نگرشى بر واژه های آیات 65-66 سوره مائده :
«تكفير»: زدودن، پوشاندن.
«متقصده»: ميانهرو و معتدل.
پرتوى از سنّتهاى تاريخى
در ادامه سخن، قرآن شريف به پرتوى از سنن حاكم بر جامعه و تاريخ مىپردازد و مىفرمايد:
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتَابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ (65)
و اگر يهوديان و مسيحيان به محمد صلى الله عليه وآله و قرآن ايمان مىآوردند و با عمل به مقررات انسانساز و جامعهپرداز ما، از كفر و زشتكارى و بيداد دورى مىجستند، بىگمان ما گناهان آنان را مىزدوديم و مىآمرزيديم، و آنان را به بوستانهاى پرنعمت در مىآورديم.
((در اينجا به اول مطلب - كه روى سخن با همه اهل كتاب بود - برگشته و دوباره خطاب را به همه شان متوجه مى كند، و در خاتمه كلام بطور ملخص عموم اهل كتاب را متوجه مى كند به اينكه چگونه نعمت بزرگ سعادت دو جهان را به رايگان از دست دادند، و چه آسان جنت نعيم و نعمت حيات سعيده را از كف دادند؛ و مراد از تقوا بعد از ايمان ، پارسائى و پرهيز از محرمات الهى و از گناهان كبيره است ، يعنى گناهانى كه خداوند در قرآن كريم وعده دوزخ به مرتكب آن داده است ، پس مراد از «سيئات» كه خدا وعده كرده اگر آنان كباير را مرتكب نشوند آن سياتشان را ببخشد، عبارتست از گناهان صغيره ؛ در نتيجه اين آيه از جهت مضمون مطابق خواهد بود با آيه «ان ما تنهون عنه نكفر عنكم سياتكم و ندخلكم مدخلا كريما».ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 52))
فولادوند: و اگر اهل كتاب ايمان آورده و پرهيزگارى كرده بودند، قطعاً گناهانشان را مىزدوديم و آنان را به بوستانهاى پر نعمت درمىآورديم.
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ
و اگر آنان به محتواى تورات و انجيل عمل مىكردند و مفاهيم آنان را تحريف نمىنمودند...
به باور برخى، منظور اين است كه اگر آنان تورات و انجيل را در هر حال برنامه زندگى و راهنماى راه خويش قرار مىدادند و از مرز مقررات الهى آن تجاوز نمىكردند...
وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ
به باور «ابن عباس» منظور قرآن شريف است كه بر پيامبر گرامى فرود آمد، و «جبايى» نيز همين ديدگاه را برگزيده است.
امّا به باور برخى منظور مقررات و مفاهيم دينى است كه خدا به وسيله پيامبرش مردم را به آنها راه نمود و به وسيله آن مقررات، بندگان را به راه درست هدايت فرمود.
((مراد از: «ما انزل اليهم» در آيه : «ولو انهم اقامواالتوريةوالانجيل و ما انزل اليهم ...»
و مراد از جمله «ما انزل اليهم» كه بعد از تورات و انجيل ذكر شده ساير كتبى است كه منسوب است به انبياى سلف ، و آنروز در دسترس اهل كتاب بوده است ، مانند «مزامير» داود (عليه السلام ) كه قرآن آن را «زبور» خوانده است و امثال آن .
و احتمال اينكه مراد از «ما انزل اليهم» قرآن باشد احتمال بعيدى است ، چه قرآن با احكام خود شرايع و احكام آن دو را نسخ كرده ؛ با اين حال چگونه ممكن است در آرزوى عمل به انجيل و تورات قرآن هم به آن دو عطف شود و گفته شود: اگر اهل كتاب تورات و انجيل و قرآن را عمل مى كردند فلان طور مى شد؟! زيرا از نظر قرآن تورات و انجيل عمل كردنى نيستند. ممكن است كسى بگويد عمل به قرآن در حقيقت عمل به انجيل و تورات اصلى هم هست ، چه آن دو كتاب به آمدن قرآن بشارت داده و بنى اسرائيل را به عمل و گرويدن به آن توصيه كرده اند، عينا داستان قرآن و آن دو كتاب داستان آيات ناسخه قرآن است با آيات منسوخه آن ، يعنى همچنان كه عمل به آيات ناسخه قرآن عمل به همه قرآن است عمل به قرآن ناسخ هم ، عمل به تورات و انجيل منسوخ است ، زيرا دين خدا واحد است و مزاحمت و دوئيتى بين اديان الهى نيست ، چيزى كه هست بعضى از كتابهاى آسمانى و بعضى از احكام يك كتاب مصلحت تشريع آنها موقت و محدود است ، و ابدى و هميشگى نيست .
