نگرشى بر واژه های آیات 64 سوره مائده :
«يد»: اين واژه در فرهنگ عرب به چند معنا آمده است:
1 – دست 2 – نعمت 3 – قدرت 4 - ملك و مالكيت 5 - يار و ياور 6 - به عهده گرفتن و تصدّى انجام كار.
نمونهاى از گفتار ناروا
((در معناى اين آيه و اينكه يهود به چه مناسبت اين كلمه كفرآميز را گفته است وجوهى چند است : يكى اينكه ملت و دين يهود، نسخ در احكام دين را جايز نمى دانسته و لذا به نسخ تورات بهيچ وجه رضا نمى داد و زير بار اين حرف كه تورات به وسيله انجيل نسخ شود نمى رفت و يكى از اعتراضات و نقاط ضعفى را هم كه در دين اسلام مى ديدند و به رخ مسلمين مى كشيدند اين بود كه مى گفتند شما مسلمين پيرو كتابى هستيد كه بعضى از آياتش بعض ديگر را نسخ مى كند، و نيز از همين جهت «بداء» را هم براى خداى تعالى در امور تكوينى جايز نمى دانستند و آنرا هم يكى ديگر از نقاط ضعف اسلام و قرآن مى دانستند،ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 45
چون از بعضى از آيات قرآن «بداء» استفاده مى شود و ما شمه اى از بحث در مساءله بداء را در ذيل آيه «ما ننسخ من آيه او ننسهانات بخير منها او مثلها» در جلد اول اين كتاب و در جاهاى ديگر آن گذرانديم ، و بعيد نيست كه آيه شريفه مورد بحث در مقام بيان همين عقيده يهود باشد. ليكن جوابى كه خداى تعالى از اين گفتار يهود داده با اين احتمال نمى سازد چون در جوابشان مى فرمايد: «بل يداه مبسوطتان» و از اين جواب استفاده مى شود كه يهود اين گفتار ناروا را درباره روزى دادن خدا گفته اند.
وجه دوم اينكه بگوييم گويا داستان از اين قرار بوده كه ديده اند مسلمين در فقر و تنگدستى و دشوارى بسر مى برند، لذا اين حرف را راجع به مؤ منين زده اند و غرضشان از اين حرف استهزا به خداى تعالى بوده و مى خواسته اند بگويند (العياذ بالله ) خدا قادر نيست بر اينكه فقر را از بين مؤ منين زايل كند و ايشان را بى نياز ساخته و از ذلت فقر نجات دهد. اين وجه هم خالى از اشكال نيست ، زيرا بودن اين كلمه كفرآميز يهود راجع به فقر مؤ منين با اينكه اين آيه در سوره مائده است و اين سوره در روزگار وسعت و رفاهيت مسلمين نازل شده سازگار نيست .
وجه سوم اينكه كسى بگويد اين حرف را يهود براى اين زده كه آنروز خداوند ايشان را گرفتار قحطى و خشك سالى كرده و در نتيجه نظام و شيرازه زندگى شان مختل و از هم گسيخته بوده است و آنان از باب شكوه از اوضاع خود اين كلمات كفرآميز را مى زده اند. و اين وجه خيلى بعيد نيست و رواياتى هم كه متصدى بيان شاءن نزول آيات قرآنى است آنرا تاييد مى كند ليكن اشكالى كه دارد اينست كه سياق آيات با آن سازگار نيست . چه اين آيات در مقام نقل كلماتى كه يهود در شكوه از اوضاع خود براى خود گفته نيست بلكه در مقام اين هستند كه خرده گيرى هاى يهود را از مسلمين حكايت كنند.
