نگرشى بر واژه های آیات21-21 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات21-21 سوره اعراف :
وسوسههاى شيطان
«وسوسه»: تحريك ديگرى به انجام كار ناروا به صورت نهانى و آهسته.
«ابداء»: آشكار ساختن.
«موارات»: نهان كردن چيزى از برابر ديدگان.
«سوأة»: چيز ناخوشايند كه در اينجا منظور اندامهاى جنسى است.
«مقاسمه»: سوگند ياد نمودن.
«نصح»: خير خواهى.
اعراب
إِلَّا أَنْ تَكُونا: به تقدير «كراهة ان تكونا» و مفعول له إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ: «لكما» متعلق به «ناصح» محذوف است كه بوسيله «لَمِنَ النَّاصِحِينَ» تفسير شده است.
قرآن در اين آيه پيام خدا به آدم را انعكاس مىبخشد كه فرمود:
وَيَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ
اي آدم، تو و همسرت در بهشت ساكن شويد. اينكه «زوجه» نميگويد: بخاطر اين است كه مقصود معلوم است.
((و اي آدم تو و همسرت در بهشت مسكن گيريد ،اين آيه آدم (ع ) را اختصاص به خطاب داده و آنگاه همسرش را در خطاب بوسيله عطف ملحق به او نموده است اطیب البیان ))
فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ (19)
((و از هر جا خواستيد بخوريد و به اين درخت نزديك نشويد كه ازستمگران مي گرديد) و تصرف در همه انواع خوراكيها را بر آنان مباح گردانيده ، مگر يك درخت مخصوص كه از آن موارد استثناء شده است و مقصود از (ظلم )در اين آيه ظلم به نفس و مخالفت باامر ارشادي است ،نه معصيت و مخالفت با امر مولوي و اينكه فرمود:(لاتقربا)يعني نزديك اين درخت هم نشويد، چه برسد كه از آن بخوريد، تأكيد درنهي را مي رساند.اطیب البیان ))
((و مقصود از « ظلم « در جمله « فتكونا من الظالمين « ظلم به نفس و مخالفت امر ارشادى است ، نه معصيت و مخالفت امر مولوى . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه 40))
براي شما مباح است كه از هر چه و از هر جا بخواهيد، بخوريد، اما نزديك اين درخت نشويد و از آن نخوريد كه خود را از ثواب عظيم محروم خواهيد كرد. تفسير اين آيه را مشروحاً در سوره بقره آوردهايم. ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج9، ص: 69
((از اين جمله چنين استفاده مى شود كه آدم و حوا در بدو خلقت در بهشت نبودند، سپس به سوى بهشت راهنمائى شدند، و همانطور كه در سوره بقره ذيل آيات مربوط به آفرينش آدم يادآور شديم ، قرائن نشان مى دهد كه اين بهشت ، بهشت رستاخيز نبوده بلكه همانطور كه در احاديث اهلبيت (عليهم الاسلام ) نيز وارد شده است بهشت دنيا يعنى باغ سرسبز و خرمى از باغهاى اين جهان بوده كه انواع نعمتهاى پروردگار در آن فراهم بوده است . تفسير نمونه جلد 6 صفحه 116))
فولادوند: «و اى آدم! تو با جفت خويش در آن باغ سكونت گير، و از هر جا كه خواهيد بخوريد، و[لى] به اين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران خواهيد شد.»
در ادامه آيات مىافزايد:
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ
((پس شيطان آن دو را وسوسه كرد اطیب البیان ))
در قيافه يك خير خواه و دوست، آدم و حوا را وسوسه كرد.
((«فوسوسه « در لغت به معناى دعوت كردن به امرى است به آهستگى و پنهانى . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه 40))
لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا
((و« موارات « پوشاندن در پس پرده است . و « سوآت « جمع « سوءه « و به معناى عضوى است كه آدمى از برهنه كردن و اظهار آن شرم مى دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه 40))
((تا زشتي ايشان را كه برآنها پنهان بود نمودار كند پس شيطان آدم و حوا راوسوسه كرد تا زشتي عورتشان كه بر آنها مخفي بود، برايشان آشكار گردد اطیب البیان ))
تا وقتي كه آنها از «شجره ممنوعه» نخورده بودند، عورت آنها ظاهر نبود. شيطان ميدانست كه هر كس عورتش ظاهر باشد، نبايد در بهشت بماند، براي ظاهر شدن عورت، تنها راه، خوردن از «شجره ممنوعه» بود، از اينرو نيرنگي بكار برد كه آنها از آن درخت بخورند.
بدينترتيب مقدمات اخراج آنها را از بهشت فراهم كرد.
وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ (20)
((و به آنها گفت : پروردگارتان شما را از اين درخت نهي نكرد، مگر از بيم آنكه شمادوفرشته شويد و يا جاودانه گرديد) و به آنها گفت : پروردگار شما از بيم آنكه فرشته شويد يا جاودانه گرديد،شما را ازاين درخت (9)منع كرده است ، يعني به آنها چنين تفهيم كرد كه خوردن از آن درخت باعث جاودانگي و يا ملك شدن آنها مي گردد.اطیب البیان ))
((مراد از جمله « الّا اءن تكوناملكين « در خطاب به آدم و هوا
و جمله « ما نهيكما ربكما عن هذه الشجره الا ان تكونا ملكين « در تقدير « الا كراهه ان تكونا ملكين « است ، و معنايش اين است كه : پروردگارتان شما را از اين درخت نهى نكرد مگر از اين جهت كه مبادا فرشته شويد، و يا از خالدين گرديد. و « ملك « گر چه به فتح لام قرائت شده و به معناى فرشته است ، الا اينكه در آن معناى « ملك « - به ضم ميم و سكون لام - نيز هست ، به دليل اينكه در جاى ديگر در همين داستان فرموده : « قال يا آدم هل ادلك على شجره الخلد و ملك لايبلى « ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه 40)).
((و در مجمع البيان از مرحوم سيد مرتضى نقل مى كند كه وى احتمال داده كه مراد از جمله « الا ان تكونا ملكين « اين باشد كه ابليس به آن دو چنين فهمانيد كه ماءمور به اجتناب از شجره فقط مخصوص ملائكه و آنانكه خالد در بهشتند مى باشد، نه آن دو. و در حقيقت جمله مزبور شبيه است به اينكه شخصى به ديگرى بگويد: « از فلان چيز نهى نشدى مگر اينكه فلان شخص باشى « يعنى فلان شخص از آن چيز نهى شده است نه تو، و اگر ابليس به اين بيان مطلب را رسانيده براى اين بوده كه اينطور حرف زدن در تدليس و القاى شبهه و گمراه كردن طرف از هر بيان ديگرى مؤ ثرتر است .
اين وجهى بود كه سيد مرتضى در معناى جمله مورد بحث ذكر كرده و ليكن اشكالش اين است كه با آيه « 120« سوره « طه « نمى سازد؛ براى اينكه در آن آيه خود ابليس مى گويد « اگر بخواهى تو را به درخت خلد راهنمايى مى كنم « .
فولادوند: پس شيطان، آن دو را وسوسه كرد تا آنچه را از عورتهايشان برايشان پوشيده مانده بود، براى آنان نمايان گرداند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از اين درخت منع نكرد، جز [براى] آنكه [مبادا] دو فرشته گرديد يا از [زمره] جاودانان شويد.»
وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ (21)
((« مقاسمه « به معناى مبالغه در قسم است ، و معناى جمله مزبور اين است كه : ابليس با قسم هاى شديد و اءكيد به آن دو گفت كه من خيرخواه شمايم ، و نمى خواهم شما را فريب دهم . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه 41))
شيطان از روي مكر و نيرنگ براي آنها بخدا سوگند ياد كرد كه غرضي جز نصيحت و راهنمايي ندارد و بدينترتيب آدم و حوا بر اثر حسن ظني كه پيدا كردند، بهشت ابد را از دست دادند!
فولادوند: و براى آن دو سوگند ياد كرد كه: من قطعاً از خيرخواهان شما هستم.
تفسیر نور:
امام رضا عليه السلام در مورد اينكه شجرهاى كه مورد نهى قرار گرفت آيا گندم است يا انگور و يا چيز ديگرى، مىفرمايد: چون درختان بهشتى ميوههاى متنوّعى مىدهند، تمام اقوال را شامل مىشود. <37>
خداوند اراده كرده بود كه انسان به عنوان خليفهى او در روى زمين زندگى كند، «انّى جاعل فى الارض خليفة» <38> و براى نشان دادن اين شايستگى به ديگران، حقايقى را به انسان تعليم داد، آنگاه دستور سجده بر او را داد و در بهشت قرارش داد و سپس اوّلين تكليف را به او فرمان مىدهد و موضوع تعهّد و مسئوليّت و اختيار شروع مىشود و پس از آن مجازات تخلّف از تكليف و ورود به زمين و تلاش براى تكامل صورت مىگيرد و همهى اين مراحل بر پايهى علم الهى صورت گرفت، چنانكه حضرت على عليه السلام پس از بيان اين مراحل واستقرار انسان در روى زمين مىفرمايد: علم خداوند در مورد او به وقوع پيوست. <39>
در اين كه مراد از «جنّة» و بهشتى كه آدم در آن ساكن بود چيست، اقوال مختلفى بيان شده است؛ بعضى آن را همان بهشت موعود مىدانند و خلود و جاودانگى در آن را از آنِ كسانى مىدانند كه به واسطهى عمل و جزا داخل آن شدهاند، و در مورد غير آن چنين نيست، چنانكه پيامبر صلى الله عليه وآله در شب معراج وارد آنجا شد و برگشت. امّا امام صادق عليه السلام فرمود: بهشت آدم، يكى از باغهاى دنيا بوده است. <40> زيرا در بهشت موعود، امر و نهى و تكليف وجود ندارد.
1- ابتدا موارد مجاز و راههاى صحيح را باز كنيد، سپس موارد ممنوع را گوشزد كنيد. «فكُلا... لاتقربا»
2- نزديك شدن به حرام و مناطق ممنوعهى احكام الهى، آلودگى به گناه را به دنبال دارد. «لاتقربا... فتكونا...»
3- با بودن راه مجاز «فَكُلا»، راه ممنوعه رفتن ظلم است. «فتكونا من الظالمين»
شيطان، آدم و حوا را وسوسه مىكرد كه خوردن از اين درخت، شما را فرشته مىكند يا ابدى مىسازد و خداوند چون نمىخواهد شما به اين مقام برسيد، دستور داده كه از آن نخوريد.
در اينكه چرا حضرت آدم نهى خداوند را ناديده گرفت و از درخت ممنوعه خورد، ذيل آيه 21 پاسخ داده شده كه نهى در اينجا عنوان كراهت دارد، نه تحريم، و مانند نهى پزشك از يك غذا براى بيمار مىباشد كه اگر بيمار آن غذا را بخورد به زحمت مىافتد و آثار و عوارض مربوط به خود را دارد، نه آنكه حرام باشد.
سؤال: آيا ملائكه از آدم برتر بودند كه حضرت آدم به خاطر فرشته شدن، تحت تأثير وسوسهى شيطان قرار گرفت؟
پاسخ: برترى آدم بر ملائكه، روشن است و امّا رغبت و ميل آدم به ملك شدن، به خاطر كمالات آنان بود كه حضرت آدم عليه السلام مىخواست علاوه بر آنچه خود دارد، آنها را نيز داشته باشد كه اين، دليل برترى آنان نيست. <41>
از امام صادق عليه السلام سؤال شد ملائكه افضل هستند يا بنىآدم؟ آن حضرت روايتى را از حضرت على عليه السلام نقل كردند كه فرمود: خداوند ملائكه را از عقل بدون شهوت و حيوانات را با شهوت بدون عقل آفريد، امّا انسان را با تركيبى از عقل و شهوت آفريد، اگر عقل انسان بر شهوتش غالب شود، از ملائكه برتر است و اگر شهوتش برعقلش غالب شود، از حيوانات پستتر است. «فمن غلب عقله شهوتَه فهو خير من الملائكة و من غلب شهوته عقله فهو شرّ من البهائم». <42>
آدميزاده طرفه معجونى است
كز فرشته سرشته و از حيوان
گر كند ميل اين، شود به از اين
ور كند ميل آن، شود پس از آن
آرى خوبىها ودرجات آدميان متفاوت و داراى مراتبى است، چنانكه در ملائك نيز چنين است، پس هر انسانى را نمىتوان گفت از همهى ملائكه برتر است و يا بالعكس. <43>
خداوند، شيطان را با ماهيّتى پليد نيافريده است، بلكه او را موجودى قابل تكامل آفريد و در گذرگاه هستى هدايت كرد و اين شيطان بود كه خود را منحرف و پليد ساخت، وگرنه اگر ماهيّت او پليد بود، اشتغال به تسبيح و تقديس، كه سالها بدان مشغول بود، معنا نداشت. همان گونه كه خداوند فرعون و ابنملجم را چنان خلق نكرد، بلكه آنان نيز شايستگى رشد و اعتلاى انسانى را داشتهاند، ولى به اختيار خود منحرف شدهاند. <44>
سؤال: چرا خداوند شيطان را بر انسان مسلّط كرد؟
پاسخ: رابطهى شيطان با انسان و امكان تأثير او در آدمى، بيشتر و زيادتر از تأثير غرائز حيوانى در انسان نيست. خداوند در مقابل آن غرائز حيوانى، انديشه و تعقّل و وجدان را عطا فرموده و بهترين وسيلهى تعديل و تنظيم غرائز را در اختيار آدمى قرار داده است.
علاوه بر آنكه شيطان، بر انسان سلطه ندارد واراده و اختيار را از انسان نمىگيرد، چنانكه خودش مىگويد: «ما كان لى عليكم من سلطان الاّ أن دعوتكم فاستجبتم لى فلاتلومونى ولوموا انفسكم ما انا بمصرخكم و ما انتم بمصرخى» <45> كار او كمك به غرائز حيوانى است و اگر بخواهد تأثيرى بگذارد، مجبور است با يكى از قواى درونى يعنى غرائز و توهّمات و وسوسهها وارد شود كه در مقابل آنها دو نيروى عقل و وجدان همواره انسان را به خيرات ونيكىها دعوت مىكنند. <46>
1- شيطان، حتّى خوبان را هم رها نمىكند. «فوسوس لهما» امّا هيچ سلطهاى بر مخلصين ندارد. «الاّ عبادك منهم المخلَصين» <47>
2- نهايت كار شيطان، وسوسه است نه اجبار، نشان دادن راه انحرافى است، نه اصرار. «فوسوس لهما»
3- نتيجهى ارتكاب گناه و خلاف، رسوايى است. «ليُبدى... سوءاتهما»
4- رسوايى، كشف حجاب و برهنگى، از اهداف شيطان است. «ليُبدى... ما وُرى»
5 - شيطان از راه آرزوها، انسان را فريب مىدهد. «ما نهاكما ربّكما... الاّ اَن تكونا ملَكين او تكونا من الخالدين» (آرزوى انسان، زندگى ابدى در فضايى آرام و فرشتهگونه است، لذا شيطان گفت: اگر از آن درخت بخوريد، به آرزوى خود رسيده و زندگى دائم و به دور از مزاحمت و اضطراب خواهيد داشت، و با استفاده از غرائز و تمايل انسان به رفاه و ابديّت، او را وسوسه كرد.)
حضرت آدم وهمسرش در آغاز به ابليس اعتمادى نداشتند و شيطان براى جلب اعتماد آنها سوگند ياد كرد و بر آن نيز تأكيد نمود. <48> امام رضا عليه السلام فرمود: آدم و حوّا تا آن زمان سوگند دروغ به خدا را نشنيده بودند و به همين دليل به او اعتماد كردند و از آن شجره خوردند. البتّه اين عمل قبل از نبوّت حضرت آدم بوده و نهى تحريمى و گناه كبيرهاى كه مستحقّ آتش باشد نبوده است. <49> بنابراين اوّلين سوگند دروغ، از شيطان بوده است.
قرآن مىفرمايد: منافقان نيز اهل سوگند دروغاند. <50> و كسى كه پى در پىسوگند مىخورد، لايق رهبرى جامعه نيست. «لاتطع كلّ حلاّف مهين» <51>
1- سوگند دروغ، كار شيطانى است. «قاسمهما»
2- به هر سوگندى نبايد اطمينان كرد. «قاسمهما»
3- دشمن، از اعتقادات و باورهاى ما به نفع خود سود مىبرد. «قاسمهما»
4- گاهى دشمن با ظاهرى دلسوزانه و ادّعاى خيرخواهى، در ما نفوذ مىكند و ضربه مىزند. «انّى لكما لمن الناصحين» برادران يوسف نيز براى از بين بردن يوسف و جدا كردن او از پدرشان به او گفتند: «انّا له لناصحون» <52>
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
وَيا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَلا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ (19)
الإعراب:
(الواو) استئنافيّة (يا) حرف نداء (آدم) منادى مفرد علم مبني على الضمّ في محلّ نصب (اسكن) فعل أمر، والفاعل ضمير مستتر تقديره أنت (أنت) ضمير منفصل مبني على الفتح في محلّ رفع توكيد للضمير المستتر فاعل اسكن (الواو) عاطفة (زوج) معطوف على الضمير المستتر فاعل اسكن مرفوع ،، و (الكاف) ضمير مضاف إليه (الجنّة) مفعول به منصوب (الفاء) عاطفة (كلا) فعل أمر مبني على حذف النون.. و (الألف) ضمير فاعل (من) حرف جرّ (حيث) اسم مبنيّ على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (كلا) ، وفي الكلام حذف أي كلا منها- أي من ثمارها- حيث شئتما (شئتما) فعل ماض مبني على السكون..
و (التاء) ضمير فاعل و (ما) حرف عماد للتثنية ... (الواو) عاطفة (لا) ناهية جازمة (تقربا) مضارع مجزوم وعلامة الجزم حذف النون و (الألف) ضمير فاعل (ها) حرف تنبيه (ذه) اسم إشارة مبني على الكسر في محلّ نصب مفعول به (الشجرة) بدل من الاسم الإشارة- أو عطف بيان- منصوب (الفاء) فاء السببيّة (تكونا) مضارع ناقص- ناسخ- منصوب بأن مضمرة بعد الفاء، و (الالف) ضمير في محلّ رفع اسم تكون (من الظالمين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر تكون.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَقالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ (20)
الإعراب:
(الفاء) عاطفة (وسوس) فعل ماض (اللام) حرف جرّ و (هما) ضمير متصل في محلّ جرّ متعلّق ب (وسوس) ، (الشيطان) فاعل مرفوع (اللام) لام العاقبة ، (يبدي) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام، والفاعل هو (لهما) مثل الأول متعلّق ب (يبدي) ، (ما) اسم موصول مبنيّ في محلّ نصب مفعول به (ووري) فعل ماض مبنيّ للمجهول، ونائب الفاعل ضمير مستتر تقديره هو وهو العائد (عنهما) مثل لهما متعلّق ب (ووري) ، (من سوءات) جارّ ومجرور متعلّق بحال من الضمير المستتر، و (هما) ضمير مضاف إليه.
(الواو) عاطفة (قال) فعل ماض والفاعل هو (ما) حرف نفي (نهى) فعل ماض مبنيّ على الفتح المقدّر على الألف و (كما) ضمير مفعول به (ربّ) فاعل مرفوع و (كما) مضاف إليه (عن) حرف جرّ (هذه الشجرة) مثل الأولى في محلّ جرّ متعلّق ب (نهى) ، (إلّا) حرف للحصر (أن) حرف مصدريّ ونصب (تكونا) مثل الأول (ملكين) خبر تكون منصوب وعلامة النصب الياء (أو) حرف عطف (تكونا من الخالدين) مثل تكونا من الظالمين والفعل معطوف على الأول.
وَقاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ (21)
الإعراب:
(الواو) عاطفة (قاسم) فعل ماض و (هما) ضمير مفعول به، والفاعل هو (إنّ) حرف مشبّه بالفعل و (الياء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (اللام) حرف جرّ و (كما) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بالناصحين (اللام) هي الرابطة للقسم (من الناصحين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر إنّ، وعلامة الجرّ الياء.