نگرشى بر واژه های آیات 150-151 سوره اعراف :
بازگشت موسى و واكنش او در برابر آن انحراف بزرگ
نگرشى بر واژه های آیات 150-151 سوره اعراف :
اسف: خشمي كه همراه تاسف باشد.(( كلمه « اسف « - به كسر سين - صفت مشبهه از « اسف « است كه به معناى شدت غضب واندوه است .
« خلفتمونى « از « خلافه « است كه به معناى جانشينى براى كسىاست بعد از آن كس .المیزان ))
عجله: انجام كاري پيش از وقت آن. به همين جهت عجله ناپسند است.
شماتت: خوشحالي دشمن از سر انجام كار كسي
اعراب:
غضبان: حال. مذكر آن غضبي است. اين كلمه بخاطر الف و نون كه شبيه الف تانيث است، غير منصرف است.
در اين آيه شريفه آفريدگار هستى جريان بازگشت موسى از ميقات و واكنش سخت و سنجيده او در برابر گوساله پرستى را به تابلو مىبرد و مىفرمايد:
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي
ابن عباس گويد: وقتي كه موسي بسوي قوم بازگشت، غمگين بود. ابو الدرداء گويد:
متاسف و خشمگين بود. ابو مسلم گويد: معناي «غضبان و اسف» يكي است و تكرار آنها براي تاكيد است برخي گويند: از كردار قوم خشمگين و از اينكه از مناجات پروردگار محروم شده بود، اندوهگين بود. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج10، ص: 63
بهر حال، وقتي كه بازگشت، بقوم خود گفت: شما بعد از من مرتكب كار زشتي شديد.
أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ
((معناى جمله : « اعجلتم امر ربّكم «
و « عجلتم « از « عجله « است كه معنايش طلب كردن چيزى است قبل از رسيدن موقعش ، راغب در كتاب مفردات مى گويد: وقتى گفته مى شود « عجلت امرا كذا« معنايش اين است كه تو فلان كار را قبل از رسيدن موقعش انجام دادى . در نتيجه معناى آيه اين مى شود: وقتى موسى به سوى قوم خود بازگشت در حالى كه خشمگين و اسفناك بود - چون خداى تعالى او را در هنگام مراجعتش از گمراهى و گوساله پرستى قومش خبر داده بود - ايشان را مذمت و توبيخ نمود و گفت : چه بد جانشينانى براى من بوديد، چرا از فرمان پروردگارتان پيشتر رفتيد؟ و حال آنكه فرمان او فرمان كسى است كه خير و صلاح شما به دست اوست ، و او هيچ فرمانى نمى دهد مگر اينكه همه به مقتضاى حكمت بالغه او است ، و عجله ديگران و رضايت و كراهتشان هيچ اثرى در كارهاى او ندارد. و از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از امر همان چيزى بوده كه خداوند بخاطر او موسى را به ميقات خود دعوت فرمود، و آن مساءله نزول تورات بوده .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 322))
ابن عباس گويد: يعني آيا صبر نكرديد كه وعده خدا فرا رسد و من از ميقات باز گردم؟ حسن گويد: اينها پس از گذشتن سي روز، خيال كردند موسي مرده است و صبر نكردند كه مدت چهل روز، كه وعده خدا بود بپايان برسد.
كلبي گويد: يعني آيا در پرستش گوساله عجله كرديد و مهلت نداديد كه امر خداوند فرا برسد؟ ابو علي جبائي گويد: يعني شما وعده ثواب خدا را با شتابزدگي پشت سر گذاشتيد و بگوساله پرستي پرداختيد؟
((رفتار تند موسى (ع ) با هارون (ع ) بعد از بازگشتن به سوى بنىاسرائيل و مواجه شدن با گوساله پرستى
و كوتاه سخن اينكه موسى (عليه السلام ) وقتى از جريان كار قومش آگاه شد عصبانى شد و از در توبيخ و مذمت روى به آنان كرد و بطور استفهام انكارى پرسيد: « بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي
أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ ؟ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ»آنگاه الواح را كه همان الواح تورات بود از دست خود انداخت ، « وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ » و موى سر برادر خود را در دست گرفت « يَجُرُّهُ إِلَيْهِ »و او را به طرف خود مى كشيد. و بطورى كه در سوره « طه « حكايت شده به وى گفت : اى هارون ! چه مانع شد تو را از اينكه وقتى ديدى گمراه مى شوند دستور مرا پيروى نكنى ؟ آيا امر مرا عصيان ورزيدى ؟ « قَالَ « هارون گفت : « ابْنَ أُمَّ « اى فرزند مادر! - و اگر در اين خطاب اسم مادرش را برد، و نگفت « اى برادر« و يا « اى پسر پدر« براى اينكه شفقت و رحمت او راتحريك كند - « إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي « من درباره گوساله پرستيدن ايشان اظهار مخالفت نمودم ، و ايشان را از اين عمل منع كردم ، و ليكن ديدم اعتنايى به حرفهاى من نكردند و نزديك بود مرا بكشند، « فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ « پس مرا پيش روى اين دشمنان خوار مكن و زبان شماتت ايشان را بر من دراز مساز، و مرا يكى از دشمنان خود مپندار. و در سوره « طه آيه 94« عذر او را چنين ذكر مى كند: « انى خشيت ان تقول فرقت بين بنى اسرائيل و لم ترقب قولى » .ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 323))
وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ
و او از شدت خشم و اندوه لوحها را در برابر آنان به زمين افكند.
از پيامبر گرامى آوردند كه فرمود:
يرحم اللّه اخى موسى، ليست المخبر كالمعاين...(35)
خدا برادرم موسى را مهرباران سازد، آرى، شنيدن كى بود مانند ديدن! خدا به او خبر داده بود كه بنى اسرائيل در غيبت او دستخوش فتنه و انحراف مىگردند و گزارش خدا را هم درست مىدانست، امّا با اين وصف آنچه را در دست داشت محكم گرفته بود و با آنها به سوى قوم بازگشت، و با ديدن انحراف بزرگ جامعهاش چنان درخشم و اندوه شد كه آنچه را زير بغل داشت بر زمين افكند.
وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ
در تفسير اين فراز ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور «جبايى» منظور اين است كه موسى سر برادر را گرفت و كشيد تا گوساله پرستان دريابند به چه كار زشت و ظالمانهاى دست يازدهاند. و اين كار به هنگام خشم و ناراحتى روى مىدهد.
انسان گاه در اوج خشم لب مىگزد و گاه ريش خود را مىكشد و گاه با ديگرى تند برخورد مىنمايد، و موسى با برادرش اين گونه برخورد نمود.
ياد آورى مىگردد كه اين كارها در برخى از جامعهها و در عصر و زمانى تحقير به شمار مىآيد و گاه تحقير و اهانت به شمار نمىآيد.
2 - مرحوم «مفيد» مىگويد: موسى مىخواست ازا ين راه نشان دهد كه از كردار آنان سخت خشمگين شده است و بدين وسيله بر آن بود كه زشتى كار آنان را برايشان روشن سازد تا ديگر گرد چنين كارهاى ناروايى نگردند.
3 - از ديدگاه برخى او مىخواست برادرش را از قوم جدا و به گوشهاى ببرد و از او درمورد جريان انحراف عقيدتى مردم پرس و جو كند تا از چگونگى عملكرد وواكنش او در برابر گوسالهپرستان آگاه گردد؛ به همين دليل وقتى دريافت كه او رسالت خود را بخوبى انجام داده است، او را نيز بسان خودش دعا كرد.
4 - و از ديدگاه برخى ديگر، موسى هنگامى كه هارون را در اثر انحراف قوم بسان خودش اندوه زده و ناراحت ديد، براى آرامش خاطر او به گونهاى سرش را كشيد كه درد گرفت و پارهاى پنداشتند كه در انديشه تحقير اوست؛ و آنگاه براى نشان دادن بىگناهى او دربارهاش دعا كرد.
5 - و پارهاى مىگويند: منظور اين بود كه هارون را از پيروى شايسته و بايسته از خودش نكوهش نمايد، چنانكه در آيه ديگرى آمده است كه او به هارون گفت: قال يا هارون مامنعك إِذ رايتهم ضلّوا الاّ تتبعنى...(36)
هان اى هارون! هنگامى كه ديدى آنان گمراه شدند چه چيز مانع پيروى تو از من گرديد؟
قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي
هارون گفت: اى پسر مادرم، مردمى كه مرا در ميان آنان نهادى و رفتى، دست از حمايت من كشيدند و مرا ناتوان ساختند، و بدان دليل كه با گرايش كفر آميزشان به مخالفت برخاستم، نزديك بود مرا بكشند.
