نگرشى بر واژه های آیات96-94 سوره مائده :
بلاء: آزمايش كه به منظور آشكار شدن باطن شخص صورت ميگيرد. «بلاء» به معناى امتحان و آزمايش است
غيب: آنچه از حواس آدمي پنهان است. از همين كلمه است «غيبت» كه بدگويي از كسي در غياب اوست.
حرم، جمع حرام. حرام و محرم داراي يك معني هستند، مثل «حلال و محل»
احرام: به معناي داخل شدن در ماه حرام و داخل شدن در حرم و پوشيدن لباس احرامي براي انجام مناسك حج. اصل معناي اين كلمه، منع است.
مثل و مثَل و شبه و شبَه: همه بيك معني هستند.
نعم: شتر و گاو و گوسفند. اينها را با هم «نعم» گويند، شتر را به تنهايي نيز «نعم» گويند. لكن گاو و گوسفند را به تنهايي «نعم» نميگويند.
عدل: فراء گويد: يعني چيزي كه از جنس شيئي نباشد و معادل آن باشد. عدل:
مثل. بصريان گويند: «عدل و عِدل» هر دو به معناي مثل هستند، خواه از جنس شيئي باشند يا نباشند.
و بال: سنگيني چيزي از لحاظ ناراحت كردن. مثل: «فَأَخَذْناهُ أَخْذاً وَبِيلًا» (مزمل 16: گرفتيم او را گرفتني سخت و سنگين) به ساطور قصابان ميگويند «وبيل»
«بحر»: در فرهنگ عرب اين واژه به مفهوم «نهر»، «دريا» و هر آبى آمده است و بيشتر در مورد آبهاى شور بكار مىرود، امّا اگر بدون قيد آمد در برابر خشكى است؛ بسان اين آيه شريفه كه: «ظَهَرَ الْفَسادُ فِى البَرِّ وَ الْبَحْرِ...»(19)
«سيّاره»: كاروانيان و مسافران.
در آغاز اين سوره، بطور اجمال، حكم حرمت صيد بر اشخاص محرم، بيان شد، اكنون به تفصيل اين مطلب، پرداخته، ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا:
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد!
اگر چه كافران نيز در برابر اعمال ديني مكلف هستند، لكن تنها خطاب را متوجه مؤمنان ميسازد، زيرا تنها آنها هستند كه از اين خطاب، بهرهمند ميشوند. برخي گفتهاند: خداوند كافران را مورد اعتنا قرار نداده است.
لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ:
خداوند فرمانبرداري شما را از راه تحريم بعضي از شكارها آزمايش ميكند. كلبي گويد: علت اينكه آزمايش خداوند، اين است كه:
بندگان را امر و نهي ميكند تا آنچه پيش خداوند، معلوم است، آشكار سازند و پاداش و كيفر، صحيح باشد. گفتهاند: خداوند امت محمد را بوسيله شكار خشكي آزمايش كرد و امت موسي را بوسيله شكار دريايي.
((اينكه فرمود: «بشى ء من الصيد» مى خواهد ناچيزى و بى مقدارى شكار را تلقين كند، تا مخاطب را در انتهاى از نهيى كه در آيه بعدى است و دست برداريش از سود ناچيز آن ، كمك كند،المیزان ))
تَنالُهُ أَيْدِيكُمْ وَ رِماحُكُمْ:
((و اينكه فرمود: «تناله ايديكم و رماحكم» مى خواهد به شكار از جهت آسانى و دشوارى تعميم دهد، يعنى چه آن شكار آسان بدست آيد مانند جوجه هاى مرغ و بره هاى وحشى و تخم مرغ هاى وحشى كه با دست و به آسانى صيد مى شوند. و چه به دشوارى بدست آيد مانند حيوانات وحشى بزرگ كه عادتا جز بوسيله سلاح شكار نمى شود.))
در اينباره اقوالي نقل كردهاند:
1- ابن عباس و مجاهد گويند: مقصود اين است كه شكار خشكي حرام است.
آن شكارهايي كه در دسترسي هستند عبارتند از: جوجههاي پرندگان و بچههاي حيوانات وحشي و تخم پرندگان و آنهايي كه با نيزه شكار ميشوند، خود پرندگان و حيوانات وحشي هستند. اين معني از امام صادق (ع) نيز روايت شده است.
