نگرشى  بر  واژه های  آیات  68-69 سوره  مائده  :

شأن نزول

ابن عباس گويد:

- جماعتي از يهود، نزد پيامبر آمده، گفتند:

- آيا اقرار نداري كه تورات، از جانب خداست؟

فرمود:

- اقرار دارم.

گفتند:

- ما فقط به تورات ايمان داريم و به كتابهاي ديگر ايمان نداريم.

اين آيه، به همين مناسبت، نازل شد.

هشدار به اهل كتاب‏

))در اين آيه شريفه نكته ايست كه بيان آن محتاج است به چند كلمه توضيح ، و آن اينست كه آدمى در خلال كارهاى خود اين حقيقت را درك مى كند كه اگر بخواهد كارى را از كارهاى سنگين انجام دهد كه در آن حاجت به اعمال قوت و شدتى باشد، لازم است كه به جايگاهى مستوى كه وى بر آن مسلط باشد تكيه كرده يا بر آن مرتبط شود، مثلا كسى كه چيزى را بطرف خود مى كشد و يا چيزى را از خود دفع مى كند و يا چيز سنگينى را بدوش مى گيرد و يا آنرا سر پا مى كند قبلا پاى خود را در زمين و جائى كه لغزشگاه نباشد قرار مى دهد، چون مى داند اگر جز اين كند از عهده انجام آن كار بر نمى آيد، و اين مطلب در علوم مربوطه بخوبى مورد بررسى قرار گرفته است ، و ما اگر اين مطلب را در امور معنوى مثل اعمال روحى و يا اعمال بدنى كه با نفسانيات بستگى دارد راه داده و اين حساب را در آنجا هم بكنيم چنين نتيجه مى گيريم كه بيشتر افعال و كارهاى بزرگ محتاج به پايه و اساسى از معنويات و بنيادى از نفسانيات است ، آرى كارهاى بزرگ از هر كسى ساخته نيست ، نفسى بردبار و همتى بلند و عزمى آهنين لازم دارد، كما اينكه رستگارى در آخرت و موفقيت در ايفاى وظائف عبوديت هم محتاج است به دلى پارسا و پرهيزگار.

ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 94

وقتى اين مقدمه روشن شد نكته اى كه در جمله «لستم على شى ء» است بخوبى روشن مى شود، چه اين جمله كنايه ايست از اينكه اهل كتاب جا پاى محكمى كه بتوانند بر آن تكيه كرده و تورات و انجيل و ساير كتب آسمانى را بپا داشته و از انقراض آنها جلوگيرى بعمل آورند، ندارند، و اين اشاره است به اينكه دين خداوند و فرامين او بار بس ‍ سنگينى است كه آدمى بخودى خود از اقامه آن عاجز است ، مگر اين كه بر اساسى ثابت تكيه داشته باشد، و گرنه كسى از روى هوا و هوس ‍ نفسانى نمى تواند دين خدا را اقامه كند، و اين اشاره را در بسيارى از آيات قرآنى مى يابيم ، چنانكه آيه شريفه «انا سنلقى عليك قولا ثقيلا» يكى از آنهائى است كه اين اشاره را در خصوص قرآن دارد، و آيه «لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون» و آيه «انا عرضنا الامانه على السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها و اشفقن منها...» يكى پس از ديگرى از همان آياتند.

و نيز قرآن كريم در باره تورات خطاب به موسى نموده و مى فرمايد: «فخذها بقوه و امر قومك ياخذوا باحسنها» و هم خطاب به بنى اسرائيل كرده و مى گويد: «خذوا ما آتيناكم بقوه» و خطاب به يحيى بنابراين يا يحيى خذ الكتاب بقوة ،

يهود و نصارا فاقد پايگاهى قابل اعتماد براى اقامه دين هستند

مقدمه اى كه گفته شد معناى اين آى ه چنين مى شود: شما فاقد پايگاهى هستيد كه براى اقامه دينى كه خدا بسويتان فرستاده ناگزير از اعتماد بر آن هستيد و تقوا و توبه پى در پى و اعتماد به ركن او نيز ن داريد، آرى شما سر در راه اطاعت خداوند نداريد، بلكه سر پيچ و متجاوز از حدود خداييد.((

در اين آيه شريفه، قرآن روى سخن را به پيامبر گرامى نموده و به او فرمانى مى‏دهد كه به يهود اين‏گونه هشدار دهد:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلَى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ

بگو: هان اى اهل كتاب! شما بر دين و راه و رسم درستى نيستيد، مگر اين كه به تورات و انجيل و قرآنى كه بر همه بشريت فرو فرستاده شده است به راستى ايمان آوريد و مقررات آنها را به پاداريد و به آنها عمل كنيد.

