ توبه آیه 107 بدون حرف ان ناصبه است و در این آیه با ان ناصبه ذکر شده.

جواب- اما در آیه توبه یکی از دو امر است یا عذاب یا قبولی توبه هر دو نیست هر کدام که اراده حق تعالی تعلق بگیرد موافق حکمت و صلاح و اما در این آیه هر دو واقع میشود سؤال در تقدیم و تأخیر است که کدام یک ابتداء کنیم أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 417))

فولادوند: گفتند: �اى موسى، آيا تو مى‌افكنى و يا اينكه ما مى‌افكنيم؟�

قَالَ أَلْقُوا

موسى گفت: شما بيفكنيد.

به باور برخى اين جمله براى هشدار است؛ و به باور برخى ديگر منظور اين است كه آنچه بايد و حقيقت دارد بيفكنيد و به ميدان پيكار وارد سازيد و نه آنچه فريب و دروغ است و تباهى و فتنه پديد مى‏آورد.

پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور موسى اين بود كه: اگر به راستى خود را بر حق مى‏دانيد بيفكنيد.

((قالَ أَلْقُوا اشکال- سحر حرام است چگونه حضرت موسی امر بفعل حرام کرد. مفسرین جوابهایی داده اند که هیچکدام بنظر تمام نیست، بعضی گفتند امر تهدیدي است مثل اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ فصلت آیه 40 . بعضی گفتند امر بنحوي است که صلاح باشد و جایز نه بنحو فساد و حرام و بعضی گفتند تقدیر است یعنی اگر حق با شما است القاء کنید.

و تحقیق در جواب اینست که اینها البته القاء میکردند بامر فرعون حضرت موسی اگر ابتداء کرده بود و اینها فهمیده بودند دیگرالقاء نمیکردند و ایمان میآوردند چنانچه بعد از القاء موسی فهمیدند و ایمان آوردند و حجت بر سایرین فرعون و فرعونیان و عموم ناس که بعضی گفتند بالغ بر هشتاد هزار بودند تمام نمیشد چنانچه قبلا موسی القاء کرده بود و حمل بر سحر کردند لکن بعد ازالقاء آنها و بلعیدن تمام دستگاه آنها بر همه ظاهر و روشن شد و بسیاري ایمان آوردند چون گفتند جمعیت براي مشاهده بالغ برهشتاد هزار بود اگرچه بعضی توهّم کردند که جمعیت سحره بالغ بر این مقدار بوده لکن بسیار بعید بلکه محال عادي است که درمدائن فرعون این اندازه ساحر باشد. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 418))

فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ

پس هنگامى كه افسونگران به ميدان كارزار آمدند و آنچه داشتند بر زمين افكندند، ديدگان تماشاگران را جادو كردند و با شگرد خاصّى چوبها و ريسمانهايى را كه در آنها به سبك ويژه‏اى جيوه تعبيه شده بود، در برابر حرارت خورشيد به حركت درآوردند و همه مردم ساده لوح و نا آگاه را به اشتباه انداخته و مسحور كار خويش ساختند؛ چرا كه آنان نمايشهايى ارائه مى‏كردند كه واقعيت نداشت.

از آيه شريفه اين نكته دريافت مى‏گردد كه سحر وافسون چيزى بى‏اساس است؛ چرا كه اگر واقعيت داشت و آن چوبها و ريسمانها به راستى به مار تبديل شده بودند، خدا نمى‏فرمود: آنان ديدگان مردم را جادو كردند و فريفتند، بلكه مى‏فرمود: آنها آن چوبها و ريسمانها را به صورت مار درآوردند.

افزون بر اين آيه، در آيه ديگرى در پوچ و بى‏حقيقت بودن سحر مى‏فرمايد:

... فأذا حبالهم وعصيُّهُم يُخيّل إليه من سحرهم أنهاتسعى(16)

پس ناگهان ريسمانها و عصاهاى آنان بر اثر افسونشان، در نظر او چنين مى‏نمود كه گويى آنها به شتاب مى‏خزند.