وجه چهارم كه از همه وجوه بنظر نزديك تر است ، اينست كه گفته شود وقتى 6 امثال و نظائر آيات : «من ذاالذى يقرض الله قرضا حسنا» و «و اقرضوا الله قرضا حسنا» به گوش يهود رسيده آن آيات را بهانه كرده و خواسته اند مسلمين را مسخره كنند و بگويند اين چه خدائى است كه براى ترويج دين خود و احياى آن اينقدر قدرت مالى ندارد كه حاجت خود را رفع كند، و ناچار دست حاجت و استقراض بسوى بندگان خود دراز مى كند؟! و اين وجه علاوه بر اينكه از وجوه سابق بنظر نزديك تر است مورد تاييد روايات شاءن نزول هم هست .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 46))
اينك در اين آيه مباركه قرآن شريف به نمونهاى از ناحقگويى آنان پرداخته و مىفرمايد:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ
و يهود گفتند: دست خدا از بخشش و ارزانى داشتن روزى و نعمت به بندگانش بسته است. به باور «ابن عباس» آنان بدينسان به آفريدگار هستى نسبت بخل مىدادند.
در اين مورد آوردهاند كه: خدا به يهوديان لطف بسيارى نموده و نعمت بسيارى به آنان ارزانى داشته و ثروت و امكانات گستردهاى به آنان داده بود، امّا پس از ظهور اسلام و بعثت پيامبر، آنان راه حقستيزى را در پيش گرفتند و نافرمانى خدا نمودند و خدا نيز نعمتها را از آنان بازداشت و دچار فقر و تنگدستى شدند. در اين شرايط بود كه يكى از سران آنان به نام «فنحاص» گفت: دست خدا از بخشش و ارزانى داشتن نعمت بسته است.
آرى، او اين سخن شركآميز و كفرآلود را گفت، و چون ديگران او را از اين شركگرايى بازنداشتند، خداى جهانآفرين نيز اين را به همه آنان نسبت داد، چراكه هر كس به گفتار و كردار فرد و يا گروهى رضايت دهد از آنان به شمار مىرود.
پارهاى نيز بر اين عقيدهاند كه آنان گويى اين سخن را به انگيزه تمسخر به زبان مىآورند، چراكه در طلوع اسلام و آغاز هجرت پيامبر به مدينه، آن حضرت و جامعه نوبنياد اسلامى را فاقد ثروت و امكانات اقتصادى گسترده مىنگريستند. آرى، از مردم بهانهجويى كه به پيامبر خود گفتند: اى موسى! همانگونه كه بتپرستان خدايانى دارند براى ما نيز خدايى اينگونه برگزين، و آن گاه هم به گوسالهپرستى گراييدند، آرى از اينان هيچ دور نبود كه بگويند: خدا، گاه بسيار بخشنده است و گاه سختگير و بخيل! و اين گفتار كفرآلود را به زبان آورند.
در ادامه آيه شريفه مىفرمايد:
غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ
در تفسير اين جمله ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور برخى از جمله «حسن»، خداى جهانآفرين از فرجام سياه آنان خبر مىدهد كه دست اين كفرگرايان در دوزخ بسته است.
2 - به باور برخى ديگر، از جمله «ابو مسلم»، اين جمله در حقيقت دعا بر ضدّ آنان است كه در فرهنگ فارسى به آن نفرين مىگويند؛ بسان اين سخن كه گفته مىشود: «قاتله اللّه» خدا او را بكشد.
((«غلت ايديهم» اين جمله نفرين به آنها است . البته نفرينى كه مشابه است با منقصتى كه به ساحت قدس خدا نسبت داده اند، يعنى دست بستگى و سلب قدرت بر انجام خواسته خود. بنابراين چون سلب قدرت خود يكى از مصاديق لعنت و دورى از رحمت خداست پس عطف جمله «و لعنوا بما قالوا» بر جمله «غلت ايديهم» عطف تفسيرى خواهد بود. زيرا قول خداى تعالى همان عمل اوست و نفرين آن جناب و كسى را لعنت كردنش همان معذب كردن آنكس است به عذاب دنيوى يا اخروى كه يكى از مصاديق آن دست بستگى و عجز است . بسيارى هم احتمال داده اند كه جمله «غلت ايديهم» نفرين نباشد بلكه از اخبار غيبى و اخبار به عذابى باشد كه يهود در كيفر اين گفتار ناروا و جسارت به پروردگار به آن مبتلا مى شود، ليكن وجه اول بنظر نزديك تر است .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 47))
وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا
و آنان به كيفر اين گفتار شركآلود و نارواى خويش از حرمت خدا و پاداش او دور شدند.
