نگرشى  بر  واژه های  آیات11-10    سوره  اعراف  :

آفرينش انسان و موقعيت او در زمين

تمكين: دادن قدرت و رفع مانع. بديهي است كه كار را هنگامي مي‌توان انجام داد كه بر انجام آن قادر باشيم و مانعي بر سر راه ما نباشد. تمكين، دادن چنين امكاني است.

جعل: ايجاد حالتي براي شي‌ء كه بر خلاف حالت سابق باشد. مثل بحركت در آوردن جسم ساكن. پس جعل شي‌ء، اعم از حدوت شي‌ء است.

معيشت: وسيله ادامه حيات، مثل خوراك و پوشاك و نوشابه.

خلق: آفرينش

 تصوير: صورت بخشيدن بچيزي.

سجود:اظهار خواري كردن و حقيقت آن گذاشتن چهره بر زمين است.

اعراب

قليلا: منصوب است به «تشكرون» و «ما» زائده است. ممكن است «ما» مصدريه باشد، بتقدير «قليلا شكر كم»

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌9، ص: 57

قرآن در اين آيه شريفه از مقام و موقعيت انسان در جهان هستى و از نعمتهايى كه به او ارزانى شده است سخن دارد و در اين مورد مى‏فرمايد:

وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ قَلِيلًا مَّا تَشْكُرُونَ (10)

((معناى تمكين انسان در زمين در جمله : « و لقد مكناكم فى الارض»

« تمكين در ارض « به معناى منزل دادن در آن است ، يعنى ما منزل شما را زمين قرار داديم ، ممكن است كه به معناى مسلط كردن نيز باشد، يعنى ما زمين را مسخر شما و شما را مسلط بر آن كرديم ، مؤ يد معناى دومى اين است كه اين آيات تقريبا مقابل آياتى است كه در سوره بقره راجع به داستان آدم و ابليس است ، زيرا در ابتداى آن آيات فرموده : « هو الذى خلق لكم ما فى الارض جميعا« و اين همان تسلط و مسخر كردن است ، الا اينكه در آيات مورد بحث از آنجايى كه در آخرش فرموده : « و لكم فى الارض مستقر و متاع الى حين « از اين جهت معناى اول مناسب تر با آن است ، زيرا در حقيقت جمله « و لقد مكناكم فى الارض « اجمال مطالبى است كه آيات بعد آن را بطور تفصيل بيان مى كند. پس معناى « مكناكم « اين است كه : ما شما را در زمين منزل داديم . و « معايش « جمع معيشت و به معناى چيزهايى است كه با آن زندگى مى شود، از قبيل خوردنيها و آشاميدنى ها و امثال آن . اين آيه در مقام منت نهادن بر آدميان است به نعمت هايى از قبيل نعمت سكونت در زمين و تسلط و استيلاء بر آن كه به آنان ارزانى داشته و نيز انواع نعمت هايى كه خداوند براى ادامه زندگى انسان در آن قرار داده ، و لذا در آخر آيه مى فرمايد: « قليلا ما تشكرون « . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 23))

ما به شما قدرت داديم كه در زمين هر گونه تصرفي كه بخواهيد انجام دهيد و انواع روزيها و نعمت‌ها را در زمين قرار داديم و راه و رسم كسب معيشت را بشما آموختيم. مع الوصف، شما كمتر سپاسگزاري مي‌كنيد و كمتر بوظائف خود در برابر ما توجه داريد

فولادوند: و قطعاً شما را در زمين قدرت عمل داديم، و براى شما در آن، وسايل معيشت نهاديم، [اما] چه كم سپاسگزارى مى‌كنيد.

(((و به تحقيق شمارادر زمين مسكن داديم و براي شمادر آن وسايل زندگي قرار داديم ، ولي چه اندك سپاسگزاري مي كنيد)،اطیب البیان ))

اكنون به اصل مسأله آفرينش انسان پرداخته، مي‌فرمايد:

وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ

ما نخست انسان را از خاك آفريديم؛ آنگاه آن گونه كه مى‏خواستيم به صورتگرى و نقشبندى او پرداخته و او رادر سيما و چهره‏اى كه مى‏نگريد پديدار ساختيم.«در باره «ثم» اختلاف است. زجاج گفته است به معناي و او است. لكن اهل ادب اين معني را نپذيرفته و وجوهي در باره آن گفته‌اند كه در متن آمده است.

آنچه بنظر مي‌رسد، اين است كه آيات قرآن كريم از سلاست خاصي بر خوردار است و توجيهاتي كه كرده‌اند با اين سلاست منافات دارد بنا بر اين بايد ديد، در برخورد اول ذهن ساده انسان از اين آيات چه مي‌فهمد. بديهي است كه خلقت موجودات، مرحله‌اي است و پيدايش صورت در آنها، مرحله ديگري يا مراحل ديگري است. انسان نخست بصورت ژنها در اسپرم و اوول مردها و زنها وجود دارد و سر انجام بصورت نطفه در مي‌آيد. هنگامي كه نطفه زن و مرد با هم آميزش يافتند، آغاز دوره تشكيل صورت است. بنا بر اين ميان خلقت تا تصوير فاصله زيادي است. اين خطاب در مورد خلقت و تصوير متوجه نوع انسان و از جمله آدم است و همه جا حتي در مورد آدم هم صدق ميكند. لكن در مورد آدم يك خصوصيت ديگر هست و آن اينكه پس از خلق و تصوير، فرشتگان مامور ميشوند كه وي را سجده كنند. [.....]ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌9، ص: 58»

 ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ

پس از اينكه آفرينش آدم را بپايان رسانديم، به فرشتگان گفتيم: براي آدم سجده كنيد

 ((سجده ملائكه براى جميع بنى آدم و براى عالم بشريت بوده است .

خطابى كه در جمله « و لقد خلقناكم ...« است خطاب به عموم آدميان و خطابى است امتنانى ، همچنانكه در آيه قبلى هم گفتيم كه لحن كلام لحن منت نهادن است ، زيرا مضمون ، همان مضمون است و تنها تفاوت بين آن دو اجمال آن و تفصيل اين است . بنابراين ، اينكه مى بينيم از خطاب عمومى :« و لقد خلقناكم « به خطاب خصوصى « ثم قلنا للملائكه اسجدوا لادم « منتقل شد براى بيان دو حقيقت است : حقيقت اول اينكه سجده ملائكه براى جميع بنى آدم و در حقيقت خضوع براى عالم بشريت بوده ، و اگر حضرت آدم (عليه السلام ) قبله گاه سجده ملائكه شده از جهت خصوصيت شخصيش نبوده ، بلكه از اين باب بوده كه آدم (عليه السلام ) نمونه كامل انسانيت بوده ، و در حقيقت از طرف تمام افراد انسان به منزله نماينده بوده است ، همچنانكه خانه كعبه از جهت اينكه حكايت از مقام ربوبى پروردگار مى كند قبله گاه مردم قرار گرفته است ، و اين معنا از چند جاى داستان آدم و ابليس استفاده مى شود

حقيقت دوم اينكه خلقت آدم در حقيقت خلقت جميع بنى نوع بشر بوده . آيه « و بدء خلق الانسان من طين ثم جعل نسله من سلاله من ماء مهين « و آيه « هو الذى خلقكم من تراب ثم من نطفه ثم من علقه « نيز دلالت بر اين حقيقت دارند، چون از ظاهر آن دو استفاده مى شود كه منظور از خلق كردن از خاك همان جريان خلقت آدم (عليه السلام ) است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 26))

فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ (11)

همه فرشتگان سجده كردند، بجز ابليس. در اينباره در سوره بقره گفتگو كرده‌ايم.

ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‌9، ص: 59

فولادوند: و در حقيقت، شما را خلق كرديم، سپس به صورتگرى شما پرداختيم؛ آنگاه به فرشتگان گفتيم: «براى آدم سجده كنيد.» پس [همه‌] سجده كردند، جز ابليس كه از سجده‌كنندگان نبود.

((ولقد خلقناكم ثم صورنا كم ثم قلنا للملئكه اسجدوا لادم فسجدوا الاابليس لم يكن من الساجدين ):(و به تحقيق شما را خلق كرديم و آنگاه صورت ونقش بندي نموديم و سپس به ملائكه گفتيم كه آدم را سجده كنيد، همه سجده كردند، غير از ابليس كه از سجده كنندگان نبود)اطیب البیان ))

تفسیر نور:

1- يادآورى و توجّه به نعمت‏هاى الهى، زمينه‏ى شكوفايى معرفت و محبّت و تسليم خدا شدن است. «و لقد مكّناكم»

2- حقّ بهره‏گيرى از امكانات زمين، براى همه‏ى انسان‏هاست ومخصوص گروه خاصّى نيست. «مكّناكم فى الارض»

3- آفرينش زمين و شرايط آن (از نظر گردش، حرارت، نور، جذب و دفع آبها و گياهان، قبول فضولات و تحويل سبزى‏ها و ميوه‏ها و...) به گونه‏اى است كه انسان مى‏تواند در آن نيازمندى‏هاى خود را برطرف كند. «مكّناكم فى الارض و جعلنا لكم فيها معايش»

4- قوانين حاكم بر طبيعت، به نوعى است كه انسان مى‏تواند بر آن سلطه داشته باشد و آن را در اختيار بگيرد. اگر خداوند آن را رام نمى‏ساخت، بشر به تنهايى قدرت مهار كردن و بهره گيرى از آن را نداشت. «مكّناكم»

5 - زمين، در اختيار و مسخّر انسان قرار داده شده تا به رشد و كمال برسد و معيشت خود را تأمين كند. «مكّناكم...» سعدى مى‏گويد:

ابر و باد و مه خورشيد و فلك در كارند

تا تو نانى به كف آرى و به غفلت نخورى

6- نعمت‏ها بايد زمينه‏ساز شكر باشد، نه عامل غفلت و عيّاشى. «تشكرون»

7- انسان ناسپاس است و قرآن، مكرّر از كم‏سپاسى مردم و غفلت و بى‏ايمانى غالب آنان سخن گفته است. «قليلاً ما تشكرون»

در آيه‏ى قبل، قدرت مادّى و سلطه‏ى انسان بر زمين مطرح بود، ولى در اين آيه به مقام معنوى انسان اشاره شده كه همه‏ى فرشتگان بر او سجده كرده‏اند.

وقتى همه‏ى فرشتگان فرمانبردار خدايند و بر آدم سجده كردند، دريغ است كه انسان فرمان نبرد و براى خدا سجده نكند.

همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار

شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى

در اين آيه، دوبار همه‏ى انسان‏ها مخاطب قرار گرفته‏اند، «و لقد خلقناكم... صوّرناكم» امّا سجده براى حضرت آدم عليه السلام ذكر شده است، شايد اشاره به اين باشد كه همه‏ى انسان‏ها استعداد مسجود ملائكه شدن را دارند.

از اين آيه تا 14 آيه‏ى بعد، به داستان حضرت آدم عليه السلام مربوط مى‏شود.

مردى يهودى از حضرت على عليه السلام سؤال كرد: خداوند به ملائكه فرمود بر آدم سجده كنند، آيا از پيامبر اسلام نيز چنين احترامى كرده است؟

حضرت فرمود: خداوند به پيامبر صلى الله عليه وآله فضيلتى بالاتر از اين داد، خداوند با آن عظمتى كه دارد همراه تمام فرشتگان، بر محمّد صلى الله عليه وآله صلوات مى‏فرستد و صلوات مؤمنين بر پيامبر را عبادت خود خوانده است. <20>

1- آفرينش انسان، در چند مرحله تحقّق يافته است. «ولقد خلقناكم ثمّ صوّرناكم»

2- سجده براى حضرت آدم بود، نه همه‏ى انسان‏ها. «قلنا للملائكة اسجدوا لآدم» و گرنه مى‏فرمود: «اسجدوا لكم» همان‏گونه كه فرمود: «خلقناكم ثمّ صوّرناكم»

3- در انسان، استعداد و لياقت رسيدن به مقامى است كه مسجود فرشتگان شود. «اُسجدوا لآدم»

4- سجده براى غير خدا، اگر بر اساس فرمان خدا باشد، شرك نيست. «قلنا... اُسجدوا لآدم»

5 - ابليس، هم‏پايه‏ى فرشتگان بود و خطاب به فرشتگان، شامل او نيز مى‏شد. «فسجدوا الاّ ابليس»

6- سجده نكردن ابليس سهوى نبود، بلكه از روى علم و عمد بود. «الاّ ابليس لم يكن من السّاجدين»

الجدول:

سورة الأعراف (7) :

وَلَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِي الْأَرْضِ وَجَعَلْنا لَكُمْ فِيها مَعايِشَ قَلِيلاً ما تَشْكُرُونَ (10)

الإعراب:

(الواو) استئنافية (اللام) لام القسم لقسم مقدّر (قد) حرف تحقيق (مكنّا) فعل ماض مبني على السكون (ونا) ضمير فاعل و (كم) ضمير مفعول به (في الأرض) جارّ ومجرور متعلّق ب (مكّنا) ، (الواو) عاطفة (جعلنا) مثل مكّنا (اللام) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمفعول ثان عامله جعلنا (في) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من معايش- نعت تقدّم على المنعوت- ، (قليلا ما تشكرون) مثل قليلا ما تذكّرون

وَلَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ (11)

الإعراب:

(الواو) عاطفة (لقد خلقناكم) مثل لقد مكنّاكم (ثمّ) حرف عطف (صوّرناكم) مثل مكنّاكم (ثمّ) كالأول (قلنا) مثل مكنّا (للملائكة) جارّ ومجرور متعلّق ب (قلنا) ، (اسجدوا) فعل أمر مبني على حذف النون ...

والواو فاعل (لآدم) جارّ ومجرور متعلّق ب (اسجدوا) ، وعلامة الجرّ الفتحة لامتناعه من الصرف (الفاء) عاطفة (سجدوا) فعل ماض مبني على الضمّ ... والواو فاعل (إلّا) حرف للاستثناء (إبليس) مستثنى منصوب (لم) حرف نفي وقلب وجزم (يكن) مضارع مجزوم ناقص- ناسخ- واسمه ضمير مستتر تقدره هو (من الساجدين) جارّ ومجرور متعلّق بمحذوف خبر يكن.