و اين احتمال خوبى است ليكن با كلمه «اقاموا» سازگار نيست براى اينكه اقامه تورات و انجيل به اين است كه به همان كيفيتى كه هست و با تمام جزئياتش محفوظ شود، نه اينكه تنها آياتى كه در بشارت به اسلام و قرآن است اقامه و حفظ و مابقى آن متروك شود؛ پس معلوم مى شود مراد از اقامه ، اقامه تورات و انجيل است قبل از اينكه قرآنى نازل شود و آن دو را نسخ كند؛ و اما نسخ تورات بتوسط انجيل ، آن بسيار مختصر و ناچيز و غير قابل اعتنا است ، پس احتمال اينكه مراد از جمله «ما انزل اليهم» قرآن باشد، احتمال صحيحى نيست ، زيرا صرفنظر از آنچه گفته شد اصولا قرآن را نبايد جزء كتابهائى شمرد كه به يهود و نصارا نازل شده است ،ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 53))
لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم
به باور «ابن عباس» اگر آنان مقررات تورات و انجيل را برپا مىداشتند، از آسمان روزى مىخوردند و باران رحمت بر آنان مىباريد، و نيز از زمين خير و بركت و نعمت براى آنان مىجوشيد و پديدار مىگشت. امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه از ميوه درختان و فرآوردههاى كشاورزى و ميوه نخلها بهرهور مىشدند و همانگونه كه در شهر و ديار خويش زندگى مىكردند، مىماندند و به كيفر خيانت و بيداد و تجاوزشان به مرگ و رانده شدن از آن جا محكوم نمىشدند.
دليل اين نكته كه قرآن در اين آيه از ميان همه منافع تنها به خوردن و بهره بردن از رزق و روزى اشاره مىكند اين است كه رايجترين و بيشترين منافع نعمتها همين است. و بدين سان قرآن، يهود تجاوزكار و عهدشكن را به ياد نعمتهاى گوناگونى كه از دست دادهاند، افكنده و حسرت آنان را برمىانگيزد و پاسخ آنان را كه مىگفتند: دو دست خدا بسته است، اينگونه مىدهد.
پارهاى نيز مىگويند: منظور اين است كه اگر درست و خداپسندانه عمل مىكردند، اينك در رفاه و آسايش بودند؛ چنان كه گفته مىشود: حسن غرق در نعمت و آسايش است.
نظير اين آيه شريفه كه ترسيمكننده سنتهاى الهى است، باز هم در قرآن شريف هست، از جمله آنها اين آيه است كه مىفرمايد:
«و ان لو استقاموا على الطّريقة لاسقيناهم ماء غدقا».(56) و اگر مردم در راه درست پايدارى مىكردند، بىگمان آبى گوارا به آنان مىنوشانديم.
و نيز اين آيه شريفه كه مىفرمايد: «... و من يتّق اللّه يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب...»(57)
و هر كس از خدا پروا كند، خدا براى او راه نجاتى قرار مىدهد و از جايى كه حساب آن را نكرده است روزى او را مىرساند.
((مؤ ثر بودن اعمال بشر در نظام كون و طبيعت
از اين آيه و آيه مورد بحث مى توان نكته اى را استنباط كرد و آن اين است كه ايمان اين موجود يعنى نوع بشر و عمل صالح وى در نظام عالم از جهت ارتباطش با زندگى خود او، تاءثير دارد، به عبارتى ديگر، كفر او و عمل زشتش در فساد عالم باز از جهت ارتباطش با نوع بشر موثر است ، پس اگر انسان به صلاح و سداد گرايد - از اينگونه آيات استفاده مى شود كه - نظام دنيا هم از جهت ايفاء به لوازم سعادت زندگى بشرى هم از جهت دفع بلا از او و توفير نعمت براى او صالح خواهد شد، و اين دو آيه در افاده اين مطلب متفرد نيستند، بلكه اين مطلب را از آيات بسيارى مى توان استفاده كرد، از آن جمله اين آيه است كه صريحا عمليات بشر را موثر در نظام كون ميداند: «ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون قل سيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه الذين من قبل كان اكثرهم مشركين» و نيز اين آيه :«و ما اصابكم من مصيبه فبما كسبت ايديكم» و آيات ديگر، و ما در جلد دوم اين كتاب مختصرى راجع به اين موضوع بحث كرديم .ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 54))
مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ
از ميان آنان گروهى معتدل و ميانهرو هستند و از تندروى و كندروى دورى مىجويند.