برخى برآنند كه منظور اين است كه در اين جهان گرفتار ذلّت و محكوم به پرداخت «جزيه» شدند و در سراى آخرت نيز در آتش خواهند بود.
در ادامه آيه شريفه در پاسخ آنان مىفرمايد:
بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ
نه، آنگونه نيست كه آنان مىگويند، بلكه او بخشنده و بخشايشگر و ارزانى دارنده نعمت است.
((معناى جمله : (بل يداه مبسوطتان ) و معانى «يد» در موارد اضافه به خداى سبحان
اما جمله «بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء» اين جمله جواب از گفته يهود است كه با كلمه «بل» كه براى اضراب و اعراض است افتتاح شده است و اين جمله يعنى جمله «يدا مبسوطتان» جمله ايست معروف و شايع و كنايه است از داشتن قدرت .
در اينجا سؤ الى پيش مى آيد و آن اينست كه يهود گفته بود دست خدا بسته است و «يد» را مفرد ذكر كرده بود با اين حال چرا خداى تعالى در جواب آنها فرمود: «يداه» و «يد» را بصورت تثنيه ذكر فرمود؟ جواب اينست كه اصولا در ادبيات عرب دست كنايه است از قدرت و دو دست كنايه است از كمال قدرت و از همين جهت خداى تعالى بصورت تثنيه آورد تا به كمال قدرت خود اشاره كرده باشد كما اينكه در آيه «قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى استكبرت ام كنت من العالمين» نيز براى افاده همين معنا به صورت تثنيه آورد، عرب هم وقتى ميخواهد در سلب قدرت از كسى مبالغه كند و بگويد فلانى بهيچ وجه قدرت بر آن عمل و حق مداخله در آنرا ندارد مى گويد: «لا يدين بهاله» يعنى فلانى هيچ گونه اختيارى در آن كار ندارد، بسيارى از علماى لغت براى كلمه «يد» معانى زيادى غير از «دست» ذكر كرده اند، و ليكن بايد دانست كه اين كلمه داراى چند معنا نيست بلكه تنها به معناى دست است و در ساير معانى بطور استعاره بكار مى رود. چون آن معانى امورى هستند كه از شوون مربوط به دست مى باشند، مانند انفاق و سخاوت كه از جهت بسط منتسبند به دست ، و مانند ملك و سلطنت كه از جهت قدرت بر تصرف و وضع و رفع منتسبند به آن ، و امثال اينها، پس معناى اين كلمه در آيات كريمه قرآن بحسب اختلاف مورد، مختلف مى شود، مثلا در آيه مورد بحث و آيه «ان تسجد لما خلقت بيدى» معنايش قدرت و كمال آنست و در آيه «بيدك الخير و آيه «فسبحان الذى بيده ملكوت كل شى ء» و آيه «تبارك الذى بيده الملك» و امثال اينها به معناى سلطنت است و در آيه «لا تقدموا بين يدى الله و رسوله») معنايش حضور و مانند آن است و اما جمله «ينفق كيف يشاء» بيان است براى جمله «يداه مبسوطتان».ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 48))
روشن است كه واژه «يد» در اين جا به مفهوم قدرت و بخشش و بخشندگى است و بدان دليل تثنيه آورده است كه در بخشندگى خدا مبالغه را نشان دهد.
يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ
هرگونه كه بخواهد و نسبت به هر كسى كه مصلحت بداند انفاق مىكند و نعمت ارزانى مىدارد، و از هر كسى كه بخواهد باز مىدارد و نعمتهايش را بازپس مىگيرد؛ چراكه آفريدگار هستى از روى فزونبخشى و تفضّل به بندگانش روزى مىرساند و نعمتهاى گوناگون مىدهد و اين كار بايد بر اساس حكمت و مصلحت باشد.
وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا
و بىگمان اى پيامبر! آن قرآنى كه از سوى پروردگارت بر تو فرود آمده است، بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود.
((معناى اينكه فرموده : «آنچه بر تو نازل شده قرآن بر طغيان و كفر يهود مى افزايد»
اين جمله و ساير جملات تا آخر آيه بطورى كه از سياق آن استفاده مى شود كلامى است كه بمنظور توضيح جمله «و قالت اليهود» ريخته و پرداخته شده است و در جمله «و ليز يدن» بخصوص اشاره است به اينكه اين جرات و جسارت يهود نسبت به خداوند عظيم و لب به مثل «يدالله مغلوله» گشودنشان هيچ از يهود بعيد نيست ، زيرا اينان مردمى هستند كه در دشمنى با اديان و در كفر، از قديم الايام مشخص و ممتاز بودند و اصولا مردمانى حسود و ستم پيشه اند، و معلوم است چنين مردمى وقتى خبردار شوند كه خداى متعال قريش را بر آنان فضيلت داده ، و از بين ايشان شخصى را به نبوت برگزيده تا چه اندازه حسدشان تحريك مى شود، بنابراين قريش جز اين نبايد از يهود توقع داشته باشد و نبايد از شر آنان و از اينكه آتش طغيان و كفرشان تيزتر شود ايمن بنشينند.
آرى يهود در دنياى قبل از اسلام خود را اشرف ملل مى دانست و سيادت و تقدم بر ساير اقوام را حق مسلم خود مى پنداشت و خود را اهل كتاب ، و ساير اقوام آنروز را امى و بى سواد و وحشى مى ناميد. و به دنياى آنروز فخر مى فروخت و ربانيين و احبار خود را به رخ عالميان مى كشيد و به علم و حكمت خود مى باليد. ليكن دوران آن سيادت خيالى و تمدن تو خالى سر آمد و آوازه پيغمبرى كه از قريش يعنى منحطترين اقوام كه همواره در برابر علم يهود و دانشمندان شان سر فرود مى آورد مبعوث شده بود وهمچنين آوازه كتاب وى گوش يهود را خراش داد، مخصوصا وقتى در آن كتاب نظر كر ده و آن را كتابى آسمانى و مهيمن ، يعنى ناظر بر ساير كتب آسمانى يافت و ديد كه كتابى است سرشار از حق و حقيقت و مشتمل بر عالى ترين تعليمات روحى و كامل ترين طريق هدايت ، بيش از پيش به ذلت و بى ارجى كتاب خود كه سالها به رخ عالميانش مى كشيد پى برد، لاجرم از آن خواب و خيال بيدار شده و بخود آمد در حالى كه هر لحظه به خشم درونى و كفر و طغيانش افزوده مى شد و اينكه مى بينيد خداى تعالى در اين آيه مى فرمايد: آياتى كه بتو نازل شده (قرآن ) طغيان آنها را مضاعف مى كند، معنايش اين نيست كه (العياذ بالله ) قرآن سبب ضلالت آنها است بلكه به اين عنايت است كه گفتيم اصولا جنس يهود بخودى خود جنسى حقود و حسود و كينه توز است و نزول قرآن سبب شد آن آتش تيزتر شود و معارف حق و دعوت صريحى كه در قرآن است باعث شد آن كفر و حسد طغيان كند و به همين عنايت است كه خداى تعالى در مواضع عديده اى از قرآن كريم هدايت و ضلالت را به خود نسبت مى دهد، از آن جمله مثلا مى فرمايد: « كلا نمد هولا من عطاء ربك و ما كان عطاء ربك محظورا» و در خصوص قرآن مى فرمايد: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤ منين و لا يزيد الظالمين الا خسارا» چون اضلال و نظاير آن مانند بدبختى و شقاوت وقتى از خداى تعالى ناپسند و مذموم است كه ابتدائى باشد، يعنى خداوند كسى را بدون جهت گمراه و يا بدبخت كند و اما اگر پاداش و اثر گناهى باشد كه خود آدمى مرتكب شده يا مثلا گناهى كرده كه موجب خشم خداوندى و رسيدن به درجه بالاترى از گمراهى شده باشد اين گمراهى هاى متجدد نسبت به خداى تعالى مذموم نيست .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 49))
افزون گشتن كفر و سركشى آنان بدان جهت است كه هر آيه و دستورى از سوى خدا بر پيامبرش فرود آيد و بر آنان تلاوت گردد، انكارش مىنمايند، و افزونى طغيان آنان نيز به خاطر تجاوز از مرزهاى مقررات خداست. اين نكته به گفتار اندرز دهنده خيرخواهى مىماند كه به كسى بگويد: من تو را بسيار اندرز دادم و خيرخواهىات نمودم، امّا چه سود كه اندرزهاى من باعث نگونسارى تو گرديد و به خاطر مخالفت با آنها بر گمراهى و زشتكارى تو افزون گشت.
وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
به باور برخى، از جمله «مجاهد»، منظور اين است كه: ما در ميان يهود و نصارا تا روز رستاخيز دشمنى و كينه افكنديم؛ و به باور برخى منظور اين است كه ما در ميان يهود دشمنى و كينه افكنديم.
((ظاهر اينكه اين جمله در سياق جملاتى قرار گرفته كه درباره يهود است ، اين است كه ضمير «هم» در «بينهم» به يهود برگردد و لو اينكه افتتاح اين سياق به اهل كتاب شده و اهل كتاب تنها يهود نيستند، بنابراين ، مقصود از «عداوت» و «بغضاء»، تشتت عقايد و اختلاف مذاهب خواهد بود كه خداى تعالى هم در مواضعى از كلام خود به آن اشاره كرده و فرموده : «و لقد آتينا بنى اسرائيل الكتاب و الحكم و النبوه ... فما اختلفوا الا من بعد ما جاء هم العلم بغيا بينهم ان ربك يقضى بينهم يوم القيمه فيما كانوا فيه يختلفون» و آيات ديگر. و اما عداوت ؛ گويا مراد از عداوت ، خشم توام با تجاوز عملى است ، و مراد از بغضاء تنها خشم درونى است كه ممكن است با تجاوزات عملى هم همراه با شد و يا نباشد. در نتيجه وقتى اين دو كلمه با هم ذكر شوند هر دو معنا را افاده م ى كنند و مى رسانند كه خداى حكيم در بين يهود هم خشم و نفرت درونى ، و هم نزاع انداخته و در جمله «الى يوم القيامه» نكته ايست و آن اينكه اين امت تا قيامت باقى خواهند ماند و منقرض نخواهند شد. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 51 ))
كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ
به باور برخى منظور اين است كه هرچه آتش جنگ و جنايت را شعلهور سازند، خدا آن را خاموش خواهد ساخت.
((«ايقاد نار» به معناى مشتعل ساختن آتش است ، كما اينكه «اطفاء نار» خاموش كردن آن است و معناى آيه روشن است ، احتمال مى رود جمله «كلما اوقدوا...» بيان باشد براى جمله «و القينا» و بنابراين معناى آيه اينطور مى شود كه : هر وقت يهود خواست دست به اقداماتى بزند و آتش جنگى را با رسول الله (صلى الله عليه و آله ) و مسلمين دامن زند خداوند بين سران آنها عداوت و بغضاء و اختلاف كلمه انداخت و بدين وسيله آن آتش را خاموش ساخت ؛ همانطورى كه مى بينيد در اين آيه نويدى است براى مسلمين ، چه از سياق آن استفاده مى شود كه براى هميشه سعى و كوشش يهود عليه مسلمين و بر افروختن آتش جنگ و ايجاد فتنه شان (البته آتش جنگى كه عليه اسلام و ايمان مى افروزند) بى نتيجه و خنثى است ، و اما جنگهائى كه ممكن است بين آنان و مسلمين در گيرد ليكن نه عليه دين و ايمان بلكه بر سر اينكه يكى از ديگرى گوى سبقت را در ميدان سياست و يا قوميت بر بايد از آيه استفاده نمى شود كه در اين گونه پيشامدها هم خدا نويد پيروزى مسلمين را داده باشد، زيرا اين مطلب از سياق آيه خارج است .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 51))
وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (64)
يهود مردمى هستند كه از راه گناه و نافرمانى خدا، دروغ انگاشتن كتابهاى آسمانى و مخالفت با دستورات دينى و تلاش در محو نام و نشان پيامبر و علايم و ويژگىهاى آن حضرت از كتابهايشان، در روى زمين تباهى مىكنند، و خدا مردمى را كه در روى زمين به فساد و تبهكارى و گناه دست مىيازند، دوست نمىدارد.
