نگرشى  بر  واژه های  آیات15-12    سوره  اعراف  :

داستان سركشى ابليس

(هبوط)يعني خروج شي ء از محل استقرارش و نازل شدن آن و معمولادر امور معنوي استعمال مي شود،يعني نزول از مقامي بلند به مقامي پست و پايين تر

(تكبر)يعني اينكه كسي بخواهد خود رامافوق ديگري و برتر از او جلوه دهد و بايد دانست كه همه مخلوقات در برابرخالقشان خاضع و ذليلند و همه شرافتها تنها به خداي متعال منتهي مي شود وتنها خداي سبحان است كه كبير و متعال مطلق است و كبريائي فقط شايسته اوست ، اما تكبر از بنده به دو صورت صادر مي شود، يكي ) تكبر پسنديده كه به نوعي منتهي به تكبر خداوند مي شود ،مثل تكبر در برابر دشمنان خداو افتخاركردن به بندگي او و ديگر) تكبر ناپسند كه آن تكبري است كه در مخلوقات وجود دارد كه نفس خود را به ناحق بزرگ تصور مي كنند،

صاغر: خوار و ذليل. كسي كه بخواري خود راضي شود.

انظار: مهلت دادن

 بعث: برانگيختن، حشر و نشر

اعراب

ما مَنَعَكَ: «ما» مبتدا «منعك» خبر

أَلَّا تَسْجُدَ: «لا» در اينجا ملغي است يعني: «ما منعك ان تسجد»

در اين آيه شريفه روى سخن با ابليس است و آفريدگار هستى به آن موجود رانده شده مى‏فرمايد:

قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ

هنگامى كه به تو فرمان دادم كه براى آدم سجده آرى، چه چيز تو را از انجام فرمان من بازداشت؟

ابليس در پاسخ گفت:

قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ (12)

بار خدايا! من از او بهترم؛ چرا كه مرا از آتش آفريده‏اى و او را از گل تيره.

پاسخ ابليس هماهنگ با پرسش خدا نيست؛ چرا كه پرسش اين بود كه چرا سجده نكردى و چه مانعى تو را از اين كار بازداشت، نه اينكه كدام يك از شما بهتريد؟

«ابن عباس» در اين مورد مى‏گويد: ابليس نخستين كسى است كه بر اساس قياس عمل كرد و دستخوش اشتباه شد. بهوش باشيد كه هر كسى در دين طبق ديدگاه و بافتهاى ذهنى خويش قياس كند، خدا او را همنشين شيطان خواهد ساخت: اوّل من قاس ابليس فاخطاء القياس، فمن قاس الدّين بشيى‏ءٍ من رأيه قرنه الله بابليس.(236)

و «ابن سيرين» آورده است كه نخستين كسى كه قياس نمود شيطان بود، هيچ كس خورشيد و ماه را نپرستيد مگر به واسطه قياس. شيطان مى‏پنداشت كه چون آتش برتر از خاك است، بايد نافرمانى خدا كند و براى آدم سجده نكند، و اين همان اشتباه بزرگ او بود؛ چرا كه سجده براى آدم را آفريدگار هستى بر اساس مصالحى مقرر فرمود، امّا شيطان با پيروى از بافته‏هاى ذهنى خويش و به كار گيرى قياس دستخوش گناهى نابخشودنى شد.

پاره‏اى نيز در برابر پندار شيطان كه آتش را برتر از خاك مى‏پنداشت، بر آنند كه خاك از آتش بهتر است؛ چرا كه زمين از خاك است و قرار گاه زندگى انسان و ارزانى دارنده همه امكانات حيات، زمين است. افزون بر اين، بهتر بودن چيزى در گرو سود رسانى بيشتر و نقش حياتى داشتن آن است.

((تكبر و خودخواهى سرچشمه تمامى گناهان است .

« قال انا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين « اين آيه جوابى را كه ابليس داده حكايت مى كند، و اين جواب اولين نافرمانى ابليس است .

در اين جواب خداى تعالى براى اولين بار معصيت شد چون برگشت تمامى معصيت ها به دعواى انانيت (خودخواهى ) و منازعه با كبرياى خداى سبحان است ، در حالى كه كبريا ردايى است كه بر اندام كسى جز او شايسته نيست ، و هيچ مخلوقى را نمى رسد كه در مقابل انانيت الهى و آن وجودى كه جميع روى ها در برابرش خاضع و گردن همه گردنفرازان در پيشگاه مقدسش خميده و هر صوتى در برابر عظمتش در سينه حبس ‍ شده و هر چيزى برايش ذليل و مسخر است براى خود انانيت قائل شده به ذات خود تكيه زده و « من « بگويد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 29))

((و اما استدلالى كه كرد گر چه استدلال پوچ و بى مغزى بود و ليكن در اينكه او از آتش و آدم از خاك بوده راست گفته است ، و قرآن كريم هم اين معنا را تصديق نموده ، از يك طرف در آيه « كان من الجن ففسق عن امر ربه « فرموده كه ابليس از طايفه جن بوده ، و از طرف ديگر در آيه « خلق الانسان من صلصال كالفخار و خلق الجان من مارج من نار« فرموده كه ما انسان را از گل و جن را از آتش آفريديم . پس از نظر قرآن كريم هم مبداء خلقت ابليس آتش بوده ، و ليكن ادعاى ديگرش كه « آتش از خاك بهتر است « را تصديق نفرمود، بلكه در سوره « بقره « آنجا كه برترى آدم را از ملائكه و خلافت او را ذكر كرده اين ادعا را رد كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 30))

((ملاك برترى در تكوينيات بستگى دارد به بيشتر بودن عنايات الهى واستدلال ابليس به برترى آتش غلط بوده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 30))

((وجوب امتثال امر الهى از جهت اين است كه امر، امر او است و دائر مدار مصالح و جهات خيرنيست

آرى ، چيزى كه مورد عنايت وى بوده همانا اثبات انانيت و استقلال ذاتى خودش بوده و همين معنا باعث شده كه كبرياى خداى بزرگ را ناديده گرفته خود را در قبال آفريدگارش موجودى مثل او مستقل بداند، و به همين جهت امتثال امر خدا را واجب ندانسته بلكه در جستجوى دليلى بر رجحان معصيت برآمده و بر صحت عمل خود استدلال كرده ، غافل از اينكه چيزى را كه خدا حكم به بهترى آن كند آن اشرف واقعى و حقيقى است ، مگر اينكه موجود ديگرى بيافريند و حكم به برترى آن از موجود قبلى نموده موجود قبلى را ماءمور به سجده در برابر آن كند، كه در چنين صورت اشرف واقعى و حقيقى موجود دومى خواهد بود، براى اينكه امر پروردگار همان تكوين و آفريدن او است و يا منتهى به تكوين او مى شود.

پس وجوب امتثال اوامر او از اين جهت است كه امر، امر او است ، نه از اين جهت كه در امتثال امرش مصلحت و يا جهتى از جهات خير هست تا مساءله وجوب امتثال دائر مدار مصالح و جهات خير باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 31))

فولادوند: فرمود: «چون تو را به سجده امر كردم چه چيز تو را باز داشت از اينكه سجده كنى؟» گفت: «من از او بهترم. مرا از آتشى آفريدى و او را از گِل آفريدى.»

((خداوند فرمود: چه چيز مانع تو شد هنگامي كه تو را امر به سجده كردم ،سجده نمايي ؟ابليس گفت : من از او بهترم ،مرا از آتش آفريده اي واو را از خاك خلق كرده اي )اطیب البیان ))

آفريدگار هستى در برابر سركشى و كفرانگرى شيطان، او را از موقعيت برجسته‏اش با اين فرمان به زير آورد كه فرمود: اينك كه چنين است از اين مقام فرو شو!

قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا

در اين مورد ديدگاهها يكسان نيست:

1 - به باور «حسن» منظور اين است كه: از آسمان بلند فرود آى.

2 - امّا به باور برخى منظور اين است كه: از بهشت پرطراوت فرود آى.

3 - از ديدگاه پاره‏اى منظور اين است كه: از اين موقعيت بلندى كه دارى فرود آى؛ چرا كه اين مقام، ويژه بندگان شايسته و فرمانبردار است، نه بندگان سركش و گنهكار، و تو اينك بايد همرديف گناهكاران گردى.

 فَمَا يَكُونُ لَكَ أَن تَتَكَبَّرَ فِيهَا

تو حق نداري در آسمان يا در بهشت بماني و تكبر كني، زيرا اينجا جاي اهل تكبر نيست. جاي آنها جهنم است. چنان كه مي‌فرمايد:

«أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْويً لِلْمُتَكَبِّرِينَ» (زمر 60).آيا جاى كفرگرايان در آتش شعله‏ور دوزخ نيست؟!

 فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ (13)

از اين مقام يا از اين مكان بيرون رو، كه بر اثر معصيت، خود را خوار و زبون كردي. بديهي است كه گنهكار، پيش خداوند و بوسيله عذاب آخرت، ذليل است.

به باور برخى اين سخن را يكى از فرشتگان از سوى آفريدگار هستى اعلان كرد، اما به باور برخى ديگر، شيطان با شرايطى غير عادى دريافت كه اين سخن خداست.

فولادوند: فرمود: «از آن [مقام‌] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [جايگاه‌] تكبّر نمايى. پس بيرون شو كه تو از خوارشدگانى.»

((فرمود :از آسمان نزول كن كه در اينجا تكبر و نخوت حق تو نيست ،خارج شو، همانا كه تو از حقيران هستي )اطیب البیان ))

پيام آيه‏

در آيه شريفه آمده است كه: تو را نرسد كه در اين جايگاه مقدّس و پرفراز سركشى كنى و تكبر ورزى... مفهوم اين سخن آن نيست كه سركشى و تكبر تنها در بهشت يا آسمان زشت و ناپسند است، بلكه پيام آيه اين است كه تكبر ورزيدن در همه جا و در همه شرايط كارى زشت و ظالمانه است.

اين تنها ذات پاك و بى‏نياز و بى‏همتاى آفريدگار هستى است كه بزرگى براى او برازنده است و نه جز او، آرى، شيطان در برابر فرمان خدا، سركشى كرد و تكبر ورزيد و از بهشت پرطراورت و زيبا رانده شد. در اين سرا نيز بايد كسانى را كه سركشى مى‏كنند و خودكامگى را شيوه مى‏سازند هشدار داد و با دعوت به مقررات الهى آنان را از سركشى و اسبتداد باز داشت.

در ادامه آيات، قرآن شريف سخن ابليس را ترسيم مى‏كند كه رو به بارگاه خدا آورد كه:

قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14)

ابليس به پيشگاه خداوند عرض كرد: مرا تا روزي كه مردم سر از قبرها بيرون مي‌آورند، مهلت بده.

برخي گفته‌اند: گويا شيطان مي‌ترسيد كه خداوند كيفر او را به پيش از قيامت موكول كند، از اينرو درخواست كرد كه كيفر او را به قيامت موكول كند و او را تا قيامت مهلت دهد. شيطان تا روزي كه مردم مي‌ميرند مهلت نخواست، بلكه تا روزي كه زنده مي‌شوند، مهلت خواست.

منظورش اين بود كه طعم مرگ را در نفخه اول نچشد و با مردم پيش از قيامت گرفتار مرگ نشود. لكن خداوند او را تا وقت معين مهلت داد و اين همان وقتي است كه اسرافيل نفخه اول را در صور مي‌دمد و همگان مي‌ميرند. فاصله آن تا نفخه دومي كه در صور دميده ميشود، چهل سال است و بنا بر اين شيطان هم طعم مرگ را خواهد چشيد. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌9، ص: 63

با اينكه شيطان ميدانست كه ملعون و مطرود درگاه خداست، مع الوصف تقاضاي مهلت كرد، زيرا مي‌دانست كه فضل و كرم خداوند عمومي است و بر اثر معصيت، فضل و كرم خود را از كسي دريغ نمي‌دارد.

((و از اينكه ابليس از خدا خواست تا روز قيامت مهلتش دهد استفاده مى شود كه وى در اين صدد بوده كه جنس بشر را هم در دنيا و هم در عالم برزخ گمراه كند، و ليكن خداوند دعايش را به اجابت نرسانيد، و شايد خداوند خواسته باشد كه او را تنها در زندگى دنيا بر بندگانش مسلط كند، و ديگر در عالم برزخ قدرت بر اغواى آنان نداشته باشد، هر چند به مصداق آيه « و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين ، و انهم ليصدونهم عن السبيل و يحسبون انهم مهتدون ، حتى اذا جاءنا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين ، و لن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم فى العذاب مشتركون « و همچنين آيه « احشروا الذين ظلموا و ازواجهم « رفاقت و همنشينى با آنان را داشته باشد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 36))

فولادوند: گفت: «مرا تا روزى كه [مردم‌] برانگيخته خواهند شد مهلت ده.»

(((گفت :مرا تا روزي كه برانگيخته مي شوند مهلت بده )اطیب البیان ))

قَالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ (15)

خداوند به شيطان فرمود: بتو مهلت داده ميشود.

فولادوند: فرمود: «تو از مهلت‌يافتگانى.»

(((خداوندفرمود: همانا تو از مهلت داده شدگاني )اطیب البیان ))

تفسیر نور:

دليل سجده‏ى فرشتگان بر آدم، فرمان خداوند و لياقت ذاتى انسان بود نه جنسيّت و ساختمان وجودى او.

شيطان در مقام توجيه نافرمانى خود، با مغلطه و قياسى نابجا ادّعا كرد: من از آدم برترم، زيرا من از آتشم و آدم از خاك، گرچه هركدام منشأ اثرى خاص مى‏باشند، امّا در حقيقت او با اين ادّعاى غلط، به جاى اطاعت از فرمان خداوند حكيم وتوجّه به جايگاه آدمى نزد خداوند، «انّى جاعل فى الارض خليفة» <21> و ناديده گرفتن روح الهى در انسان، «نفختُ فيه من روحى» <22> در مقابل فرمان خداوند گردنكشى كرد. چنانكه بسيارى از ما نيز در بسيارى موارد، احكام و دستورات دينى را بدون توجّه به حكمت و فلسفه‏ى آن، به ظاهر با عقل خود مى‏سنجيم و چون دليل آشكارى براى آن نمى‏يابيم، آن را نمى‏پذيريم و بدان بى‏اعتنا مى‏شويم، يا در برخى موارد از مقايسه‏ى موضوعاتِ متشابه با يكديگر، حكم يكسانى براى همه‏ى آنها صادر مى‏كنيم.

لذا قياس در استنباط احكام جايز نيست و امام صادق عليه السلام همواره از قياس‏هاى ابوحنيفه به شدّت انتقاد مى‏كرد. <23>

1- قبل از صدور حكم، محاكمه و بازپرسى لازم است. «قال ما منعك»

2- شيطان، پايه‏گذار نافرمانى و گناه است. «ما منعك... اذ امرتك» چون اوّلين نافرمانى توسّط او صورت گرفت.

3- عقاب بدون بيان قبيح است، تا حكمى و مطلبى بيان نشده، بازخواست و مجازات نمى‏توان كرد. «قال ما منعك... اذ امرتك»

4- شيطان در برابر خدا ايستاد، نه در برابر حضرت آدم. «اذ أمرتك» چنانكه در آيه‏ى ديگر مى‏خوانيم: «ففسق عن امر ربّه» <24>

5 - شيطان نيز همچون انسان داراى تكليف و اختيار است. «ما منعك الاّ تسجد اذ امرتك قال...»

6- ميزان، اطاعت امر خداست. سنّ و نژاد و سابقه و... هيچ كدام معيار نيست. «اذ أمرتك قال أنا خير...»

7- در قضاوت، به مجرمان نيز فرصت اظهارنظر بدهيم. «قال أنا خير منه»

8 - ناديده گرفتن بعد ملكوتى انسان و تنها چشم دوختن به جسم او كه مرام و مسلك مادّيين مى‏باشد، شيطان‏صفتى است. «قال أنا خير منه»

9- خودبرتربينى مى‏تواند مخلوق را به جبهه‏گيرى در مقابل خالق ودار مى‏كند. «أنا خير منه»

10- قبول خالقيّت خدا به تنهايى كافى نيست، اطاعت و تسليم هم لازم است. «خلقتنى... خلقته» شيطان، خالقيّت خدا را پذيرفته بود، ولى از او اطاعت نكرد.

11- نژادگرايى، از ارزشهاى شيطانى است. «خلقتنى من نار»

12- شيطان در برابر فرمان روشن و صريح خداوند، به سليقه شخصى خود عمل كرد و به اصطلاح، اجتهاد در برابر نص نمود. «اذ امرتك قال... خلقتنى من نار...»

13- شيطان، از قياس استفاده كرد كه اساس علمى ندارد، بلكه بر مبناى گمان است. «خلقتَنى من نار و خلقتَه من طين»

حضرت على عليه السلام فرمودند: از سرنوشت ابليس عبرت بگيريد كه با سابقه‏ى شش هزار سال عبادت كه معلوم نيست سال‏هاى دنيوى (365 روز) بوده يا سال‏هاى اخروى (كه يك‏روزش برابر پنجاه هزار سال دنيوى است)، چگونه با يك لحظه تكبّر و فخرفروشى سقوط كرد. <25>

رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: در قيامت، متكبّرين در خوارترين صورت محشور شده و زير پاى اهل‏محشر لگدمال مى‏شوند. <26> در روايت ديگرى حضرت فرمود: هركس تواضع و فروتنى كند، خداوند او را بالا برد و هركس تكبّر و گردنكشى كند خداوند او را خوار و پست گرداند. <27> همچنين در روايت آمده است: ريشه‏ى كفر سه چيز است: حرص، حسد و تكبّر. <28>

1- تكبّر، نه تنها براى افراد عادّى خطرناك است، بلكه براى آنان كه مقام عالى دارند و همنشين فرشتگان در ملأ اعلى هستند و سال‏ها و قرن‏ها سابقه‏ى عبادت داشته باشند نيز خطر دارد. «فاهبط، فاخرج»

2- نه علم و شناخت شيطان به خدا، نجات‏بخش است و نه عبادت‏هاى طولانى او، بلكه راه نجات، تسليم خدا بودن است. «تتكبّر فيها فاخرج»

3- تكبّر، سبب حبط و نابودى عمل مى‏شود. «فاهبط... فاخرج»

4- گاهى يك لحظه تكبّر، سبب سقوط دائمى است. «تتكبّر فيها فاخرج»

5 - نتيجه‏ى تكبّر و خودبزرگ‏بينى، كوچكى و خوارى است. آرى، نتيجه‏ى شعار «من بهترم»، «أنا خير»، شنيدن جوابِ «فاخرج انّك من الصاغرين» است.

خواسته‏ى ابليس، مهلت تا روز قيامت بود، اين آيه مشخّص نمى‏كند تا چه زمانى به او مهلت داده شد، امّا از آيه 38 سوره‏ى حجر و آيات 80 و 81 سوره‏ى «ص» استفاده مى‏شود كه تنها براى مدّتى طولانى به او مهلت داده شد، نه تا روز قيامت: «اِنّك من المنظرين. الى يوم الوَقت المَعلوم» برخى مى‏گويند: شيطان تا وقتى كه خدا صلاح بداند، زنده است. <29> فيض كاشانى مى‏گويد: ابليس، تا نفخه‏ى اوّل يا تا قيام امام زمان عليه السلام زنده است و پس از آن، مرگ به سراغ او هم مى‏آيد. <30>

سؤال: چرا خداوند به ابليس مهلت داد؟

پاسخ: مهلت دادن به بدكاران، از سنّت‏هاى الهى و در مسير آزمايش و امتحان انسان است، علاوه بر آنكه بايد اسباب خير و شر فراهم باشد و انسان با اختيار، راهى را انتخاب كند. زيرا ابليس انسان را مجبور به انحراف نمى‏كند و تنها وسوسه مى‏كند، چنانكه در آيه 22 سوره‏ى ابراهيم آمده است. «و ما كان لى عليكم من سلطان الاّ اَن دعَوتُكم فاستجبتم لى»

گفت أنظرنى الى يوم الجزاء

كاشكى گفتى كه تب يا ربّنا

1- ابليس هم از استجابت دعاى خود مأيوس نبود. «قال أنظِرنى»

2- شيطان نيز مى‏داند كه عمر، به اراده و به دست خداست. «قال أنظرنى»

3- هر عمر طولانى ارزشمند نيست، شيطان هم عمر طولانى دارد. «أنظِرنى الى يوم يبعثون»

4- ابليس، هم آفريدگار را مى‏شناخت، «خلقتنى» هم معاد را قبول داشت، «يوم يبعثون» ولى چه سود كه فرمان خداوند را اطاعت نكرد.

5 - گاهى خواسته‏ى كافران هم پذيرفته مى‏شود. «قال انّك من المنظرين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

قالَ ما مَنَعَكَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (12)

الإعراب:

(قال) فعل ماض، والفعل ضمير مستتر تقديره هو أي الله (ما) اسم استفهام مبني في محلّ رفع مبتدأ (منع) مثل قال و (الكاف) ضمير مفعول به (أن) حرف مصدريّ (لا) زائدة (تسجد) مضارع منصوب بأن والفاعل أنت إذ ظرف للزمن الماضي مبني في محلّ نصب متعلّق ب (تسجد) ، (أمرت) فعل ماض وفاعله و (الكاف) مفعول به.

 (قال) مثل الأول (أنا) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع مبتدأ (خير) خبر مرفوع (منه) مثل فيها متعلّق بخير (خلقت) مثل أمرت و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (من نار) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلقتني) ، (الواو) عاطفة (خلقته) مثل خلقتني (من طين) جارّ ومجرور متعلّق ب (خلقته) .

قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ (13)

الإعراب:

(قال) مثل الأول (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (اهبط) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (منها) مثل فيها متعلق ب (اهبط) ، والضمير يعود إلى الجنة أو إلى السموات (الفاء) تعليليّة (ما) نافية (يكون) مضارع تام مرفوع بمعنى ينبغي (اللام) حرف جرّ و (الكاف) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (يكون) ، (أن تتكبر) مثل أن تسجد (فيها) مثل الأول متعلّق بمحذوف حال من الفاعل  .

 (الفاء) عاطفة (اخرج) مثل اهبط (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الكاف) ضمير في محلّ نصب اسم انّ (من الصاغرين) جارّ ومجرور متعلّق بخبر إنّ، وعلامة الجرّ الياء.

قالَ أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ (14)

الإعراب:

(قال) مثل الأول (أنظر) فعل أمر دعائيّ والفاعل أنت و (النون) نون الوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (إلى يوم) جارّ ومجرور متعلّق ب (أنظر) ، (يبعثون) مضارع مبني للمجهول مرفوع ... والواو ضمير في محلّ رفع نائب الفاعل وهو عائد إلى الخلق من بني آدم لدلالة سياق الكلام عليه.

قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ (15)

الإعراب:

(قال) مثل الأول (إنّك من المنظرين) مثل إنّك من الصاغرين ...