نگرشى بر واژه های آیات18-16 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات18-16 سوره اعراف :
داستان سركشى ابليس
ذأم و ذيم: نكوهش كردن شديد. شاعر گويد:
دحر: راندن كسي با خواري و بي احترامي
اعراب
صراطك: منصوب به حذف حرف جر.
لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ: لام اول براي ابتدا و لام دوم براي قسم.
«من» شرطيه و در محل رفع و مبتدا. جواب شرط محذوف است. زيرا هر گاه قسم پيش از شرط باشد (و لو مقدراً) جواب شرط حذف ميشود. علت اينكه «منكم» را به صيغه خطاب بكار ميبرد، تغليب حاضر بر غايب است.
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (16)
((« اغواء« به معناى انداختن در غوايت و گمراهى است ، البته گمراهيى كه تواءم با هلاك و خسران باشد. و مفسرين گر چه جمله « اغويتنى « را بر حسب اختلاف نظريات و سليقه هايى كه داشته اند به همه اين معانى يعنى « غوايت « ، « ضلالت « ، « هلاك « و « خسران « تفسير كرده اند، و ليكن از عبارتى كه خداى تعالى در سوره « حجر« از ابليس حكايت كرده و فرموده : « قال رب بما اغويتنى لازينن لهم فى الارض و لاغوينهم اجمعين « استفاده مى شود كه مراد او همان معنايى بوده كه ما ذكر كرديم .
حرف « باء« در كلمه « بما« براى سببيت و يا مقابله است ، از اين جهت معناى آيه چنين است كه : « من به سبب اينكه گمراهم كردى و يا در مقابل اينكه گمراهم ساختى ...« .
و جمله « لاقعدن لهم صراطك المستقيم « به اين معنا است كه من بر سر راه راست تو كه آنان را به درگاهت مى رساند و منتهى به سعادت آنان مى گردد مى نشينم . و « نشستن بر سر راه مستقيم « كنايه است از اينكه مراقب آنان هستم ، هر كه را در اين راه ببينم آن قدر وسوسه مى كنم تا از راه تو خارج نمايم . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 36))
((شيطان گفت : چون تومرا گمراه كردي ،من نيز بندگانت را از راه راست گمراه مي گردانم )،(اغواء)به معناي در گمراهي انداختن مي باشد،آنهم گمراهي كه توأم با هلاكت و خسران باشد، شيطان به پروردگار عرضه مي دارد كه به سبب اينكه مرا اغواء نمودي من نيز بر سر راه مستقيم تو كه آنها را به درگاهت مي رساند و منتهي به سعادت آنان مي گردد، مي نشينم و اين عبارت كنايه از اين است كه مراقب آنان هستم و هركه را در اين مسير ببينم ، آن قدر او را وسوسه مي كنم تا او را از راه تو خارج نمايم .اطیب البیان ))
شيطان گفت: بار خدايا اكنون كه مرا گمراه ساختى، من نيز بر سر راه راست و بىانحراف توبه كمين مىنشينم و بندگان تو را گمراه ساخته و با انواع نقشهها و وسوسهها به راه باطل مىكشانم و بخاطر دشمنى با آنان از هيچ فريبكارى و نيرنگى در گمراه ساختن آنان فروگذار نمىكنم.
آيا خدا شيطان را گمراه كرد؟ از آيه شريفه بروشنى دريافت مىگردد كه شيطان خدا را گمراه سازنده خويش مىخواند و گناه سركشى و پليدى خود را بسان همه گناهكاران و پليدان و بيدادگران متوجّه ديگرى مىسازد، آيا براستى خدا شيطان را گمراه كرد؟
پاسخ
پاسخ اين پرسش آن است كه هرگز، خدا نه شيطان را گمراه ساخت و نه رهروان او را گمراه مىسازد؛ به همين دليل هم دانشمندان بر آنند كه اين آيه را به گونهاى تفسير نمايند كه نسبت گمراه سازى به خدا داده نشود.
براى نمونه:
1 - به باور برخى منظور شيطان اين است كه : بارخدايا: چون مرا از رحمت خود دور ساختى و از بهشت پر طراوت و زيبا نوميد كردى؛ من هم در كمين آدميان مىنشينيم و آنان را گمراه مىسازم... با اين بيان واژه «غوى» به مفهوم نوميدى نيز آمده است.
2 - امّا به باور برخى ديگر منظور اين است كه: از آنجايى كه مرا با سجده براى آدم آزمودى، من گمراه شدم. به عبارت ديگر، آزمون تو مراگمراه ساخت.
3 - از ديدگاه پارهاى ازجمله «ابن عباس» منظور اين است كه: تو به گمراهى من فرمان دادى.
4 - و از ديدگاه پارهاى ديگر منظور اين است كه: تو با لعنت نمودنت مرا گمراه كردى و به هلاكت افكندى. با اين بيان، واژه «غوى» به مفهوم هلاكت آمده است و اين در شعر و نثر و حتى در قرآن نيز نمونه دارد.(238)
5 - و برخى بر آنند كه ممكن است شيطان به باور خود خدا را گمراه كننده مىپنداشته، و اين پندار زشت يكى از باورها و عقايد ويرانگر او و رهروان راه اوست.
فولادوند: گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بيراهه افكندى، من هم براى [فريفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.
شيطان در ادامه سركشى خود افزود:
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (17)
(آنگاه از جلو رو و پشت سر و از طرف راست و چپ به آنان مي تازم و بيشتر آنها را سپاسگزار نمي يابي )،اين آيه بيان نقشه و كارهاي شيطان است كه مي گويد: من بندگانت را از چهار جهت محاصره مي كنم تا آنها رااز راه خداخارج كنم و چون راه خدا امري معنوي است ناگزير مقصود از جهات چهارگانه نيز جهات معنوي خواهد بود نه جهات حسي . و از آيات قرينه مثل (يعدهم و يمنيهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا)(5)،(شيطان آنهارا وعده مي دهد و اميدوار مي سازد،اما جز به فريب وعده نمي دهد)،استفاده مي شوده كه مقصود از (من بين ايديهم )حوادثي است كه در زندگي براي انسان پيش مي آيد كه بعضي مطابق آمال او و برخي مايه كدورت وي مي باشند، چون شيطان در هر دو صورت كار خود را انجام مي دهد و مراد از(من خلفهم )اولاد و اعقاب انسان هستند، چون انسان نسبت به اولاد خود آمالي دارد و درباره آنها انديشه مي كند و بقاء و سعادت آنها را سعادت خود مي داند و لذا از خشنودي آنان خشنود و از مكاره آنان متألم مي شود، به همين جهت هر چه از حلال و حرام كه مي تواند همه را براي اولاد خود مي اندوزد تا بتواند آنها راتأمين كند و چه بساخود را در اين مسير به گناه و معصيت و يا هلاكت بيافكند. و مراد از (عن ايمانهم )سمت راست و مبارك و نيرومند آدمي است كه سعادت و دين اوست و شيطان آدمي را از راه دينداري باز مي دارد يا به عكس او را به افراط در دين و بدعت مي كشاند. و مراد از(عن شمائلهم )راه چپ يا بي ديني و انحراف مي باشد به اين معنا كه شيطان فحشاء و منكرات را در نظر آدمي جلوه داده ،وي را به ارتكاب گناه وپيروي از تمايلات نفساني و شهوات وادار مي سازد. نهايتا در نتيجه كارهاي ابليس فقط عده كمي از بندگان خدا شاكر خواهند ماندو از قرينه آيات ديگر مثل (لاغوينهم اجمعين الا عبادك المخلصين )(6)،(هر آينه همه آنها را گمراه مي كنم ،جز بندگاني را كه از ميان آنان در بندگيت خالص شده باشند)،استفاده مي شود كه مقصود از (شاكرين )همان (مخلصين )هستند. چون كساني كه در عبوديت خدا خالص شده باشند، جز خدا به هيچ چيزديگر توجهي ندارند و لذا در قلبشان جايي براي وسوسه هاي شيطان نمانده است و چنين كسي حقيقتا شاكر نعمتهاي الهي نيز خواهد بود و شاكرين هم كساني هستند كه صفت شكر در آنها مستقر شده و همراه هر نعمتي منعم آن را ازنظر دور نمي دارند و هر كس كه همه چيز جز پروردگارش را فراموش نمايد،همانا شاكر و مخلص خواهد بود، پس اگر معناي شكر را بررسي كنيم برگشت آن به همان اخلاص مي باشد و اينكه شيطان اين گروه را استثناء كرده علتش ترحم بر آنها نبوده ، بلكه شيطان به هيچ وجه دسترسي به آنها ندارد و حريف آنان نمي شود، اما متأسفانه عده اين بندگان مخلص و شكور بسيار اندك است ،(وقليل من عبادي الشكور)(7)،(عده كمي از بندگان من شكر گزار هستند).اطیب البیان ))
فولادوند: «آنگاه از پيش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مىتازم، و بيشترشان را شكرگزار نخواهى يافت.»
خوارى و پريشانى شيطان
در ادامه سخن در اين مورد قرآن مىفرمايد:
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ (18)
((پروردگار فرمود: از آسمان بيرون شو، در حاليكه مطرود و مذموم هستي ،هركس ازآنها كه ازتو پيروي مي كند،جهنم را از همه شما لبريز مي سازم ). (مذئوم )از ماده (ذأم )به معناي مورد مذمت و معيوب است و (مدحور)از ماده (دحر)به معناي رانده شده با خواري و ذلت است و لام در عبارت (لمن تبعك ....)لام قسم است و جوابش (لاملان ...)مي باشد،از آنجا كه ابليس قسم خوردكه بني آدم را اغوا كند و آنان را از غرض خلقتشان كه همان عبادت و شكر است باز دارد ،خداي متعال در جوابش پيروانش را هم با او شريك ساخته ومي فرمايد:جهنم را از تو و بعضي از افرادي كه از او پيروي مي كنند پر مي كنم ، دراين عبارت خداي تعالي از راه منت و رحمت همه پيروان ابليس را ذكر نفرمود،بلكه فرمود: (از شما)واين عبارت گوياي تبعيض مي باشد، يعني بعضي از آنان وارد جهنم مي شوند(8).اطیب البیان ))
فولادوند: فرمود: «نكوهيده و رانده، از آن [مقام] بيرون شو؛ كه قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند، جهنّم را از همه شما پر خواهم كرد.»
تفسیر نور:
در حديث مىخوانيم: شيطان كه سوگند خورد از چهار طرف در كمين انسان باشد تا او را منحرف يا متوقّف كند، فرشتگان از روى دلسوزى گفتند: پروردگارا! اين انسان چگونه رها خواهد شد؟ خداوند فرمود: دو راه از بالاى سر و پايين باز است و هرگاه انسان دستى به دعا بر دارد، يا صورت بر خاك نهد، گناهان هفتاد سالهاش را مىبخشايم. <31>
همين كه حضرت آدم از تسلّط شيطان بر انسان آگاه شد، روبه درگاه خدا آورده و ناله زد. خطاب رسيد: ناراحت نباش، زيرا من گناه را يكى و ثواب را ده برابر حساب مىكنم و راه توبه هم باز است. <32>
امام باقر عليه السلام فرمود: ورود ابليس بر انسان از پيشِ رو بدين شكل است كه امر آخرت را براى انسان ساده و سبك جلوه مىدهد، و از پشت سر به اين است كه ثروتاندوزى و بخل و توجّه به اولاد و وارث را تلقين مىكند و از طرف راست با ايجاد شبهه، دين را متزلزل و تباه مىسازد و از طرف چپ، لذّات و شهوات و منكرات را غالب مىكند. <33>
شيطان اگر بتواند، مانع ايمان انسان مىشود و اگر نتواند، راههاى نفاق و ارتداد را مىگشايد و اگر موفّق نشود، با ايجاد شك و ترديد و وسوسه، انسان را به گناه سوق مىدهد تا از ايمان و عبادتش لذّت نبرد و كار خير برايش سنگين و با كراهت جلوه كند.
در روايات متعدّد، صراط مستقيم، به اهلبيت عليهم السلام و ولايت على عليه السلام تعبير شده است. <34>
1- نافرمانى و گناه خود را به تقدير و قضا و قدر الهى نسبت دادن، كارى شيطانى است. «قال فبما اغويتنى»
2- ابليس مهلت خواست تا انتقام بگيرد، نه آنكه توبه كند. «أنظرنى، لاقعدنّ...»
3- ابليس به جاى تشكّر از خداوند، گستاخى كرد. «انّك من المنظرين، لاقعدنّ لهم...»
4- شيطان، انسان را موجودى منفعل و اغواپذير مىداند. «لاقعدنّ لهم...»
5 - شيطان، دشمن قسم خورده انسان است. «لاقعدنّ...» چنانكه در جاى ديگر مىگويد: «فبعزّتك لاغويّنّهم اجمعين» <35>
6- انسان به طور فطرى سالك راه حقّ ومستقيم است. «لاقعدنّلهم صراطكالمستقيم»
7- ابليس نيز اقرار دارد كه راه مستقيم راه خداوند است. «صراطك المستقيم»
8 - شيوههاى اغفال ابليس، متعدّد و مختلف است. «من بين ايديهم ومن خلفهم و...»
9- شيطان، هم صراط مستقيم را مىشناسد، «صراطك المستقيم» هم راههاى وسوسه و هجوم و غلبه را، «لآتينّهم من بين...» هم شاكرين و ناسپاسان را. «و لاتجد اكثرهم شاكرين»
10- هدف وآرزوى شيطان، ناسپاسى انسان است.«ولاتجد اكثرهم شاكرين» بنابراين پيروى از شيطان، ناسپاسى خداست وانسان سپاسگزار، در راهمستقيم است.
شگفتا كه يك لحظه تكبّر وخودبرتربينى «أنا خير»، چه عواقبى دارد! «اهبِط، اُخرُج، انّك من الصاغرين ...» اين همه تحقير و سقوط، نثار متكبّر مىشود، چون به جاى عذرخواهى، تصميم گرفت كه نسل بشر را گمراه كند.
«مَذئُوم» از ريشهى «ذئم»، به معناى عيب شديد است. «مَدحور» از «دحر»، به معناى بيرون راندن همراه با ذلّت است.
ابوحنيفه سه عقيده داشت كه آنها را القا مىكرد؛ يكى اينكه تمام افعال بندگان، فعل خداوند است و آنان در كارهايشان مجبورند، دوّم آنكه خدا قابل ديدن است و سوّم آنكه شيطان را به آتش نمىتوان سوزاند، زيرا آتش در آتش تأثيرگذار نيست.
بهلول شاگرد امام صادق عليه السلام در محكوميّت و بطلان عقايد او، كلوخى برداشت و بر سر او زد. وقتى شكايت نزد خليفه برده و علّت را جويا شدند، بهلول گفت: به اقرار خودش، خدا اين كار را انجام داده و من تقصيرى ندارم. علاوه بر آنكه او دروغ مىگويد كه سرش درد مىكند، زيرا اگر دردى وجود دارد بايد آن را نشان دهد و ديگر اينكه انسان از خاك است و خاك در خاك (كلوخ در انسان)، تأثيرگذار نيست؟! <36>
1- گرچه ابليس در مسير راه مستقيم كمين كرده و دائماً وسوسه مىكند، ولى گنهكار خود به دنبال شيطان مىرود و جهنّمى مىشود. «لمن تبعك»
2- منحرفين به قدرى زيادند كه دوزخ را پر مىكنند، «لاملئنّ» ولى افراد سالم و پاك و سپاسگزار كم هستند، چنانكه در آيه 10 خوانديم: «قليلاً ما تشكرون»
3- پيروى از شيطان، موجب همنشينى با او در جهنم است. «لمن تبعك منهم لاملانّ جهنّم منكم اجمعين»
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ (16)
الإعراب:
(قال) مثل الأول (الفاء) رابطة لجواب شرط مقدّر (الباء) باء القسم (ما) حرف مصدريّ (أغويت) فعل ماض وفاعله و (النون) للوقاية و (الياء) مفعول به. (اللام) لام القسم (أقعدن) مضارع مبني على الفتح في محلّ رفع ... و (النون) نون التوكيد، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنا (اللام) حرف جرّ و (هم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أقعدن) بتضمينه معنى أتصدّى (صراط) ظرف مكان منصوب متعلّق ب (أقعدن) [2] ، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (المستقيم) نعت لصراط مجرور.
ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ (17)
الإعراب:
(ثمّ) حرف عطف (لآتينّهم) مثل لأقعدنّ ومعطوف عليه ... و (ثم) ضمير مفعول به (من بين) جارّ ومجرور متعلّق ب (آتينّهم) ، (أيدي) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة و (هم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (من خلف) جارّ ومجرور متعلّق ب (آتيناهم) ، و (هم) مضاف إليه (الواو) عاطفة في المواضع الثلاثة (عن أيمانهم، عن شمائلهم) مثل من خلفهم ومعطوفان عليه (لا) نافية (تجد) مضارع مرفوع والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (أكثر) مفعول به منصوب و (هم) مضاف إليه (شاكرين) حال منصوبة وعلامة النصب الياء .
قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ (18)
الإعراب:
(قال) مثل الأول (اخرج) مثل اهبط (من) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلق ب (اخرج) ، (مذءوما) حال منصوبة من فاعل اخرج (مدحورا) حال ثانية منصوبة (اللام) موطّئة للقسم (من) اسم شرط جازم مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ ، (تبع) فعل ماض و (الكاف) ضمير مفعول به، والفاعل ضمير مستتر تقديره هو يعود على (من) ، (منهم) مثل منها متعلّق بحال من الضمير المستتر في (تبعك) ، (اللام) لام القسم (أملأن) مثل أقعدنّ، (جهنّم) مفعول به منصوب (منكم) مثل منها متعلّق ب (املأن) ، (أجمعين) توكيد للضمير المتّصل في (منكم) تبعه في الجرّ وعلامة الجرّ الياء.