فرجام سياه تاريك انديشان

نگرشى بر واژه‏ های آیات  146-147  سوره اعراف :

رشد: هدايت به سوى ارزش‏ها و پيمايش راه حق، درست در برابر واژه «غىّ» مى‏باشد كه به مفهوم گمراهى است.

حبوط: نابود شدن كار شايسته و آفت زده شدن آن.

دراين آيه شريفه در مورد سرنوشت شوم حق ستيزان وسركشان مى‏فرمايد:

سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ

به زودى كسانى را كه در زمين به ناروا تكبّر مى‏ورزند، و هر نشانه‏اى از نشانه‏هاى يكتايى و قدرت مرا بنگرند به آن ايمان نمى‏آوردند، و اگر راه هدايت و رستگارى را ببينند، آن را به عنوان راه زندگى بر نمى‏گزينند، امّا اگر راه ضلالت را بنگرند آن را در پيش مى‏گيرند، آرى اينان را از آيات خود رويگردان خواهم ساخت.

گفتنى است كه واژه «تكبّر» به مفهوم خود بزرگ بينى و برتر پنداشتن خود از ديگران و باز داشتن آنان از گزينش راه خدا و پيروى از پيامبران است، و قيد «بغيرالحق» براى تأكيد آمده و نشانگر اين حقيقت است كه آفت تكبّر و بيمارى خود بزرگ بينى نارواست و از راه ظالمانه و ناحق دامان انسان را مى‏گيرد.

((وجه تقييد تكبر و امثال آن به « بغير الحق »

در اين آيه تكبر در زمين به قيد « بغير حق » مقيد شده و حال آنكه تكبر در زمين جز به غير حق نيست ، همچنانكه در جاى ديگر « بغى - ستمگرى و فساد انگيزى « در زمين مقيد به همين قيد شده ، در صورتى كه هميشه بغى به غير حق هست ، و دو قسم نيست يكى به حق و يكى ديگر به غير حق . جواب اين شبهه اين است كه اين گونه تقييدها در حقيقت توضيح است نه تقييد، و غرض از اين توضيح اين است كه بفهماند تكبر و يا بغى از اين جهت مذموم است كه به غير حق است ، پس ‍ اينكه بعضى ها گفته اند: « قيد مزبور احترازى است ، و دلالت مى كند بر اينكه تكبر دو قسم است به حق و به غير حق ،و تكبر به حق تكبر بر دشمنان خدا و بر اشخاص متكبر است « صحيح نيست ، زيرا تكبرى كه در آيه است مطلق تكبر نمى باشد، بلكه تكبر در زمين است كه معنايش ‍ خودنمايى و خوار شمردن بندگان خدا و زير دست قرار دادن آنان است ، و اين قسم تكبر هيچوقت به حق و ممدوح نمى شود. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 318))

وَإِن يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَّا يُؤْمِنُوا بِهَا

و اگر هر دليل و نشانه‏اى بر يكتايى خدا و رسالت پيامبران بر سركشان ارائه گردد، ايمان نخواهند آورد.

اين جمله نشانگر آن است كه خدا از ژرفاى جان و حال آنان آگاه است و آنان را به كيفر عملكرد زشت و ظالمانه‏اى كه دارند از پذيرش آيات باز داشته است.

((جمله « و ان يروا كل آيه لا يومنوابها» عطف است بر جمله « يتكبرون »و بيان يكى از اوصاف متكبرين است كه همان اصرار بر كفر و تكذيب مى باشد ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 318))

وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا

و اگر راه حق را بنگرند آن را بر نمى‏گزينند تا راه و رسم آنان باشد.

وَإِن يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا

و اگر راه باطل و نادرست را ببينند آن را براى خود بر مى‏گزينند.

به باور برخى منظور از راه رشد، راه ايمان، ومنظور از «غىّ» راه كفر وناسپاسى است؛ امّا به باور پاره‏اى واژه «رشد» به مفهوم هر كار شايسته و زيبنده است و واژه «غىّ» به مفهوم هركار ناپسند و ناروا و زشت آمده است.

((جمله « و ان يروا سبيل الرشد لا يتخذوه سبيلا...» و اينكه جمله را با تمام خصوصياتى كه در اثبات دارد در نفى تكرار نموده براى اين است كه شدت اعتناى متكبرين را به مخالفت با « سبيل رشد»و پيروى از « سبيل بغى » برساند و دلالت كند بر اينكه انحراف ايشان قصدا و از روى عمد بوده و هيچ عذرى از قبيل خطا و يا جهل نداشتند. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 318))

ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا

دليل باز داشتن و محروم ساختن آنان از آيات، و يا دليل تمايل و گرايش آنان به راه باطل و انحراف اين است كه آنان آيات و نشانه‏ها و معجزات ما را دروغ مى‏انگارند و با حق مى‏ستيزند.

((و جمله « ذلك بانهم كذبوا باياتنا» صفات رذيله ايشان را تعليل نموده و مى فرمايد: همه اين كجروى هاى ايشان آثار تكذيبى است كه به آيات خدا نموده و از آن غفلت ورزيده اند، البته ممكن هم هست تعليل جمله « ساصرف عن اياتى » بوده باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 318))

وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ (146)

و در مورد آيات نمى‏انديشند و از آنها غفلت ورزيده و خود را به ناآگاهى و بى‏خبرى مى‏زنند.

اين جمله نشانگر آن است كه آنان غافل نيستند، بلكه نمى‏انديشند و بسان غافل رفتار مى‏كنند؛ درست بسان اين آيه شريفه كه حق‏ستيزان و ناسپاسان را كر و گنگ مى‏خواند و منظور آن است كه بسان كرها و گنگ‏ها رفتار مى‏كنند: صمٌ بكمٌ عُمْىٌ فَهُمُ لا يَعْقِلُون.(33)

فولادوند: به زودى كسانى را كه در زمين، بناحق تكبّر مى‌ورزند، از آياتم رويگردان سازم [به طورى كه‌] اگر هر نشانه‌اى را [از قدرت من‌] بنگرند، بدان ايمان نياورند، و اگر راه صواب را ببينند آن را برنگزينند، و اگر راه گمراهى را ببينند آن را راه خود قرار دهند. اين بدان سبب است كه آنان آيات ما را دروغ انگاشته و غفلت ورزيدند.

و در آخرين آيه مورد بحث مى‏فرمايد:

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَلِقَاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ

و آن كسانى كه آيات و نشانه‏هاى ما و ديدار روز رستاخيز را دروغ پنداشتند، كارهايى كه انجام داده‏اند دچار آفت گرديد و برايشان سودى نبخشيد؛ چرا كه آن‏گونه كه از آنان خواسته شده بود انجام ندادند.

هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (147)

اين جمله گرچه به صورت پرسشى است، امّا منظور انكار و نكوهش است و بيانگر اين حقيقت كه آنان هرچه انجام داده‏اند، پاداش همان عملكرد خودشان را دريافت خواهند داشت. با اين بيان اگر كارهاى شايسته انجام داده‏اند پاداش شايسته خواهند داشت، و اگر كارهاى ناروا كرده‏اند كيفر عملكرد خود را خواهند ديد.

((معناى اين آيه روشن است و از آن چند نكته استفاده مى شود:

اول اينكه كيفر و پاداش اعمال خود اعمال است ،

دوم اينكه حبط عمل و بى اجر بودن آن ، خود يك نحو كيفر است ، زيرا همانطورى كه گفته شد پاداش هر عمل ، نيكى خود عمل است و وقتى عمل نيك بى اجر باشد پس در حقيقت بى اجر كردن آن خود يك نحو كيفر است ، چون نتيجه بى اجر شدن حسنات كسى كه هم حسنات دارد و هم سيئات اين است كه چنين كسى جز كيفر سيئات پاداش ديگرى نداشته باشد.

ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 318

البته ممكن هم هست آيه را طور ديگرى معنا كرده و بگوييم : مراد از جزاء، پاداش نيك است و جمله « هل يجزون الا ما كانوا يعملون « كنايه است از اينكه ايشان به هيچ عملى پاداش و ثواب داده نمى شوند، چون بعد از حبط، هيچ عمل صالحى ندارند، همچنانكه فرموده : « و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا« و دليل اينكه مراد از جزاء، پاداش و ثواب مى باشد اين است كه اين جزاء همان جزاى اعمال است كه قبلا در آيه ذكر شده بود، و قهرا به قرينه ذكر حبط، منظور از آن جزاى اعمال صالح خواهد بود. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 319))

فولادوند: و كسانى كه آيات ما و ديدار آخرت را دروغ پنداشتند، اعمالشان تباه شده است. آيا جز در برابر آنچه مى‌كردند كيفر مى‌بينند؟

تفسیر نور:

پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: هنگامى كه دنيا در نظر مسلمانان جلوه كند، هيبت اسلام از آنان جدا مى‏شود و زمانى كه امر به معروف و نهى از منكر را ترك نمايند، از بركت وحى محروم مى‏شوند. «و اذا تركوا الامر بالمعروف و النهى عن المنكر حرّمت بركة الوحى» <267>