«حسن» مىگويد: هارون برادر پدر و مادرى موسى بود، امّا بدان دليل او را فرزند مادر خطاب كرد كه عواطف برادرانه او را بيشتر برانگيزد.
فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ
پس كارى نكن كه در ظاهر به من اهانت گردد و دشمنان از سرنوشت من شاد و خرسند گردند.
وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (150)
و در نكوهش و سرزنش واظهار خشم، مرا همرديف گوساله پرستان قرار مده.
فولادوند: و چون موسى، خشمناك و اندوهگين به سوى قوم خود بازگشت، گفت: «پس از من چه بد جانشينى براى من بوديد! آيا بر فرمان پروردگارتان پيشى گرفتيد؟ و الواح را افكند و [موى] سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود كشيد. [هارون ] گفت: « اى فرزند مادرم، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند؛ پس مرا دشمنشاد مكن و مرا در شمار گروه ستمكاران قرار مده.
((رفتار حضرت موسى (ع ) با برادرش هارون منافاتى با عصمت آن حصرت ندارد!
و بطورى كه از ظاهر سياق آيه مورد بحث و همچنين آيات راجع به اين داستان از سوره « طه « بر مى آيد موسى (عليه السلام ) همان مقدار كه بر بنى اسرائيل غضب كرد بر هارون نيز غضب كرد و معلوم مى شود وى چنين پنداشته كه هارون در مبارزه عليه بنى اسرائيل كوتاه آمده ، و همه جد و جهد خود را به كار نبرده ، و به نظر خود چنين صلاح دانسته ، با اينكه موقع جدا شدن از او سفارش كرده و بطور مطلق گفته بود: « و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين - در ميان قوم به اصلاح امر ايشان بپرداز و راه مفسده جويان را پيروى مكن « . در اينجا ممكن است كسى بپرسد آيا اين مقدار اشتباه از موسى بن عمران (عليهماالسلام ) با عصمت آنجناب منافات ندارد؟ جوابش اين است كه : نه ، ادله عصمت انبياء اين سنخ اشتباهات را كه در حقيقت اختلاف در سليقه و مشى است نفى نمى كند، تنها امورى را نفى مى كند كه مربوط به حكم خداى سبحان باشد، نه چيزهائى كه مربوط به زندگى و مشى در زندگى است
و همچنين است گرفتن موى سر هارون و كشيدن آن ، چون اين نيز اثر آن خيالى بود كه موسى (عليه السلام ) درباره هارون كرد، و مقدمه زدن او بود، موسى (عليه السلام ) مى خواسته برادر خود را در يك امر ارشادى تاديب كرده باشد نه در يك حكمى از احكام مولوى پروردگار، تا اشتباه در آن منافات با عصمت داشته باشد، و لذا مى بينيم وقتى هارون جريان را برايش شرح داد و موسى فهميد كه وى بى تقصير و معذور بوده براى خودش و او دعا نمود و عرض كرد: « رب اغفر لى و لاخى ...« . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 324))
((چرا با اين كه موسى (ع ) قبل از بازگشت از ميقات از گوساله پرستى بنىاسرائيل خبر داشته غضبناك نشد؟
مطلبى كه در اينجا ممكن است مورد سؤ ال واقع شود اين است كه موسى (عليه السلام ) قبل از مراجعت به سوى قوم در همان ميقات از جريان كار قومش خبردار بود، به شهادت اينكه آيه شريفه مى فرمايد: « و لما رجع موسى الى قومه غضبان اسفا- وقتى كه موسى با خشم و اندوه به سوى قوم خود بازگشت « . علاوه بر اين ، آيه « فانا قد فتنا قومك من بعدك و اضلهم السامرى « صريحا مى فرمايد كه خداوند در ميقات جريان كار قوم موسى را به موسى خبر داد، موسى در ميقات عصبانى و خشمناك نشد، وقتى به سوى قوم بازگشت غضب كرد و الواح را به زمين زد و موى سر هارون را گرفت و مى كشيد. و حال آنكه خبرى را كه خداوند بدهد حتى از حس صادق تر است ، چون حس ممكن است خطا تشخيص دهد و ليكن خداى تعالى جز به حق چيزى نمى فرمايد، پس چه شد كه موسى در ميقات از شنيدن خبر قوم خود خشمناك نشد، و وقتى خبر مزبور را به حس ديد خشمناك گرديد؟.
جواب اين است كه اطلاع پيدا كردن به يك مطلبى غير از مشاهده و احساس آن است ، و هر كدام حكم جداگانه اى دارد، و هرگز غضب كه همان هيجان قوه دافعه است به صرف علم و اطلاع ، تحقق پيدا نمى كند بلكه وقتى صورت خارجى پيدا مى كند كه شخص مورد غضب در برابر انسان قرار بگيرد، آن موقع است كه قوه دافعه به هيجان مى آيد و انسان با بد و بيراه گفتن و يا احيانا با زدن آن شخص خشم خود را فرو مى نشاند.
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 325
و همچنين علم به يك پيش آمد خير حكمى دارد و رسيدن به آن و احساس آن ، حكمى ديگر، مثلا وقتى خبردار شويد از اينكه دوست مورد علاقه تان از سفر آمده حالى پيدا مى كنيد، و موقعى كه به ديدار آن دوست نائل مى شويد حال ديگرى به شما دست مى دهد، موقعى كه خبر را مى شنويد تنها خوشحال مى شويد، و ليكن اعضاء و جوارح اثرى از خود نشان نمى دهد، و اما موقعى كه خبر را به حس مشاهده مى كنيد يعنى دوست خود را زيارت مى كنيد دست به گردنش انداخته و او را در آغوش مى گيريد. و همچنين موقعى كه به تنهايى امر عجيبى مى بينيد تنها تعجب مى كنيد، و اما اگر كسى همراه شما باشد علاوه بر تعجب خنده هم مى كنيد، و نظائر اين معنا بسيار است .))
هنگامى كه هارون به موسى توجّه داد كه اين سبك برخورد او قوم را به اشتباه مىافكند و در نظر آنان به او اهانت مىشود، آن حضرت رو به باگار خدا نمود و گفت: پروردگارا، من و برادرم را بيامرز! و بدين وسيله متوجّه خدا گرديد.
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي
گفتنى است كه اين طلب آمرزش بدان معنى نيست كه از او و برادرش گناهى سرزده بوده و اينك در انديشه آمرزش خواهىاند؛ چرا كه بر اساس دلايل ترديد ناپذير، پيامبران و امامان راستين نه دست به گناه و زشتى مىزنند و نه دستخوش اشتباه و انحراف مىگردند.
«جبايى» مىگويد: موسى با اين دعا مىخواست به بنى اسرائيل تفهيم كند كه چگونگى برخوردش با هارون به خاطر اشتباه او نبود، بلكه درست بسان اين است كه فرد خشمگين به خودش صدمه مىزند.
وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ
و ما را در بهشت پر نعمت خود درآور.
وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (151)
و اين فراز را در آخر دعاى خويش بيان كرد تا درجه اميد خود به خدا را روشن سازد؛ زيرا كسى كه ارزانى داشتن نعمت را آغاز مىكند، بايد آن را كامل سازد، و كسى كه مهر و بخشايشش گسترده است بيشتر مىبخشد و رحمت مىآورد؛ بنا بر اين هنگامى كه او را بعنوان «ارحم الراحمين» مىخوانند، در انديشه رحمت و بخشايش بيشتر اويند؛ همچنان كه به هنگام طلب بخشش بيشتر، او را با عنوان «يا اجود الاجودين» مىخوانند.
فولادوند: [موسى] گفت: «پروردگارا، من و برادرم را بيامرز و ما را در [پناه] رحمت خود درآور، و تو مهربانترين مهربانانى.»
تفسیر نور:
پس از مخالفتهايى كه با حضرت على عليه السلام صورت گرفت، روزى آن حضرت خطاب به مردم فرمود: سيره و الگوى من انبيا هستند... امّا الگوى من از برادرم هارون اين است كه هارون به برادرش فرمود: «يابن امّ انّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى»، حال اگر بگوييد او را به استضعاف نكشيدند و خوار نكردند و براى قتل او هيچ اقدامى نكردند، منكر قرآن شدهايد و اگر همان باشد و شما آن را پذيرفتيد، پس هارون معذور بوده و سكوتش لازم بوده است. <277> چنانكه پيامبر صلى الله عليه وآله نيز به آن حضرت فرمودند: «يا على... فانّك منّى بمنزلة هارون من موسى و لك بهارون اسوة اذ استضعفه قومه و كادوا يقتلونه» پس تو نيز در برابر دشمنى قريش صبر پيشه كن. <278>
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: حضرت موسى براى نشان دادن نهايت ناراحتى خود، هنگامى كه به ميان مردم رسيد، آن رفتار توبيخ آميز را با هارون نمود وگرنه خداوند به موسى در كوه طور گوسالهپرستى قومش را خبر داده بود. <279>
امام صادق عليه السلام فرمود: هارون با آن همه اذيّت و آزارى كه از قومش ديد، باز در ميان آنان ماند، زيرا اگر آنان را ترك مىكرد و به سوى موسى مىرفت، قطعاً عذاب الهى بر آنان نازل مىشد. «اذا فارقهم ينزّل بهم العذاب». <280>
1- در برابر انحرافهاى فكرى، بايد غيرت دينى نشان داد. «غضبان أسفاً» (مانند برخورد امام خمينى (ره) با توطئهى آيات شيطانى سلمان رشدى مرتد)
2- حتّى غضب اولياى خدا، از روى تأسّف بر حال مردم است. «غضبان أسفاً»
3- از آفات هر انقلاب و حركت اصلاحى، ارتداد و ارتجاع مىباشد. «بئسما خلفتمونى» (پس رهبر بايد آن را پيشبينى كرده و پيشگيرى كند.)
4- در جامعهىفاسد و منحرف، گاهى تلاش انبيا هم بىنتيجه مىماند. «بئسما خلفتمونى»
5 - نبايد بر امر و فرمان الهى پيشى گرفت. «أعجلتم أمر ربّكم»
6- تأخير موسى و تمديد مدّت حضور در كوه طور، فرمان الهى بود، نه خواستِ موسى و البتّه جنبهى تربيتى داشت. «أمر ربّكم»
7- هرگاه اصول در خطر افتد، فروع را بايد رها كرد. «القى الالواح» هنگامى كه موسى ديد مردم مشرك شده ودست از اصل خداپرستى برداشتهاند، الواح تورات را كه يك سرى دستورات و قوانين الهى بود، به كنارى گذارد و پيگير اصل مهمتر شد.
8 - براى ايجاد شوك در جامعه منحرف، بايد حركت توبيخى چشمگير و به ياد ماندنى كرد. «القى الالواح و أخذ برأس أخيه يجرّه» چنانكه در نهجالبلاغه مىخوانيم: حضرت على عليه السلام براى ايجاد تحرّك در شنوندگان بىتفاوت، گاهى سيلى به صورت مبارك خود مىزد. «ثمّ ضرب على لحيته الكريمة» <281>
9- موى بلند، براى مرد مانعى ندارد. «اخذ برأس اخيه يجرّه»
10- به خاطر مقام و موقعيّت و خويشاوندى، از لغزش ديگران چشمپوشى نكنيم. «اخذ برأس اخيه» گاهى توبيخ به موقع نزديكان و در ميان جمع، براى نشان دادن اهميّت مطلب و هشدار و زهر چشم گرفتن از بيگانگان است. «اخذ برأس اخيه» چنانكه خداوند پيامبرش را چنين مورد خطاب قرار داده است. «لئن اشركت ليحبطنّ عملك و لتكوننّ من الخاسرين» <282> در حالى كه هدف، هشدار به ديگران است.
11- در برابر فرد عصبانى بايد برخوردى عاطفى داشت. «ياابن اُمّ» با اينكه موسى و هارون عليهما السلام از يك پدر ومادر بودند، امّا هارون، موسى را فرزند مادر خطاب كرد.
12- مستضعفان ديروز كه به دست موسى از فرعون نجات يافتند، امروز عاملِ استضعاف رهبران خود شدهاند. «استضعفونى»
13- سقوط اخلاقى انسان تا آنجاست كه به خاطر هوا و هوس و گوساله پرستى، ولىنعمت خود را تهديد به قتل مىكند. «و كادوا يقتلوننى»
14- همهى اصحاب انبيا عادل نبودهاند، گاهى بعضى از آنها مرتد هم شدهاند. «و كادوا يقتلوننى » چنانكه بعضى گوسالهپرست شدند.
15- هنگام توبيخ دوستان، بايد مواظب بود كه دشمن از آن سوء استفاده نكند. «فلاتشمت بى الاعداء»
16- سكوت و بىتفاوتى نسبت به ظلم و انحراف، انسان را همسنگ ظالم قرار مىدهد. «لاتجعلنى مع القوم الظالمين» هارون سكوت را ظلم مىدانست، لذا فرمود: من سكوت نكردم، بلكه آنان مرا بايكوت و تهديد به قتل نمودند.