((� سحر� در اينجا بطورى كه در تفسير آيه � و اتبعوا ما تتلوا الشياطين على ملك سليمان � درسوره بقره آیه 102گذشت يك نوع تصرف در حاسه انسان است ، بطورى كه حاسه بيننده چيزهايى را ببيند و يا بشنود كه حقيقت نداشته باشد.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 275))

وَاسْتَرْهَبُوهُمْ

و براى ايجاد رعب وحشت در ميان مردم و جازدن كارشان به مردم مى‏گفتند: اى داد كه از خطر فرار كنيد و بر جانتان بترسيد! و بدين‏سان تماشاگران را به ترس انداختند.

((� استرهاب � به معناى - ترساندن است ، ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 275))

((وَ اسْتَرْهَبُوهُمْ مردم ترسیدند و مضطرب شدند و بقدري مهم شد که سحره قسم خوردند فَأَلْقَوْا حِبالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغالِبُونَ شعراء آیه 44 أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 418))

 وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (116)

و سحرى بزرگ به ميدان آوردند؛ چرا كه نهايت تلاش خود را نموده و همه مهارتها و شگردها را به كار انداخته بودند. از اين رو فريب آنان بزرگ مى‏نمود و مردم را غرق در بهت و شگفتى كرده بود.

((میتوان گفت که همچه سحري از زمان آدم الی کنون در عالم واقع نشده حتی حضرت موسی با آن مقام نبوت و اولو العزمی و با آن معجزه بزرگ که در دست داشت فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَۀً مُوسی. طه آیه 70 ، که خداوند وحی فرستاد که نترس تو اعلی هستی قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلی طه آیه 71 أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 418))

افزون بر چگونگى كار، شمار افسونگران و عصاها و ريسمانهاى آماده شده بسيار فراوان بود؛ و زمانى كه در يك ساعت مقرّر چندين هزار مار و افعى نمايش داده شد، اين منظره براى توده بى‏خبر از سحر و افسون وحشت انگيز و بهت آور بود، و بدين جهت از آن به سحر عظيم تعبير شده است.

فولادوند: گفت: �شما بيفكنيد.� و چون افكندند، ديدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در ميان آوردند.

درخشش خورشيد حقيقت

در يكى دو آيه‏اى كه گذشت جريان افسون بزرگ سپاه تبليغاتى فرعون ترسيم گرديد، و اينك در اين آيه شريفه رويارويى موسى‏عليه السلام با افسونگران را به تابلو مى‏برد و مى‏فرمايد:

وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (117)

((كلمه � ان � در � ان الق �تفسيريه است . و كلمه � تلقف �از ماده � لقف� و � لقفان � و به معناى چيزى را به سرعت گرفتن است . و � افك � به معناى گرداندن هر چيزى است از صورت اصليش ، و لذا به دروغ هم � افك � اطلاق مى شود، در اين آيه از چند جهت ايجاز و اختصار كه خود يكى از نكات ادبى است به كار رفته ، و تقدير آن اين است كه : ما بعد از آنكه ساحران سحر خود را انداختند به موسى وحى فرستاديم كه تو نيز عصاى خود را بينداز، وقتى انداخت آنا به صورت مار بزرگى در آمده و شروع به بلعيدن سحرهاى ساحران كرد.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 276))

و ما به موسى وحى نموديم كه عصاى خويش را با ايمان و اقتدار بيفكن. او چنين كرد، و هنگامى كه افكند، به ناگاه آن عصاى ساده به صورت اژدهاى هراس انگيز نمايان شد و همه مارها و ريسمانها و بافته‏هاى افسونگران را بلعيد.

فولادوند: و به موسى وحى كرديم كه: �عصايت را بينداز�؛ پس [انداخت و اژدها شد] و ناگهان آنچه را به دروغ ساخته بودند فرو بلعيد.

و مى‏افزايد:

فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (118)

و سرانجام حق آشكار گرديد و نيرنگهاى بى‏اساس باطل شد.

((جمله � فوقع الحق �در اين آيه استعاره به كنايه است ، زيرا حق را به چيزى تشبيه كرده كه قبلا پا در هوا و معلق بود،و معلوم نبود بالاخره در زمين قرار مى گيرد يا نه ؟ لذا فرموده : حق واقع شد، و باطل شد آن سحرى كه كرده بودند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 276))

اين ديدگاه از �جبايى� است. او مى‏افزايد: آشكار شدن حق و طلوع خورشيد حقيقت از اين نظر بود كه افسونگران هنگامى كه با معجزات شگرف موسى رو به رو شدند، به تناسب آگاهى خويش از دانش و شگرد افسونگرى و سحر پردازى، خوب دريافتند كه كار موسى يك كار آسمانى است و نه زمينى، كارى است كه جز آفريدگار هستى ديگرى توان انجام آن را ندارد.

آنان در آن روز تاريخى سه معجزه بزرگ از موسى نگريستند و حقيقت را دريافتند:

1 - معجزه نخست اژدها شدن عصاى ساده موسى بود.

2 - معجزه دوّم بلعيدن همه آن ساخته‏ها و بافته‏هاى آنان.

3 - و سومين معجزه عصا شدن ديگر باره آن اژدهاى سهمگين بى‏آن كه با همه آنچه بلعيده بود چيزى از آن كم يا زياد گردد.

آنان با نگرش بر اين سه كار بزرگ و شگفت انگيز دريافتند كه كار او از ديگر انسان‏ها ساخته نيست؛ از اين رو خورشيد حقيقت در نظر شان درخشيدن گرفت و زبان گشودند و به يكتايى خدا و رسالت موسى گواهى دادند. و اين اسلام و ايمان آگاهانه و شجاعانه و بهنگام روشنفكران و هنرمندان عصر، شكستى سهمگين و خرد كننده براى استبداد فريبكار و خشونت كيش حاكم بود.

فولادوند: پس حقيقت آشكار گرديد و كارهايى كه مى‌كردند باطل شد.

و آن گاه در اشاره‏اى روشنگر به ره آورد اين مبارزه مى‏فرمايد:

فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانقَلَبُوا صَاغِرِينَ (119)

سرانجام فرعون و دار و دسته خشن و تبهكارش خوار و مغلوب شدند و با بهت و خود باختگى وصف نا پذيرى به رسوايى و حقارت تن سپردند و موسى و يارانش را رها ساختند.

((يعنى فرعون و اصحابش در آن مجمع عظيمى كه همه مردم از هر طرف هجوم آورده بودند مغلوب شدند، و لفظ � هنالك � كه براى اشاره بدور است اشاره به همين مجمع است . و جمله � و انقلبوا صاغرين � به اين معنا است كه فرعون و اصحابش بعد از آن عزتى كه در اجتماع داشتند به حالت ذلت و خوارى برگشت نمودند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 276))

((فَغُلِبُوا مغلوبیت بمعنی اینکه دیگر پس از این واقعه نتوانستند عرض اندام کنند در مقابل موسی و حضرت موسی در نظر مردم بزرگ شد و عظمت پیدا کرد هنالک در این موقع زیرا در اول دفعه فرعون و خواص او مشاهده کرده بودند و عموم مردم اطلاع نداشتند وبهمان عقیده که بفرعون داشتند باقی بودند و در این موقع آن عقیده سلب شد.

وَ انْقَلَبُوا انقلاب وارونه شدن است وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَۀٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ حج آیه 11 صاغرین صغر بمعنی کوچکی است مقابل کبر که بمعنی بزرگی است یعنی در نظر مردم کوچک شدند با اینکه قبلا بزرگ بودند و این معناي انقلاب است مسئلۀ- یکی از مطهرات در شریعت اسلام انقلاب است که خمر برگردد و خلّ شود و این غیر از استحاله است زیرا در استحاله صورت نوعیه تغییر میکند ولو حقیقۀ جنسیۀ باقی باشد مثل سگ در نمکزار نمک شود جنس او تغییر نکرده جسم است ولی نوع آن تغییر کرده کلب با نمک دو نوع هستند، اما انقلاب صورت نوعیه باقیست صفت صنفیه او که صفت خمریت او است تغییر کرده، در اینجا فرعون و اتباعش ازنوع آدمیت و بشریت خارج نشدند صفت کبریت و عظمت آنها مبدل شد بصفت حقارت و کوچکی. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 4))

فولادوند: و در آنجا مغلوب و خوار گرديدند.

روشنفكران حق‏جو و نو انديش

در ادامه اين سرگذشت درس‏آموز، قرآن در ترسيم ره آورد ديگر مبارزه حق و باطل مى‏فرمايد:

وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (120)

((نفرمود: ساحران خود را به سجده انداختند، بلكه فرمود: ساحران به سجده افتاده شدند تا كمال تاءثير معجزه موسى و خيره شدن ساحران را برساند، تو گوئى فرموده است : وقتى عظمت معجزه را ديدند آنقدر دهشت كردند كه بى اختيار به سجده در آمدند، بطورى كه نفهميدند چه كسى آنان را به حالت سجده در آورد، لذا خود را ناگزير از ايمان به رب العالمين ديدند. و اينكه فرمود: � رب موسى و هارون � براى اين است كه دلالت كند بر اينكه ايمان به خدا تواءم با ايمان به موسى و هارون است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 276))

و آن گاه كه افسونگران و روشنفكران عصر موسى در يافتند كه اين نشانه‏ها از سوى خداست، به گونه‏اى دگرگون شدند كه هم با ترك اردوگاه فريب و اختناق، باشهامتى تحسين برانگيز ايمان آوردند و هم در برابر خداى يكتا به سجده درآمدند، و اين سجده به الهام خدا بود.

پاره‏اى آورده‏اند كه موسى و هارون پس از پيروزى حق، در برابر خدا به سجده افتادند و سپاس او را گزاردند و ساحران نيز از آن دوالهام گرفتند و چنين كردند.

در آيه شريفه، در مورد سجده افسونگران بدان جهت فعل به صورت مجهول به كار رفته است كه مى‏خواهد اين نكته ظريف را نشان دهد كه ساحران به گونه‏اى شيفته معجزه‏هاى شگرف موسى شدند كه عنان اختيار از كف دادند و سرا پا عشق وشور به سجده درآمدند.

((از قول آنها نقل فرموده إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطایانا أَنْ کُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنِینَ شعراء آیه 51

وَ أُلْقِیَ یعنی بخاك افتادند السحرة که این خود یک دلیل محکم است که سحره با اینکه قواعد سحر در دست آنها بود و علم آن راداشتند فهمیدند که این معجزه است و از باب سحر نیست چنانچه حکماء معجزات عیسی را فهمیدند که از قواعد طبی خارج است وفصحاء و بلغاء معجزه قرآن را درك زودتر میکنند و یکی از حکمت تنوع معجزات همین است نسبت بهر عصر و زمانی و نسبت باستعداد هر عصري و غیر اینها از حکم. ساجدین این سجده اقرار عملیست که ما دست از بتپرستی و فرعون پرستی و سایر چیزهایی که مشرکین پرستش میکنند برداشتیم و خداپرست شدیم که اولین دعوت موسی و جمیع انبیاء بوده که توحید عبادتی باشد و افضل جمیع عبادات سجده است چنانچه درقرآن در بسیاري از آیات نهی از سجده بر غیر خدا و امر بسجده بخدا فرمود حتی از شمس و قمر و غیر اینها. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص: 4))

فولادوند: و ساحران به سجده درافتادند.

قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (121)

آنان از ژرفاى جان گفتند: ما به پروردگار آسمان‏ها و زمين، پروردگار جهان و جهانيان، پروردگار موسى و هارون ايمان آورديم.

