نگرشى  بر  واژه های  آیات22    سوره  اعراف  :

ادامه داستان ابلیس

«دلّى‏»: اين واژه از ريشه «تدليه» به مفهوم افكندن دلو در چاه است.

«طفق»: آغاز كرد.

«خصف»: گرد آوردن؛ و به تعمير كفش نيز «خصف نعل» گفته مى‏شود، همانگونه كه پيامبر در معرفى جانشين خويش به ابوبكر و عمر فرمود: جانشين من كسى است كه اينك در آن اتاق كفش خويش را تعمير مى‏كند: لكنّه خاصف النعل فى الحجرة».

در ادامه داستان، قرآن روشنگرى مى‏كند كه:

فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ

شيطان آنها را فريفت و در دره بدبختي پرتاب كرد و از آن مقام و مرتبه و الا دور گردانيد.

فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا

همين كه اندكي از آن درخت چشيدند و خوردند، عورت آنها براي يكديگر ظاهر شد. كلبي گويد: همين كه از درخت ممنوع خوردند، لباس از تن آنها فرو ريخت و عورتشان ظاهر شد و از يكديگر خجل شدند. از اين آيه بر مي‌آيد كه چشيدن چيز حرام جايز نيست.

((از اين آيه به خوبى استفاده مى شود كه آنها قبل از ارتكاب اين خلاف برهنه نبودند بلكه پوششى داشتند كه در قرآن ، نامى از چگونگى اين پوشش برده نشده است ، اما هر چه بوده است ، نشانه اى براى شخصيت آدم و حوا و احترام آنها محسوب ميشده كه با نافرمانى از اندامشان فرو ريخته است .

در حالى كه تورات ساختگى ميگويد: آدم و حوا در آن موقع ، كاملا برهنه بودند ولى زشتى آنرا درك نمى كردند، و هنگامى كه از درخت ممنوع كه درخت علم و دانش ! بود خوردند چشم خردشان باز شد، و خود را برهنه ديدند و از زشتى اين حالت آگاه شدند!

آدمى را كه تورات معرفى مى كند در واقع ، آدم نبود! بلكه به قدرى از علم و دانش دور بود كه حتى برهنگى خود را تشخيص نميداد، ولى آدمى را كه قرآن معرفى مى كند نه تنها از وضع خود با خبر بود بلكه از اسرار آفرينش (علم اسماء) نيز آگاهى داشت و معلم فرشتگان محسوب ميشد و اگر شيطان توانست در او نفوذ كند نه به خاطر نادانى او بود بلكه از پاكى و صفاى او سوء استفاده كرد.

شاهد اين سخن آيه 27 همين سوره است كه ميگويد: يا بنى آدم لا يفتننكم الشيطان كما اخرج ابويكم من الجنة ينزع عنهما لباسهما:

اى فرزندان آدم ! شيطان شما را فريب ندهد، آنچنانكه پدر و مادرتان را از بهشت ، بيرون كرد، و لباس آنها را از تنشان جدا ساخت .

و اگر بعضى از نويسندگان اسلامى نوشته اند كه آدم در آغاز برهنه بود در واقع اشتباهى است آشكار كه بر اثر نوشته هاى تورات پيدا شده است !تفسير نمونه جلد 6 صفحه 119))

وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ

به باور «زجاج» منظور اين است كه آن دو، برگهاى درختان را روى هم مى‏نهادند و مى‏كوشيدند تا اندام جنسى خويش را بوسيله آنها بپوشانند. امّا «قتاده» مى‏گويد: آنان با پيوند دادن برگهاى درخت انجيل به هم، پوششى براى خويش فراهم آوردند.

گفتنى است كه برنامه و مصلحت اين بود كه چنين رويدادى پيش آيد و آن دو از بهشت خارج گردند؛ و به باور ما نيز بيرون آمدن آنان از بهشت طبق برنامه بود، نه به كيفر كارشان؛ چرا كه پيامبران گناهى نمى‏كنند تا درخور كيفر گردند.

 وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ (22)

خدا به آن دو ندا داد كه: هان! مگر شما را از خوردن ميوه اين درخت هشدار ندادم و به شمانگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست؟! چرا به او گوش سپرديد؟!

((از مقايسه تعبير اين آيه با نخستين آيهاى كه به آدم و حوا اجازه سكونت در بهشت را ميداد به خوبى استفاده مى شود كه آنها پس از اين نافرمانى ، چه اندازه از مقام قرب پروردگار دور شدند و حتى از درختان بهشتى نيز فاصله گرفتند، زيرا در آيه قبل هذه الشجرة (اين درخت ) كه براى اشاره نزديك است به كار رفته و در اين آيه هم جمله نادى (ندا داد) كه براى خطاب از دور است آمده ، و هم كلمه تلكما كه براى اشاره به دور ميباشد ذكر شده . تفسير نمونه جلد 6 صفحه 120))

((پس با فريب آنها را سقوط داد و چون از آن درخت خوردندعورتهايشان در نظرشان نمودار شد و از برگهاي بهشتي به بدنشان چسابنيدند وپروردگارشان ندا داد، مگر من شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه شيطان دشمن آشكار شماست ؟)،(دلهما)يعني آنها را نزديك كردو رساند و(غرور)به معناي اظهار خير خواهي و نهان داشتن سوء قصدي است كه در دل دارند و(خصف )به معناي جمع كردن و منظم نمودن است ،پس وقتي ايشان در اثروسوسه شيطان از آن درخت ممنوعه خوردند عورتشان برايشان آشكار شد و لذابرگهاي درختان بهشتي را به هم چسبانده و بر عورات خويش مي نهادند، در اين هنگام چون از مقام قرب خدا دور شده بودند، خداوند از(ندا)براي خطاب آنهااستفاده مي كند، يعني از مكاني دور بر آنها بانگ مي زند و به همين جهت هم ازلفظ (تلكما)براي شجره استفاده مي نمايد كه مخصوص اشاره به دور است و به آنها مي فرمايد: مگر من شما را از اين درخت منع نكردم و نگفتم كه شيطان دشمني ظاهر العداوت است كه هرگز از دشمني او ايمن نمي باشيد؟(10).اطیب البیان ))

فولادوند: پس آن دو را با فريب به سقوط كشانيد؛ پس چون آن دو از [ميوه‌] آن درختِ [ممنوع‌] چشيدند، برهنگى‌هايشان بر آنان آشكار شد، و به چسبانيدن برگ‌[هاى درختانِ‌] بهشت بر خود آغاز كردند، و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد: «مگر شما را از اين درخت منع نكردم و به شما نگفتم كه در حقيقت شيطان براى شما دشمنى آشكار است.».

((شجره ممنوعه چه درختى بوده است ؟

در شش مورد از قرآن مجيد اشاره به شجره ممنوعه شده است ، بدون اينكه درباره كيفيت و يا نام آن سخنى به ميان آيد، ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسير براى آن آمده است ، يكى تفسير مادى كه طبق معروف در روايات ، گندم بوده است بايد توجه داشت كه عرب شجرة را تنها به درخت اطلاق نميكند، بلكه به بوته هاى گياهان نيز شجره مى گويد و لذا در قرآن مجيد به بوته كدو شجره اطلاق شده است و انبتنا عليه شجرة من يقطين (صافات آيه 146).

و ديگرى تفسير معنوى كه در روايات از آن تعبير به شجره حسد شده است ، زيرا طبق اين روايات ، آدم پس از ملاحظه مقام و موقعيت خود چنين تصور كرد كه مقامى بالاتر از مقام او وجود نخواهد داشت ، ولى خداوند او را به مقام جمعى از اولياء از فرزندان او (پيامبر اسلام و خاندانش ) آشنا ساخت ، او حالتى شبيه به حسد پيدا كرد، و همين شجره ممنوعه بود كه آدم مامور بود به آن نزديك نشود.تفسير نمونه جلد 6 صفحه 121

در حقيقت طبق اين روايات ، آدم از دو درخت تناول كرد كه يكى از مقام او پائين تر بود و او را به سوى جهان ماده مى كشيد و آن گندم بود، و ديگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولياء خدا بود كه از مقام و موقعيت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حد خود تجاوز كرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما بايد توجه داشت كه اين حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها يك احساس نفسانى بوده است ، بى آنكه كمترين گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اينكه آيات قرآن چنانكه كرارا گفته ايم ، داراى معانى مختلف است مانعى ندارد كه هر دو معنى از آيه اراده شود.

اتفاقا كلمه شجرة در قرآن مجيد در هر دو معنى به كار رفته است ، گاهى در معنى درختان معمولى و مادى مثل و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن (مؤ منون - 20) كه اشاره به درخت زيتون است ، و گاهى در شجره معنوى به كار رفته مانند والشجرة الملعونة فى القرآن (اسراء - 60)

كه منظور از آن ، جمعى از مشركان يا يهود و يا اقوام طاغى ديگر همانند بنى اميه ميباشد.

البته مفسران احتمالات متعدد ديگرى درباره شجره ممنوعه داده اند، ولى آنچه گفتيم از همه روشنتر است . تفسير نمونه جلد 6 صفحه 122))

تفسیر نور:

«دَلّى» از «تدليه»، به معناى نزديك كردن است و اشاره به دلو و طناب براى وصول و رسيدن به هدفى است. گويا ابليس با طناب غرور، آنها را به چاه فريب وارد كرد.

«يخصفان» از «خصف»، به معناى جمع كردن، دوختن و وصله كردن است.

خطاب خداوند با كلمه‏ى «ندا» آمده است، «ناداهما»، ندا براى خطاب دور است، گويا آدم و همسرش با خوردن از درخت نهى شده، از قرب خدا دور شدند.

عدّه‏اى از مفسّران مانند سيد مرتضى، طبرسى و ابوالفتوح رازى مى‏گويند: اخراج حضرت آدم از بهشت و آمدن به زمين، از باب مصلحت بود نه از جهت عقوبت و جزا. <53>

1- زن و مرد، هر دو در تيررس وسوسه‏ى شيطانند. «فدلّاهما»

2- حربه‏ى شيطان، فريب و غرور است. «بغرور»

3- تمايل به وسوسه‏هاى شيطان، همچون دستيابى به طنابى سست و كوتاه و سقوط در چاه گناه است. «دلّاهما»

4- توجّه نكردن به فرامين و ارشادات الهى مهم است، چه كم چه زياد. «فلمّا ذاقا» در ارتكاب گناه، كوچك و بزرگ مطرح نيست، مهم گستاخى بر گناه است. لذا گاهى گناه اندك نيز باعث رسوايى وسقوط انسان مى‏شود.

5 - برهنگى، نوعى كيفر الهى است، (نه نشانه‏ى كمال و تمدّن). «فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سواتهما...»

6- گاهى سقوط گام به گام است؛ ابتدا ايجاد فكر انحرافى، «فدلاّهما بغرور» سپس انجام منهيّات و خوردن چيزهاى ممنوع، «فلمّا ذاقا الشجرة» و آنگاه سقوط و برهنگى. «بدت لهما سؤاتهما»

7- توجّه نكردن به ارشادات الهى و خوردن غذاى منع شده، زمينه‏ى برهنگى است. «ذاقا... بدت لهما سواتهما»

8 - زشتى برهنگى و كرامت پوشش، جزو فطرت انسان است. «وطفقا يخصفان»

9- پوشش ارزش است، گرچه با ساده‏ترين وسيله باشد. «ورق الجَنّة»

10- احكام و اوامر ونواهى و هشدارهاى خداوند همواره در جهت رشد و تربيت انسان است. «ناداهما ربّهما ألم انهكما»

11- حضرت آدم و حوّا پس از خوردن از آن درخت ممنوعه، از جايگاه عالى خود دور شدند. «تلكما الشجرة» و نفرمود: «هذه الشجرة»

12- خداوند بدون اتمام حجّت، كسى را توبيخ نمى‏كند. «ألم اَنهكما... اَقُل لكما»

13- در مسير راه خدا، لازم است دشمنان را بشناسيم. «عدوّ مبين»

14- با آنكه عداوت شيطان آشكار است، امّا انسان از خطر و دشمنى او غافل مى‏شود. «عدوّ مبين»»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ (22)

الإعراب:

(الفاء) عاطفة (دلّاهما) مثل قاسمهما (بغرور) جارّ ومجرور متعلّق بحال من ضمير المفعول. (الفاء) استئنافيّة (لمّا) ظرف بمعنى حين متضمّن معنى الشرط مبنيّ في محلّ نصب متعلّق ب (بدت) ، (ذاقا) فعل ماض ... و (الألف) ضمير فاعل (الشجرة) مفعول به على حذف مضاف أي ثمر الشجرة، منصوب (بدت) فعل ماض مبني على الفتح المقدّر على الألف المحذوفة لالتقاء الساكنين. و (التاء) للتأنيث (لهما) مثل الأول متعلّق ب (بدت) ، (سوءات) فاعل مرفوع و (هما) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (طفقا) فعل ماض ناقص للشروع، و (الألف) ضمير اسم طفق (يخصفان) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون. و (الألف) ضمير فاعل (على) حرف جرّ و (هما) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يخصفان) تجاوزا بتضمينه معنى يردان أو يهيلان ورق الجنّة عليهما (من ورق) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف نعت للمفعول به المقدّر أي يخصفان عليهما شيئا حاصلا من ورق الجنّة (الجنّة) مضاف إليه مجرور (الواو) عاطفة (ناداهما) مثل دلّاهما (ربّ) فاعل مرفوع و (هما) ضمير مضاف إليه (الهمزة) للاستفهام (لم) حرف نفي وقلب وجزم (أنه) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف حرف العلّة و (كما) ضمير مفعول به (عن) حرف جرّ (تلكما) اسم إشارة مبني في محلّ جرّ متعلّق ب (أنه) ، و (اللام) للبعد و (كما) حرف خطاب المثنى (الشجرة) بدل من اسم الإشارة- أو عطف بيان- مجرور (الواو) عاطفة (أقل) مثل أنه ومعطوف عليه (اللام) حرف جرّ و (كما) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أقل) ، (إنّ) حرف مشبّهبالفعل- ناسخ- (الشيطان) اسم إنّ منصوب (لكما) مثل السابق متعلّق بعدو ... (عدو) خبر إنّ مرفوع (مبين) نعت لعدو مرفوع.