نگرشى بر واژه های آیات 157-156 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات 157-156 سوره انعام :
بهانهجويى و حقستيزى
در اين آيه، اين نكته را بيان ميكند كه منظور از نازل كردن قرآن، اين است كه عذري براي كسي باقي نماند:
أَن تَقُولُوا إِنَّمَا أُنزِلَ الْكِتَابُ عَلَى طَائِفَتَيْنِ مِن قَبْلِنَا وَإِن كُنَّا عَن دِرَاسَتِهِمْ لَغَافِلِينَ (156)
((معناى « ان تقولوا» « كراهة ان تقولوا : تا نگوييد» است ، و اين نحو تعبير در كلام عرب بسيار است ، و جمله مذكور متعلق است به كلمه « انزلناه » كه در آيه قبل بود.
و مقصود از « دو طايفه قبل از ما» يهود و نصارا است كه انجيل و تورات برايشان نازل شد، زيرا كتب ديگرى كه به انبيا قبل از موسى و عيسى (عليهماالسلام ) نازل شد مانند كتاب نوح و كتاب ابراهيم (عليهالسلام ) مانند اين دو كتاب مشتمل بر جزئيات و تفصيل شرايع نبوده ، و تنها متعرض اصول و كليات شرايع بوده است ، و اما كتب ديگرى كه به ساير انبيا نسبت داده شده از قبيل زبور داوود و امثال آن اصلا متعرض شرايع نبوده ، معاصرين رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم ) از آن اطلاعى نداشته اند.
به هر حال معناى آيه مورد بحث اين است كه : ما قرآن را نازل كرديم تا نگويند كتاب آسمانى كه متعرض جزئيات شرايع الهى باشد همان دو كتاب انجيل و تورات بود كه به دو طايفه قبل از ما يعنى يهود و نصارا نازل شد، و ما از تلاوت و آموختن آن غفلت ورزيديم و با غفلت هم حرجى بر ما نيست . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 530))
ما قرآن را نازل كرديم تا عذري براي شما باقي نماند و نگوييد: پيش از ما بر يهود و نصاري نيز كتاب نازل شده است و ما از خواندن كتابهاي آنها غافل بوديم. علت اينكه بر آنها كتاب نازل ميشد و بر ما نميشد، اين بود كه آنها شايستگي داشتند و ما نداشتيم و اگر آنچه خدا از آنها خواسته، از ما هم ميخواست، بر ما نيز كتاب نازل ميكرد، همانطوري كه بر آنها نازل كرد. اين معني از اين عباس و حسن و مجاهد و قتاده و سدّي است. علت اينكه تنها يهود و نصاري را ذكر كرده، اين است كه: آنها شهرت داشتند و كارهاي آنها در نظر اهل مكه، ظاهر بود. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 23
فولادوند: تا نگوييد: «كتاب [آسمانى]، تنها بر دو طايفه پيش از ما نازل شده، و ما از آموختن آنان بىخبر بوديم.»
در اين آيه مورد بحث در نفى بهانه جوييها و حقناپذيريها مىافزايد:
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنزِلَ عَلَيْنَا الْكِتَابُ لَكُنَّا أَهْدَى مِنْهُمْ
((يعنى : و تا نگوييد اگر به ما هم كتابى نازل مى شد ما از ايشان (يهود و نصارا) بهتر و زودتر هدايت مى يافتيم . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 530))
يا اينكه نگوييد:
اگر بر ما هم كتاب نازل شده بود، زودتر از آنها در برابر آن تسليم ميشديم و بدستورات آن عمل ميكرديم، زيرا ذهن ما از آنها بازتر و معرفت ما از آنها بيشتر است. عرب به اينكه خوش فهم و تيز هوش و داراي حدس صائب است، خود را ممتاز ميدانست.
بديهي است كه ممكن است دو كس مطلبي را بشناسند اما معرفت يكي از ديگري بيشتر باشد، به خاطر اينكه از تمام جهات آن را شناخته است. يا اينكه ممكن است معرفت او از ديگري استوارتر باشد.
