پيامبر آزادى‏بخش

نگرشى بر واژه‏ های آیات  157  سوره اعراف :

((كلمه‏ى «اِصر»، در اصل به معناى نگهدارى و محبوس كردن است و به هر كار و تكليف سخت و دشوار كه انسان را از فعّاليّت باز دارد گفته مى‏شود، چنانكه به عهد و پيمان و كيفر نيز گفته شده است. تفسیر نور))

((راغب در مفردات گفته است : « اصر« به معناى گره زدن و حبس كردن به قهر است ، گفته مى شود: « اصرته فهو ماصور« يعنى زندانى كردم او را و او فعلا زندانى است ، كلمه « ماصر و ماصر« - به فتح صاد و كسر آن - به معنى زندان كشتى است ، در قرآن هم كه مى فرمايد: « و يضع عنهم اصرهم « معناى ش اين است كه خداوند چيزهايى را كه مانع ايشان از خيرات و رسيدن به صواب مى شود از آنان بردارد، و در آنجا كه مى فرمايد: « و لا تحمل علينا اصرا« نيز به همين معنا است ، گر چه بعضى ها گفته اند معنايش ثقل و سنگينى است ، و ليكن تحقيقش همان است كه من گفتم . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 362))

«اَغلال»، جمع «غُلّ»، به معناى زنجير، شامل عقائد باطل، خرافات، بت‏پرستى، بدعت و سنّت‏هاى دست و پاگير جاهلى مى‏شود. تفسیر  نور))(( « اغلال « جمع « غل « و به معناى طوق و بندى است كه به دست و پاى اشخاص مى اندازند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 362))

عَزَّرُوهُ: او را يارى رساندند و شرّ دشمن را از سرش كوتاه كردند.

در آيات پيش سخن در مورد ويژگى‏هاى سه گانه كسانى بود كه رحمت و مهر گسترده خدا آنان را فرا مى‏گيرد، اينك پس از آن سه ويژگى: پرواى از خدا، ايمان به او، و پرداختن حقوق مالى به وسيله آنان، به بيان ديگر ويژگى هاى آنان كه در حقيقت شرايط رسيدن به رحمت خدا است ادامه داده و مى‏فرمايد:

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ

رحمت گسترده خدا، شامل حال كسانى مى‏شود كه افزون بر تقوا، ايمان و پرداخت زكات، به رسالت آن پيامبر درس ناخوانده و پيام او نيز ايمان آورند و از آن حضرت پيروى نمايند.

در مورد مفهوم واژه «امّى» كه در وصف پيامبر به كار رفته، ديدگاه‏ها يكسان نيست:

1 - به باور برخى منظور از واژه «امّى»، آن كسى است كه در زندگى درس نخوانده و ننوشته است.

2 - امّا به باور برخى ديگر اين واژه از ريشه «امّت» برگرفته شده و منظور اين است كه: همان گونه كه انسان نخستين از هنر نوشتن و خواندن بى‏بهره بود، او نيز، نه، به دانشگاهى نام نهاد و نه در برابر استادى زانو زد، بلكه اين اقيانوس بى‏كرانه دانش را، خدا به او ارزانى داشت. پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور از «امّت»، جامعه عرب مى‏باشد، چرا كه دنياى عرب، آن روز از نعمت دانش و هنر نگارش و نوشتن محروم بود.

3 - از ديدگاه پاره‏اى اين واژه از «امّ» كه به مفهوم مادر است ريشه مى‏گيرد و منظور كسى است كه درس نخوانده وننوشته است، و در اين مورد، به همان صورتى است كه از مادر ولادت يافته است.

4 - و از ديدگاه پاره‏اى نيز به «ام القرى» كه «مكّه» باشد منسوب است. اين ديدگاه از حضرت باقر نيز روايت شده است. با اين بيان واژه «امّى» به مفهوم «مكّى» است.

الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ

همو كه نشان و وصف وى را نزد خودشان در تورات و انجيل نوشته شده مى‏يابند؛ چرا كه در سفر پنجم تورات در مورد پيامبر گرامى اسلام آمده است كه: به زودى از نسل و تبار برادرانشان پيامبرى همانند تو برخواهم انگيخت، و سخن و گفتار خويش را در دهان او خواهم گذارد و او هر آنچه در يابد و سفارش شود و به او وحى گردد، براى اينان بيان خواهد كرد.

و نيز در همين سفر آمده است كه: دعاى تو را در حق اسماعيل شنيدم و به او بركت دادم و او را بارور گردانيدم و نسل او بسيار خواهد شد و دوازده سالار از او به وجود خواهد آمد و او را امتى بزرگ خواهد بود.

و نيز آمده است كه: خدا ما را از كوه «مينا»(41) فرود آورد و از كوه «ساعير» پرتو افشانى كرد و از كوه‏هاى «فاران» آشكار ساخت.

در كتاب «انجيل» نيز در چند مورد نويد داده است كه: به شما «فارقليط» ديگرى ارزانى مى‏داريم كه براى هميشه با شما خواهد بود. و دين و آيين او تا روز رستاخيز راه ور سم انسانها خواهد بود.

ونيز در اين كتاب آمده است كه مسيح به حواريون مى‏فرمايد: من مى‏روم و «فارقليط»، روح حق، همو كه از خود چيزى نمى‏گويد و از سوى خدا همه حقايق را برايتان مى‏آورد و هشدارتان مى‏دهد و شما را از رويدادهاى وحشتناك آگاه مى‏سازد و ضمن ستايش من گواه صداقت من مى‏باشد، به سوى شماخواهد آمد.

و نيز در همين كتاب است كه: هنگامى كه او ظهور كند و دعوت خويش را آغاز نمايد، بسيارى از مردم جهان او و دعوتش را دروغ مى‏انگارند.

يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ

اين فراز از آيه شريفه كه وصف ديگرى از پيامبر گرامى است ممكن است در تورات و انجيل نوشته شده بوده و به پيش از خود پيوند داشته است و نيز ممكن است از خود قرآن شريف و جمله جديدى باشد كه آن حضرت را مى‏ستايد، و منظور اين است كه از ويژگيهاى آن بزرگوار يكى هم دعوت به ارزش‏ها و هشدار از ضد ارزش‏هاست.

گفتنى است كه منظور از «معروف»، حق و منظور از «منكر»، باطل است؛ چرا كه خردها و خردمندان، معروف را به نيكى و شايستگى مى‏شناسند و منكر را به عنوان زشتى و گناه انكار مى‏كنند. پاره‏اى نيز بر آنند كه منظور از معروف، ارزش‏هاى اخلاقى و پيوند با نزديكان است و منظور از منكر، بت پرستى و گسستن از خويشاوندان.

وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ

اين آخرين پيامبر، از ديگر ويژگيهايش اين است كه نعمت‏هاى گوارا و لذت بخش و خوب را بر آنان روا اعلان مى‏كند و چيزهاى زشت و نفرت انگيز را بر آنان ناروا و حرام مى‏شمارد.

به باور برخى منظور اين است كه آنچه را از راه درست و عادلانه به دست آورده‏اند، بر آنان حلال و روا مى‏شمارد، و آنچه را از راه نادرست كسب كرده‏اند بر آنان تحريم مى‏كند. برخى نيز برآنند كه آنچه را راهبان و احبار و مردم عصر جاهليت بر آنان تحريم كرده‏اند حلال، و مردار و خون وگوشت خوك را حرام اعلان مى‏كند.

وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ

و بارهاى گران آنان را از دوش آنان برمى‏دارد.

به باور «حسن» در آيه شريفه از تكاليف سخت و وظايف گرانى كه بر يهود لازم شده بود، به بار گران تعبير شده است؛ چرا كه از شرايط پذيرفته شدن توبه آنان و بخشيده‏شدن گناه گوساله پرستى اين بود كه يكديگر را بكشند؛ در حالى توبه مردم مسلمان اين است كه از ژرفاى جان از گناه و زشتى پشيمان شوند و به خود سازى و جبران بينديشند.

امّا به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور از اين بارگران پيمانى است كه خدا از بنى اسرائيل گرفته بود كه به هر آنچه درتورات برايشان آمده است عمل نمايند.