در تفسير اين جمله ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور گروهى از جمله «جبايى»، منظور، آن گروه از يهود هستند كه به قرآن و پيامبر ايمان آوردند. از روايات رسيده از خاندان رسالت نيز اين تفسير دريافت مىگردد.
2 - امّا به باور برخى منظور، «نجاشى» پادشاه خردمند «حبشه» و همراهان اوست.
3 - برخى برآنند كه منظور كسانى هستند كه در برابر پيامبر و قرآن راه منطق و مسالمت و همزيستى را برگزيدند و ستيزهجويى نكردند.
4 - و برخى مىگويند: منظور كسانى هستند كه مسيح را بنده خدا و پيامبر او مىشناختند و از غلوّ و زيادهروى در مورد او دورى مىجستند.
وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ (66)
و بيشتر يهود و نصارا به كارهاى نادرست دست يازيده و بد رفتار مىكنند. منظور از اين گروه كسانى بودند كه در حقستيزى و انكار قرآن و رسالت پيامبر لجاجت و سرسختى نشان مىدادند.
فولادوند: و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است، عمل مىكردند، قطعاً از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مىشدند. از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند، و بسيارى از ايشان بد رفتار مىكنند.
تفسیر نور:
1- اهل كتاب در عصر پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله مردمى بىايمان و بىتقوى بودند. «و لو انّ اهل الكتاب آمنوا و اتّقوا»
2- ايمان و تقوا، كيفر انحرافهاست و مسائل قبلى را محو مىكند. «لكفّرنا» (در حديث آمده است: «الاسلام يَجُبّ ماقبله») <141>
3- ايمان منهاى تقوا، كارساز نيست. «آمنوا واتّقوا»
4- براى دريافت الطاف الهى، بايد ابتدا از گناهان پاك شد. «كفّرنا، أدخلنا»
5 - خداوند، علاوه بر عفو، لطف هم دارد. «كفّرنا، ادخلنا»
در آيهى قبل، نقش ايمان در سعادت معنوى و اخروى مطرح بود، در اين آيه نقش آن در سعادت دنيوى و رفاه اقتصادى بيان شده است.
اگر پيروان كتب آسمانى ديگر در برابر قرآن تسليم مىشدند و تسليم در مقابل قرآن را تسليم نژاد بنىاسرائيل در برابر نژاد عرب نمىپنداشتند و مىدانستند كه اصول تعاليم انبيا يكى است و ايمان به آنچه پس از تورات و انجيل نازل شده، راه يافتن به كلاس بالاتر است نه باطل ساختن دستورهاى پيشين، در اين صورت، علاوه بر بهرههاى اخروى در قيامت، در همين دنيا نيز انواع نعمتها به سويشان سرازير مىشد.
در آيهى قبل، از عقيدهى يهود در مورد بسته بودن دست خدا صحبت شد، در اين آيه مىفرمايد: شما به كتابهاى آسمانى روى آوريد، سپس قضاوت كنيد كه دست خدا بسته است يا نه. اگر عظمت شما به ذلّت تبديل شده، به خاطر كفر و پشت كردن شما به دستورهاى آسمانى است، نه به خاطر عجز و دست بسته بودن خداوند.
آيه 96 سورهى اعراف نيز مشابه اين آيه است: «و لو انّ اهل القُرى آمنوا و اتّقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الارض» و اگر ساكنان آبادىها ايمان آورند و تقوا پيشه كنند، همانا درهاى بركات آسمان و زمين را بر آنها مىگشاييم.
سؤال: آيا به پا داشتن كتب آسمانى، سبب توسعهى رزق است؟
پاسخ: يا خداوند به خاطر پاداش، رزق و روزى را توسعه مىدهد يا در خود كتب آسمانى راههاى طبيعى توسعهى رزق آمده است كه اگر آنان كتاب آسمانى را بر پا دارند به آن راهها دست خواهند يافت.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: يهود 71 فرقه و نصارى 72 فرقه مىشوند كه تنها يك فرقه آنان بهشتى هستند، هرگاه حضرت علىعليه السلام اين حديث را از رسول اكرمصلى الله عليه وآله نقل مىفرمود، اين آيه را نيز تلاوت مىكردند.