1- متكبّران، بدانند كه از هدايت و ايمان به آيات الهى محروم مى‏شوند. «سأصرف عن آياتى الّذين يتكبّرون»

2- خداوند، بى‏جهت لطف خود را از كسى برنمى‏گرداند، بلكه اين نتيجه‏ى عملكرد خود انسان است. «سأصرف... يتكبّرون»

3- تكبّر انسان، برخاسته از تصوّرات موهوم اوست. «يتكبّرون... بغير الحقّ»

4- تكبّر، هرگز براى موجود ضعيف و محتاجى همچون انسان، زيبنده نيست. «يتكبّرون... بغير الحقّ»

5 - با استمرار تكبّر، آيات متعدّد نيز انسان را هدايت نمى‏كند. «يتكبّرون... كلّ آية»

6- انسان در انتخاب يكى از دو راه هدايت وگمراهى آزاد است. «لا يتّخذوه سبيلاً... يتّخذوه سبيلاً»

7- استمرار غفلت وتكذيب آيات الهى، موجب تكبّر و انحراف در ديدگاه و انتخاب است. «ذلك بانّهم كذّبوا بآياتنا و كانوا عنها غافلين»

«حَبط»، به معناى نابودى عمل است. «حبطت الناقة»، يعنى شترى كه سَمّ خورده و شكمش باد كرده و سوراخ شده است. برخى از كارهاى انسان هم مانند سمّ، عملكرد يك عمر انسان را بر باد مى‏دهد و تباه مى‏سازد. <268>

حبط عمل، بر خلاف عدل الهى نيست، بلكه امرى قهرى و تكوينى و نتيجه‏ى عملكرد خود انسان است. «هل يجزون الاّ ما كانوا يعملون»

1- كفر و تكذيب، سبب حبط اعمال گذشته است. «كذّبوا... حبطت»

2- پاداشها و كيفرهاى قيامت، تجسّم اعمال ماست. «هل يجزون الاّ ما كانوا يعملون»

3- آنچه بدتر از گناه است، اصرار بر آن است. «كانوا يعملون»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لا يُؤْمِنُوا بِها وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَكانُوا عَنْها غافِلِينَ (146)

الإعراب:

(سأصرف) مثل سأوري ، (عن آيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (أصرف) ، وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على ما قبل الياء و (الياء) ضمير مضاف إليه (الذين) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (يتكبّرون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (يتكبّرون) ، (بغير) جارّ ومجرور حال من فاعل يتكبّرون (الحقّ) مضاف إليه مجرور و (إن) حرف شرط جازم (يروا) مضارع مجزوم فعل الشرط وعلامة الجزم حذف النون والواو فاعل (كلّ) مفعول به منصوب (آية) مضاف إليه مجرور (لا) حرف نفي (يؤمنوا) مضارع مجزوم جواب الشرط الواو فاعل (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يؤمنوا) ، (الواو) عاطفة (إن يروا سبيل ... ) مثل نظيرتها المتقدّمة و (الهاء) في (يتّخذوه) مفعول به أوّل (سبيلا) مفعول به ثان منصوب (الواو) عاطفة (إن يروا ... ) الثانية تعرب مثل الأولى (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ.. و (اللام) للبعد، و (الكاف) للخطاب، والإشارة إلى الصرف (الباء) حرف جرّ (أنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم أنّ (كذّبوا) فعل ماض مبنيّ علىالضمّ.. والواو فاعل (بآيات) جارّ ومجرور متعلّق ب (كذّبوا) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (كانوا) ماض ناقص- ناسخ- مبنيّ على الضمّ ... والواو اسم كان (عنها) مثل بها متعلّق ب (غافلين) وهو خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.

وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَلِقاءِ الْآخِرَةِ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ هَلْ يُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (147)

الإعراب:

(الواو) استئنافيّة (الذين) موصول مبتدأ (كذّبوا بآياتنا) مثل السابقة (الواو) عاطفة (لقاء) معطوفة على آيات مجرور مثله (الآخرة) مضاف إليه مجرور (حبطت) فعل ماض ... و (التاء) للتأنيث (أعمال) فاعل مرفوع (هم) ضمير مضاف إليه (هل) حرف استفهام بمعنى النفي (يجزون) مضارع مبنيّ للمجهول مرفوع.. والواو ضمير في محلّ رفع نائب الفاعل (إلّا) أداة حصر (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به على حذف مضاف أي جزاء ما كانوا ... (كانوا) مثل السابق  ، (يعملون) مثل يتكبّرون .