فَقَدْ جَاءَكُم بَيِّنَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ
((« فقد جاءكم بينة من ربكم » اين جمله تفريع بر جمله « ان تقولوا» و جمله « او تقولوا» هر دو است ، و اگر در آن ، كتاب را بينه خوانده براى اين است كه دلالت كند بر اينكه حجيت كتاب و دلالتش روشن و واضح است ، و ديگر براى كسى عذرى و بهانهاى باقى نمانده . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 530))
قرآن كه حجتي واضح و دليلي آشكار است و وسيله هدايت انسانها به نعمت جاوداني و پاداش بزرگ است و براي پيروان خود نعمت و رحمت است، بسوي شما آمد.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَّبَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا
((و كلمه « يصدفون » از ماده « صدف » است كه معناى اعراض را مى دهد، ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 530))
چه كسي از آنها كه آيات خدا را تكذيب و از آن روي گردان ميشوند، بنفس خويش ستمكارتر است؟ اين معني از ابن عباس و مجاهد و سدّي و قتاده است.
سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آيَاتِنَا سُوءَ الْعَذَابِ بِمَا كَانُوا يَصْدِفُونَ (157)
به زودى كسانى را كه از آيات ما روى مىگردانند، به سبب همين رويگردانىشان به عذابى سخت كيفر خواهيم كرد. و اين همان عذاب دهشتناكى است كه خدا براى كفرگرايان مهيا نموده است، و ما از آن به خداى پر مهر و فرزانه پناه مىبريم.
از اين آيه بر ميآيد كه نازل شدن قرآن بواسطه لطف خداوند است بمردم و اگر قرآن نازل نميشد، آنها عذري و بهانهاي داشتند. هر گاه در منع لطف، براي مردم عذري و بهانهاي باشد، بدون ترديد اگر از آنها سلب قدرت ميشد و كفر در نهاد آنها قرار ميگرفت، براي آنها عذر و بهانه قويتري بود.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 24
پرسش بديهي است كه با نازل شدن قرآن، راهي براي عذر و بهانه اهل مكه باقي نماند.
آيا براي كساني كه پيش از نازل شدن قرآن زندگي را بدورد گفتهاند، چطور؟ آنها ميتوانند عذر بياورند يا نه؟
پاسخ آنها نيز عذري ندارند، زيرا عقل و كتابهاي آسماني پيشين راه عذر را بر روي آنها بسته بودند. حتي اگر قرآن كريم هم نازل نميشد، مردم مكه، بهمين دليل عذري و بهانهاي نداشتند. لكن مصلحت اين بود كه خداوند قرآن را براي آنان بفرستد و اگر مصلحت بود، براي گذشتگان نيز ميفرستاد و چون نفرستاده است، معلوم ميشود مصلحت نبوده است.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 25
فولادوند: يا نگوييد: «اگر كتاب بر ما نازل مىشد، قطعاً از آنان هدايتيافتهتر بوديم.» اينك حجّتى از جانب پروردگارتان براى شما آمده و رهنمود و رحمتى است. پس كيست ستمكارتر از آن كس كه آيات خدا را دروغ پندارد و از آنها روى گرداند؟ به زودى كسانى را كه از آيات ما روى مىگردانند، به سبب [همين] اعراضشان، به عذابى سخت مجازات خواهيم كرد.
تفسیر نور:
«أن تقولوا» به معناى «لئلاّ تقولوا» است، يعنى: تا نگوييد و بهانه نگيريد.
«دراسة» به معناى تلاوت و علم است.
1- قرآن، تنها كتاب تئورى و نظرى نيست، بلكه كتاب سعادت و برنامهى عمل انسان است. «كتاب... فاتّبعوه»
2- سعادت بشر در دو چيز است: اطاعت حقّ، اجتناب از باطل. «فاتّبعوه واتّقوا»
3- خداوند، حجّت را بر مردم تمام كرده است. «كتاب انزلناه... أن تقولوا»
4- دستگاه تبليغاتى مسلمانان بايد براى هر كشور و ملّت و زبانى، برنامههاى صحيح در سطح جهان آماده كند، تا حجّت بر آنان تمام شود و نگويند ما از حقّ بىخبر بوديم. «أن تقولوا... كنّا عن دراستهم لغافلين»
«يَصدفون» از «صدف»، به معناى اعراض شديد از چيزى بدون تأمّل و انديشه است.
1- مشركين مكّه، به هدايتيافتگى پيروان تورات و انجيل اعتراف داشتند، ولى خود را براى دريافت كتاب آسمانى شايستهتر از آنان مىدانستند. «لكنّا اهدى منهم»
2- نزول قرآن براى همه، اتمام حجّت است. «فقد جاءكم بيّنة من ربّكم»
3- قرآن، پرتوى از ربوبيّت خداوند است. «بيّنة من ربّكم»
4- قرآن، كتاب هدايت و رحمت است. «هدى و رحمة»
5 - پيش از آزمايش، مدّعى زياد است، ولى امتحان، صداقتها را آشكار مىكند. «لكنّا أهدى... فمن اظلم ممن كذّب...»
6- از بزرگترين ظلمها به انسانيّت، اعراض از كتب آسمانى است. «فمن أظلم ممّن كذّب بآيات اللّه»
7- كيفر اعراض از دين حقّ و پشت كردن به آيات الهى، عذاب شديد است. «الّذين يصدفون عن آياتنا سوء العذاب بما كانوا يصدفون»
8 - عامل اصلى بدبختىهاى انسان، عملكرد خود اوست. «بما كانوا يصدفون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلى طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا وَإِنْ كُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِينَ (156)
الإعراب:
(أن) حرف مصدري ونصب (تقولوا) مضارع منصوب وعلامة النصب حذف النون ... والواو ضمير متصل صلة الموصول في محلّ رفع فاعل.
(إنّما) كافة ومكفوفة (أنزل) فعل ماض مبني للمجهول (الكتاب) نائب الفاعل مرفوع (على طائفتين) جار ومجرور متعلق ب (أنزل) وعلامة الجر الياء فهو مثنى (من قبلنا) جار ومجرور ومضاف إليه، والجار متعلق ب (أنزل) (الواو) عاطفة (إن) مخففة من الثقيلة واسمها ضمير محذوف تقديره (إننا) ، (كنا) فعل ماض ناقص- ناسخ- (ونا) ضمير اسم كان في محلّ رفع (عن دراسة) جار ومجرور متعلق بغافلين و (هم) ضمير مضاف إليه (اللام) هي الفارقة التي تميز إن المخففة عن النافية (غافلين) خبر كان منصوب وعلامة النصب الياء.
أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدى مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَهُدىً وَرَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَصَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذِينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ (157)
الإعراب:
(أو) حرف عطف (تقولوا) مضارع منصوب معطوف على الأول ويعرب مثله (لو) حرف شرط غير جازم (أن) حرف مشبه بالفعل- ناسخ- (ونا) ضمير اسم أن في محلّ نصب (أنزل ... الكتاب) مثل الأولى و (على) حرف جر (نا) ضمير في محلّ جر متعلق ب (أنزل) ، (اللام) واقعة في جواب لو (كنا أهدى) مثل كنا غافلين، وعلامة النصب في أهدى الفتحة المقدّرة على الألف (من) حرف جر و (هم) ضمير في محلّ جر متعلق ب (أهدى) .
(الفاء) تعليلية ، (قد) حرف تحقيق (جاء) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به (بينة) فاعل مرفوع (من ربّ) جار ومجرور متعلق ب (جاء) ، و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة في الموضعين (هدى، رحمة) اسمان معطوفان على بينة مرفوعان علامة رفع الأولالضمة المقدرة (الفاء) استئنافية (من أظلم.... بآيات الله) مرّ إعراب نظيرها ، (الواو) عاطفة (صدف) فعل ماض، والفاعل هو (عن) حرف جر و (ها) ضمير في محلّ جر متعلق ب (صدف) ، (السين) حرف استقبال (نجزي) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمة المقدرة على الياء والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم (الذين) اسم موصول مبني في محلّ نصب مفعول به (يصدفون) مضارع مرفوع والواو فاعل (عن آيات) جار ومجرور متعلق ب (يصدفون) ، و (نا) ضمير مضاف إليه (الباء) للجر (ما) مصدرية (كانوا) ناقص واسمه، (يصدفون) كالأول.