رسالت و دعوت جهان شمول وجاودانه

نگرشى بر واژه‏ های آیات  158  سوره اعراف :

اعراب

جميعاً: حال از «كم» عامل آن معناي فعلي است كه از «رَسُولُ اللَّهِ» استفاده مي‌شود. لكن حال در اينجا نمي‌تواند از حرف جر مقدم شود.

((دعوت جهانى پيامبر

در حديثى از امام مجتبى چنين مى خوانيم : عده اى از يهود نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمدند و گفتند: اى محمد توئى كه گمان مى برى فرستاده خدائى و همانند موسى (عليه السلام ) بر تو وحى فرستاده مى شود؟!

پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كمى سكوت كرد، سپس فرمود: آرى منم سيد فرزندان آدم و به اين افتخار نمى كنم ، من خاتم پيامبران و پيشواى پرهيزكاران و فرستاده پروردگار جهانيانم

آنها سؤ ال كردند به سوى چه كسى ؟ به سوى عرب يا عجم يا ما؟ تفسير نمونه جلد 6 صفحه 406

((خداوند آيه فوق را نازل كرد، و رسالت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به تمام جهانيان با صراحت در ضمن آن شرح داد)).

ولى با اين حال پيوند و ارتباط آيه با آيه قبل در زمينه صفات پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و دعوت به پيروى از آئين او جاى انكار نيست .))

پس از ترسيم پرتوى از ويژگى هاى پيامبر گرامى اينك در اشاره به رسالت جهانى و دعوت جهان شمول آن حضرت، به او فرمان مى‏رسد كه جهانيان را مخاطب ساخته و ندا دهد كه: هان اى مردم! من فرستاده خدا و پيام آور او به سوى همه شمايم و تمامى شما را به توحيد و تقوا و فرمانبردارى از دستورات او فرا مى‏خوانم.

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا

بگو اي مردم، من از جانب خداوند بسوي همه شما فرستاده شده‌ام و شما را دعوت به توحيد و اطاعت دستورات خود مي‌كنم. كلمه «جميع» براي تاكيد است. يعني من بسوي تمام مردم جهان مبعوث شده‌ام.

((اين آيه همانند آيات بسيارى ديگر از قرآن مجيد، دليل روشنى بر جهانى بودن دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است .

در آيه 28 سوره سبا نيز مى خوانيم و ما ارسلناك الا كافة للناس : ترا جز به سوى همه مردم نفرستاديم

و در آيه 19 سوره انعام مى خوانيم : و اوحى الى هذا القرآن لانذركم به و من بلغ : ((اين قرآن به من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه قرآن به آنها مى رسد انذار كنم )).

و در آغاز سوره فرقان مى خوانيم : تبارك الذى انزل الفرقان على عبده ليكون للعالمين نذيرا: ((پاينده و برقرار است خداوندى كه قرآن را بر بنده اش فرستاد كه جهانيان را از مسئوليتهايشان بيم دهد)).

اينها نمونه آياتى است كه گواه جهانى بودن دعوت پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است:تفسير نمونه جلد 6 صفحه 407))

الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ

خدايي كه هر گونه تصرفي بخواهد در آسمانها و زمين مي‌كند و منازعي ندارد و او را شريكي نيست مردگان را زنده مي‌كند و زندگان را مي‌ميراند. زيرا كسي كه قادر بر كاري باشد، بر ضد آن نيز قادر است.

 فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (158)

آيه شريفه بيانگر اين واقعيت است كه آن حضرت نخست خودش به خدا و پيام و مقررات او ايمان آورد و آنگاه شما را دعوت به ايمان و تقوا كرد. بر اين اساس وظيفه او از شما دشوارتر است؛ چرا كه او افزون بر عمل به مقررات خدا بايد پيام او را نيز به مردم برساند و براى شما سر مشق و الگوى شايسته‏اى باشد. پس اينك كه او خود پيش از شما به خدا و همه كتابهاى آسمانى و مقررات خدا ايمان آورده است، شما نيز به او ايمان بياوريد تا به پاداش پرشكوه خدا و بهشت پرطراوت و زيبا نايل آييد.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌10، ص: 84

فولادوند: بگو: «اى مردم، من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم، همان [خدايى‌] كه فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست. هيچ معبودى جز او نيست؛ كه زنده مى‌كند و مى‌ميراند. پس به خدا و فرستاده او -كه پيامبر درس‌نخوانده‌اى است كه به خدا و كلمات او ايمان دارد- بگرويد و او را پيروى كنيد، اميد كه هدايت شويد.»