به باور برخى، منظور اين است كه: شما بر راه و رسم درستى نيستيد مگر اين كه بر اساس آن بخش از تورات و انجيل كه نويد دهنده ظهور آخرين پيام و آخرين پيام‏آور خداست، رفتار نماييد. «جبايى» بر آن ست كه منظور اين است كه آنان بايد به مقررات تورات و انجيل عمل نمايند؛ و اين دستور براى زمانى بود كه آن دو كتاب هنوز نسخ نشده بودند.

وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا فَلَا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (68)

و بى‏گمان آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرو فرستاده شده، بر سركشى و طغيانگرى و كفرگرايى بسيارى از آنان خواهد افزود. بنابراين بر كفرگرايان اندوه به دل راه مده.

و بدين سان آيه شريفه خاطر خطير پيامبر را از كج رفتارى و بدكردارى آنان آرامش مى‏بخشد؛ چراكه اينان مردمى بودند كه از ديرباز راه و رسمشان تكذيب پيام‏هاى آسمانى و پيام‏آوران خدا بوده است.

به باور برخى منظور آيه شريفه اين است كه: تو اى پيامبر بر كفرگرايى و ستمكارى آنان غم مخور! چراكه زيان كار زشت آنان دامانگير خودشان مى‏گردد.

و به باور برخى ديگر، بر نابودى و كيفر آنان اندوه به دل راه مده، چراكه ثمره شوم عملكرد آنان جز تباهى و عذاب نخواهد بود.

فولادوند: بگو: «اى اهل كتاب، تا [هنگامى كه‌] به تورات و انجيل و آنچه از پروردگارتان به سوى شما نازل شده است عمل نكرده‌ايد بر هيچ [آيين بر حقى‌] نيستيد.» و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، بر طغيان و كفر بسيارى از آنان خواهد افزود. پس بر گروه كافران اندوه مخور.

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ (69)

بى‏گمان، كسانى كه به خدا ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى هستند، از اينان و غير اينان هر كس به راستى به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار شايسته‏اى انجام دهد، در آن صورت نه بيم و هراسى خواهد داشت و نه اندوهگين خواهد شد.

يادآورى مى‏گردد كه به باور «زجاج» منظور از «الّذين آمنوا» منافقان هستند؛ و منظور از: «مَنْ آمن بالله و اليوم الآخر...» مردمى هستند كه به راستى با دل و جان ايمان آورده‏اند. پاره‏اى نيز برآنند كه منظور همه كسانى هستند كه نخست از آنان سخن رفته است. با اين بيان، مفهوم آيه اين است كه: كسانى كه ايمان خود را حفظ نموده و بر آن ثابت‏قدم و پايدارند، نه هراسى خواهند داشت و نه اندوهگين مى‏گردند.

((ترجمه تفسير الميزان جلد 6 صفحه : 97

بر حسب ظاهر «صابئون» عطف ا ست بر «الذين آمنوا» البته عطف بر محل آن ، نه بر ظاهرش ، و ليكن جماعتى از علماى نحو اين را جايز ندانسته و گفته اند: قبل از آنكه خبر «ان» در كلام بيايد چيزى را نمى توان بر محل اسم آن عطف كرد، و ليكن اجتهادشان اجتهاد در مقابل نص است ، ب راى اينكه خود اين آيه دليل بر جواز آنست ، زيرا در اين آيه «صابئون» كه در حالت رفع است به محل اسم «ان» كه كلمه «الذين» است عطف شده . اما معناى آيه ، بايد دانست كه اين آيه در مقام بيان اين مطلب است كه در باب سعادت و نيك بختى براى اسما و القاب هيچ اثرى نيست ، بنابراين ، اينكه عده اى خود را به نام مؤ منين و جمعى بنام يهودى و طائفه اى به نام صابئين و فرقه اى نصارا نام نهاده اند از اين نام گذاريها چيزى از سعادت عايدشان نمى شود، چيزى كه در جلب سعادت دخالت دارد ايمان به خدا و روز جزا و عمل صالح است))

فولادوند: كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى و صابئى و مسيحى‌اند، هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس نه بيمى بر ايشان است و نه اندوهگين خواهند شد.

تفسیر نور:

گرچه كتاب آسمانى قرآن وسيله‏ى هدايت است، ولى گروهى به خاطر روحيه‏ى لجاجت و عناد هرچه قرآن بيشتر بر آنان خوانده مى‏شود، پليدى باطنى آنان بيشتر ظاهر مى‏شود.

امام باقرعليه السلام درباره «ليزيدنّ كثيراً منهم...» فرمود: آنچه موجب طغيان و كفر بسيارى مى‏گردد، ولايت اميرالمؤمنين حضرت على‏عليه السلام است.

1- اهل كتاب بايد به همه‏ى كتب آسمانى ايمان داشته باشند. «تقيموا التوراة والانجيل و ما انزل اليكم»

2- ادّعاى ايمان كافى نيست، قيام و اقدام عملى لازم است. «حتّى تقيموا»

3- قوانين آسمانى بايد محور عمل باشد و بر كرسى قدرت بنشيند. «تقيموا»

4- شخصيّت و ارزش افراد، به ميزان تعهّدات مذهبى آنان بستگى دارد. «لستم على شى‏ء حتّى تقيموا»

5 - در تبليغ، ابتدا به معتقداتِ درست ديگران احترام بگذاريم، سپس راه خود را نشان دهيم. «تقيموا التوراة والانجيل وما انزل اليكم من ربّكم...»

6- طغيان، زمينه و مقدّمه‏ى كفر است. «طغياناً و كفراً»

7- طغيان و كفر، قابل كم و زياد شدن است. «ليزيدنّ...»

8 - گروه كمى از اهل كتاب، در خط صحيح هستند. «ليزيدنّ كثيراً منهم»

9- غصّه خوردن براى افراد لجوج و كافران روا نيست. «ليزيدنّ...فلا تأس على القوم الكافرين»

كلمه‏ى «صابئين» كه سه بار در قرآن و در كنار يهود و نصارى آمده است، به كسانى گفته مى‏شود كه پيرو يكى از اديان آسمانى بوده، ولى به مرور زمان انحرافاتى در آنان پيدا شده است، از جمله اعتقاد به تأثير ستارگان و كناره‏گيرى از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصى در زندگى.

پيروان اديان مختلف، پس از آمدن دين جديد، بايد به آن ايمان آورند، وگرنه بعثت انبياى بعدى بيهوده خواهد بود. يهود و نصارى و صابئان، هر كدام مثل مسلمانان به پيامبر اسلام ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، بيم و اندوهى نخواهند داشت.

از ميان همه‏ى اديان گذشته، نام يهود و نصارى و صابئين برده شده، چون از اديان الهى هستند كه از سايرين براى قبول دعوت حقّ سزاوارترند.

1- از اصول مشترك همه اديان آسمانى، ايمان به خدا و قيامت و رسالت انبيا است. «مَن آمن باللّه ...»

2- ملاك سعادت در همه اديان آسمانى، ايمان و عمل صالح است، نه ادّعا و نام. «مَن آمن باللّه و اليوم الاخر...»

3- ايمان از عمل جدا نيست. «آمن ... وعمل»

4- آرامش واقعى، در سايه‏ى ايمان و عمل صالح است. «مَن آمن... و عمل صالحا فلاخوف عليهم و لا هم يحزنون»

الجدول:

[سورة المائدة (5) :

{قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَالْإِنْجِيلَ وَما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَكُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ (68)}.

الإعراب:

(قل يا أهل الكتاب) مرّ إعرابها،، (لستم) فعل ماض ناقص جامد.. و(تم) ضمير اسم ليس (على شيء) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر ليس (حتّى) حرف غاية وجرّ (تقيموا) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد حتّى وعلامة النصب حذف النون.. والواو فاعل (التوراة) مفعول به منصوب الواو عاطفة (الإنجيل) معطوف على التوراة منصوب الواو عاطفة (ما أنزل إليكم من ربّكم) مرّ إعراب نظيرها.

الواو عاطفة (ليزيدنّ.. وكفرا) مرّ إعرابها،، الفاء رابطة لجواب شرط مقدّر (لا) ناهية جازمة (تأس) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (على القوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (تأس)، (الكافرين) نعت للقوم مجرور وعلامة الجرّ الياء.

{إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصارى مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (69)}.

الإعراب:

(إنّ) حرف مشبّه بالفعل (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب اسم إنّ (آمنوا): فعل ماض مبني على الضم.. والواو فاعل الواو عاطفة (الذين هادوا) مثل الذين آمنوا ومعطوف عليه،، الواو عاطفة (الصائبون) مبتدأ مرفوع على نيّة التأخير خبره محذوف دلّ عليه خبر إنّ، الواو عاطفة (النصارى) معطوف على (الذين هادوا) منصوب وعلامة النصب الفتحة المقدّرة على الألف (من) اسم موصول مبني في محلّ نصب بدل من (الذين آمنوا) وما عطف عليه بدل بعض من كلّ (آمن) فعل ماض، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (باللّه) جارّ ومجرور متعلّق ب (آمن)، الواو عاطفة (اليوم) معطوف على لفظ الجلالة مجرور (الآخر) نعت لليوم مجرور الواو عاطفة (عمل) مثل آمن (صالحا) مفعول به منصوب الفاء زائدة لمشابهة الموصول بالشرط (لا) نافية مهملة، (خوف) مبتدأ مرفوع (على) حرف جرّ و(هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف خبر المبتدأ الواو عاطفة (لا) زائدة لتأكيد النفي (هم) ضمير منفصل مبتدأ (يحزنون) مضارع مرفوع والواو فاعل.