نگرشى بر واژه های آیات 151 سوره انعام :
نگرشى بر واژه های آیات 151 سوره انعام :
فرمانهاى جاودانه و زندگى ساز
تعالوا: مشتق از علو است، بنا بر اين فرض كه دعوت كننده در بالا باشد و ديگري را ببالا بخواند. اگر چه واقعاً در بالا نباشد.(( بعضى از مفسرين گفته اند: كلمه « تعال » امرى است مشتق از ماده « علو» به اين عنايت كه آمر اين امر در مكان بلندى قرار دارد، گر چه حقيقتا در مكان بلند قرار نداشته باشد.المیزان ))
تلاوة: قرائت((كلمه « اتل » از ماده « تلاوت » است كه معنايش نزديك به معناى قرائت است .المیزان ))
املاق: تهيدستي. تملّق يعني كوشش در راه جلب منفعت.
فواحش: جمع فاحشه، زشتي بزرگ. فرق فاحشه و قبيح اين است كه به زشتيهاي كوچك، قبيح گفته ميشود نه فاحشه.
اعراب
ما حَرَّمَ ...: مفعول «اتل» در اينصورت «ما» موصوله است.
أَلَّا تُشْرِكُوا: منصوب بحذف لام يا منصوب به «اتل» محذوف يا منصوب به «اوصيكم» محذوف. «لا تشركوا» ممكن است فعل نفي يا فعل نهي باشد. در صورتي كه نفي باشد، عطف «لا تقتلوا» كه نهي است بر آن صحيح است.
((اين آيات محرماتى را بيان مى كند كه اختصاص به شريعت معينى از شرايع الهى ندارد، و آن محرمات عبارت است از: شرك به خدا، ترك احسان به پدر و مادر، ارتكاب فواحش و كشتن نفس محترمه بدون حق كه از آن جمله است كشتن فرزندان از ترس روزى ، نزديك شدن به مال يتيم مگر به طريق نيكوتر، كمفروشى ، ظلم در گفتار، وفا نكردن به عهد خدا و پيروى كردن از غير راه خدا و بدين وسيله در دين خدا اختلاف انداختن .
شاهد اينكه محرمات مذكور عمومى است و اختصاصى به يك شريعت ندارد اين است كه مى بينيم قرآن كريم همانها را از انبيا (عليهم السلام ) نقل مى كند كه در خطابهايى كه به امتهاى خود مى كرده اند از آن نهى مى نموده اند، مانند خطابهايى كه از نوح ، هود، صالح ، ابراهيم ، لوط، شعيب ، موسى و عيسى (عليهماالسلام ) نقل كرده ، علاوه بر اين ، در آيه « شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ما وصينا به ابراهيم و موسى و عيسى ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه » صريحا فرموده :
سفارشهايى كه به اين امت شده همان سفارشهايى است كه به انبياى سلف شده است . لطيف ترين تعبيرى كه اشاره به اين معنا مى كند اين است كه هم در آيه فوق شرايع انبيا (عليهم السلام ) را « توصيه » و سفارش خوانده و هم در سه آيه مورد بحث كه اصول محرمات اين شريعت را مى شمارد سه مرتبه تكرار كرده است كه آنچه گفته شد سفارشهايى است كه خداوند به شما كرده است ، و اين خود شاهد روشنى است بر اينكه محرمات مذكور اختصاص به اين شريعت نداشته است . ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 514))
قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ
به اين مشركين بگو: بيائيد تا آنچه خداوند بر شما حرام كرده است، براي شما قرائت كنم.
أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا
به شما دستور داده است كه چيزي شريك خدا قرار ندهيد. « بنا بر اين فعل نفي يا نهي يا بتقدير «عليكم ان لا تشركوا» باشد ( «مثل عليكم انفسكم») معني تفاوتي ندارد.»
وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا
و شما را وصيت كردهاند كه در باره پدر و مادر نيكي كنيد. از آنجا كه نعمت وجود پدر و مادر از لحاظ اهميت، بعد از نعمتهايي الهي قرار دارد، بعد از امر بعبادت خدا، دستور احسان در باره آنها ميدهيد. « از معناي «حرم» استفاده ميشود «اوصي بالتحريم» لذا جمله فوق يعني «اوصي بالوالدين ...»ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 11»
((عقوق والدين ، بعد از شرك به خدا، در شمار بزرگترين گناهان است .
به هر حال ، خداى تعالى در قرآن كريمش در چند جا احسان به پدر و مادر را تالى توحيد و ترك شرك دانسته و هر جا به آن امر كرده قبلا به توحيد و ترك شرك امر كرده است ، مانند آيه « و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا» و آيه « و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم و وصينا الانسان بوالديه » و آياتى ديگر.
و اين خود بهترين دليل است بر اينكه عقوق والدين بعد از شرك به خداى بزرگ در شمار بزرگترين گناهان ، و يا خود، بزرگترين آنها است ، اعتبار عقلى هم مؤ يد اين معنا است ، براى اينكه جامعه انسانى كه هرگز انسان نمى تواند بدون آن زندگى و دين داشته باشد امرى است اعتبارى و قراردادى كه در حدوث و بقاى خود بستگى به محبت نسل دارد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 516
و محبت نسل نيز سرچشمهاى آن رابطه و علاقهاى است كه در بين ارحام رد و بدل مى شود، و معلوم است كه مركز اين رابطه خانواده است و قوام خانواده از يك طرف به پدر و مادر است و از طرفى ديگر به فرزندان ، و فرزندان موقعى احتياج به رحمت و راءفت پدر و مادر دارند كه پدر و مادر طبعا مشتاق اولاد و شيفته پرورش آنانند، به خلاف پدر و مادر كه احتياجشان به فرزندان موقعى است كه پيرى عاجز و زبونشان ساخته و از اينكه مستقلا به ضروريات زندگى خود قيام كنند بازشان داشته . بر عكس ، فرزندان به عنفوان جوانى رسيده و مى توانند حوايج پدر و مادر را برآورده كنند. و معلوم است كه در چنين روزهايى جفاى اولاد نسبت به آنان و متعارف شدن اين جفا كارى در ميان همه فرزندان نسبت به همه پدران و مادران باعث مى شود عواطف توليد و تربيت به كلى از جامعه رخت بربسته و كسى رغبت به تناسل و تربيت فرزند نكند، و افراد از تشكيل جامعه كوچك كه همان خانواده است استنكاف ورزيده ، در نتيجه از نسل بشر تنها طبقهاى باقى بماند كه در بينشان قرابت رحم و رابطه خويشاوندى وجود نداشته باشد. و پر واضح است كه چنين جامعهاى به سرعت رو به انقراض گذاشته ديگر هيچ قانون و سنتى فساد روى آورده را جبران نمى كند، و سعادت دنيا و آخرت از آنان سلب مى شود.))
وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَكُم مِّنْ إِمْلَاقٍ
ابن عباس و ديگران گويند: يعني فرزندان را از ترس فقر نكشيد.
نَّحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ
رزق شما و آنها بر عهده ماست.
((كلمه « املاق » به معناى افلاس و نداشتن مال و هزينه زندگى است ، « تملق » هم مشتق از همين ماده است ، و اين مطلب يعنى كشتن فرزندان از ترس هزينه زندگى آنان در ميان عرب جاهليت سنتى جارى بوده ، چون بلاد عرب غالب سالها دستخوش قحطى و گرانى مى شده ، و مردم وقتى مى ديدند كه قحط سالى و افلاس آنان را تهديد مى كند فرزندان خود را مى كشتند تا ناظر ذلت فقر و گرسنگى آنان نباشند.
لذا در آيه مورد بحث كه ايشان را از اين عمل ناستوده نهى كرده نهى را با جمله « نحن نرزقكم و اياهم » تعليل كرده و فرموده : منطق شما در فرزندكشى جز اين نيست كه نميتوانيد روزى و هزينه زندگى آنان را فراهم نماييد، و اين خود منطقى است غلط، براى اينكه اين شما نيستيد كه روزى فرزندانتان را فراهم مى كنيد، بلكه خداى تعالى است كه روزى ايشان و خود شما را مى دهد، پس شما چرا مى ترسيد و از ترس ، آنان را به دست خود از بين ميبريد؟.ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 517))
وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ
بكارهاي زشت و معصيتهاي ظاهر و باطن نزديك نشويد. اين معني از حسن است. ابن عباس و ضحاك و سدّي گويند: آنها زناي پنهاني را گناه نميدانستند و از زناي آشكار منع ميكردند خداوند از هر دو منع كرد. قريب بهمين مضمون از امام باقر ع نقل شده است كه گناه آشكار، زنا و گناه پنهان روايت دوستي است. برخي گفتهاند: گناه ظاهر كار اعضاي بدن و گناه باطن كار دل است. مقصود اين است كه همه گناهان را بايد ترك كرد.
((كلمه « فواحش » جمع « فاحشه » است كه به معناى كار بسيار زشت و شنيع است ، و خداى تعالى در كلام خود زنا و لواط و نسبت زنا به مردان و زنان پاكدامن را از مصاديق « فاحشه » شمرده ، و از ظاهر كلام برمى آيد كه مراد از « فاحشه ظاهرى » گناه علنى و مقصود از فاحشه باطنى گناه سرى و روابط نامشروع برقرار كردن در پنهانى است .
از اينگونه امور از اين جهت نهى فرموده كه اگر مباح مى بود و تحريم نمى شد شناعت و زشتيش از ميان مى رفت و شايع مى گرديد، براى اينكه اينگونه امور از بزرگترين موارد علاقه نفس است و نفس از محروميت در باره آنها طبعا سخت ناراحت مى باشد و طبيعت بشر طورى است كه اگر به خود واگذار شود به سرعت فحشا را در بين افراد خود شيوع مى دهد، و شيوع فحشاء باعث انقطاع نسل و فساد جامعه خانواده است ، و با فساد خانواده ها جامعه كبير انسانى از بين ميرود ترجمه تفسير الميزان جلد 7 صفحه : 518))
وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ
شخص بيگناه را نكشيد. آدم كشي نيز داخل در «فواحش» است. لكن جداگانه ذكر ميكند، تا اهميت آن را خاطر نشان سازد. مقصود اين است كه مسلمان و كساني كه با مسلمانان معاهده دارند، نبايد كشت. قتل در سه مورد جايز است: قتل قصاص، قتل بواسطه زناي محصنه و قتل بواسطه كفر بعد از ايمان. كشتن افرادي كه قتلشان حرام است، در اين سه مورد جايز است. اما كافر حربي از اول قتلش حرام نيست.
ذَلِكُمْ وَصَّاكُم بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151)
اين خطاب متوجه تمام انسانهاست. يعني آنچه در اين آيه بيان شد، اوامر خداوند است به شما، تا عقل خود را در مورد آنها بكار اندازيد، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام بشماريد.
1- از ذكر كلمه «وصاكم» بر ميآيد كه از اول آيه «وصيت» در تقدير بوده است، 2- از جمله «أَلَّا تُشْرِكُوا» استفاده ميشود كه تكليف همانطوري كه بفعل تعلق ميگيرد، به ترك هم تعلق ميگيرد و هر دو آنها ثواب و عقاب دارند. اين مطلب، طبق مذهب ماست.ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 12
فولادوند: بگو: «بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم: چيزى را با او شريك قرار مدهيد؛ و به پدر و مادر احسان كنيد؛ و فرزندان خود را از بيم تنگدستى مكشيد؛ ما شما و آنان را روزى مىرسانيم؛ و به كارهاى زشت -چه علنى آن و چه پوشيده[اش]- نزديك مشويد؛ و نَفْسى را كه خدا حرام گردانيده، جز بحق مكشيد. اينهاست كه [خدا] شما را به [انجام دادن] آن سفارش كرده است، باشد كه بينديشد.
تفسیر نور:
در اين آيه و دو آيه بعد، به چند اصل مهم اشاره شده كه از مشتركات همهى اديان آسمانى است، در تورات هم (سِفر خروج، باب 20) مشابه اين دستورها آمده است.
دو نفر از سران مدينه به حضور پيامبرصلى الله عليه وآله رسيدند. همين كه حضرت اين آيات را خواند، مسلمان شده و درخواست مبلّغ كردند. پيامبر نيز «مصعببن عمير» را همراهشان فرستاد. اين حركت زمينهساز مسلمان شدن مردم مدينه گشت.
قرآن در چهار آيه <506> نسبت به پدر و مادر سفارش كرده است و در هر چهار مورد همراه با مسألهى توحيد و نهى از شرك است. همان گونه كه در آفرينش اوّل خداست، بعد پدر و مادر. در اين آيات هم اوّل توحيد است، بعد نيكى به والدين، ضمناً اين آيه چون محرّمات را مىشمرد، پس ترك احسان به والدين هم حرام است.
پنج دستور اين آيه چنان به يكديگر پيوند دارند كه گويا يك دستورند. «وصّاكم به» ضمير «به» مفرد است.
امام صادقعليه السلام فرمود: احسان به والدين، يعنى كارى نكنيم كه آنان وادار به درخواست و سؤالى از ما شوند. <507>
1- بيان احكام الهى براى مردم، يكى از وظايف انبياست. «أتل ما حرّم»
2- چون اصل در همه چيز، حلال بودن است، از اين رو حلالها شمارش نشده و فقط محرّمات گفته شده است. «أتل ما حرّم»
3- محرمات دين، از سوى خداست و پيامبر از پيش خود چيزى را حرام نمىكند. «حرّم ربّكم»
4- ممنوعيّت منكرات، جهت تكامل و تربيت انسان است. «حرّم ربّكم»
5 - چون شرك، ريشهى مفاسد است، در رأس محرّمات آمده است. «الاّ تشركوا»
6- بعد از يكتاپرستى، احسان به والدين آمده است. «بالوالدين احسانا»
7- دستورهاى اين آيه همه در قالب نهى است، مگر نيكى به پدر و مادر كه در قالب امر است. يعنى نه تنها نيازاريد، بلكه احسان كنيد. «و بالوالدين احسانا»
8 - فرزندكشى و سقط جنين از ترس فقر، عملى جاهلانه است، اگر خدا ضامن روزى است، چه ترسى از فقر؟ «نحن نرزقكم»
9- هم اصلاح جامعه از مفاسد لازم است، هم اصلاح روح از رذايل. «ما ظهر منها و ما بطن»
10- برخى از گناهان چنان خطرناك است كه نزديك آنها هم نبايد رفت. «لاتقربوا»
11- دستورات الهى، مطابق عقل يا زمينه شكوفايى آن است. «لعلّكم تعقلون»
الجدول:
[سورة الانعام(6) :
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَبِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ وَلا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (151)
الإعراب:
(قل) تقدّم إعرابه ، (تعالوا) فعل أمر جامد مبنيّ على ما يلفظ به آخره، والواو ضمير في محلّ رفع فاعل (أتل) مضارع مجزوم جواب الطلب وعلامة الجزم حذف حرف العلّة، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (حرّم) فعل ماض (ربّ) فاعل مرفوع و (كم) ضمير مضاف إليه (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (حرّم) .
(أن) حرف تفسير ، (لا) ناهية جازمة (تشركوا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون ... والواو فاعل (الباء) حرف جرّ و (الهاء) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (تشركوا) ، (شيئا) مفعول به منصوب ، (الواو) عاطفة (بالوالدين) جارّ ومجرور متعلّق بفعل محذوف تقديره أوصيكم ، (إحسانا) مفعول به للفعل المقدّر منصوب، (الواو) عاطفة (لا تقتلوا) مثل لا تشركوا (أولاد) مفعول به منصوب و (كم) ضمير مضاف إليه (من إملاق) جارّ ومجرور متعلّق ب (تقتلوا) و (من) سببيّة (نحن) ضمير منفصل مبتدأ في محلّ رفع (نرزق) مضارع مرفوع و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره نحن للتعظيم (الواو) عاطفة (إيّاهم) ضمير منفصل مبنيّ في محلّ نصب معطوفة على الضمير المتّصل في (نرزقكم) ، (الواو) عاطفة (لا تقربوا الفواحش) مثل لا تقتلوا أولادكم (ما) اسم موصول مبني في محلّ نصب بدل من الفواحش بدل اشتمال (ظهر) فعل ماض والفاعل هو (من) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بحال من ضمير الفاعل (الواو) عاطفة (ما بطن) مثل ما ظهر ومعطوف عليه (الواو) عاطفة (ولا تقتلوا النفس) مثل لا تقتلوا أولادكم (التي) موصول في محلّ نصب نعت للنفس (حرّم) مثل الأول (الله) لفظ الجلالة فاعل مرفوع (إلّا) أداة حصر (بالحقّ) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الفاعل في (تقتلوا) أي: لا تقتلوها إلّا متلبسين بالحقّ ، (ذلكم) إشارة في محلّ رفع مبتدأ، والإشارة الى المذكور من الأمور الخمسة. و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (وصّى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف و (كم) ضمير مفعول به، والفاعل هو (به) مثل الأول متعلّق ب (وصّاكم) ، (لعلّ) حرف مشبّه بالفعل للترجّي- ناسخ- و (كم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (تعقلون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.