نگرشى بر واژه های آیات99-97 سوره مائده
نگرشى بر واژه های آیات99-97 سوره مائده :
كعبه: علت اينكه خانه خدا را كعبه گفتهاند، چهار گوشه بودن آن است.
برخي گفتهاند: علت اينكه كعبه ناميده شده، اين است كه از بناهاي ديگر جدا افتاده است.
البيت الحرام: علت اينكه خانه خدا را حرام گفتهاند، حرمت شكار حيوانات و قطع اشجار آن و به خاطر بزرگداشت حرمت آن است. در حديث است كه:
- در زير مقام نوشته شده است: منم خداوند يكتا صاحب مكه. روزي كه آسمانها و زمين و اين دو كوه را آفريدم آنجا را حرمت بخشيدم و كوهها را به هفت فرشته راستين، محاصره كردم. هر كس بخاطر من بزيارت اين خانه آيد و حق آن را بشناسد و به خدايي من معترف باشد، جسدش را بر آتش حرام ميكنم.
علم: حالتي است كه به انسان اطمينان و آرامش ميبخشد. در حقيقت، معناي آن اعتقاد صحيح به چيزي از روي اطمينان است. «رؤيت» نيز به همين معني است، با اين تفاوت كه: علم همه جهات امري را معلوم ميدارد لكن «رويت» تنها از يك جهت، امري را مشخص ميسازد.
عقاب: زياني است كه از روي استحقاق، همراه با خفت و اهانت، دامنگير انسان ميشود. علت اينكه «عقاب» گفتهاند، اين است كه بدنبال و «عقب» گناه، به سراغ انسان ميآيد.
مغفره: پوشيدن گناه و بر طرف كردن كيفر آن.
رسول: از ارسال بمعناي فرستادن، فرستاده. فرق بين «رسالت» و «نبا» اين است كه: «نبا» خبر دادني است كه توقع اطاعت، با آن نيست، بر خلاف رسالت، كه خبر دهنده انتظار دارد كه از او اطاعت كنند.
بلاغ: رسيدن معني به ديگري، و در اينجا مقصود اين است كه تهديدهاي الهي به مردم ابلاغ شود. اين كلمه، بمعناي كفايت نيز هست
در آيات پيش، درباره حرمت «حرم» سخن گفت. اكنون در باره كعبه و ماه حرام، ميفرمايد:
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ:
خداوند، حج كعبه يا نصب كعبه را قوام زندگي و كسبهاي مردم قرار داد. كلمه «قيام» مصدر است. گويي مقصود اين است كه مردم مسلمان با نصب كعبه در ميانشان، قيام ميكنند و امر معيشت و احوال آنها بدينوسيله اصلاح ميشود زيرا در زيارت كعبه، تجارت آنها سامان ميگيرد و از انواع خير و بركت، برخوردار ميشوند. سعيد بن جبير گويد: هر كس به زيارت اين خانه آيد و طالب خير دنيا و آخرت باشد، نصيبش ميشود. همين مضمون از امام صادق (ع) نيز روايت شده است.
ابن عباس گويد: يعني خداوند، كعبه را وسيله امنيت و رفاه مردم قرار داده است و اگر كعبه نبود، مردم دچار فنا و هلاكت ميشدند. مردم جاهليت، خانه خدا را محل امن و امان ميشناختند. اگر كسي قاتل پدر و پسر خود را در حرم مييافت، او را نميكشت.
عطا گويد منظور اين است كه اگر مردم يك سال، حج را ترك كنند، ممكن است به هلاكت برسند. علي بن ابراهيم از ائمه اهل بيت، روايت كرده است كه:
«مادامي كه كعبه، مورد توجه حجاج باشد، مردم هلاك نميشوند اما همين كه كعبه ويران و حج ترك شد، هلاك ميشوند.»
)) تعليق كلام به «كعبه» و سپس توصيف آن به «بيت الحرام» كعبه بيت الحرام است ، و همچنين توصيف ماه را به حرام و سپس ذكر «هدى» و «قلائد» كه از شؤ ونات حرمت كعبه هستند همه دلالت دارند بر اينكه ملاك دراين امرى كه در آيه است همانا احترام است .
راغب گفته : «قوام» و «قيام» چيزى است كه انسان يا هر چيز ديگرى بوسيله آن بر پا مى شود، و قيام و قوام هر دو اسم اند براى چند چيز، مانند ستون و تكيه گاه ، و به همين معنا است قيامى كه در اين آيه است : «جعل الله الكعبه البيت كالحرام قياما للناس - خداوند كعبه را بيت الحرام و مايه قوام شما قرار داده» چون دنيا و آخرت آنان قوامش به كعبه بود. اصم گفته است چون كعبه الى الابد پايدار است و نسخ نمى شود. البته بعضى از قراء «قياما»را «قيما» خوانده اند، كه آن نيز به معناى قيام است .
و بنابر گفته او برگشت معناى آيه مورد بحث به اين مى شود: خداى تعالى كعبه را احترام كرده و آنرا بيت الحرام قرار داده ، و به همين منظور بعضى از ماهها را هم حرام كرده و بوسيله حكم به وجوب حج در آن ماهها، بين ماههاى حرام و بيت الحرام ارتباط برقرار كرد.
البته در اين بين امورى را هم كه مناسب با حرمت است مانند هدى و قلائد جعل فرمود، و غرض از همه اينها اين بود كه كعبه را پايه حيات اجتماعى سعيدى براى مردم قرار دهد، و آنرا قبله گاه مردم كند، تا در نماز، دل و روى خود را متوجه آن كنند و اموات خود و ذبيحه هاى خود را بسوى آن توجه دهند، و در هر حال احترامش نمايند و در نتيجه جمعيت واحده اى را تشكيل داده و جمعشان جمع و دينشان زنده و پايدار گردد، از اقطار مختلف گيتى و نقاط دور در آنجا گرد هم آيند و همه قسم طريق عبادت را پيموده و منافعى را كه خصوص اين قسم عبادت براى آنان دارد به چشم خود ديده استيفا كنند، و نيز اهل عالم بشنيدن اسم آن و به گفتگوى از آن و رفته رفته نزديك شدن و ديدن آن و توجه بسوى آن هدايت شوند. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 209 ((
وَ الشَّهْرَ الْحَرامَ:
و همچنين ماه حرام. چهار ماه حرام است: يكي از آنها (ماه رجب) تنها و سه ماه ديگر پي در پي هستند (ذي القعده و ذي الحجه و محرم) علت اينكه:
آنها را يكي شمرده، اين است كه «شهر حرام» جنس است. از لحاظ نحوي عطف است بر مفعول اول.
وَ الْهَدْيَ وَ الْقَلائِدَ:
در اينباره در اول سوره (آيه 2) گفتگو كردهايم. علت اينكه در اينجا هدي (قرباني) و قلائد (قربانيهاي قلاده دار) را نيز در رديف كعبه و و ماه حرام، وسيله قوام زندگي مردم معرفي ميكند، اين است كه: اينها هم قسمتي از اعمال حج هستند و بنا بر اين به شؤون خانه خدا بستگي دارند.
مردم جاهليت، در ماههاي حرام، جنگ نميكردند، شمشيرها و سلاحهاي جنگي را به گوشهاي ميانداختند و با خيال راحت به تامين وسائل زندگي خود ميپرداختند. هر گاه مردي خودش يا ديگري را بوسيله شاخههاي درختان حرم. قلاده بگردن ميكرد، ديگري از خطر تعدي و تجاوز، مصون بود. اين رسم را از آيين اسماعيل به ارث برده بودند و هم چنان باقي ماند تا ظهور اسلام كه جلو ظلم و تعدي گرفته شد.
ابو بكر انباري گويد: در اين آيه، دو نظر است: 1- خداوند بر مسلمانان منت ميگذارد كه كعبه را صلاح دين و دنياي ايشان و وسيله قوام زندگي آنان قرار داده است 2- همچنين خبر ميدهد كه كعبه، در دوران جاهليت، چه موقعيتي داشته است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 188
ذلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ.
اعتراض اين جمله، چه ارتباطي به جمله «جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرامَ قِياماً لِلنَّاسِ» دارد؟
پاسخ 1- خداوند در ماه حرام و سرزمين حرام، آيات و شگفتيهايي قرار داده است كه نشان ميدهند كه هيچ چيز بر او پوشيده نيست، زيرا حرم را منطقه امنيت، قرار داده است بطوري كه هر چيزي ميتواند در آن منزل گيرد. آنجا سرزميني است كه آهوان با درندگان خو ميگيرند. مادامي كه در حرم هستند از طرف درندگان خطري آنها را تهديد نميكند، اما همين كه از آنجا خارج شدند، تحت تعقيب قرار ميگيرند و فرار كرده، بحرم باز ميگردند، آنجا ديگر ترسي ندارند. پرندگان حرم، در اين منطقه با انسان خو ميگيرند، اما همين كه از حرم خارج شدند، دچار وحشت شده، فرار ميكنند. درباره حرم، شگفتيهاي بسياري شهرت دارد و ما در اول سوره آل عمران، قسمتي از آنها را ياد كرديم.
2- خداوند ميدانست كه عرب، كينه توز و جنگاور و در حوالي كعبه، مسكن اوست. بهنگام آفرينش آسمانها و زمين، كعبه را محل امن قرار داد و احترام آن را در دلها بزرگ داشت. اين احترام تا زمان ما باقي مانده است. اگر خداوند پيش از خلقت اشيا علم به آنها نداشت، از روي مصلحت، چنين تدبيري بكار نميبرد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 189
3- خداوند در اين سوره، داستان موسي، عيسي، تورات، انجيل و احكام و مطالبي كه در آنها آمده بود، شرح داد. همه اينها اموري بودند كه پيامبر ما و هيچيك از معاصرانش مشاهده نكرده بودند. از اينرو پس از بيان آن مطالب، فرمود:
تا بدانيد كه خداوند به آنچه در آسمانها و زمين است و بهمه امور داناست، زيرا اگر از آنها بيخبر بود، شما را از آنها مطلع نميكرد، بنا بر اين «ذلك» اشاره به اخبار غيبي است.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 190
فولادوند: خداوند [زيارت] كعبه بيت الحرام را وسيله به پا داشتن [مصالح] مردم قرار داده، و ماه حرام و قربانيهاى بىنشان و قربانيهاى نشاندار را [نيز به همين منظور مقرّر فرموده است]، اين [جمله] براى آن است تا بدانيد كه خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمين است مىداند، و خداست كه بر هر چيزى داناست.
در آيات پيش خداوند، يك سلسله از احكام و مقررات ديني را بيان كرد. اكنون مردم را وعده و وعيد داده، ميفرمايد:
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ:
بدانيد كه كيفر خداوند نسبت به گنهكاران، سخت است.
وَ أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ:
و خداوند نسبت بمردم تائب و مطيع، آمرزگار و رحيم است. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 192
در اينجا «مغفرت و رحمت» هر دو را آورده است، زيرا خداوند تنها كيفر را از چنين مردمي برنميدارد، بلكه بفضل و كرم خود به آنها نعمت ميبخشد.
فولادوند: بدانيد كه خدا سختكيفر است، و [بدانيد] كه خدا آمرزنده مهربان است.
از آنجا كه در اين آيه بشارت داده و ترسانيده بود، در آيه بعد فرمود:
- ما عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ:
وظيفه پيامبر، تنها اداي رسالت و بيان احكام است، اما قبول و فرمانبرداري، به مردم ارتباط دارد.
وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ:
هيچيك از احوال آشكار و نهان شما بر خداوند پوشيده نيست. اين جمله، از لحاظ تهديد و وعيد، در نهايت درجه قرار دارد.
آيه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ ...» دلالت دارد بر اينكه: شناختن عقاب و ثواب واجب است، ثواب و عقاب، در باب تكليف، نتيجه لطف خدا هستند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج7، ص: 193
فولادوند: بر پيامبر [خدا، وظيفهاى] جز ابلاغ [رسالت] نيست، و خداوند آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مىداريد مىداند.
تفسیر نور:
«قيام»، وسيلهى پايدار بودن است، مانند ستون ساختمان و عمود خيمه.
امام صادق عليه السلام فرمود: خانهى خدا را بيتالحرام مىنامند، به خاطر آن كه ورود كفّار به آنجا حرام است.
«هَدى»، قربانى بىنشان است و «قلائد»، قربانىهاى نشاندار.
مركزيّت، امنيّت، قداست، عبادت، قدمت، وحدت، سياست و برائت، معرفت، سادگى، صفا، خلوص و دورى از جدال، شهوت و فسوق در حج است.
ماههاى حرام عبارتند از: رجب، ذيقعده، ذيحجّه و محرّم كه جنگ در آنها ممنوع است.
اجتماع ميليونى مسلمانان در مكّه، بدون تشريفات وامتيازات وبدون جدال لفظى و نزاع عملى در مكانى مقدّس، از امتيازات اسلام است و اگر به منافع گوناگونى كه در پرتو مراسم حج حاصل مىشود از قبيل: حلاليّت طلبيدن هنگام رفتن، ديد و بازديد، رونق تجارى، پرداخت خمس و زكات، آشنايى با معارف و امّتها، قرار گرفتن در قديمىترين مركز توحيد، همناله شدن با انبيا و پا جاى پاى آنها قرار دادن، توبه كردن در صحراى عرفات و مشعر، به ياد قيامت افتادن، مانور سياسى و برائت از كفّار و ساير بركات را در نظر بگيريم، مىفهميم كه اين برنامههاى حج برخاسته از علم بىنهايت خدايى است كه بر همه چيز هستى آگاه است و هرگز علم محدود نمىتواند دستورى به اين جامعيّت و جذّابيّت صادر كند.
1- حج، مايهى ثبات و قوام است. «قياماً للناس»
2- سامانبخشى امور، نياز به تجمّع، وحدت، عبادت، احترام و حرمت، «بيتالحرام» و آرامش و امنيّت «الشهرالحرام»، و كارهاى پنهان و بىنشان و با نشان «الهدى و القلائد» و تأمين غذاى مورد نياز دارد. «قياماً للنّاس»
3- كسى حقّ قانونگذارى دارد كه از تمام هستى آگاه باشد. «يعلم ما فى السماوات و ما فى الارض»
4- مسجد و مسلخ، وسيلهى قوام دين و دنياى مردم است. «الكعبة... الهدى و القلائد» امام صادقعليه السلام فرمود: «جَعَلها اللّه لدينهم و معيشتهم»
5 - حجّى كه سبب قوام جامعه نباشد حج واقعى نيست. «الكعبة... قياماً للناس»
6- اگر جامعه ثبات داشته باشد، زمينهى خداشناسى در آن رشد مىكند. «قياماً... لتعلموا ان اللّه...»
اگر اين آيه را در ادامهى آيهى قبل بدانيم، مىتوان گفت كه شكستن احترام كعبه و ماههاى حرام و مخالفت با قربانى واحكام حج و بىهدف پنداشتن مناسك حج، عقاب شديد به دنبال دارد، چنانكه احترام كعبه و ماههاى حرام و انجام دادن قربانى و مناسك حج، مغفرت و رحمت الهى را به دنبال دارد. (البتّه مىتوان آيه را به طور مستقل و بدون نظر به آيه قبل معنا كرد كه همان ترجمه مىشود).
1- تشويق و تهديد بايد در كنار هم باشد. «شديدالعقاب، غفور رحيم» (انسان بايد ميان بيم و اميد باشد و به خاطر خلاف يا شكستن حُرمت كعبه به كلّى مأيوس نشود و به خاطر رفتار و كردار خوب نيز مغرور نشود)
2- وظيفهى پيامبر، تنها ابلاغ دين است، نه اجبار و تحميل به آن. «ما على الرّسول الاّ البلاغ»
3- استقبال يا اعراض مردم، ضررى به پيامبر نمىزند. «ما على الرسول الاّ البلاغ» چنانكه در آيه 20 سورهى آلعمران مىخوانيم: «فان تولّوا فانمّا عليك البلاغ»
4- چون علم الهى فراگير است، پس كتمان يا آشكار سازى، نزد او يكسان است. «يعلم ما تبدون و ما تكتمون...»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِّلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلَائِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (97)
الإعراب:
(جعل) فعل ماض (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الكعبة) مفعول به منصوب (البيت) عطف بيان من الكعبة أو بدل منه منصوب (الحرام) نعت للبيت منصوب (قياما) مفعول به ثان منصوب عامله جعل ، (للناس) جارّ ومجرور متعلّق ب (قياما) ، (الواو) عاطفة في المواضع الثلاثة (الشهر، الهدي، القلائد) أسماء معطوفة على الكعبة منصوبة (الحرام) نعت للشهر منصوب (ذلك) اسم إشارة مبني في محلّ رفع مبتدأ . (واللام) للبعد (والكاف) للخطاب. (اللام) للتعليل (تعلموا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل. (أنّ) حرف مشبّه بالفعل (الله) لفظ الجلالة اسم أنّ منصوب (يعلم) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (في السموات) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف صلة الموصول ما (الواو) عاطفة (ما) مثل الأول ومعطوف عليه (في الأرض) مثل في السموات.
(الواو) عاطفة (أنّ الله) مثل الأولى (بكل) جارّ ومجرور متعلّق بعليم (شيء) مضاف إليه مجرور (عليم) خبر أنّ مرفوع.
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (98)
(اعلموا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل (أن الله) مرّ إعرابها ، (شديد) خبر مرفوع (العقاب) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (أن الله غفور) مثل أن الله عليم ، (رحيم) خبر ثان مرفوع.
مَّا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ (99)
الإعراب:
(ما) نافية (على الرسول) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (إلّا) أداة حصر (البلاغ) مبتدأ مؤخّر مرفوع، (الواو) عاطفة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (يعلم) مضارع مرفوع، والفاعل هو (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به ، (تبدون) مضارع مرفوع.. الواو فاعل (الواو) عاطفة (ما) مثل الأول ومعطوف عليه (تكتمون) مثل تبدون.