منطق استبداد گران قرون و اعصار

نگرشى بر واژه‏ های آیات  123-126  سوره اعراف :

صلب: به دار آويختن، به چوب بستن.

نقمة: كيفر و انتقام.

افراغ: ريختن آنچه در ظرف است.

صبر: شكيبايى.

پس از راهيابى روشنفكران و افسونگران حق جو به ديار نور و بريدن از دستگاه فريب و بيداد، فرعون به تهديد آنان روى آورد و چهره و منطق حقيقى اسبتدادگران را نشان داد. در اين مورد قرآن مى‏فرمايد:

قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ

فرعون رو به ساحرانِ راه يافته نمود و گفت: آيا پيش از آن كه من به شما اجازه دهم، به موسى و پيام و خداى او ايمان آورديد؟!

((اين جمله خطابى است كه فرعون از در خشم و استكبار به ساحران كرده و جمله اى است خبرى كه به قرينه مقام انكار و توبيخ را افاده مى كند، ممكن هم هست بگوييم جمله استفهام انكارى و يا توبيخى است ، و علامت استفهام و يا توبيخ در اولش بوده و حذف شده . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 277))

إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (123)

((جمله « ان هذا لمكر مكرتموه فى المدينه « تهمتى است كه فرعون به ساحران زده و آنان را در توطئه با موسى متهم مى سازد، خلاصه فرعون در اين جمله مى خواسته است بگويد: شما در همين چند روزى كه در شهر مجتمع بوديد بجاى اينكه خود را براى مقابله با موسى آماده كنيد پنهانى او را ديده و با او توطئه كرده ايد كه عليه من و به نفع وى كار كنيد، و بدين وسيله بر مصر دست يافته اهلش را بيرون كنيد، چون ساحران تا آن روز موسى را نديده بودند، و اگر توطئه اى در كار بوده مسلما در آن موقعى بوده كه ساحران در عاصمه فرعون اجتماع كردند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 277))

((فرعون با جمله « آمنتم » ايمان سحره را انكار نموده و با جمله « ان هذا لمكر« آنان را به توطئه عليه خود متهم ساخت و اين تهمت را براى اين جهت زد كه ساحران را مفسد در مملكت قلمداد كند و با اين دستاويز بتواند آنان را به شديدترين وجهى مجازات نموده و از بين ببرد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 277))

او بسان همه سياست بازان و سياستمداران خودكامه و شيفته قدرت به تهمت تراشى روى آورد، و براى فريب مردم، به ساحرانِ راه يافته گفت: شما اين نيرنگ را در شهر ساختيد و پرداختيد و با موسى هم‏دست و همداستان شديد تا مردم مارا از سر زمين و وطن عزيز خويش آواره و سرگردان سازيد و هستى و امكانات و قدرت ملّى را به كف گيريد و نظام مورد علاقه مردم را بر اندازيد!

فولادوند: فرعون گفت: «آيا پيش از آنكه به شما رخصت دهم، به او ايمان آورديد؟ قطعاً اين نيرنگى است كه در شهر به راه انداخته‌ايد تا مردمش را از آن بيرون كنيد. پس به زودى خواهيد دانست.»

و آن گاه به خشونت عريان و تهديد آنان روى آورد كه: به زودى فرجام كار خويش را خواهيد ديد و خواهيد دانست كه با شما چگونه رفتار خواهد شد.

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ

به زودى دست‏ها و پاهايتان را، يكى از طرف راست و ديگرى از طرف چپ خواهيم بريد.

ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (124)

و از پى آن شكنجه وحشناك، همگى شما را به دار مجازات خواهم كشيد.

((لذا نخست با جمله « فسوف تعلمون « سر بسته و بطور اجمال تهديدشان نموده و آنگاه با جمله « لاقطعن ايديكم و ارجلكم من خلاف ثم لاصلبنكم اجمعين « بطور تفصيل تهديدشان كرد و گفت : اول دست و پاهاتان را بطور خلاف ، يعنى دست راست را با پاى چپ و دست چپ را با پاى راست قطع مى كنم ،ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 277

و در ثانى شما را به دار مى آويزم ، و دار زدن ، بستن مجرم است به چوب و بلند كردن چوب و طرف آن را در زمين كوبيدن است تا همه مردم ماجراى او را ببينند و عبرت گيرند. و ما در تفسير سوره « آل عمران « در ذيل داستان مسيح (عليه السلام ) بيان مفصلى درباره صلب دار زدن گذرانديم .))

((اجمعین بعضی گفتند لفظ اجمعین براي تأکید است لکن بعید نیست که چون ابتداء توجه خطاب فرعون بسحره بود اگر لفظ اجمعین نبود تهدید فرعون فقط بآنها بود این کلمه اجمعین دلالت میکند که تمام شماها که بموسی ایمان آوردید چه سحره و چه غیر سحره که مشاهده کردند که سحره ایمان آوردند از بنی اسرائیل و غیر آنها مثل رجل مؤمن که شرحش در سوره مؤمن است واز آل فرعون بود و مثل آسیه زن فرعون و غیر اینها بلکه خود موسی و هارون را تمام را تهدید کرد و اختلاف شده بین مفسرین که این تهدید نسبت بسحره عملی شد و چنین عمل را نمود یا نتوانست چنین عمل را انجام دهد، در آیات شریفه تصریحی نشده لکن ممکن است شواهدي بتوان استفاده نمود که نتوانسته باشد زیرا بعد از این واقعه بسیاري بموسی ایمان آوردند و نقطه ضعف درفرعونیان ایجاد شد و دچار بلیات سخت شدند و اگر فرعون همچه قدرتی داشت با موسی چنین معامله میکرد و در آیه شریفه وَ لَقَدْأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنْ أَسْرِ بِعِبادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً طه آیه 79 ، جمعیت قوم موسی بنی اسرائیل بسیار بودند که دوازده جاده در دریا براي آنها ایجاد شد، و اللَّه العالم. أطیب البیان فی تفسیر القرآن،ج 5، ص: 424))

به باور برخى، اينان نخستين كسانى بودند كه به جرم ايمان به خداى يكتا و نه گفتن به دجالگرى و استبداد به فرمان ظالمانه فرعون در كنار نيل دست و پايشان بريده شد، و آن گاه بر درخت خرما به دار آويخته شدند.

فولادوند: دستها و پاهايتان را يكى از چپ و يكى از راست خواهم بريد سپس همه شما را به دار خواهم آويخت.

موضع تحسين برانگيز روشنفكران آزاديخواه

آنان در برابر دژخيم بيداد پيشه حاكم با شهامتى تحسين برانگيز فرياد برآوردند كه:

قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ (125)

ما با ايمان و اخلاص به سوى پروردگار خويش باز مى‏گرديم، و در اين راه هر آنچه رسد پاداش خود را از او مى‏خواهيم. آنان با اين بينش و اين ديدگاه بر آن بودند كه به آرامش خاطر خويش بيفزايند تا در برابر بيداد و خشونت و شكنجه‏اى كه در پيش بود بتوانند پايدارى و شكيبايى ورزند.

((اين جمله پاسخى است كه ساحران به فرعون داده و با اين گفتار خود حجت او را ابطال و راه استدلال را از هر طرف بر او بستند، زيرا حاصل معنايش اين است كه : تو ما را در برابر ايمان به پروردگارمان تهديد به عذاب مى كنى ، خيال كرده اى كه اگر با اين عذاب رشته حيات ما را پاره كنى ما را آسيب رسانده و شرى متوجه ما كرده اى ، و حال آنكه مردن در راه ايمان شر نيست ، چرا كه ما پس از كشته شدن به سوى پروردگارمان بازگشت نموده و نزد او به زندگى قرب و سعادت زنده خواهيم شد، زيرا ما در خود جرم و گناهى جز همان ايمانمان به خدا كه تو آن را جرم پنداشته اى سراغ نداريم ، پس آينده ما جز خير نخواهد بود.

اين آن معنايى است كه از جمله « قالوا انا الى ربنا منقلبون « استفاده مى شود، و از آن نيز بر مى آيد كه سحره به مساءله معاد هم ايمان داشتند، و اگر در جمله « و ما تنقم منا الا ان آمنا بايات ربنا لما جاءتنا« معجزه عصا را على الظاهر - معجزات خوانده براى اين بوده كه همين يك معجزه از چند جهت معجزه بوده ، يكى اينكه چوب اژدها شده ، دوم اينكه طناب ها و چوبدستى هاى سحره را بلعيده ، سوم اينكه مجددا به حالت اولى برگشته است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 278))

فولادوند: گفتند: «ما به سوى پروردگارمان بازخواهيم گشت.

وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا

به باور «ابن عباس» منظور اين است كه : ما نه دست به گناهى يازيده‏ايم و نه لغزش و اشتباهى از ما سرزده است كه سزاوار تهديد و شكنجه تو باشيم، تنها كارى كه از ما سرزده اين است كه به آيات و نشانه‏ها و معجزه‏هاى زندگى ساز پرودرگارمان - آن گاه كه به سوى ما آمد - ايمان آورديم.

((كلمه « تنقم « از « نقم « به معناى كراهت و خشم است ، گفته مى شود « نقم منه كذا« از باب « ضرب ، يضرب « و « علم ، يعلم « .

در اينجا جذبه معنوى و الهى سحره را گرفت و با كمال دليرى و بدون اينكه از تهديد فرعون انديشه اى بكنند به درگاه پروردگار خود استغاثه برده و از آن درگاه صبر و تحمل در برابر شكنجه فرعون را مساءلت نموده و گفتند: « ربنا افرغ علينا صبرا« پروردگارا ما را در برابر عذابى كه فرعون اراده آن را كرده صبر و تحمل ده « و توفنا مسلمين « و اگر مارا كشت ما را مسلم بميران .

و تعبير دادن « صبر« به « افراغ « استعاره به كنايه است ، به اين معنا كه خود را به ظرف و صبر را به آب و دادن خدا را به ريختن آب در ظرف و لب ريز كردن آن تشبيه كردند، و منظورشان اين بوده كه دل هاى ما را لب ريز و سرشار از صبر كن تا در برابر نزول هيچ عذابى جزع نكنيم

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 278

براستى ساحران در برابر فرعون كه مردى ديكتاتور و جبارى متكبر بود شجاعت عجيبى از خود نشان دادند، براى اينكه قدرت و سلطنت مردى را كه كوس « انا ربكم الاعلى « مى كوبيد و مردم مصر او را مى پرستيدند به هيچ گرفته و با كمال قدرت و اطمينان حجت خود را در برابرش ايراد نمودند، و اينچنين دل هاى مطمئن و عزمهاى راسخ و ايمان هاى ثابت و برهان قوى و بلاغت گفتار، كم نظير و مايه شگفت است ، واگر آيات اين سوره و سوره « طه « و « شعراء« كه محاوره و گفتگوى ساحران را با فرعون حكايت مى كند دقيقا مورد مطالعه قرار دهيد خواهيد ديد كه چه معلومات پايدار و چه حالات روحى و اخلاق كريمى را متضمن است ، و اگر محذور خروج از رسم تفسير نبود پاره اى از اين حقايق را كه از خلال آيات اين داستان استفاده مى شود در اينجا مورد بحث قرار مى داديم ،))

 رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا

و رو به بارگاه خدا آوردند كه: پروردگارا! به هنگام شكنجه‏هاى مرگبار دژخيمان استبداد و بريده شدن دست و پاى ما به دست آنان و زمان به داركشيده شدنمان، به ما شكيبايى ارزانى دار و باران پايدارى را بر ما فرو ريز، تا مبادا توان از كف دهيم و به ستم و كفرباز گرديم.

به عبارت ديگر منظورشان اين است كه خدا، مهر و لطف خود را بر آنان شامل سازد تا شهامت خويش را از دست ندهند.

وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ (126)

و به ما توفيق ارزانى دار تا با ثبات قدم و استوارى و پايمردى با دلى آكنده از ايمان و اسلام جهان را بدرود گوييم.

به باور برخى منظور از واژه «مسلمين» درآيه شريفه، «مخلصين» است كه با اين بيان تفسير آيه اين خواهد بود كه: به ما چنان ايمان خالصانه‏اى ارزانى دار كه موج رنج‏ها و دردها و فشارها ما را از ايمان و عقيده درست و اساسى‏مان باز ندارد.

برخى آورده‏اند كه : آنان همان روز به دستور فرعون به دار آويخته شدند، و در حالى كه در آغاز آن روز فراموش نشدنى افسونگرانى كفرگرا و در خدمت استبداد بودند، در شامكاه آن روز، به صورت شهيدان آزادى‏خواه سرفراز درآمدند. و پاره‏اى نيز برآنند كه فرعون برآنان دست نيافت و از شرّ و شقاوت او نجات يافتند و رفتند.

فولادوند: و تو جز براى اين ما را به كيفر نمى‌رسانى كه ما به معجزات پروردگارمان -وقتى براى ما آمد- ايمان آورديم. پروردگارا، بر ما شكيبايى فرو ريز و ما را مسلمان بميران.»

تفسیر نور:

1- در استعمار فرهنگى حكومت‏ها، آزادى انديشه و حقّ انتخاب عقيده از مردم سلب مى‏شود. «قال فرعون آمنتم به قبل أن آذن لكم»

2- يكى از شيوه‏هاى طاغوت‏ها، تهمت‏زدن به مردان حقّ است. «انّ هذا لمكر مكرتموه» حتّى به كارگزاران خود اعتماد نداشته و هر حركت معنوى را سياسى مى‏بينند، چنانكه در جاى ديگر، فرعون، ساحران را شاگرد موسى مى‏شمرد. «انّه لكبيركم الّذى علّمكم السّحر» <223>

3- طاغوت‏ها از حس وطن‏دوستى و عواطف مردم، در مسير اهداف خود سوءاستفاده مى‏كنند. «لتخرجوا منها أهلها»

4- تهديد به قتل و شكنجه، از ابزار سلطه‏ى طاغوت‏هاست. «فسوف تعلمون»

شبيه اين آيات را در سوره‏ى طه نيز مى‏خوانيم، البتّه در قرآن اشاره‏اى به عملى شدن اين تهديدها نيست، امّا به نقل روايات وتاريخ، فرعون، مؤمنان به موسى عليه السلام را قطعه قطعه كرد و به شاخه‏هاى درخت خرما آويخت. چنانكه طبرى مى‏گويد: «كانوا أوّل النّهار كفّاراً سحرة و آخر النّهار شهداء بَررَة» اوّل روز، كافرانى ساحر و در آخر روز، شهيدانى نيكوكار بودند.

فرعون و فرعونيان با آن همه تدارك و سر و صدا، سرانجام تحقير شدند، «انقلبوا صاغرين»، امّا ساحران در اثر ايمان، به رشد و سعادت رسيده و مرگ در راه عقيده‏ى حقّ را بر زندگى تحت سلطه‏ى فرعون ترجيح دادند. «الى ربّنا منقلبون»

1- خشونت و تهديد، از حربه‏هاى زورگويان وقدرتمندان است. «لاُقطّعنّ»

2- طاغوت‏ها، براى جلوگيرى از نفوذ انديشه‏هاى اصلاحى و انقلابى، پيشتازان انقلاب را تهديد، شكنجه و به قتل مى‏رسانند. «لاصلّبنّكم»

3- انسان، محكوم نظام‏ها و محيطها نيست، و با ايمان و اراده مى‏تواند در برابر همه‏ى آنها مقاومت كند. «لاُقطّعنّ - قالوا»

4- آنكه با بصيرت ايمان آورد، با امواج مختلف دست از ايمان بر نمى‏دارد و از تهديد نمى‏ترسد. «قالوا انّا الى ربّنا» آرى ايمان، انسان را دگرگون و ظرفيّت او را بالا مى‏برد. ساحرانى كه ديروز در انتظار پاداش فرعون بودند، امروز به خاطر ايمان، آن چيزها برايشان ارزشى ندارد.

5 - مرگ در راه حقّ، بهتر از زندگى در راه باطل است. «الى ربّنا منقلبون»

6- به سابقه‏ى ايمان و عبادت نبايد مغرور شد، گاهى چند ساحر و كافر با يك تحوّل، از همه سبقت مى‏گيرند. «الى ربّنا منقلبون»

7- در شيوه‏ى تبليغ، از جوانمردى‏هاى گذشتگان ياد كنيم. «قالوا...»

8 - ايمان به معاد ويادآورى آن در مقابل خطرها وتهديدها، انسان را بيمه مى‏كند. «الى ربّنا منقلبون» چنانكه به فرعون گفتند: هر كارى انجام دهى، سلطه‏ى تو تنها در محدوده‏ى اين دنياست. «فاقض ما أنت قاض انّما تقضى هذه الحياة الدّنيا» <224>

9- از هدايت افراد منحرف حتّى رهبران آنها مأيوس نشويم، چه بسا توبه كرده و يك دفعه عوض شوند. «قالوا انّا الى ربّنا منقلبون»

اين آيه، پاسخى به جوسازى‏ها وتهمت‏هايى است كه از سوى فرعون نسبت به مؤمنان و همراهان حضرت موسى انجام مى‏گرفت و در آيات گذشته به آنها اشاره شد، از قبيل اينكه شما توطئه‏گر هستيد وقصد تصاحب وطن و كاشانه مردم و اخراج آنان را داريد. آنان گفتند: شما نيز مى‏دانيد كه جرم ما اين تنها ايمان ماست، نه آنچه شما مى‏گوييد.

امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه خود را برتر از ديگران بداند مستكبر است. به حضرت گفتند: گاهى انسان به دليل آنكه ديگران مشغول گناهند و او گناه نمى‏كند خود را برتر مى‏داند! حضرت فرمودند: شايد او توبه كرده و بخشيده شده است، ولى تو خبر ندارى و هنوز او را چنان مى‏بينى. مگر داستان ساحران را نشنيده‏اى كه با انگيزه‏ى شكست موسى آمدند، ولى توبه كرده و هدايت شدند و پايان خوبى داشتند. <225>

1- ايمان به خدا و زير بار طاغوت نرفتن، بى‏دردسر نيست. «و ما تنقم»

2- ايمانى ارزش دارد كه براساس برهان و پس از ديدن نشانه‏هاى حقيقت باشد. «آمنّا بآيات ربّنا لمّا جائتنا»

3- طاغوت‏ها با فكر و عقيده‏ى توحيدى مخالفند، نه با آدم‏ها. «الاّ أن آمنّا»

4- نشانه‏ى مؤمنان راستين، آرامش، مقاومت، صراحت، شجاعت، تضرّع و دعا بخصوص در هنگام سختى‏هاست. «آمنّا... ربّنا افرغ علينا صبراً»

5 - در دعا به ربوبيّت خداوند متوسّل شويم. «ربّنا»

6- بهترين شيوه در برابر تهديد طاغوت‏ها، دعا و توكّل بر خدا و حفظ ايمان و پايدارى است. «ربّنا أفرغ علينا صبراً و توفّنا مسلمين»

7- وقتى تهديدها سنگين باشد، صبر و مقاومت بيشترى هم مى‏طلبد. ساحران گفتند: «أفرغ علينا صبراً» يعنى دل ما را پر از صبر كن ونگفتند: «أنزل علينا»

8 - حسن عاقبت، نياز به دعا، استمداد وتوفيق الهى دارد. «ربّنا... توفّنا مسلمين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قَالَ فِرْعَوْنُ آمَنتُم بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّ هَذَا لَمَكْرٌ مَّكَرْتُمُوهُ فِي الْمَدِينَةِ لِتُخْرِجُوا مِنْهَا أَهْلَهَا

فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (123)

الإعراب:

(قال) فعل ماض (فرعون) فاعل مرفوع (آمنتم) فعل ماض مبنيّ على السكون.. و (تم) ضمير فاعل، وهمزة استفهام قبله محذوفة وهي للإنكار والتوبيخ (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ حرف مصدري ونصب (آذن) مضارع منصوب، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محل جرّ متعلّق ب (آذن) ، (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (ها) حرف تنبيه (ذا) اسم إشارة مبني في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) هي المزحلقة تفيد التوكيد (مكر) خبر مرفوع (مكرتم) مثل آمنتم و (الواو) زائدة إشباع لحركة الميم و (الهاء) مفعول به (في المدينة) جار ومجرور متعلق بمحذوف حال من فاعل مكرتم  ، (اللام) لام العاقبة أو للتعليل- (اخرجوا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والواو فاعل (منها) مثل به متعلّق ب (تخرجوا) (أهل) مفعول به منصوب و (ها) ضمير مضاف إليه. (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (سوف) حرف للمستقبل (تعلمون) مثل يعملون [1] ، ومفعول تعلمون مقدّر أي عاقبة فعلكم.

لَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ ثُمَّ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ أَجْمَعِينَ (124)

الإعراب:

(اللام) لام القسم لقسم مقدّر (أقطعنّ) مصارع مبنيّ على الفتح في محلّ رفع لتجريده من الناصب والجازم.. و (النّون) نون التوكيد، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (أيدي) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (أرجلكم) معطوف على أيدي منصوب.. و (كم) مضاف إليه (من خلاف) جارّ ومجرور في محلّ نصب حال (ثمّ) حرف عطف (لأصلّبنّ) مثل لأقطّعنّ و (كم) ضمير مفعول به (أجمعين) توكيد للضمير المتّصل المنصوب تبعه في النصب وعلامة النصب الياء.

قَالُوا إِنَّا إِلَى رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ (125)

الإعراب:

(قالوا) فعل ماض مبنيّ على الضمّ ... والواو فاعل (إنّا) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- واسمه (إلى رب) جار ومجرور متعلّق ب (منقلبون) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (منقلبون) خبر إنّ مرفوع وعلامة الرفع الواو.

وَمَا تَنقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآيَاتِ رَبِّنَا لَمَّا جَاءَتْنَا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَتَوَفَّنَا مُسْلِمِينَ (126)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (ما) حرف نفي (تنقم) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (من) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب(تنقم) بتضمينه معنى تنكر (إلّا) أداة حصر (أن) حرف مصدري (آمنّا) مثل آمنتم [1] ، (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمنّا) ، (ربّ) مضاف إليه مجرور و (نا) ضمير مضاف إليه.

 (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق بالجواب المحذوف (جاءت) فعل ماض و (التاء) تاء التأنث، والفاعل ضمير مستتر تقديره هي. (ربّنا) منادى مضاف منصوب محذوف منه أداة النداء.. و (نا) ضمير مضاف إليه (أفرغ) فعل أمر دعائيّ، والفاعل أنت (على) حرف جرّ و (نا) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أفرغ) بتضمينه معنى أنزل (صبرا) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (توفّ) فعل أمر دعائيّ مبنيّ على حذف حرف العلّة، و (نا) ضمير مفعول به (مسلمين) حال منصوبة من مفعول توفّنا، وعلامة النصب الياء.