روشن است كه موسى وهارون نيز از آفريدگان خدا و از جهانيانند، امّا بدان دليل آن دو را جداگانه ياد مى‏كند كه از سويى در آن شرايط دشوار تا ريخى مردم را به يكتاپرستى و توحيد گرايى فراخواندند؛ و از دگر سو نام نيك شان در سر لوحه شايسته كرداران و اصلاح طلبان مى‏درخشيد و از درخشندگى ويژه‏اى برخوردار بود.

برخى گفته‏اند: آنان پس از ايمان و سجده بدان دليل فرياد برآوردند كه: ما به پروردگار جهانيان ايمان آورديم، كه فريبكاران سخنان آنان را تحريف نكنند و به خورد مردم دهند، و مردم نپندارند كه منظور آنان از ايمان و سجده، كرنش در برابر بت حاكم بود.

و بازهم براى جلوگيرى بيشتر از پندار نا بجا و تحريف حقايق به وسيله جارچيان حكومت، باصداى رساگفتند كه: هان اى مردم، منظور ما از پروردگار جهان، و ايمان به او، و سجده در برابر او، خداى موسى و هارون است.

�على بن عيسى� مى‏گويد: واژه �ربّ� را ممكن است از اوصاف ذات بگيريم؛ چرا كه ذات پاك خدا هماره پروردگار و �ربّ� بوده و هرگز مربوب نبوده است، درست همان گونه كه هماره �سميع� بوده و �مسموع� نبوده است.

واژه �رب� را به تنهايى و مطلق جز به خدا نمى‏توان گفت: چرا كه مفهوم آن مالكيت وگردانندگى بر كران تاكران هستى است؛ امّا در مورد غير خدا با اضافه به كار مى‏رود، نظير: ربّ الفرس.

فولادوند: [و] گفتند: �به پروردگار جهانيان ايمان آورديم،

رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (122)

فولادوند: پروردگار موسى و هارون.

تفسیر نور:

1- كسى كه به خداوند وابسته نباشد، جذب هر ندايى مى‏شود. �يأتوك... جاء السحرة فرعون�

2- تأكيدات مختلف و تعهّد گرفتن از فرعون براى پرداخت جايزه، نشانه‏ى بى‏تعهّدى و خسيس بودن فرعون است. �انّ لنا لاجرا�

3- يكى از تفاوت‏هاى پيامبران و جادوگران، تفاوت در هدف و انگيزه‏هاست. پيامبران براى ارشاد مردم كار مى‏كردند و مزدى نمى‏خواستند، �ما اسئلكم عليه من أجر� ، امّا ساحران تنها براى دنيا و مادّيات كار مى‏كنند. �انّ لنا لاجراً�

4- روى آورندگان به دربار طاغوت، هدف دنيايى دارند. �انّ لنا لاجراً�

5 - طاغوت‏ها و ستمگران، از عالمان و متخصّصانِ مخالف حقّ حمايت مى‏كنند و براى سركوبى حقّ و مردان حقّ، سرمايه‏گذارى مى‏كند. �قال نعم� (آيا براى نابودى باطل، به سراغ عالمان دينى رفته و يا از آنان حمايت كرده‏ايم!)

6- طاغوت‏ها نيز گاهى چنان درمانده مى‏شوند كه در برابر هر تقاضايى تسليم شده و به هر توقّع و پيشنهادى تن مى‏دهند. �قال نعم�

7- پاداش سياسى و مقام و موقعيّت اجتماعى، نزد دنياپرستان ارزشمندتر از مال است. �لمن المقرّبين�

1- جادوگران سحرى آوردند كه به ظاهر مانند معجزه‏ى حضرت موسى بود و با افكندن بر زمين، نمايان مى‏شد. �تلقى... ملقين�

2- در راه شناخت، نبايد تنها به حواسّ ظاهرى تكيه كرد، چون گاهى چشم هم افسون شده و تحت تأثير قرار مى‏گيرد. �سحروا أعين النّاس�

3- تصرّف جادوى ساحران در چشم مردم است، نه واقعيّت، مثل سراب كه آب به نظر مى‏آيد. �سحروا أعين النّاس� آرى، انبيا با بصيرت مردم كار دارند، و ساحران با بصر مردم.

4- طاغوت‏ها و مدّعيان باطل، همواره تلاش مى‏كنند كه با ايجاد رعب و وحشت، مردم را بترسانند. �استرهبوهم�

5 - دشمن و كار او را كوچك، ساده و سطحى ننگريم. �جاءو بسحر عظيم�

6- براى كوبيدن هر حقّى، از وسائل مشابه آن استفاده مى‏شود، مذهب عليه مذهب و روحانى‏نما عليه روحانى. اينجا هم جادو بر ضد معجزه بكار گرفته شد. �بسحر عظيم�

******

كلمه‏ى �تَلقَف� از �لَقف�، به معناى بر گرفتن چيزى با قدرت و سرعت است و در اين جا به معناى بلعيدن است و كلمه‏ى �يأفكون� از �اِفك�، به دروغى كه در قالب صدق و راستى مطرح شود يا باطلى كه ظاهرى حقّ‏نما داشته باشد، گفته مى‏شود.

اگر معجزه و عصاى حضرت موسى، بافته‏هاى جادويى ساحران را بى‏تأثير مى‏كند و آنها را نابود مى‏كند، استمداد از معجزه‏ى جاويد پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله يعنى قرآن و تلاوت آن نيز حتماً بافته‏ها و توطئه‏هاى پيروان باطل را نقش بر آب مى‏كند.

1- پيامبران الهى، در شرايط بحرانى مستقيماً از سوى غيب مدد مى‏شوند. �أوحينا الى موسى أن القِ عصاك� آرى، خداوند بندگان مخلص خود را در مجامع بين‏المللى و در حضور دشمنان حقّ، امداد كرده و بر آنان غالب مى‏سازد.

2- باطل‏هايى كه در چشم و دل مردم تأثير گذارده و آنها را لرزان مى‏كنند، �سحروا أعين الناس و استرهبوهم� توسّط پيامبر با قدرت الهى بر ملا شده و درهم شكسته مى‏شود. �تلقف ما يأفكون�

با پيروزى معجزه‏ى حضرت موسى، ضربه‏ى سختى برنظام فرعونى وارد شد، امّا مهم‏تر آنكه ساحران يكجا به موسى ايمان آوردند و حيثيّت فرعون از درون فرو ريخت.

مرجع ضمير در جمله‏ى �ما كانوا يعملون� يا ساحران است و يا فرعونيان و يا جمع هر دو گروه. لذا آيه را سه گونه مى‏توان معنا نمود.

1- حقّ، پيروز و باطل، نابود است. �فوقع الحقّ� باطل‏هاى ساخت دست بشر، در برابر حقّ تاب نمى‏آورند.

2- در شيوه‏ى تبليغ، با بيان حقّ و آشكار نمودن حقيقت، مى‏توان باطل را از ميدان بيرون كرد. �فوقع الحقّ و بطل ما كانوا يعملون�

3- يك جلوه از طرف حقّ، هزاران جلوه فريبنده‏ى باطل را محو مى‏كند. �فوقع الحقّ و بطل ما كانوا يعملون� براى مبارزه با معجزه‏ى موسى، مدّت طولانى زحمت كشيدند و انواع جادوها را بكار بستند، ولى تمام آنها بى‏فايده بود.

4- ساحران پس از شكست، همراه فرعونيان صحنه‏ى مبارزه را ذليلانه ترك كردند. �انقلبوا صاغرين�

5 - مدّعيان پيروزى، �نحن الغالبين� مغلوب‏هاى تاريخ گشتند. �فغلبوا... صاغرين�

6- عظمت معجزه‏ى الهى آن گونه بود كه ساحران گويا ناخودآگاه و بى‏اختيار به سجده افتادند. �اُلقى� به صورت مجهول آمده است.

7- شناخت حقّ، زمينه‏ى خضوع و تسليم است. �اُلقى السحرة ساجدين� مى‏توان در سايه‏ى شناخت صحيح، در يك لحظه تغيير عقيده داد و خوشبخت شد.