1- اهل كتاب، به همهى كتب آسمانى ايمان ندارند. «و لو انّهم» (كلمه «لو» براى امتناع است)
2- كتب آسمانى (تحريف نشده)، قانون اساسى و محور و راهنماى همه حركتهاست و مانند پرچم بايد همواره برپا داشته شود. «اقاموا»
3- براى دعوت ديگران به اسلام، به اعتقادات و مقدّسات صحيح آنان لطمه نزنيم. «اقاموا التوراة ...»
4- تنها تلاوت كتاب آسمانى كافى نيست، اقامهى آن نيز لازم است. «أقاموا التوراة و الانجيل»
5 - همهى كتب آسمانى، محترم است. «اقاموا التوراة والانجيل و ما انزل اليهم»
6- قرآن، براى همهى امّتهاست، نه فقط مسلمانان. «ما انزل اليهم من ربّهم»
7- اسلام، به رفاه مردم نيز توجّه دارد. «لأكلوا»
8 - توجّه به دستورهاى دينى، زندگى مادى را هم سروسامان مىدهد. «لو انّهم... لأكلوا...»
9- در نظام هستى، ايمان افراد، در حاصلخيزى زمين و بارش باران و رشد كشاورزى و محصولات، نقش دارد. <143> «اقاموا التوراة... لاكلوا»
10- جامعهى فاسد، انسان را مجبور به فساد نمىكند. در ميان انبوه بدكاران، گروهى هم معتدلند. «منهم اُمّة مقتصدة»
11- در اقامهى كتب آسمانى، اعتدال لازم است، نه افراط وتفريط. «مقتصدة»
12- هيچ گاه همهى افراد يك مجموعه، نژاد، منطقه و مذهب را تخطئه نكنيم. «منهم اُمّة مقتصدة»
13- كثرت جمعيّت، نشانهى حقّانيّت نيست. «كثير منهم ساء مايعملون»
الجدول:
[سورة المائدة (5) :
وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْكِتابِ آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَكَفَّرْنا عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِيمِ (65)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (لو) حرف شرط غير جازم (أنّ) حرف مشبّه بالفعل (أهل) اسم أنّ منصوب (الكتاب) مضاف إليه مجرور (آمنوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (الواو) عاطفة (اتّقوا) مثل آمنوا (اللام) واقعة في جواب لو (كفّرنا) فعل ماض مبني على السكون وفاعله (عن) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (كفّرنا) ، (سيّئات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة و (هم) ضمير مضاف إليه. (الواو) عاطفة (لأدخلنا) مثل لكفّرنا و (هم) ضمير مفعول به أوّل (جنّات) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الكسرة (النعيم) مضاف إليه مجرور.
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَالْإِنْجِيلَ وَما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ (66)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (لو أنّهم أقاموا التوراة) مثل نظيرتها المتقدّمة (الواو) عاطفة (الإنجيل) معطوف على التوراة منصوب (الواو) عاطفة (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب معطوف على التوراة (أنزل) فعل ماض مبني للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على ما (إليهم) مثل عنهم متعلّق ب (أنزل) ، (من ربّ) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنزل) ، و (هم) ضمير مضاف إليه (اللام) واقعة في جواب لو (أكلوا) مثل آمنوا (من فوق) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف حال من مفعول أكلوا المقدّر ، و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (من تحت) مثل من فوق ويتعلّق بما تعلّق به (أرجل) مضاف إليه مجرور و (هم) ضمير مضاف إليه (منهم) مثل عنهم متعلّق بخبر مقدّم (أمّة) مبتدأ مؤخّر مرفوع (مقتصدة) نعت لأمّة مرفوع (الواو) عاطفة (كثير) مبتدأ مرفوع ، (منهم) مثل عنهم متعلّق بمحذوف نعت لكثير (ساء) فعل ماض لإنشاء الذمّ، والفاعل ضمير مستتر وجوبا تقديره هو (ما) نكرة موصوفة في محلّ نصب تمييز لضمير الفاعل ، (يعملون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل.