آغاز رويارويى و نخستين واكنش در برابر رسالت موسى

نگرشى بر واژه‏ های آیات  109-112  سوره اعراف :

 پس از دعوت موسى و ارائه دليل و برهان بر درستى دعوت خويش، نخستين عكس العمل پديدار گرديد كه قرآن در اين مورد مى‏فرمايد:

قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (109)

گروهى از زور داران دربارستم، پس از شنيدن دعوت آسمانى موسى و ديدن معجزه شگرف او، به جاى حق پذيرى و ايمان، در انديشه فريب مردم برآمدند و گفتند: راستى كه اين مرد افسونگرى ماهر و داناست.

((خداى تعالى در اينجا كلام فرعون را نقل نكرده كه او در اين هنگام چه گفته ، بلكه گفتگويى را كه بزرگان قومش با يكديگر داشته اند نقل كرده ، و از آن چنين بر مى آيد كه اين بزرگان در هر امر مهمى مجلس شور تشكيل داده و با يكديگر شور مى كرده اند و آنچه را كه به اتفاق تصويب مى كردند به نظر فرعون مى رسانده اند تا او آن را به مرحله اجراء در آورد. درباره اين معجزه هم با هم مشورت كردند و راى نهايى خود را چنين اظهار كردند كه : « ان هذا لساحر عليم » اين مرد به يقين ساحرى است استاد كه مساءله رسالت را بهانه كرده تا بدين وسيله بنى اسرائيل را از چنگ ما نجات داده و آنان را مستقل كرده و به دستيارى آنان شما را از سرزمينتان بيرون كند و دين و طريقت شما را هم باطل سازد، اينك براى باطل كردن نقشه هاى او و خاموش كردن اين آتشى كه افروخته هر امرى كه مى خواهى بفرما تا اجراء شود، آيا مى فرمايى تا او را بكشيم و يا بدار زنيم و يا به زندانش افكنيم ؟ و يا در مقام معارضه به مثل در آمده سحرى مثل سحر او فراهم سازيم .

آنگاه در اين باره نيز با يكديگر مشورت نموده و به عنوان آخرين راءى تصويب شده اظهار داشتند: « ارجه و اخاه و ابعث فى المدائن حاشرين ياتوك بكل ساحر عليم » او و برادرش را نگهدار و ماءمورينى به شهرستانها بفرست تا هر چه ساحر درس خوانده و استاد هست همه را حاضر سازند.

از اينجا معلوم مى شود كه جمله « فما ذاتامرون « كلامى است كه بعضى از بزرگان قوم فرعون به بعضى ديگر گفته اند، و جمله « قالوا ارجه « حكايت آخرين راءيى است كه همه كرسى نشينان فرعون متفقا به عرض او رسانده اند، در موضع ديگرى از قرآن همين حرف را از خود فرعو ن حكايت كرده و فرموده : « قال للملا حوله ان هذا لساحر عليم ، يريد ان يخرجكم من ارضكم بسحره فما ذاتامرون ، قالوا ارجه و اخاه و ابعث فى المدائن حاشرين ، ياتوك بكل سحار عليم « از اين آيه و از آيه مورد بحث بر مى آيد كه اين كلام را اول خود فرعون پيشنهاد كرده و سپس كرسى نشينان او در اطراف آن مشورت كرده و سرانجام همان را تصويب نموده اند.

و از آيه « قال اجئتنا لتخرجنا من ارضنا بسحرك يا موسى فلناتينك بسحر مثله « كه همين حرف را از فرعون نقل مى كند - كه در خطاب به موسى گفته - بر مى آيد كه فرعون آن سخن را بعد از مطالعه كرسى نشينان و تصويب كردن آنان گفته است .

از آيه « فتنازعوا امره م بينهم و اسروا النجوى قالوا ان هذان لساحران يريدان ان يخرجاكم من ارضكم بسحرهما و يذهبا بطريقتكم المثلى « بر مى آيد كه وزراى فرعون غير از آن جلسه مشاوره يك جلسه ديگرى بعد از جمع شدن ساحران در نزد فرعون تشكيل داده و محرمانه با يكديگر مشورت كرده اند.

از آنچه گفته شد معلوم شد كه اصل اين حرف از خود فرعون بوده ، و او آن را به وزراى خود داده تا در پيرامونش مشورت كرده و روى آن راءى دهند، وزراء هم در اطرافش مطالعه كرده و گفتند: بايد آن دو را توقيف نموده و ساحران مملكت را براى معارضه با سحر او جمع كنى ، او نيز قبول كرده و آن را به رخ موسى كشيد. بعد از آنكه ساحران مملكت در نزد فرعون گرد آمدند باز وزراء براى مشورت دور هم نشسته و به اتفاق راءى دادند كه بايد تمام قوا را در راه معارضه به مثل به كار برند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 273))

فولادوند: سران قوم فرعون گفتند: «بى‌شك، اين [مرد] ساحرى داناست.»

و بسان سياست بازان تاريك انديش و خودكامه به تهمت تراشى و دروغ‏پردازى روى آوردند كه:

يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (110)

او بر اين انديشه است كه با فرهنگ ساخته و پرداخته و ضد ملى خويش، دل و مغز فرزندان اسرائيل را با خود همراه ساخته و با كمك آنان بر شما پيروز گردد و شما را از وطن و سرزمين‏تان براند، اينك در اين مورد چه مى‏گوييد؟!

به باور برخى اين مطلب را سردمداران دربارى با يكديگر در ميان مى‏نهادند؛ امّا به باور برخى ديگر اين را به فرعون مى‏گفتند. و بدان دليل به صورت جمع آمده است كه منظور بزرگداشت مقام و موقعيت زمامدارشان بود. و «جبايى» و «فرّاء» بر آنند كه گويى اين سخن را فرعون با مردم در ميان نهاده است.

فولادوند: مى‌خواهد شما را از سرزمينتان بيرون كند. پس چه دستور مى‌دهيد؟

و در مقام چاره انديشى و رويارويى با موسى كه پرچم آزادى و زنده ساختن حقوق بشر را بر افراشته بود، تئوريسين‏هاى استبداد رو به بت بزرگ خويش آوردند كه:

قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ

موسى و برادرش را اينك مهلت ده و درمورد آنان شتاب مكن.

به باور «زجاج» منظور اين است كه: آنان به ديكتاتور بزرگ خود گفتند: موسى و برادرش را اينك مهلت ده و درمورد آنان شتاب مكن؛ چرا كه اگر شتابزدگى نشان دهى به سود آنان و زيان نظام تمام خواهد شد. امّا به باور پاره‏اى ديگر منظور اين است كه: موسى و برادرش را به زندان بفرست.

به باور ما اين ديدگاه درست نيست؛ چرا كه او با ديدن آن معجزه شگرف از موسى، خود را به گونه‏اى باخته بود كه در آن روزها جرئت و جسارت چنين كارى را نداشت.

وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (111)

به باور «مجاهد» و سدّى» منظور اين است كه: كسانى را به شهرها گيسل دار تا افسونگرانى كه درگوشه و كنار هستند و در كار خويش مهارت دارند، همه را نزد تو بياورند.

((كلمه « ارجه « با سكون « هاء« امر از ماده « ارجاء« به معناى تاءخير انداختن است ، و حرف « هاء« در آخر آن جزء كلمه نيست ، بلكه هاء سكت است كه بر آخر بعضى از كلمات در مى آيد، معناى كلمه مزبور اين است كه در كشتن او عجله مكن كه تو را ظالم و سنگدل بخوانند، بلكه نخست ماءمورينى به شهرستانها گسيل دار تا ساحران را جمع كنند.

كلمه « ارجه « - به كسر جيم و هاء - نيز قرائت شده ، و معلوم است كسانى كه چنين قرائت كرده اند اصل آن را « ارجئه « دانسته اند، همزه به ياء مبدل و سپس حذف شده ، و هاء كه ضمير مفعول است به موسى بر مى گردد. و برادر موسى همان هارون بوده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 274))

فولادوند: گفتند: «او و برادرش را بازداشت كن، و گردآورندگانى را به شهرها بفرست.

يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (112)

«ابن عباس» در اين مورد مى‏گويد: بيش از هفتاد تن از گارد ويژه فرعون، كه از نيروهاى زبده واز محافظان و مراقبان و پيشمرگان فرعون بودند براى انجام اين كار بسيج شدند.

((« ياتوك بكل ساحر عليم « و همه را نزدت حاضر سازند، و تو با سحر آنان در برابر موسى معارضه به مثل كن . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 274))

فولادوند: تا هر ساحر دانايى را نزد تو آرند.

تفسیر نور:

1- پيامبران در كنار انذار (اژدها شدن عصا كه نوعى ترس و وحشت داشت)، بشارت و دست نورانى نشان مى‏دهند. «بيضاء» (در برابر متكبّر، ابتدا بايد غرور او را درهم شكست، آنگاه دست نوازش را نيز نشان داد.)

2- سفيد گشتن دست موسى، معجزه‏ى ديگر آن حضرت و امرى غير منتظره و قابل رؤيت براى همگان بود. «فاذا هى بيضاء للناظرين»

3- اطرافيان طاغوت‏ها، در جنايات آنان سهيم‏اند. «قال الملأ من قوم فرعون»

4- اطرافيان ضمن اقرار به عظمت كار حضرت موسى، بازهم تلاش مى‏كردند نظام فرعونى را حفظ كنند. «انّ هذا لساحر مبين»

5 - افراد مستكبرِ لجوج، در مواجهه با دليل و منطق و احتمال شكست، دست به توجيه زده و سرسخت‏تر مى‏شوند. «انّ هذا لساحر عليم» («انّ» وحرف «لام» وجمله اسميّه، نشانه‏ى تأكيد است)

6- مخالفان سعى مى‏كنند با تهمت، چهره‏ى انبيا را خراب كنند. «لساحر عليم»

فرعونيان براى انحراف افكار عمومى، به حضرت موسى تهمت زدند، هم از نظر اعتقادى او را ساحر دانستند و هم از نظر اجتماعى و سياسى او را فتنه‏جو معرّفى كردند.

1- يكى از حربه‏هاى مخالفان، تهمتِ قدرت‏طلبى به مردان حقّ است. «يريد أن يخرجكم»

2- گاهى دشمنان از احساسات و عواطف مردم مانند وطن‏دوستى، بر ضد مردان خدا سوءاستفاده مى‏كنند. «يخرجكم من ارضكم»

3- كافر همه را به كيش خود پندارد. «يخرجكم من ارضكم» چون فرعون دلبسته به مادّيات وزمين بود، فكر مى‏كرد موسى نيز دلبسته‏ى مال وسرزمين آنان است.

4- طاغوت‏ها در عين استبداد، گاهى ناچار مى‏شوند در گرفتارى‏هاى سياسى به مشورت با اطرافيان بپردازند. «فماذا تأمرون»

كلمه‏ى «أرجِ»، فعل امر از ريشه‏ى «رجاء»، هم به معناى حبس كردن و هم به معناى تأخير انداختن است. امّا با توجّه به موج گسترده‏ى دعوت موسى و معجزاتش، زندانى كردن او براى فرعون مناسب نبوده است، لذا معناى تأخير انداختن مناسب‏تر است.

در اينجا آمده است: «ساحر عليم» ولى در آيه 37 سوره‏ى شعراء با تعبير «سحّار عليم» آمده كه نشان دهنده‏ى كمال تخصّص و كار آزمودگى جادوگران است.

1- در حكومت‏هاى طاغوتى فرعونى، روشنگرى مردم و هر صداى حقّى، مجازاتى در پى‏دارد. «قالوا أرجِه»

2- تخريب شخصيّت، مهم‏تر از قتل ومجازات است. «أرجِه» (بنا بر اينكه مراد از «أرجه»، پيشنهاد تأخير مجازات موسى، براى رسوا كردن او در اجتماع باشد.)

3- طاغوت‏ها براى شكستن حقّ، گردهمايى سراسرى و جهانى از متخصّصان تشكيل مى‏دهند. «يأتوك بكلّ ساحر عليم»

4- كفّار هم مى‏دانند براى مقابله با كار فرهنگى، بايد كار فرهنگى قوى‏ترى انجام داد. «بكلّ ساحر عليم»

5 - گاهى علم و تخصّص، در دست افراد منحرف و در مسير مبارزه با حقّ قرار مى‏گيرد. «يأتوك بكلّ ساحر عليم»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قَالَ الْمَلَأُ مِن قَوْمِ فِرْعَوْنَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ عَلِيمٌ (109)

الإعراب:

(قال الملأ) فعل ماض وفاعله المرفوع (من قوم) جار ومجرور متعلّق بحال من الملأ (فرعون) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة للعلميّة والعجمة (إن) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبنيّ في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) تفيد التوكيد (ساحر) خبر مرفوع (عليم) نعت لساحر مرفوع.

يُرِيدُ أَن يُخْرِجَكُم مِّنْ أَرْضِكُمْ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ (110)

الإعراب:

(يريد) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (أن) حرف مصدري ونصب (يخرج) مضارع منصوب و (كم) ضمير مفعول به والفاعل هو (من أرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (يخرج) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (الفاء) استئنافيّة- أو عاطفة-  ، (ما) اسم استفهام مبتدأ فيمحلّ رفع (ذا) اسم موصول في محلّ رفع خبر، (تأمرون) - بفتح النون- مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو فاعل.

قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَأَرْسِلْ فِي الْمَدَائِنِ حَاشِرِينَ (111)

الإعراب:

(قالوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ.. والواو فاعل (أرجه) فعل أمر مبنيّ على السكون الظاهر على الهمزة المحذوفة للتخفيف أصله أرجئ.. و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الواو) عاطفة (أخا) معطوف على الضمير المتّصل الغائب، منصوب وعلامة النصب الألف و (الهاء) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أرسل) مثل أرجئ (في المدائن) جارّ ومجرور متعلّق ب (أرسل) بتضمينه معنى انشر (حاشرين) مفعول به منصوب- وهو نعت لموصوف محذوف أي رجالا حاشرين-.

يَأْتُوكَ بِكُلِّ سَاحِرٍ عَلِيمٍ (112)

الإعراب:

(يأتوا) مضارع مجزوم جواب الطلب، وعلامة الجزم حذف النون..والواو فاعل و (الكاف) ضمير مفعول به (بكلّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأتوك) ، (ساحر) مضاف إليه مجرور (عليم) نعت لساحر مجرور مثله.