8 - سجده، بارزترين جلوه تسليم است و سابقه‏ى بس طولانى دارد. �ساجدين�

جادوگرانى كه براى رسوا ساختن حضرت موسى و كسب مال و مقام نزد فرعون به صحنه آمده بودند، با ديدن معجزه‏ى موسى عليه السلام، ايمان آورده و آن را اعلام و به اصول توحيد، نبوّت و معاد اقرار كردند؛ توحيد و نبوّت را با جملات �آمنّا بربّ العالمين، ربّ موسى وهارون� و ايمان به معاد را در آيه 125 با جمله‏ى �الى ربّنا منقلبون� اعلام نمودند. در واقع فرعون با فراهم آوردن جادوگران، سبب شد كه آنان يكجا به موسى ايمان آورند. آرى، عدو شود سبب خير، اگر خدا خواهد.

ساحران، موسى و هارون عليهما السلام را با هم مطرح كردند و گفتند: �ربّ موسى و هارون�، زيرا هارون نيز در كنار موسى در ارشاد آنان نقش داشته است و يا اگر مى‏گفتند: �ربّ موسى�، احتمال سوء استفاده فرعونيان داده مى‏شد، كه بگويند ربِ‏ّ موسى، فرعون است، چون او سالها در خانه‏ى فرعون و تحت تربيت او بوده تا بزرگ شده است، چنانكه خود فرعون به موسى عليه السلام گفت: آيا ما تو را در كودكى تربيت نكرديم؟ �ألم نربّك فينا وليداً� لذا ساحران اين توطئه را نقش بر آب كردند و گفتند: �ربّ موسى و هارون�

حضرت على عليه السلام فرمود: �كُن لما لا ترجو أرجى منك لما تَرجو�، به آن چيز كه اميد ندارى، اميدوارتر باش تا به چيزى كه اميدى در آن هست. چنانكه موسى عليه السلام حركت كرد تا براى خانواده‏اش آتش بياورد، امّا با مقام رسالت برگشت، ملكه‏ى سبأ براى ديدن حضرت سليمان عليه السلام از شهر خارج شد، امّا مؤمن برگشت، ساحران براى رسيدن به پست و مقام به دربار فرعون آمدند، امّا با ايمان و مؤمن بازگشتند.

1- ساحران، قبل از مبارزه، محتواى دعوت موسى را شنيده بودند و لذا پس از ديدن معجزه‏ى آن حضرت، به همان شنيده‏ها اقرار كردند. �قالوا آمنّا�

2- انسان، انعطاف‏پذير و آزاد است و مى‏تواند پس از فهميدن حقّ، عقيده و فكر خود را تغيير دهد. �قالوا آمنّا�

3- توبه‏ى انحراف فكرى و شرك، ايمان است. �آمنّا�

4- ساحران، تفاوت معجزه و جادو را بهتر از ديگران فهميدند و لذا خيلى سريع ايمان آوردند. �آمنّا�

5 - گاهى ايمان نياوردن مردم به دليل ناشناخته بودن حقّ است، همين كه حقّ روشن شد، گروهى ايمان مى‏آورند. �آمنّا�

6- جلوى سوءاستفاده را بايد گرفت. براى اينكه فرعون نگويد: من همان �ربّ العالمين� هستم، ساحران گفتند: �ربّ موسى و هارون�

7- در خالقيّت خداوند بحثى نيست، نزاع بر سر ربوبيّت خدا و تدبير جهان به دست اوست. �ربّ العالمين ربّ موسى و هارون�

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَجَاءَ السَّحَرَةُ فِرْعَوْنَ قَالُوا إِنَّ لَنَا لَأَجْرًا إِن كُنَّا نَحْنُ الْغَالِبِينَ (113)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (جاء) فعل ماض (السحرة) فاعل مرفوع (فرعون) مفعول به منصوب، ومنع من التنوين للعلميّة والعجمة (قالوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (اللام) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (اللام) للتأكيد (أجرا) اسم إنّ مؤخّر منصوب (إن) حرف شرط جازم (كنّا) فعل ماض ناقص مبنيّ على السكون في محلّ جزم فعل الشرط.. و (نا) ضمير في محلّ رفع اسم كان (نحن) ضمير فصل  ، (الغالبين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.

قَالَ نَعَمْ وَإِنَّكُمْ لَمِنَ الْمُقَرَّبِينَ (114)

الإعراب:

(قال) مثل جاء، والفاعل هو (نعم) حرف جواب (الواو) عاطفة (إن) مثل الأول و (كم) ضمير اسم إنّ (اللام) هي المزحلقة للتوكيد (من المقرّبين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر إنّ.

قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ (115)

الإعراب:

(قالوا) مثل السابق  ، (يا) حرف نداء (موسى) منادى مفرد علم مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف في محلّ نصب (إمّا) حرف تخيير (أن) حرف مصدري ونصب (تلقي) مضارع منصوب، والفاعل أنت.(الواو) عاطفة (إمّا) مثل الأول (أن نكون) مثل أن تلقي، والفعل ناقص ناسخ، واسمه نحن، (نحن الملقين) مثل نحن الغالبين  .

قَالَ أَلْقُوا فَلَمَّا أَلْقَوْا سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءُوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ (116)

الإعراب:

(قال) فعل ماض، والفاعل هو (ألقوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (الفاء) عاطفة (لمّا) ظرف بمعنى حين مبنيّ في محلّ نصب متعلّق بالجواب سحروا (ألقوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين.. والواو فاعل (سحروا) مثل قالوا  ، (أعين) مفعول به (الواو) عاطفة (جاؤوا) مثل قالوا  .(بسحر) جارّ ومجرور متعلّق ب (جاؤوا)  ، (عظيم) نعت لسحر مجرور.

وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ (117)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (أوحينا) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (نا) ضمير فاعل (إلى موسى) جارّ ومجرور متعلّق ب (أوحينا) ، وعلامة الجرّ الفتحة المقدّرة على الألف ممنوع من الصرف (أن) حرف تفسير (ألق) فعل أمر مبنيّ على حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (عصا) مفعول به منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الفاء) عاطفة (إذا) فجائية لا محلّ لها (هي) ضمير منفصل في محلّ رفع مبتدأ (تلقف) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به  ،(يأفكون) مضارع مرفوع، والواو فاعل،

فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (118)

الإعراب:

(الفاء) عاطفة (وقع) فعل ماض (الحقّ) فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (بطل) مثل وقع (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع فاعل  ، (كانوا) فعل ماض ناقص مبنيّ على الضمّ ... والواو اسم كان (يعملون) مثل يأفكون.

فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانقَلَبُوا صَاغِرِينَ (119)

الإعراب:

(الفاء) عاطفة (غلبوا) ماض مبنيّ للمجهول مبنيّ على الضمّ.والواو ضمير في محلّ رفع نائب الفاعل (هنالك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ نصب ظرف مكان متعلّق ب (غلبوا) و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب(الواو) عاطفة (انقلبوا) فعل ماض وفاعله (صاغرين) حال منصوبة من فاعل انقلبوا، وعلامة النصب الياء.

وَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سَاجِدِينَ (120)

الإعراب:

(الواو) عاطفة! (ألقي) فعل ماض مبنيّ للمجهول، (السحرة) نائب الفاعل مرفوع، (ساجدين) حال منصوبة من نائب الفاعل وعلامة النصب الياء.

قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ (121)

 الإعراب:

(قالوا) مثل انقلبوا، (آمنّا) مثل أوحينا، (برب) جارّ ومجرور متعلق ب (آمنّا) ، (العالمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الياء.

رَبِّ مُوسَى وَهَارُونَ (122)

الإعراب:

(ربّ) بدل من ربّ الأول مجرور ، (موسى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة المقدّرة على الألف ممنوع من المصرف (الواو) عاطفة (هارون) معطوف على موسى مجرور مثله وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف للعلميّة والعجمة.