ويژگى‏هاى پيامبر گرامى

 1 - 2 - دريافت وحى و پيام رسانى‏

دو مقام والا و دو ويژگى اين انسان وارسته و شكوهمند اين است كه به مرحله‏اى از مسئوليت و كمال اوج گرفته، و به گونه‏اى به ارزش‏هاى والاى انسانى و الهى آراسته شده و به طورى گل‏ها و گل بوته‏هاى فضيلت و صداقت و صفا در گلستان وجود و كران تا كران زندگى‏اش را عطر آگين ساخته است كه آفريدگار هستى او را براى هدايت بشر و نجات بندگانش از شرك و بيداد برگزيده و او را به عنوان سفير و فرستاده و پيام رسان خود فرستاده و آن گاه ايمان به رسالت و پيامبرى او را در رديف ايمان به خدا و آراستگى به تقوا و شرط اساسى شمول رحمت خدا نسبت به انسان قرار داده است: الّذين يتبعون الرسول النّبى...

3 - دانش و بينش وصف‏ناپذير

ويژگى ديگر آن حضرت اين است كه او نه درس خوانده، و نه استاد و دانشگاه ديده بود؛ چرا كه در دنياى ستم و نادانى و عصر جاهليت و بربريت قدم به دنيا نهاده و براى نورافشانى زمين و زمان برگزيده شده بود، امّا همين بزرگ‏مرد درس ناخوانده و خط نانوشته به لطف خدا بزرگ آموزگار عصرها و نسل‏ها گرديد و كتاب فرهنگ ساز و فرهنگ‏بان و نورافشانى از خود به يادگار نهاد كه سند شكوهبار صداقت او و رهنماى بى بديل بشريت است، و در صورتى كه درست و خردمندانه به آن مراجعه گردد و به گونه‏اى شايسته و انسانى و به دور از جمود و قشريگرى و نيز استفاده ابزارى براى انحصار قدرت و امكانات ملى در دست جاه طلبان، به راستى راهنماى زندگى گردد، داروى شفابخش دردهاى فردى و اجتماعى در همه ابعاد انديشه، عقيده، حقوق، مقررات و ارائه راه و رسم زندگى متمدنانه، دوست داشتنى، سعادت ساز، پر افتخار و انسانى و بى‏نظير خواهد بود و تضمين كننده آزادى، آمنيت، رفاه، آبادانى كرامت و حقوق بشر:الرسول النبىّ الأمّى.

4 - نام و نشان او در رسالت هاى پيشين از ديگر ويژگى‏هاى آن حضرت اين است كه هر پيامبرى از پيامبران خدا به ويژه موسى و عيسى در رساندن پيام خدا به مردم، نخست اصل انسانساز توحيد گرايى و يكتا پرستى و ايمان به معاد و زندگى پس از مرگ و مقررات الهى را براى مردم بيان كردند و از پى آن از سوى آفريدگار هستى فرمان داشتند كه نويد آمدن آن گرامى مرد عصرها و نسل‏ها را به بشريت بدهند و شرايط و موقعيت را براى رسالت جهانى و جاودانه او آماده سازند.

بر اين اساس است كه آن دو پيامبر بزرگ در كتابهاى آسمانى خويش نام و نشان و اساسى‏ترين ويژگيهاى اخلاقى و انسانى محمدصلى الله عليه وآله وسلم را نيز داشتند و با نويد آمدنش به بشريّت وصف او را نيز بيان مى‏كردند. الذّين يجدونه مكتوبًا عندهم فى التّورية و الأنجيل...

5 - پيامبر خرد و انديشه پنجمين ويژگى آن گرانمايه جهان هستى در اين آيه شريفه آن است كه از سويى فراخوان به سوى ارزش‏هاى والاى بشرى و مقررات و مفاهيم و مطالب اصيل و اساسى و خرد پذير است و از دگر سو در پرتو نافذترين وجالب ترين بيان و عمل، مردم را از ضد ارزش‏ها و بيدادگريها و زشتى‏ها باز مى‏دارد و هشدارشان مى‏دهد.

6 - پيامبر فطرت پاك انسانى از ديگر ويژگيهاى آن حضرت اين است كه در دعوت آسمانى‏اش فطرت پاك و اصيل انسانها را مخاطب ساخته و بر آن است تا با زدودن گرد و غبار اوهام و خرافات، زنگارهاى گناه و زشتى و آثار ويرانگر انحراف و اشتباه را از روى فطرت توحيد گرا و عدالت‏خواه وانسان دوست و آزادمنش و كرامت خواه بشر بردارد و او را به شاهراه انسانيت بازگرداند؛ بر اين اساس است كه محتواى دعوت او هماهنگ با فطرت سالم و دست نخورده و توحيدگراى بشرى است و در مسير دعوت، همه پاكى‏ها و پاكيزگى‏ها را براى انسان‏ها روا اعلان مى‏كند و پليدى‏ها را ناروا مى‏شمارد؛ درست همان‏گونه كه فطرت پاك بشرى به پاكيزگى‏هاى ظاهرى و باطنى مى‏گرايد و از پليدى‏هاى درونى و برونى احساس انزجار مى‏كند: و يحل لهم الطيّبات و يحرم عليهم الخبائث.

7 - پيامبر رهايى و نجات بسيارند كه از آزادى و نجات بشر سخن مى‏گويند و شعار مى‏دهند و درا ين راه به تلاش و تكاپو بر مى‏خيزند و تحوّلات و دگرگونيهاى سياسى و اجتماعى و فكرى واخلاقى نيز پديد مى‏آورند، امّا آن كسانى كه هم در دوران ضعف پاى بند به آزادى و حقوق بشر باشند و هم در دوران قوت و قدرت و فرمانروايى، آنها تعداد اندكى بيش نيستند.

راستى كه انسان موجودى شگرف است، زمانى كه محكوم استبداد و در اسارت ظلم و بيداد است و حقوق انسانى او بازيچه خود كامگى‏ها مى‏گردد و بسان هيزم خشكى براى گرم كردن كوره مطامع و آز و خودسرى خود سران روزگار است، چه قيافه آزادى خواهانه و بشر دوستانه و رهايى بخش كه نمى‏گيرد و چه شعارهاى زيباكه نمى‏دهد و چه اشكها كه در فقدان حقوق اساسى بشر نمى‏ريزد و چه پرچم آزادى و حقوق بشر كه به دوش نمى‏كشد!

امّا شگفتا: چگونه است كه با جابه جايى قدرت و قرار گرفتن برجايگاه سردمداران و حاكمانى كه عمرى با آنان مبارزه مى‏كرد، گويى انديشه عقيده، بينش، گرايش، كنش، و همه چيز او جابه جا مى‏شود و ارزش‏ها نيز تغيير مى‏يابد.

از شگفتى‏هاى پيامبر گرامى و ويژگى‏هاى او يكى هم اين بود كه هماره رهايى بخش و آزادمنش ماند. او مجسّمه عدالت و الگوى كرامت راستين بود و با تغيير موقعيت ظاهرى، ارزش‏هاى مورد پسند او تغيير نكرد و حقيقت فداى مصلحت و منافع نگرديد. و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم...

8 - پيامبر عصرها و نسل‏ها و از ديگر امتيازات آن حضرت اين است كه دعوت آسمانى‏اش جهانى است و خودش نيز پيامبر عصرها و نسل‏هاست؛ چرا كه او به ويژگيهايى آراسته است كه ماندگار و جاودانه است و راه و رسم و دين و دفتر او نيز راه و رسم انسانها تا روز رستاخيز خواهد بود؛ و شايد رمز ترسيم اساسى‏ترين ويژگيهاى آن حضرت در آيه پيش و آنگاه اعلان دعوت جهانى‏اش به عصرها ونسل‏ها نيز همين نكته است. قل يا ايها النّاس انّى رسول اللّه اليكم جميعًا....

تفسیر نور:

تكرار كلمه‏ى «اُمّى» در اين آيه و آيه‏ى قبل، نشانه‏ى اهميّت آن در اثبات حقانيّت پيامبر صلى الله عليه وآله و قرآن است.

با توجّه به آيه‏ى قبل كه فرمود: آنان نام و نشان پيامبر اسلام را در تورات و انجيل به خوبى مى‏يابند، مخاطب اين آيه همه‏ى مردم حتّى يهود و نصارا مى‏باشند.

اين آيه، ابتدا بر سه مطلب تأكيد مى‏كند: 1- اثبات خالقيّت خداوند. «له ملك السموات و الارض» 2- توحيد و يگانگى خداوند. «لا اله الاّ هو» 3- قيامت و حشر و نشر. «يحيى و يميت» پايان، آيه مى‏فرمايد: حال كه مبدأ و معاد بدست خداست، پس به او ايمان آوريد: <298> «فآمنوا باللّه و رسوله»

1- رسالت حضرت محمّد صلى الله عليه وآله جهانى است. «يا ايّها النّاس انّى رسول اللّه اليكم جميعاً» و مكتب جهانى، رهبر جهانى لازم دارد.

2- كسى كه حكومت كامل بر همه‏ى هستى دارد، قدرت بر زنده كردن و ميراندن هم دارد. «له ملك السموات و الارض... هو يحيى و يميت»

3- نبوّت، لازمه‏ى توحيد و معاد است. چون خداوند يكتا، مالك هستى است، «له ملك السموات والارض» حيات ومرگ نيز به دست اوست، «هو يحيى و يميت» پس، رهبرى و هدايت انسان‏ها هم بايد از طرف او باشد. «فآمنوا باللّه و رسوله النبىّ الامّى»

4- رهبر بايد به راه خود ايمان كامل داشته باشد. «يؤمن باللّه و كلماته»

5 - ايمان به خدا و رسول و تبعيّت از پيامبر صلى الله عليه وآله، در كنار هم رمز هدايت است. «آمنوا باللّه و رسوله... واتّبعوه لعلّكم تهتدون»

6- پيروى از قرآن و سنّت و سيره‏ى پيامبر، هر دو لازم است. «واتّبعوه» (در آيه‏ى قبل سخن از تبعيّت از نور و قرآن بود و در اينجا تبعيّت از پيامبر صلى الله عليه وآله)

7- حتّى اهل كتاب نيز بايد به پيامبر اسلام ايمان داشته و از او پيروى نمايند. «يا ايّها النّاس... فآمنوا باللّه و رسوله... و اتّبعوه»

8 - تقليد و تبعيتى كه انسان را به هدايت و كمال برساند، ارزشمند است. «و اتّبعوه لعلّكم تهتدون»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ يُحْيِي وَيُمِيتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ الَّذِي يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَكَلِمَاتِهِ وَاتَّبِعُوهُ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ (158)

الإعراب:

(قل) فعل أمر، والفاعل أنت (يا) حرف نداء (أيّ) منادى مفرد علم مبنيّ على الضمّ في محلّ نصب و (ها) حرف تنبيه (الناس) بدل من أيّ تبعه في الرفع لفظا- أو عطف بيان- (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (رسول) خبر إنّ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (إلى) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (رسول) (جميعا) حال منصوبة من ضمير إليكم (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ رفع خبر لمبتدأ محذوف تقديره هو ، (اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (ملك) مبتدأ مؤخّر مرفوع، (السموات) مضاف إليه مجرور و (الواو) عاطفة (الأرض) معطوف على السموات مجرور (لا) نافية للجنس (إله) اسم لا مبنيّ على الفتح في محلّ نصب (إلّا) أداة استثناء (هو) ضمير منفصل في محلّ رفع بدل من الضمير المستتر في الخبر المحذوف تقديره موجود أو معبود بحقّ  . (يحيي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الواو) عاطفة (تميت) مثل يحيي (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (آمنوا) فعل أمر مبنيّ على حذف النون.. والواو فاعل (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمنوا) ، (الواو) عاطفة (رسول) معطوف على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه (النبيّ) بدل من رسول مجرور (الأميّ) نعت للنبيّ مجرور (الذي) اسم موصول مبنيّ في محلّ جرّ نعت ثان للنبيّ ، (يؤمن) مضارع مرفوع، والفاعل هو (بالله) جارّ ومجرور متعلّق ب (يؤمن) ، (الواو) عاطفة (كلمات) معطوف على لفظ الجلالة مجرور و (الهاء) مضاف إليه (الواو) عاطفة (اتّبعوا) مثل آمنوا و (الهاء) ضمير مفعول به (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (تهتدون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.