2- ابو علي جبايي گويد: مقصود شكارهايي است كه در حرم بدست يا به نيزه، صيد ميشوند، زيرا حيوانات حرم، با مردم انس ميگيرند و از آنها فرار نميكنند و اين از آيات خداست.
3- مقصود، شكارهاي دور و شكارهاي نزديك است.
لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخافُهُ بِالْغَيْبِ:
تا معلوم دارد چه كسى در نهان از او مىترسد
با شما طوري رفتار ميكند كه گويي ميخواهد باطن شما اطلاع پيدا كند. يا اينكه: ميخواهد آنچه كه پيش او معلوم است- يعني ترس باطني شما كه موجب اطاعت فرمان او ميشود- آشكار گردد. برخي گفتهاند:
يعني براي اينكه بوجود خوف، در نهان ايشان علم پيدا كنند، چه با صادر شدن نهي، اين خوف، حاصل ميشود و متعلق علم خدا قرار ميگيرد. البته خدا ميداند كه اين خوف با صدور نهي، حاصل ميشود. بنا بر اين «خوف» حادث ميشود، نه علم خدا.
مقصود از «بالغيب» در حال خلوت و تنهايي است و بقولي ترس از عقاب، در آن حالي كه هيچكس او را نميبيند. ابو القاسم بلخي گويد: اگر چه خداوند بكردار مردم آگاه بوده و هست، لكن صحيح نيست كه به اتكاي علم خود، آنها را كيفر دهد، بلكه بايد اين كردار، از آنها ظاهر گردد. بنا بر اين تكليف و آزمايش لازم است.
فَمَنِ اعْتَدي بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ:
هر كس بعد از اين، از حد خدا تجاوز و در حرم و موقع احرام، شكار كنند، گرفتار عذابي دردناك خواهد شد. سپس كيفر اين تجاوز را در آيه بعد بيان ميكند.
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، خدا شما را به چيزى از شكار كه در دسترس شما و نيزههاى شما باشد خواهد آزمود، تا معلوم دارد چه كسى در نهان از او مىترسد. پس هر كس بعد از آن تجاوز كند، براى او عذابى دردناك خواهد بود.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ
هان اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در حالى كه در جامه احرام هستيد، شكار را نكشيد.
در مورد اين نكته كه منظور از «صيد» چيست، دو نظر است:
1 - به باور دانشوران عراق، منظور، هر حيوان وحشى است، خواه گوشت آن خوردنى باشد يا نه؛ آنان در اين مورد به شعرى استدلال كردهاند كه از اميرمؤمنان آوردهاند كه فرمود:
صيد الملوك ارانب و ثعالب
فاذا ركبت فصيدى الابطال
شكار شاهها خرگوشها و روباهها است؛ امّا من هنگامى كه بر مركب سوار گردم، شكارم دلاوران حقستيزند.
به باور ما، اين ديدگاه درست است و ياران و همفكران نيز همين را پذيرفتهاند.
2 - امّا «شافعى» بر آن است كه منظور از «صيد»، شكارى است كه گوشت آن حلال باشد.
وَأَنتُمْ حُرُمٌ
به باور برخى، منظور اين است كه: هنگامى كه در قلمرو حرم هستيد...، امّا به باور برخى ديگر، در حالى كه براى حجّ يا عمره احرام بستهايد.
«جبايى» بر آن است كه هر دو ديدگاه درست است؛ چرا كه آيه، به هر دو دلالت دارد. و به باور ما اين نكته درست است؛ امّا «على بن عيسى» مىگويد: ديدگاه دوّم درست است.
وَمَن قَتَلَهُ مِنكُم مُّتَعَمِّدًا
در تفسير اين فراز نيز دو نظر است:
1 - به باور گروهى، از جمله «مجاهد» و «حسن» و «ابن زيد» و...، منظور اين است كه اگر انسان فراموش نموده باشد كه جامه احرام بر تن دارد و به عمد حيوانى را بكشد. امّا اگر داشتن جامه احرام بر تن را به ياد داشته باشد و آگاهانه دست به اين كار بزند، كفّارهاى ندارد؛ چرا كه گناه او سهمگينتر از آن است كه با پرداختن كفّاره جبران گردد.
2 - امّا به باور گروهى ديگر، از جمله «ابن عبّاس»، منظور اين است كه اگر آگاهانه و با توجّه به احرام خويش دست به شكار زده و حيوانى را كشته باشد؛ و ديدگاه بيشتر فقها نيز همين است.
و اگر از روى خطا و فراموشى نيز دست به شكار زند و حيوانى را بكشد، بايد كفّاره دهد. و اين ديدگاه نيز مورد نظر همه مفسّران و دانشمندان است.
از امامان راستين اهل بيت نيز ديدگاه دوّم روايت شده است.
«زهرى» نيز مىگويد: آيه قرآن در مورد شكار آگاهانه و عمدى فرود آمده، امّا در مورد شكار خطا نيز سنّت بر پرداخت كفّاره جارى شده است.
فَجَزَاءٌ مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ
و هر كسى از شما به عمد آن را بكشد، بايد نظير آنچه كشته است، از چهارپايان كفّارهاى بدهد.
«زجاج» در مورد اين فراز از آيه مىگويد:
ممكن است معناى آيه اين باشد كه كيفر اين كار، بسان همان شكارى است كه آن را كشته است.
با اين بيان، واژه «جزاء» مبتداء، و واژه «مثل» خبر آن است.
معادل و همانند بودن
در مورد اين همانند و معادل بودنِ كفّارهاى كه بايد بدهد، بحث و گفتگو است. آيا منظور همانندى در بها و قيمت است يا از نظر آفرينش و خلقت؟
در اين مورد، دو نظر است:
1 - به باور بيشتر دانشمندان، منظور، همانند بودن در آفرينش است. بر اين اساس، در برابر شكار «شترمرغ»، نظير آن، «شتر» مىباشد، و در برابر «خر وحشى» و همانند آن، گاو، و در برابر كشتن روباه و خرگوش، گوسفند است.
از امامان اهل بيت نيز همين ديدگاه رسيده است؛ و انبوهى از دانشوران از جمله، «ابن عبّاس»، مجاهد، حسن، عطا، و ديگران نيز همين ديدگاه را برگزيدهاند.
2 - امّا به باور ابراهيم نخعى، منظور برابرى در بها و ارزش است و بايد شكار را قيمت كرد و با قيمت عادلانه آن، شتر و گاو و يا گوسفندى خريد و كفّاره داد.
3 - و به باور ما، ديدگاه نخست درست است و نه ديدگاه دوّم.
يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنكُمْ
«ابن عبّاس» مىگويد: منظور اين است كه دو تن از شايستگان شما كه دانا و عادل باشند، بنگرند كه كداميك از گاو، شتر و يا گوسفند، بيشتر به شكارى كه كشته شده است نزديكتر است و همانند آن مىباشد، و آنگاه در مورد آن حكم كنند.
هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ
((و در حالى اين جزا جزاى در راه خدا مى شود كه به صورت هدى درآيد، يعنى به مكه فرستاده شود تا طبق دستور سنت در خود مكه يا در منا نحر و يا ذبح شود،المیزان ))
به باور «ابن عباس» منظور اين است كه، چنين فردى هنگامى كه به مكّه رسيد، حيوان معادل را قربانى نموده و گوشت آن را انفاق مىكند؛ امّا به باور اصحاب ما، اگر فرد مورد بحث براى عمره جامه احرام پوشيده و شكار كرده است، آن حيوان را در «مكّه» و در برابر «كعبه» قربانى مىكند، امّا اگر براى انجام حجّ احرام بسته است، آن را بايد در «منى» قربانى كند.
أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ
به باور «عطا» منظور اين است كه: آن حيوانى كه بايد قربانى شود آن را قيمت مىكنند و قيمت آن را به خوراك تبديل نموده و به بينوايان انفاق مىنمايند. اين ديدگاه درست است؛ امّا به باور «قتاده»، منظور اين است كه آن شكار را زنده تصوّر مىكنند و پس از به قيمت درآوردن آن، بهايش را به غذا تبديل مىكنند و به بينوايان انفاق مىنمايند.
أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا
يا معادل آن، روزه بدارد.
در تفسير اين فراز نيز دو نظر آمده است:
1 - به باور برخى منظور اين است كه در برابر هر يك «مُد» از غذايى كه بايد انفاق نمايد، بايد يك روز روزه بدارد. و «شافعى» نيز همين ديدگاه را پذيرفته است.
2 - امّا به باور برخى ديگر، منظور اين است كه در برابر هر دو «مُد» غذايى كه بايد به عنوان كفاره انفاق نمايد، يك روز روزه بايد گرفت.
از امامان اهل بيت نيز ديدگاه دوّم روايت شده؛ و «ابوحنيفه» نيز اين را برگزيده است.
كداميك؟
در پرداخت كفّاره بايد بر اساس ترتيب عمل كرد يا تخيير؟ در اين مورد دو نظر است:
1 - به باور برخى، بايد بر اساس ترتيب عمل كرد. بر اين باور بايد نخست معادل شكار را قربانى كند و اگر نشد، بينوايان را به كفّاره آن غذا دهد، و در مرحله سوّم روزه بدارد. و به بيان گروهى از جمله «ابن عباس»، «اَوْ» در آيه شريفه روشن مىسازد كه كفاره به ترتيب يكى از اين سه خواهد بود و از اين سه خارج نيست.
2 - امّا به باور برخى از دانشمندان از جمله «ابن عباس در روايتى ديگر» و...، مىتوان بر اساس تخيير عمل كرد و هر كدام را خواستيم به عنوان كفّاره درنظر بگيريم و به انجام رسانيم.
ديدگاه «ابوحنيفه» و «شافعى» نيز همين است؛ امّا از اصحاب ما هر دو ديدگاه روايت شده است.
لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ
براى اينكه اگر توبه نكرد كيفر كردار خويش را در آخرت بچشد.
پارهاى نيز بر آنند كه: منظور اين است كه دشوارى كيفر عملكرد زشت خود را بوسيله كفّارهاى كه مىدهد بچشد.
چرا؟
بىترديد دادن كفّارهاى كه از آن سخن رفت عبادت است و مىدانيم كه عبادت، نعمت و داراى مصلحت است؛ بنابراين چرا از آن به «وبال» تعبير شده است؟
پاسخ
خداى فرزانه پس از نافرمانى انسان، گاه وظيفه را دشوار مىكند؛ و اين دشوارى با اينكه لبريز از مصلحت است، بر مردم گران مىنمايد. همانگونه كه در برابر تجاوز و نافرمانى بنىاسرائيل در روز «شنبه» برخى از نعمتها را بر آنان تحريم كرد و اين تحريم با اينكه به سود آنان و بر اساس حكمت و مصلحت بود، باز هم بر آنان گران آمد.
با اين بيان درست است كه كفّاره، عبادت است و آكنده از مصلحت، امّا بخاطر دشوار شدن تكليف بر اثر نافرمانى، بر مردم گران مىآيد و به همين جهت از آن به «وبال» تعبير شده است.
عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ
خدا از آنچه پيش از اين روى داده، گذشته است.
منظور اين است كه خدا از كارهايى كه در جاهليت در اين مورد از شما سر زده، درگذشته است.
و به باور برخى، خدا از آنچه شما مردم مسلمان، پيش از فرود اين آيه شريفه انجام دادهايد، درگذشته است.
وَمَنْ عَادَ فَيَنتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ
و هر كسى كه بازگردد و در جامه احرام كشتن شكار را تكرار كند، خدا، كيفر عملش را خواهد داد.
در مورد كفّاره تكرار شكار بحث و گفتگو است:
1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس» تكرار شكار كفّارهاى ندارد.
از روايات رسيده نيز همين ديدگاه دريافت مىگردد.
2 - امّا به باور برخى از جمله «سعيد بن جبير»، كفّاره دارد.
برخى از اصحاب ما نيز اين ديدگاه را پذيرفتهاند.
وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ (95)
خدا، توانا و شكستناپذير است و از كسانى كه نافرمانى نمايند، انتقام مىگيرد.
فولادوند: اى كسانى كه ايمان آوردهايد، در حالى كه محرميد شكار را مكشيد، و هر كس از شما عمداً آن را بكشد، بايد نظير آنچه كشته است از چهارپايان كفارهاى بدهد، كه [نظير بودنِ] آن را دو تن عادل از ميان شما تصديق كنند، و به صورت قربانى به كعبه برسد. يا به كفاره [آن] مستمندان را خوراك بدهد، يا معادلش روزه بگيرد، تا سزاى زشتكارى خود را بچشد. خداوند از آنچه در گذشته واقع شده عفو كرده است، و[لى] هر كس تكرار كند خدا از او انتقام مىگيرد، و خداوند، توانا و صاحبانتقام است.
شكار حلال و حرام در سوّمين آيه مورد بحث آفريدگار هستى به بيان شكار روا و نافرمانى پرداخته و مىفرمايد:
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ
شكار دريا براى شما حلال شناخته شد و در حال احرام مىتوانيد از آنها بهره گيريد.
به باور گروهى از جمله «ابن عباس» و...، با فرود اين آيه شريفه، شكارهاى تازه و جديدى روا شناخته شد و در مورد شكارهايى كه پيش از اين حلال شده بود، سخنى به ميان نيامده است.
وَطَعَامُهُ
و نيز خوراكيهاى دريا بر شما حلال شد.
در اين مورد ديدگاهها يكسان نيست.
1 - به باور گروهى از جمله «ابن عباس» منظور، حيوانات آبزى مردهاى است كه از روى آب گرفته مىشود. اين ديدگاه با مذهب ما مناسب نيست، چرا كه خوردن مردار نه در حال احرام رواست و نه در حال ديگر.
2 - و به باور گروهى ديگر از جمله «مجاهد» و «سعيد بن جبير»، منظور حيواناتى است كه پيشتر شكار شدهاند و با پاشيدن نمك از آنها نگهدارى مىشود.
3 - و برخى نيز بر آنند كه منظور، ميوهها و گياهان دريايى است.
مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ
به باور برخى منظور اين است كه اينها بهرهاى است براى مسافر و حاضر؛ و به باور برخى ديگر، براى شهرنشينان و روستاييان بهره است، خواه در جامه احرام باشند يا جامه عادى خود.
وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا
از اين فراز چنين دريافت مىگردد كه شكار خشكى، براى انسان در جامه احرام، و نيز بهرهورى از شكارى كه ديگرى زده است، تحريم شده است. و اين ديدگاه از انبوهى از جمله: اميرمؤمنان، ابن عباس، و سعيد بن جبير روايت شده است. امّا گروهى از جمله، عمرو، عثمان و حسن بصرى بر آنند كه گوشت حيوانى كه ديگرى شكار كرده براى كسى كه در جامه احرام مىباشد حلال است.
لازم به يادآورى است كه واژه «صيد»، گاهى مصدر و به مفهوم «شكار كردن» است و گاه به مفهوم «شكار»، آمده است؛ بنابراين بايد هر دو معنا را در آيه شريفه در نظر گرفت و حرمت شكار كردن و حرمت شكار را از آن دريافت.
وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (96)
و اين نيز هشدارى است از سوى خدا كه از همه گناهان و نافرمانيها و كارهاى ناروا دورى گزينيد؛ چرا كه شما روزى كه هيچ كس توان تأمين ذرّهاى از سود و زيان خويش را ندارد، به سوى او كوچ داده خواهيد شد، آن روزى كه روز رستاخيز است و جزاى نيك و بد عملكرد خود را خواهيد چشيد.
فولادوند: صيد دريا و مأكولات آن براى شما حلال شده است تا براى شما و مسافران بهرهاى باشد، و[لى] صيد بيابان -مادام كه محرم مىباشيد- بر شما حرام گرديده است. و از خدايى كه نزد او محشور مىشويد پروا داريد.
تفسیر نور:
در ايّام حج و حالت احرام، حاجى حقّ شكار ندارد. همان ايّام گاهى شكار تا نزديكى انسان مىآيد و مىتوان به راحتّى به آن دست يافت، ولى آزمايش الهى به اين است كه دست به شكار نزنيم. در حديث مىخوانيم: در عمرهى حُديبيه حيوانات شكارى فراوانى براى مسلمانان ظاهر شدند كه مسلمانان مىتوانستند به راحتى آنان را صيد كنند.
در قرآن، مسألهى شكم و غذا، به عنوان يكى از اسباب آزمايش الهى مطرح شده است، به نمونههاى زير توجّه كنيد:
الف: آدم و حوا در مسألهى غذا شكست خوردند. «لا تقربا هذه الشجرة»
ب: بنىاسرائيل در تحريم صيد ماهى در شنبهها، شكست خوردند. «ولقد علمتم الّذين اعتدوا منكم فى السبت»
ج: يكى از فرماندهان بنىاسرائيل هنگام عبور سربازانش از يك منطقه و رسيدن به نهر، فرمان داد كه از آب آن ننوشند، ولى يارانش جز اندكى، خوردند. «فشربوا منه الاّ قليلاً»
د: روزه گرفتن، خود يك آزمايش بزرگ است.
ه : نزديك آمدن شكار به حجاج در حالت احرام، كه حقّ صيد ندارند. «تناله أيديكم»
سؤال: انسان كه چيزى را آزمايش مىكند، براى اطلاع و علم است، امّا خداوند كه همه چيز را مىداند چرا آزمايش مىكند؟
پاسخ: حضرت على عليه السلام در نهجالبلاغه مىفرمايد: آزمايشات الهى براى آن است تا انسان در برابر حوادث تلخ و شيرين عكسالعمل نشان دهد و در برابر آن، استحقاق كيفر يا پاداش داشته باشد. <193> آرى، خداوند بر اساس عمل، كيفر و پاداش مىدهد نه بر اساس علم خود، همان گونه كه ما نيز به خاطر علم به هنر و كارآيى فردى به او پاداش نمىدهيم، بلكه بايد براى ما كارى از خود نشان دهد تا مزد بگيرد.
سؤال: آيا مهمان وزائر خانه خدا، به خاطر شكار حيوانى بايد به عذاب دردناك گرفتار شود؟
پاسخ: خود شكاركردن، عذاب دردناك ندارد، بلكه عذاب به خاطر شكستن قداست حرم و اِحرام و قانونشكنى اوست. «مَن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم»
1- آزمايش مؤمنان، يك سنّت قطعى پروردگار است. «يا ايّها الّذين آمنوا ليبلونّكم» (حرف «لام» و فعل مضارع و نون تأكيد، نشانهى قطعى بودن است)
2- خداترسى آنجا آشكار مىشود كه زمينهى گناه فراهم باشد و انسان خطا نكند. «تناله أيديكم»
3- نعمتهاى در دسترس، وسيلهى آزمايشند. «ليبلونّكم اللّه بشىء... تناله ايديكم»
4- هر چيزى كه دست ما به آن مىرسد، رزق و حلال نيست. «تناله أيديكم»
5 - ملاك تقوا، خوف باطنى است، نه تنها حياى ظاهرى. «يخافه بالغيب»
6- تكليف و مسئوليّت، بعد از ابلاغ است. «بعد ذلك»
7- حاجىكه فرسنگها در بيابانها به عشق حقّ مىرود، گاهى يك شكاركوچك او را از پا در مىآورد و به نافرمانى مىكشد كه نتيجهى آن عذاب الهى است. «مَن اعتدى بعد ذلك فله عذاب اليم»
كلمهى «حُرُم» به معناى كسى است كه براى حج يا عمره، مُحرم شده است.
كلمهى «نَعَم» كه جمع آن «اَنعام» است، به شتر، گاو و گوسفند گفته مىشود.
كلمهى «مسكين» از «سكن»، به كسى گفته مىشود كه به خاطر تهىدستى و فقر، از مسكن خود خارج نمىشود وبه اصطلاح فقر او را از پا در آورده و خانهنشين كرده است.
امام صادقعليه السلام فرمود: كفّارهى شترمرغ، شتر و كفّارهى الاغ وحشى، گاو و كفّارهى آهو، گوسفند و كفّارهى گاو وحشى، گاو اهلى است.
1- خداوند، از مؤمنان انتظار ويژهاى دارد. «يا ايها الذين آمنوا لاتقتلوا...»
1- امنيّت در حال احرام، حتّى براى حيوانات نيز بايد حفظ شود. «لاتقتلوا الصيد و انتم حُرُم»
2- فلسفهى تحريم يا حلال ساختن، هميشه ذاتى و مربوط به خود موارد نيست، بلكه گاهى به اقتضاى شرايط زمانى و مكانى است، پس زمان و مكان، تاريخ و جغرافيا، در حكم الهى تأثير دارد. «و انتم حُرُم»
3- اسلام براى حالات خاص، دستورات ويژهاى دارد. «و انتم حُرُم»
4- قوانين اسلام براى همه است. «و من قتله منكم»
5 - خطرناكتر از عمل و تخلّف، انگيزه و هدف و سوء قصد آگاهانه است. «من قتله منكم متعمّداً»
6- كيفر، بايد عادلانه باشد. «مثل ما قتل»
7- پرداخت كيفر و جريمه بايد دقيق باشد. «يحكم به ذوا عدل»
8 - اسلام به عدالت در همه جا توجّه دارد. «ذوا عدل منكم»
9- اسلام به هر مناسبتى به مسئلهى گرسنگان و فقرزدايى توجّه دارد. «طعام مسكين»
10- حيواناتى كه در مكّه ذبح مىشوند، هديه هستند. «هدياً بالغ الكعبة»
11- دست مجرم را در انتخاب نوع جريمه (قربانى، اطعام، روزه) باز بگذاريم و شرايط مالى و توان جسمى او را ناديده نگيريم. «فجزاء مثل ما قتل... او عدل ذلك صياماً»
12- كيفر قانونشكنى به قدرى سنگين است كه اطعام شصت فقير يا گرفتن شصت روزه تنها گوشهاى از آن است، نه تمام آن. «ليذوق»
13- اجراى قوانين، پس از ابلاغ رسمى آنهاست. «عفى اللّه عما سلف» قانون موارد قبلى را شامل نمىشود.
14- در تكرار شكار، علاوه بر جريمه، انتقام و قهر الهى نيز وجود دارد. «و من عاد فينتقم اللَّه»
15- اصرار بر گناه و تكرار آن، بسيار خطرناك وعقوبت سختى در پى دارد. «و من عاد فينتقم اللَّه منه و اللّه عزيز ذو انتقام»
16- تهديدات الهى را جدّى بگيريم. «فينتقم اللّه... عزيز ذو انتقام»
تفسير مجمعالبيان وبرخى تفاسير ديگر و كتب فقهى، از اين آيه استفاده كردهاند كه در حال احرام، صيد حيوانات دريايى و مصرف آن حلال است، امّا حيوانات صحرايى، شكار و مصرفشان حرام است.
البتّه مراد از حيوان دريايى، آبزيان و حيواناتى است كه در آب زندگى مىكنند، گرچه در رودخانه باشد.
امام صادقعليه السلام دربارهى «وطعامه متاعاً لكم و للسّيارة» فرمودند: مقصود ماهى نمكزدهاى است كه مىخورند. (كه براى مدّت طولانى و در سفرها به وسيلهى نمك زدن مانع فاسد شدن آن مىشدند.)
1- براى افراد محرم، همهى راهها بسته نيست. (خداوند در كنار منع شكار صحرايى، شكار دريايى را جايز دانسته است.) «احلّ... حرم»
2- شكار آنگاه حلال است كه براى تغذيه باشد نه تفريح و لغو. «متاعاً لكم»
3- منافع و فرآوردههاى دريايى، تنها مخصوص ساحلنشينان نيست. «متاعاً لكم و للسّيارة»
4- ساحل نشينان، در بهرهگيرى از دريا اولويّت دارند. «لكم وللسيارة» (كلمه «لكم» قبل از كلمه «للسيارة» آمده است)
5 - صيد حيوانات صحرايى يا خوردن آن در حال احرام، بىتقوايى است. «حرّم عليكم صيد البرّ ما دمتم حرماً و اتّقواللَّه»
6- به متخلّفان بايد هشدار داد. «واتّقواللَّه الّذى اليه تحشرون»
7- ايمان به قيامت ومحاسبهى اعمال، عامل بازدارنده از گناه است. «واتّقوا اللَّه الّذى اليه تحشرون»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِّنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (94)
الإعراب:
يأيّها الذين آمنوا مرّ إعرابها، (اللام) لامالقسم لقسم مقدّر (يبلونّ) مضارع مبني على الفتح.. والنون نون التوكيد و (كم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (بشيء) جارّ ومجرور متعلّق ب (يبلونّ) ، (من الصيد) جارّ ومجرور متعلّق بنعت لشيء (تنال) مضارع مرفوع و (الهاء) ضمير مفعول به (أيدي) فاعل مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (رماح) معطوف على أيدي مرفوع مثله و (كم) مضاف إليه (اللام) لام التعليل (يعلم) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (يخافه) مثل تناله (بالغيب) جارّ ومجرور متعلّق بحال من فاعل يخاف أو مفعوله. (الفاء) عاطفة (من) اسم شرط جازم مبني في محلّ رفع مبتدأ (اعتدى) فعل ماض مبني على الفتح المقدّر في محلّ جزم فعل الشرط، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (بعد) ظرف زمان منصوب متعلّق ب (اعتدى) ، (ذا) اسم إشارة مبني في محلّ جرّ مضاف إليه و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (اللام) حرف جرّ و (الكاف) للخطاب (الفاء) رابطة لجواب الشرط (اللام) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر مقدّم (عذاب) مبتدأ مؤخّر مرفوع (أليم) نعت مرفوع.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقامٍ (95)
الإعراب:
(يأيّها الذين آمنوا لا تقتلوا الصيد) مرّ إعراب نظيرها، (الواو) واو الحال (أنتم) ضمير في محلّ رفع مبتدأ (حرم) خبر مرفوع (الواو) عاطفة (من قتل) مثل من اعتدى ، و (الهاء) ضمير مفعول به (من) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من فاعل قتل (متعمّدا) حال ثانية من فاعل قتل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (جزاء) مبتدأ مؤخّر والخبر محذوف أي فعليه جزاء (مثل) نعت لجزاء مرفوع ، (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ مضاف إليه (قتل) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (من النعم) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من ضمير المفعول المحذوف أي ما قتله من النعم ،، (يحكم) مضارع مرفوع (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يحكم) ، (ذوا) فاعل مرفوع وعلامة الرفع الألف (عدل) مضاف إليه مجرور (منكم) مثل الأول متعلّق بمحذوف نعت ل (ذوا) ، (هديا) حال منصوبة من الضمير في (به)(بالغ) نعت ل (هديا) منصوب مثله (الكعبة) مضاف إليه مجرور (أو) حرف عطف للتخيير (كفّارة) معطوف على جزاء مرفوع (طعام) عطف بيان لكفّارة ، (مساكين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة فهو ممنوع من الصرف على صيغة منتهى الجموع (أو) مثل الأول (عدل) معطوف على كفّارة- أو على جزاء- مرفوع مثله (ذلك) اسم إشارة مبني في محلّ جرّ مضاف إليه.. و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (صياما) تمييز منصوب (اللام) لام التعليل (يذوق) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (وبال) مفعول به منصوب (أمر) مضاف إليه مجرور و (الهاء) ضمير مضاف إليه.الأمور الثلاثة الواردة أي: وجب ذلك ليذوق وبال أمره ، (عفا) فعل ماض مبني على الفتح المقدّر على الألف (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (عن) حرف جرّ (ما) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (عفا) ، (سلف) مثل قتل (الواو) عاطفة (من عاد) مثل من قتل (الفاء) رابطة لجواب الشرط (ينتقم) مثل يحكم (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (منه) مثل منكم متعلّق ب (ينتقم) . (الواو) استئنافيّة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (عزيز) خبر مرفوع (ذو) خبر ثان مرفوع وعلامة الرفع الواو فهو من الأسماء الخمسة (انتقام) مضاف إليه مجرور.
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (96)
الإعراب:
(أحل) فعل ماض مبني للمجهول (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أحلّ) ، (صيد) نائب فاعل مرفوع (البحر) مضاف إليه مجرور و (طعام) معطوف على صيد بحرف العطف مرفوع و (الهاء) ضمير مضاف إليه (متاعا) مفعول لأجله منصوب [1] ، (لكم) مثل الأول متعلّق ب (متاعا) ، (الواو) عاطفة (للسيّارة) جارّ ومجرور متعلّق ب (متاعا) ، (الواو) عاطفة (حرّم عليكم صيد البر) مثل أحلّ لكم صيد البحر (ما) حرف مصدريّ (دمتم) فعل ماض ناقص..(وتم) ضمير اسم دمتم (حرما) خبر ما دام منصوب.(الواو) استئنافية (اتّقوا) فعل أمر مبني على الضمّ.. والواو فاعل (الله) لفظ الجلالة مفعول به (الذي) اسم موصول مبني في محلّ نصب نعت للفظ الجلالة (إلى) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تحشرون) وهو مضارع مبني للمجهول مرفوع ... والواو نائب فاعل.