((«سعى» سير سريع را گويند، و كلمه «فسادا» مفعول له آن است يعنى سعى و كوشش يهود همه براى آن است كه زمين را عليه دين پر از فساد كنند و خداوند مفسدين را دوست ندارد، و چون آنان را دوست ندارد زمين خود و بندگانش را بدست آنان نمى سپارد، و نمى گذارد آنان به آرزوى پليد خود نايل شوند، و سعى و كوشش آنان بيهوده خواهد ماند (و خدا داناتر است ). همه اين مطالب كه تاكنون گفته شد بيان است براى جمله «غلت ايديهم و لعنوا بما قالوا»، آرى ، چه دست بستگى بالاتر از اين كه براى هميشه نمى توانند عليه اسلام ، مسلمين و ايمان آنها (نه چيرهاى ديگر) آتش افروزند و بمنظور رسيدن به آن هدف فحشا و فساد را در زمين ترويج كنند. ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 52))
فولادوند: و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دستهاى خودشان بسته باد. و به [سزاى ] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دو دست او گشاده است، هر گونه بخواهد مىبخشد. و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود، و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت. و در زمين براى فساد مىكوشند. و خدا مفسدان را دوست نمىدارد.
تفسیر نور:
آيه قبل، اشاره به سخنان خلاف و نامربوط يهود «و قولهم الاثم» و جلوگيرى نكردن علما از آنها بود، «لولا ينهاهم...» در اين آيه نمونهاى بيان شده كه يهود مىگفتند: دست خدا بسته است وديگر نمىتواند به ما قدرت وشوكت بدهد، آنگونه كه در گذشته قدرت داشتيم.
در روايات آمده است كه اين آيه، عقيدهى يهود را نسبت به قضا و قدر و سرنوشت بيان مىكند. چون يهود مىپنداشتند در آغاز آفرينش دست خدا باز بود، امّا پس از آنكه همه چيز را آفريد، دست او بسته شد.
امام صادقعليه السلام در توضيح اين آيه فرمود: عقيدهى يهود اين بود كه خداوند بعد از آفرينش، از تدبير امور كنارهگيرى كرده است و چيزى را كم يا زياد نمىكند. »قد فرغ من الامر فلايزيد و لاينقص».
در زبان عربى كلمهى «يَد» و در فارسى كلمهى «دست»، كنايه از قدرت و نفوذ است. مثلاً مىگوييم: فلانى در منطقه يا اداره دست دارد. دست فلانى قطع شد. دست ما به فلانى نمىرسد. در روايات هم آمده است كه اولياى خدا دست خدايند. يعنى واسطه لطف او نسبت به مردمند.
امام باقرعليه السلام دربارهى «كلمّا اوقدوا ناراً...» فرمودند: هرگاه جبّارى بخواهد آلمحمّدعليهم السلام را نابود كند، خداوند او را درهم مىشكند.
به گفته علامه طباطبايى: هرگاه فقر، گرسنگى و قحطى پيش مىآمد، يا آيات قرض دادن به خداوند نازل مىشد، مىگفتند: اين قحطى و اين سفارش به قرض الحسنه، نشانهى بسته بودن دست خداست.
1- رضايت به گناه ديگران، شركت در آن است. «قالت اليهود» (گرچه بعضى از يهود، نسبتِ دست بسته بودن به خدا مىدادند، ولى چون ديگران هم راضى بودند، اين تفكّر انحرافى به همه نسبت داده شده است.)
2- بىلياقتى و نااهلى خود را توجيه نكنيم. (شيطان، تكبّر خود را به اغواى الهى نسبت داد). «ربّ بما أغويتنى ...» <140> ، يهود هم محروميّتهاى خود را با بخيل بودن خدا توجيه مىكردند. «يد اللّه مغلولة»
3- پاسخِ شبهه را بايد قوىتر از شبهه داد. «يد اللّه مغلولة، يداه مبسوطتان» (آنان گفتند: دست خدا بسته است. آيه مىفرمايد: بلكه هر دو دست خدا باز است، يعنى كمال قدرت دارد)
4- توبيخ بايد مناسب با عمل باشد. «يد اللّه مغلولة، غلّت أيديهم»
5 - همان گونه كه قرآن براى افراد متّقى، نور و هدايت است، براى افراد لجوج، طغيان و كفر مىآورد. «وليزيدنّ... طغياناً و كفرا»
6- طغيان و كفر، زمينهساز دشمنى و كينه است. «وألقينا بينهم العداوة...»
7- يهوديان، همواره فتنه مىكنند، ولى شكست مىخورند. «كلّما أوقدوا ناراً للحرب أطفأها اللَّه»
8 - هم القاى كينه و دشمنى به عنوان كيفر از جانب خداست، هم خاموش ساختن آتش جنگ از اوست. «ألقينا، أطفأها اللَّه»
9- دستيابى به محبّت يا قهر الهى، در اثر عملكرد ماست. «واللَّه لايحبّ المفسدين»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
وَقالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَكُفْراً وَأَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَالْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً وَاللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ (64)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (قال) فعل ماض و (التاء) للتأنيث (اليهود) فاعل مرفوع (يد) مبتدأ مرفوع (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (مغلولة) خبر مرفوع (غلّت) فعل ماض مبني للمجهول. و (التاء) للتأنيث (أيدي) نائب فاعل مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (لعنوا) ماض مبني للمجهول مبني على الضمّ.. والواو نائب فاعل (الباء) حرف جرّ (ما) حرف مصدريّ، (قالوا) فعل فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل.
(بل) للإضراب الإبطاليّ وللابتداء (يدا) مبتدأ مرفوع وعلامة الرفع الألف وحذفت النون للإضافة و (الهاء) مضاف إليه (مبسوطتان) خبر مرفوع وعلامة الرفع الألف (ينفق) مضارع مرفوع، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (كيف) اسم شرط غير جازم مبني في محلّ نصب حال (يشاء) مضارع مرفوع، والفاعل هو. (الواو) استئنافيّة (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (يزيدنّ) مضارع مبني على الفتح في محلّ رفع.. و (النون) نون التوكيد، (كثيرا) مفعول به أوّل منصوب (من) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بنعت ل (كثيرا) (ما) اسم موصول مبني في محلّ رفع فاعل (أنزل) مثل غلّت، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (إلى) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزل) ، (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنزل) ، و (الكاف) مضاف إليه (طغيانا) مفعول به ثان منصوب عامله يزيدنّ (الواو) عاطفة (كفرا) معطوف على (طغيانا) منصوب (الواو) عاطفة (ألقينا) فعل ماض مبني على السكون وفاعله (بين) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (ألقينا) ، و (هم) مضاف إليه (العداوة) مفعول به منصوب (البغضاء) معطوف على العداوة بالواو منصوب مثله (إلى يوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (ألقينا) ، (القيامة) مضاف إليه مجرور (كلّما) ظرف بمعنى حين متضمّن معنى الشرط متعلّق بالجواب (أوقدوا) مثل قالوا (نارا) مفعول به منصوب (للحرب) جارّ ومجرور متعلّق بنعت ل (نارا) ، (أطفأ) فعل ماض و (ها) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (يسعون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (يسعون) ، (فسادا) مصدر في موضع الحال أي يسعون مفسدين ، (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (لا) نافية (يحبّ) مثل ينفق (المفسدين) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء.