نگرشى بر واژه های آیات 144-142 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات 144-142 سوره انعام :
آفرينش حيوانات
حمولة: شتران باربر. اين كلمه نيز اسم جمع است. اما بضم حاء يعني بارها ((« حموله » به معناى چارپايان بزرگسال است ، و از اين جهت آنها را حموله مى خوانند كه طاقت برداشتن حمل (بار) را دارند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 502)) ((حمولة به معنى جمع است ، و چنانكه علماى لغت گفته اند، مفرد از جنس خود ندارد، و به معنى حيوانات بزرگ باربر مانند شتر و اسب و نظاير آنها است . تفسير نمونه جلد 6 صفحه 9))
فرش: بچه شتر. علت اينكه بچه شتر را فرش گفتهاند صاف بودن لثههاي آنهاست كه هنوز دندانشان نروييده است.(( و فرش به معناى خردسالان آنها است ، و وجه اين تسميه يا اين است كه از كوچكى مانند فرش زمينند، و يا اين است كه مانند فرش لگد مى شوند. ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 502)) ((فرش به همان معنى معروف است ، ولى در اينجا به معنى گوسفند و نظير آن از حيوانات كوچك تفسير شده است و ظاهرا نكته اش اين است كه اينگونه حيوانات بسيار به زمين نزديك هستند، و در برابر حيوانات بزرگ باربر همانند فرشى محسوب مى شوند، هر گاه به بيابانى كه گوسفندانى در آن مشغول چرا هستند از دور بنگريم درست به فرشى مى مانند كه روى زمين گسترده شده است ، در حالى كه گله شتران هيچگاه از دور چنين منظره اى ندارد. تفسير نمونه جلد 6 صفحه 9))
زوج: جفت. اين كلمه به يكي كه با او ديگري است و بدو تا اطلاق ميشود.
اشتمال: شامل شدن، فرا گرفتن.
اعراب
حمولة: عطف بر «جنات» يعني «و انشا من الانعام حمولة»
اثنين: اين كلمه نيز منصوب است به «انشا»
«ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ» بدل است از «حَمُولَةً وَ فَرْشاً»
«اثنين» بدل است از «ثمانيه»
آلذَّكَرَيْنِ: همزه استفهام داخل بر همزه وصل شده است و الف در ميان آنها فاصله گرديده و همزه وصل ساقط نشده تا مشتبه نشود. اگر ساقط ميشد مانعي نداشت، زيرا «ام» بر آن دلالت ميكرد.
أَمَّا اشْتَمَلَتْ: «ما» منصوب است بنا بر اينكه عطف باشد بر «انثيين».
علت اينكه «انثيين» را مثني آورده، اين است كه منظور «معز» و «ضان» است.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 303
اكنون خداوند بدنبال نعمتهايي كه در آيه پيش شمرد، درباره آفرينش حيوانات ميفرمايد:
وَمِنَ الْأَنْعَامِ حَمُولَةً وَفَرْشًا
((خداوند كسى است كه از چهارپايان براى شما حيوانات بزرگ و باربر و حيوانات كوچك آفريد تفسير نمونه جلد 6 صفحه 9))
كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ
از آنچه خدا روزي شما كرده، براي خوردن حلال بشماريد و مثل مردم جاهليت كه برخي از زراعتها و دامها را حرام ميشمردند، رفتار نكنيد. طبق اين معني، امر بر ظاهر خود حمل شده است. ممكن است امر بمعناي اباحه باشد. يعني براي شما مباح است كه از روزي خدا بخوريد.
وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (142)
به دنبال شيطان كه دشمن آشكار شماست نرويد. تفسير اين جمله در سوره بقره گذشت (آيه 168)
((معناى اينكه فرمود: « و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين » اين است كه : شما در اين امرى كه خداوند اباحه آنرا تشريع كرده راه پيروى شيطان را پيش مگيريد، و پا در جاى پاى او نگذاريد و حلال خدا را حرام مكنيد. در سابق نيز گذشت كه پيروى خطوات شيطان معنايش همين تحريم حلال است بدون علم .
ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 502))
فولادوند: و [نيز] از دامها، حيوانات باركش و حيوانات كرك و پشمدهنده را [پديد آورد]. از آنچه خدا روزيتان كرده است بخوريد، و از پى گامهاى شيطان مرويد كه او براى شما دشمنى آشكار است.
ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ مِّنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ
مطلبي را كه در آيه پيش بطور مجمل بيان كرده بود، در اينجا به تفصيل بيان كرد. در آن آيه فرمود: از چارپايان، «حموله» و «فرش» را آفريد.
در اينجا بيان ميكند كه «حموله» و «فرش» هشت جفت هستند. دو «نر و ماده» از ميش و دو «نر و ماده» از بز و دو «نر و ماده» از شتر و دو «نر و ماده» از گاو. منظور از اين تفصيل بعد از اجمال اين است كه متضمن توبيخ بيشتري باشد. بديهي است كه هر يك از حيوانات نر و ماده، زوج هستند، از اينجهت ميفرمايد: هشت زوج. نر، زوج ماده و ماده، زوج نر است. چنان كه ميفرمايد:
«أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ» (احزاب 37: جفتت را نگهدار) برخي گويند «ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ» يعني هشت صنف. دو صنف نر و ماده، از ميش و دو صنف نر و ماده از بز و ...
قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنثَيَيْنِ
به اين مشركين كه حلال خدا را حرام كردهاند، بگو: آيا بز و ميش نر را خدا حرام كرده است يا بز و ميش ماده را يا آنچه كه در رحم بز و ميش ماده است؟ اين سؤال را بمنظور بحث و استدلال براي آنها طرح ميكند، تا دروغ و افتراي آنها را بخدا آشكار سازد، زيرا آنها ميگفتند: آنچه در رحم حيوانات است بر مردها حلال و بر زنها حرام است و مطالب ديگر! ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 305
آنها اگر در پاسخ اين سؤال ميگفتند: بز و ميش نر حرام است يا بز و ميش ماده حرام است يا آنچه در رحم آنهاست، حرام است، لازم بود كه هر بز و ميش نر يا هر بز و ميش ماده يا آنچه در رحم آنهاست، حرام باشد و بنا بر جواب اخير گوسفند نر و ماده هر دو حرام بود زيرا آنچه دو رحم بز و ميش است، يا نر است، يا ماده. خلاصه اينكه لازم بود معتقد شوند كه جنس گوسفند، اعم از نر و ماده و كوچك و بزرگ حرام باشد. در حالي كه آنها زير بار چنين مطلبي نميرفتند، زيرا بعضي را حلال و بعضي را حرام ميشمردند. بدينترتيب در برابر اين استدلال محكوم ميشدند.
نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (143)
اگر راست ميگوييد از آنچه حلال يا حرام شمردهايد، از روي علم بمن خبر دهيد.
فولادوند: هشت فرد [آفريد و بر شما حلال كرد]: از گوسفند دو تا، و از بز دو تا. بگو: «آيا [خدا] نرها[ى آنها] را حرام كرده يا ماده را؟ يا آنچه را كه رحم آن دو ماده در بر گرفته است؟» اگر راست مىگوييد، از روى علم، به من خبر دهيد.
وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحَامُ الْأُنثَيَيْنِ أَمْ كُنتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهَذَا
در اينجا تتمه هشت زوج نر و ماده حيوانات را در مورد شتر و گاو بيان ميكند. سپس همان استدلالي را كه در مورد بز و ميش كرد، تكرار كرده، ميفرمايد: به آنها بگو آيا خدا شتر و گاو نر يا شتر و گاو ماده يا بچهاي كه در رحم گاو و شتر ماده است حرام كرده و يا اينكه هنگامي كه خداوند به شما دستور داد و آنها را بر شما حرام كرد، حضور داشتيد؟! سؤال اخير را باين جهت طرح ميكند كه در راه تحصيل علم، يا دليلي كه عقلا براي رسيدن بحق دنبال ميكنند يا مشاهده است كه عمومي نيست و اختصاص بعدّه خاصي دارد. هر گاه هيچ كدام از اين دو راه براي تحصيل علم نباشد، علمي وجود ندارد و مذهب باطل ميشود. مقصود اين است كه آيا شما اين مطلب را بدليل كتب آسماني ميگوييد يا خداوند با خود شما در ميان گذاشته است؟ اوّلي كه باور نداريد دوّمي هم كه دروغ است. پس گفتار شما باطل است.
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا لِّيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ
چه كسي به خود ستمكارتر از كسي است كه بخدا نسبت دروغ دهد و چيزي كه از جانب خدا تحريم نشده، حرام شمارد و كاري كند كه مردم را بدون دانش بگمراهي افكند و به آنها چيزي بگويد كه خود بدرستي آن اطمينان ندارد و باعث هلاك آنها شود، اگر چه ممكن است واقعاً قصد هلاك آنها را نداشته باشد!؟ ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 306
إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144)
خداوند مردم ستمكار را به ثواب هدايت نميكند، زيرا آنها بواسطه كفر و گمراهي سزاوار كيفر دائمي هستند.
ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج8، ص: 307
فولادوند: و از شتر دو، و از گاو دو. بگو: «آيا [خدا] نرها[ى آنها] را حرام كرده يا مادهها را؟ يا آنچه را كه رحم آن دو ماده در بر گرفته است؟» آيا وقتى خداوند شما را به اين [تحريم] سفارش كرد حاضر بوديد؟ پس كيست ستمكارتر از آنكس كه بر خدا دروغ بندد، تا از روى نادانى، مردم را گمراه كند؟ آرى، خدا گروه ستمكاران را راهنمايى نمىكند.
تفسیر نور:
در آيهى قبل به نعمتهاى خداوند در محصولات كشاورزى اشاره شده و در اينجا به دامدارى و انواع بهرههايى كه انسان از حيوانات مىبرد.
مراد از كلمه «فَرش»، چهارپايانى مثل گوسفند است كه به خاطر نزديكى بدنشان به زمين، به منزله فرش هستند، يا اينكه از پشم و كرك و موى آنها فرش مىبافند.
بيشتر مفسّران، كلمهى «حَمولَة» را به معناى حيوانات باربر دانستهاند، و «فَرش» را حيوانات غير باربر معنا كردهاند.
1- هستى و آفريدههايش، مسخّر انسان است. «حمولة و فرشاً»
2- قانون كلى در حيوانات، حلال بودن مصرف آنهاست، مگر آنكه دليلى بر حرمت باشد. «كلوا ممّا رزقكم اللّه»
3- تحريم حلالها، از گامهاى شيطانى است. «كلوا... و لاتتّبعوا خطوات الشيطان»
4- تنها توصيه به خامخوارى كه امروز در ميان گروه كثيرى رواج دارد و نهى از مصرف گوشت، ممنوع است. «و من الانعام... كلوا ممّا رزقكم اللَّه»
5 - نسبت به خوردنىها بايد مواظب باشيم. «كلوا... و لاتتّبعوا» چنانكه اوّلين اهرم شيطان براى گمراه كردن حضرت آدم، غذا بود.
6- سر سفرهى خداوند، از دشمن او پيروى نكنيم. «كلوا ممّا رزقكم اللَّه و لاتتّبعوا خطوات الشّيطان»
7- سياست شيطان، انحراف تدريجى است، نه دفعى. «خطوات الشّيطان»
كلمهى «زوج» هم به مجموع نر و ماده گفته مىشود و هم به هر يك از نر و ماده به تنهايى. در اين آيه به هر كدام به تنهايى گفته شده و مراد از هشت جفت، هشت عدد است، چهار نر و چهار ماده كه چهار تا در آيه 143 و چهار تا در آيه 144 بيان شده است. در آيه 45 سورهى نجم نيز كلمهى «زوج» در يك فرد بكار رفته است، نه در دو تا. «خلق الزّوجين الذّكر والانثى»
1- براى خرافهزدايى از دين، بايد عقائد حقّ را بسيار باز و روشن مطرح كرد. «ثمانية ازواج...»
2- در فتوا يا عقيده به حلال و حرام چيزى، علم لازم است. «نبّئونى بعلم»
3- حلال بودن نيازى به دليل ندارد زيرا اصل در خوردنىها حِلّيّت است بلكه حرام بودن دليل لازم دارد. «قل الذكرين حرّم ام الاُنثيين... نبئونى بعلم»
4- افترا بر خدا، بزرگترين ظلم است. «فمن أظلم ممّن افترى على اللّه»
5 - دروغ بستن به خدا، مايهى گمراه ساختن مردم است. «ليضلّ النّاس»
6- افترا، انسان را از هدايتپذيرى خارج مىكند. «لايهدى»
7- باورها و عقائد يا بايد بر اساس علم و عقل باشد كه در آيه قبل خوانديم، «نبّئونى بعلم» و يا بر اساس شرع. «ام كنتم شهداء اذ وصّاكم اللَّه»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
وَمِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَفَرْشاً كُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ وَلا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (142)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (من الأنعام) جار ومجرور متعلق بفعل محذوف تقديره أنشأ ، (حمولة) مفعول به منصوب (الواو) عاطفة (فرشا) معطوف على حمولة منصوب (كلوا مما) مثل كلوا من ثمره ، وما موصول (رزق) فعل ماض و (كم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تتبعوا) مثلتسرفوا ، (خطوات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة (الشيطان) مضاف إليه مجرور (إنه) مر إعرابها (اللام) حرف جر و (كم) ضمير في محلّ جر متعلق ب (عدوّ) وهو خبر إن مرفوع (مبين) نعت لعدو مرفوع.
ثَمانِيَةَ أَزْواجٍ مِنَ الضَّأْنِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْمَعْزِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ نَبِّئُونِي بِعِلْمٍ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ (143)
(ثمانية) بدل من حمولة.... منصوب مثله (أزواج) مضاف إليه مجرور (من الضأن) جار ومجرور متعلق بالفعل المقدر أنشأ- أو أنزل- ، (اثنين) بدل من (فرشا) ، منصوب وعلامة النصب الياء فهو ملحق بالمثنى (الواو) عاطفة (من المعز اثنين) مثل من الضأن اثنين (قل) فعل أمر، والفاعل أنت (الهمزة) للاستفهام الإنكاري (الذكرين) مفعول به مقدم منصوب وعلامة النصب الياء (حرم) فعل ماض، والفاعل هو (أم) حرف عطف (الأنثيين) معطوف على الذكرين منصوب مثلهوكذلك علامة النصب (أم) مثل الأول (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب معطوف على الأنثيين (اشتملت) فعل ماض، و (التاء) للتأنيث (على) حرف جر و (الهاء) ضمير في محلّ جر متعلق ب (اشتملت) ، (أرحام) فاعل مرفوع (الأنثيين) مضاف إليه مجرور وعلامة الجر الياء (نبّئوا) فعل أمر مبني على حذف النون ... والواو فاعل و (النون) للوقاية و (الياء) ضمير مفعول به (بعلم) جار ومجرور متعلق ب (نبئوني) (إن) حرف شرط جازم (كنتم) فعل ماض ناقص- ناسخ- مبني على السكون ، و (تم) ضمير اسم كان (صادقين) خبر منصوب وعلامة النصب الياء.
وَمِنَ الْإِبِلِ اثْنَيْنِ وَمِنَ الْبَقَرِ اثْنَيْنِ قُلْ آلذَّكَرَيْنِ حَرَّمَ أَمِ الْأُنْثَيَيْنِ أَمَّا اشْتَمَلَتْ عَلَيْهِ أَرْحامُ الْأُنْثَيَيْنِ أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ وَصَّاكُمُ اللَّهُ بِهذا فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (144)
(الواو) عاطفة (من الإبل اثنين ... أرحام الأنثيين) انظر إعراب نظيرها: من الضأن اثنين ... أعلاه (أم) هي المنقطعة بمعنى بل والهمزة (كنتم) مثل الأول (شهداء) خبر كنتم منصوب وامتنع من التنوين لإلحاقه بالمنتهي بألف التأنيث الممدودة على وزن فعلاء (إذ) ظرف للزمن الماضي مبني في محلّ نصب متعلق بشهداء (وصّى) فعل ماض مبني على الفتح المقدر على الألف و (كم) ضمير مفعول به (الله) لفظ الجلالة فاعلمرفوع (الباء) حرف جر (ها) للتنبيه (ذا) اسم إشارة مبني في محلّ جر متعلق ب (وصّاكم) ، (الفاء) استئنافية (من) اسم استفهام مبني في محلّ رفع مبتدأ (أظلم) خبر مرفوع (من) حرف جر (من) اسم موصول مبني في محلّ جر متعلق بأظلم (افترى) مثل وصّى والفاعل هو العائد (على الله) جار ومجرور متعلق ب (افترى) ، (كذبا) مفعول به منصوب، (اللام) للتعليل (يضلّ) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو (الناس) مفعول به منصوب (بغير) جار ومجرور في محلّ نصب حال عامله يضلّ أي يضلهم جاهلا (علم) مضاف إليه مجرور (إنّ الله لا يهدي القوم) مثل إنه لا يحب المسرفين ، (الظالمين) نعت للقوم منصوب وعلامة النصب الياء.