آمرزشخواهى حضرت موسى عليه السلام يا براى درس دادن به ديگران است، يا به خاطر آنكه در ميان مردم به هارون پرخاش كرده است. «ربّ اغفر لى و لاخى» البتّه حضرت موسى با بيان اين جمله، برخورد عاطفى هارون را كه گفت: «يابن امّ» پاسخ بهترى داد.
1- به برادران وهمكاران خود نيز دعا كنيم. «ربّ اغفر لى و لاخى»
2- در طوفان انحرافهاى جامعه، رهبران به دعا و لطف الهى بيش از ديگران نيازمندند. «وأدخلنا فى رحمتك»
3- بخشودگى، مقدّمهى ورود در رحمت الهى است. «اغفر... أدخلنا»
4- در دعا، از الطاف و صفات خدا ياد كنيم. «أرحم الرّاحمين»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِن بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (150)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (لمّا) مثل السابق فعل ماض (موسى) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف ممنوع من التنوين (إلى قوم) جارّ ومجرور متعلّق به (رجع) ، و (الهاء) ضمير مضاف إليه (غضبان) حال منصوبة ممنوع من التنوين للوصفية وزيادة الألفوالنون (أسفا) حال ثانية منصوبة (قال) ماض (بئس) فعل ماض جامد لإنشاء الذمّ، والفاعل ضمير مستتر تقديره هي (ما) نكرة موصوفة في محلّ نصب تمييز للضمير الفاعل- أي الخلافة- والمخصوص بالذّم محذوف تقديره خلافتكم (خلفتم) فعل ماض مبنيّ على السكون ... و (تم) ضمير فاعل و (الواو) زائدة هي إشباع حركة الميم و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (من بعد) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلفتموني) ، و (الياء) ضمير مضاف إليه (الهمزة) للاستفهام الإنكاريّ (عجلتم) مثل خلفتم (أمر) مفعول به منصوب ، (ربّ) مضاف إليه مجرور و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) استئنافيّة (ألقى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الألواح) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (أخذ) مثل رجع والفاعل هو (برأس) جارّ ومجرور متعلّق ب (أخذ) بتضمينه معنى مسك (أخي) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء و (الهاء) ضمير مضاف إليه (يجرّ) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء و (الهاء) ضمير مضاف إليه (يجرّ) مضارع مرفوع و (الهاء) ضمير مفعول به، والفاعل هو (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يجرّ) ، (قال) مثل الأول (ابن أمّ) منادى مبنيّ على الضمّ المقدّر على آخره منع من ظهوره حركة البناء الأصليّ وهو فتح الجزأين لأنه تركيب أشبه خمسة عشر في محلّ نصب (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (القوم) اسم إنّ منصوب (استضعفوا) مثل قالوا ، و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (الواو) عاطفة (كادوا) فعل ماض ناقص- ناسخ- والواو ضمير اسم كاد (يقتلون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون.. والواو فاعل و (النون) الثانية للوقايةو (الياء) مفعول به (الفاء) عاطفة لربط المسبّب بالسبب (لا) ناهية جازمة (تشمت) مضارع مجزوم والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (الباء) حرف جرّ و (الياء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تشمت) ، (الأعداء) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (لا تجعل) مثل لا تشمت و (النون) للوقاية و (الياء) مفعول به (مع) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (تجعل) ، (القوم) مضاف إليه مجرور (الظالمين) نعت للقوم مجرور وعلامة الجرّ الياء.
قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (151)
الإعراب:
(قال) فعل ماض والفاعل هو أي موسى (ربّ) منادى منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على ما قبل ياء المتكلّم المحذوفة للتخفيف، و (الياء) المحذوفة مضاف إليه (اغفر) فعل أمر دعائيّ، والفاعل أنت (اللام) حرف جرّ و (الياء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (اغفر) (الواو) عاطفة (لأخ) جارّ ومجرور متعلّق ب (اغفر) ، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على ما قبل الياء و (الياء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (أدخل) مثل اغفر و (نا) ضمير مفعول به (في رحمة) جارّ ومجرور متعلّق ب (أدخل) ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الواو) حاليّة (أنت) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (أرحم) خبر مرفوع (الراحمين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الياء.