«زجاج» مى‏گويد: واژه «اصر» به مفهوم پيمانى است كه عمل بر آن براى انسان گران باشد.

وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ

و پيمان‏هايى كه بر عهده آنان بود و بسان غل و زنجيرى بر دست پايشان سنگينى مى‏كرد، همه را از دوش آنان بر مى‏دارد.

به باور برخى، منظور از اين غل و زنجيرها، همان آزمون هايى است كه براى آنان پيش آمد؛ آزمون هايى نظير اين كه براى پذيرفته شدن توبه و بخشيده شدن گناهِ گوساله پرستى مقرر شد كه يكديگر را بكشند، و يا در صورت آلوده شدن نقطه‏اى از بدن به نجاست، دستور آمد كه آنجا را بچينند، و يا بسان ناروا بودن صيد ماهى در روز شنبه و بهره‏ورى از رگ و چربى‏هاى برخى حيوانات و وجوب قصاص و نمونه‏هايى از اين گونه كه براى آزمون آنان بود و پيامبر گرامى همه را برداشت.

 فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157)

پس كسانى كه به اين پيامبر ايمان آوردند و بزرگش داشتند و در برابر دشمن از جان و آرمان او قهرمانانه دفاع كردند و از قرآنى كه بر او فرود فرستاده شده و روشنايى و نور آن دل‏ها را روشن مى‏سازد پيروى نمودند، چنين كسانى مردمى رستگارند. آرى چنين كسانى به آروزى خويش مى‏رسند و از كيفر در امان خواهند بود.

ياد آورى مى‏گردد كه واژه «مع» گاه به معناى «على» مى‏آيد و جانشين آن مى‏شود.

در روايت است كه پيامبر از ياران پرسيد: ايمان چه كسانى شگفت انگيز است؟

گفتند: ايمان فرشتگان.

فرمود: آنان مقربان بارگاه خدايند، پس ايمان آنان شگفت انگيز نيست و چرا ايمان نياورند؟

گفتند: پيامبران.

فرمود: ايمان آنان نيز شگفت آور نيست، چرا كه به آنان وحى مى‏رسد....

گفتند: ايمان ما.

فرمود: ايمان شما هم شگفت انگيز نيست، چرا كه من در ميان شماهستم و اين همه دليل و نشانه و آيه و معجزه را با چشم خود مى‏نگريد، بنا بر اين چرا ايمان نياوريد؟

آنگاه فرمود: ايمان آن مردمى شگفت انگيز است كه در آينده خواهند آمد و كتاب خدا به دست آنان خواهد رسيد و آنان در پرتو اين كتاب راه حق را مى‏يابند و ايمان مى‏آورند. و اين تفسير اين فراز از آيه شريفه است كه مى‏فرمايد: و نورى را كه بر او فرود فرستاده شده است پيروى مى‏كنند... واتبعُوا النّور الّذى أنزل معه...

فولادوند: همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده -كه [نام‌] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‌يابند- پيروى مى‌كنند؛ [همان پيامبرى كه‌] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‌دهد، و از كار ناپسند باز مى‌دارد، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‌گرداند، و از [دوش‌] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‌دارد. پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند، آنان همان رستگارانند.

تفسیر نور:

كلمه‏ى «اُمّى»، منسوب به «اُمّ»، به معناى مادر، به كسى گفته مى‏شود كه درس نخوانده باشد، مثل كسى كه از مادر متولّد شده است. بعضى گفته‏اند: اُمّى، يعنى برخاسته از امّت و توده‏ى مردم، نه اَشراف. برخى هم آن را منسوب به «اُمّ القُرى» دانسته‏اند كه نام مكّه است، پس اُمّى يعنى مكّى.

پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله امّى و درس نخوانده بود، «الرّسول النّبىّ الاُمّى» چنانكه در آيه 48 سوره‏ى عنكبوت نيز مى‏خوانيم: «و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لاتخطّه بيمينك» تو هرگز پيش از اين كتابى نمى‏خواندى و با دست خود نمى‏نوشتى. البتّه آن حضرت توانايى نوشتن و خواندن هر دو را داشت. <288>

در تمام مكّه در عصر بعثت، 17 مرد و يك زن با سواد بيشتر وجود نداشت و اگر پيامبر صلى الله عليه وآله حتّى كلمه‏اى از يك نفر آموخته بود، نمى‏توانست خود را در ميان مردم، امّى بنامد. <289>

كلمه‏ى «اِصر»، در اصل به معناى نگهدارى و محبوس كردن است و به هر كار و تكليف سخت و دشوار كه انسان را از فعّاليّت باز دارد گفته مى‏شود، چنانكه به عهد و پيمان و كيفر نيز گفته شده است. «اَغلال»، جمع «غُلّ»، به معناى زنجير، شامل عقائد باطل، خرافات، بت‏پرستى، بدعت و سنّت‏هاى دست و پاگير جاهلى مى‏شود.

گرچه به دلايلى، تورات و انجيل را تحريف شده مى‏دانيم، امّا در همين تورات و انجيل موجود نيز اشارات و بشاراتى نسبت به پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله به چشم مى‏خورد و سبب مى‏شود كه اهل كتاب، پيامبر خدا را بشناسند، آنگونه كه پدر فرزند خود را مى‏شناسد. <290> اگر نام و نشان پيامبر اسلام در تورات و انجيل نبود، مخالفان، آن دو كتاب را آورده و مى‏گفتند: نيافتيم و از اين راه وارد خصومت مى‏شدند، نه از راه لشكركشى و پرداخت هزينه‏هاى آن چنانى و جزيه دادن.

در احاديث متعدّدى از شيعه و سنّى مى‏خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه وآله فرمودند: هر آيه‏اى در قرآن كه درباره‏ى مؤمنان و صفات نيك آنان آمده، علىّ در رأس آن و رهبر آنان است. «ما انزل اللّه آية فيها «يا ايّها الّذين آمنوا» الاّ و علىٌّ رأسها و اميرها». <291>

پيامبر صلى الله عليه وآله به اصحاب خود فرمودند: پس از شما قومى مى‏آيند كه پيامبرى را نديده‏اند و تنها به وسيله‏ى كتاب و مكتوبى ايمان مى‏آورند و آنگاه اين آيه را تلاوت فرمودند. <292>

1- تقوا، زكات و ايمان ارزش دارد، امّا مهم، تبعيّت از پيامبر است. «للّذين يتّقون و يؤتون الزكاة و... يؤمنون الّذين يتّبعون»

2- پيروان پيامبر اسلام، از رحمت خاصّ الهى برخوردارند. «ساكتبها... الّذين يتّبعون الرّسول»

3- پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله، مجراى رحمت واسعه‏ى الهى است. «و رحمتى وَسِعت كلّ شى‏ء فساكتبها... الّذين يتّبعون الرّسول الاُمّى»

4- پيامبر اسلام هم مقام نبوّت داشت، هم مقام رسالت. «الرّسول النبىّ» «نبىّ» به كسى مى‏گويند كه از وحى الهى آگاهى دارد و خبر مى‏دهد، ولى «رسول» مسئول ابلاغ، اجرا و نظارت هم مى‏باشد.

5 - نشانه‏ها و صفات ذكر شده از پيامبر در تورات و انجيل، به گونه‏اى با آن حضرت تطبيق داشت كه گويا خود او را در آن دو كتاب مى‏يافتند. «يجدونه» ونفرمود: «يجدون علائمه»

6- براى نفوذ سخن و اثبات حقّ، مدرك رسمى و سند كتبى لازم است. «مكتوباً»

7- پيامبران پيشين، به آمدن پيامبر اسلام بشارت داده‏اند. «مكتوباً عندهم فى التوراة و الانجيل...»

8 - امر به معروف و نهى از منكر، در رأس برنامه‏هاى بعثت پيامبران است. «يأمرهم بالمعروف ...»

9- موضوع مصرف و تغذيه، مورد عنايت اسلام است. «يحلّ... يحرّم» (قبل از نزول قرآن، يهود ونصارا در دام خرافات وبرنامه‏هاى طاقت‏فرسا و تحريم حلال‏ها و بدعت‏گذارى‏ها بودند كه با ظهور اسلام، تمام آنها برداشته شد.)

10- براى اصلاح جامعه، ابتدا بايد امكانات حلال را فراهم كرد، سپس براى امور حرام، محدوديّت ايجاد نمود. («يحلّ»، قبل از «يحرّم» است).

11- حلال‏ها و حرام‏هاى الهى، بر اساس فطرت است. «يحلّ لهم الطيّبات و يحرّم عليهم الخبائث» («طيّب»، به چيزى گفته مى‏شود كه مطابق طبع انسان باشد)

12- عادات و رسوم غلط، زنجيرى بر افكار مردم است. انسان بدون انبيا، وابسته و اسير است. «يضع عنهم اِصرَهم و الاغلال»

13- احترام و تكريم، بايد همراه امداد و تعاون باشد. «عزّروه و نصروه» («عزّروه» از «تعزير»، به معناى حمايت با شمشير است ومراد كسانى هستند كه پيامبر اسلام را در جبهه‏ها يارى مى‏كردند.)

14- تنها ايمان به پيامبر صلى الله عليه وآله كافى نيست، حمايت هم لازم است.«عزّروه... نصروه»

15- قرآن، نورى است كه دلها و انديشه‏ها را روشن مى‏كند و همواره قرين پيامبر صلى الله عليه وآله بود. «النّور الّذى اُنزل معه» (نبوّت پيامبر همراه قرآن از طرف خدا نازل شده است)

16- عامل رستگارى و فلاح، ايمان و حمايت از پيامبر و پيروى از قرآن است. «فالّذين آمنوا به واتّبعوا... اولئك هم المفلحون»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157)

الإعراب:

(الذين) بدل من الذين يتقون في محلّ جرّ ، (يتّبعون) مثل يتّقون (الرسول) مفعول به منصوب (النبيّ) بدل من الرسول- أو نعت له- منصوب (الأميّ) نعت للنبيّ منصوب (الذي) موصول مبنيّ في محلّ نصب نعت ثان للنبيّ (يجدون) مثل يتّقون و (الهاء) ضمير مفعول به (مكتوبا) حال منصوبة من ضمير الغائب في (يجدونه) ، (عند) ظرف منصوب متعلّق ب (يجدون)  ، و (هم) ضمير مضاف إليه (في التوراة) جارّ ومجرور متعلّق ب (يجدون)  ، (الواو) عاطفة (الإنجيل) معطوف على التوراة مجرور (يأمر) مضارع مرفوع، والفاعل هو و (هم) ضمير مفعول به (بالمعروف) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأمر) ، (الواو) عاطفة (ينهاهم) مثل يأمرهم (عن المنكر) جارّ ومجرور متعلّق ب (ينهاهم) ، (الواو) عاطفة (يحلّ) مثل يأمر (لهم) مثل لنا متعلّق ب (يحلّ) ، (الطيّبات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الواو) حرف عطف (يحرّم عليهم الخبائث) مثل يحلّ لهم الطيّبات (الواو) عاطفة (يضع عنهم إصرهم) مثل يحلّ لهم الطّيبات (الواو) عاطفة (الأغلال) معطوفة على إصر منصوب (التي) موصول مبنيّ في محلّ نصب نعت للأغلال (كانت) فعل ماض ناقص- ناسخ- و (التاء) للتأنيث، واسمه ضمير مستتر تقديره هي (على) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر كانت.

(الفاء) استئنافيّة (الذين) موصول مبنيّ مبتدأ (آمنوا) فعل ماض مبنيّ علىالضمّ.. والواو ضمير في محلّ رفع فاعل (به) مثل الأول متعلّق ب (آمنوا) ، (الواو) عاطفة في المواضع الثلاثة (عزّروا، نصروا، اتّبعوا) ، مثله آمنوا و (الهاء) في الفعلين مفعولان (النور) مفعول به منصوب (الذي) مثل التي (أنزل) فعل ماض مبنيّ للمجهول ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو (معه) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (أنزل) ، و (الهاء) مضاف إليه (أولئك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ و (الكاف) حرف خطاب (هم) ضمير فصل ، (المفلحون) خبر المبتدأ أولئك مرفوع، وعلامة الرفع الواو.