نگرشى بر واژه های آیات26-28 سوره اعراف :
نگرشى بر واژه های آیات26-28 سوره اعراف :
هشدار به انسانها
لباس: هر چيز پوشيدني
ريش: پر و بال مرغ. زجاج گويد: يعني هر چه كه براي تن و معيشت انسان مفيد است، اعم از لباس و چيزهاي ديگر. ابو عبيده گويد: يعني لباس ظاهر.(( « ريش » به معناى هر پوششى است كه مايه زينت و جمال باشد، اين كلمه در اصل لغت به معناى پر پرندگان است ، و به اعتبار اينكه پر پرنده مايه زينت آن است در غير پرنده نيز استعمال مى شود، و چه بسا به اثاث خانه و متاع آن نيز اطلاق شود.المیزان ))
فتنه: امتحان. «قلب فاتن» يعني دل شيفته.
قبيل: جماعتي كه از قبيلههاي مختلف باشند. اما قبيله جماعتي است كه نسب آنها بيك پدر و مادر منتهي شود.
قرآن در آيات گذشته روشنگرى فرمود كه كره زمين فرودگاه و جايگاه انسان براى زندگى است، اينك در اين آيات از نعمتهايى كه به او ارزانى شده است سخن دارد و مىفرمايد:
يَا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا يُوَارِي سَوْآتِكُمْ
روى سخن در آيه مباركه با همه انسانهاست، همه كسانى كه به تدريج در كره زمين پديدار مىگردند.
روشن است كه خطاب به كسانى كه هنوز نيامدهاند - در صورتى كه آمدنشان ترديد ناپذير باشد و شرايط تكليف در آنان گرد آيد - درست است.
در تفسير آيه شريفه ديدگاهها اندكى متفاوت است؛ براى نمونه:
1 - «جبايى» مىگويد: هنگامى كه «آدم» و «حوّا» به زمين فرود آمدند، لباس نيز بر آنان فرود آمد تا به وسيله آن اندام خويش را بپوشانند.
2 - «حسن» مىگويد: منظور اين است كه به وسيله بارانى كه از آسمان فرود مىريزد، همه چيزهاى مورد نياز انسان، از جمله موادّ اوليّه پوشش و لباس او نيز به دست مىآيد.
3 - به باور برخى، اين تعبير بدان دليل است كه همه بركات از آسمانها فرود مىآيد، همان گونه كه قرآن آهن را نيز فرود آمده از آسمان مىخواند: و انزلنا الحديد...(250)
4 - امّا به باور «ابو مسلم» منظور اين است كه جامه و ديگر وسايل زندگى را به شما ارزانى داشتيم. يادآورى اين نكته لازم است كه تعبيرهايى چون فرو فرستاده شدن نعمتها از آسمان به زمين، در حقيقت نوعى سپاس از ارزانى درانده نعمتها و ستايش اوست، كه بدين وسيله ما بندگى و نياز خويش را در برابر آن هستى بخش با عظمت بيان مىكنيم.
5 - و از ديدگاه «ابو على» منظورِ آيه شريفه اين است كه: ما لباس و ديگر وسايل زندگى را براى شما پديد آورديم، همان گونه كه مىفرمايد: و از دامها هشت جفت براى شما فرود آورد.(251)
((و گويا مراد از اينكه فرمود: « ما بر شما لباس و ريش نازل كرديم « اين باشد كه ما آن را براى شما آفريديم ، همچنانكه در آيه « و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع « و آيه « و انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج « نازل كردن به اين معنا آمده است . علاوه بر اينكه در آيه « و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم « از نظر اينكه هر موجودى از عالم غيب به عالم شهادت فرود آمده خلقت هر چيزى به انزال آن تعبير شده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 87))
((جمله « يوارى سواتكم « كه وصف براى « لباس « است دلالت دارد بر اينكه لباس پوشش واجب و لازمى است كه كسى از آن بى نياز نيست ، و آن پوشش عضوى است كه برهنه بودنش زشت و مايه رسوايى آدمى است ، به خلاف ريش كه به معناى پوشش زايد بر مقدار حاجت و باعث زينت و جمال است .
خداى تعالى در اين جمله بر آدميان منت مى گذارد كه به پوشيدن لباس و آرايش خود هدايت شان كرده است . و به طورى كه بعضى گفته اند اين آيه دلالت بر اباحه لباس زينت دارد. ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 87))
وَرِيشًا
در مورد اين واژه ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور برخى منظور وسايل زندگى است.
2 - امّا به باور گروهى از جمله «ابن عباس» و... منظور ثروت و امكانات مادّى است.
3 - از ديدگاه «ابن زيد» منظور زيبايى و جمال است.
4 - و از ديدگاه برخى ديگر امكانات زيست و نعمتهاست.
به باور ما هر كدام از مفسّران بخشى از نعمتهاى خدا و چيزهاى خوب و مورد نياز و بخشى از مفهوم آيه را بيان كردهاند.
((جميع موجودات و آثار و اعمال طبيعى و اختيارى آنها منتهى به ذات پروردگارند.
البته همه مى دانيم كه « لباس « به معناى چيزى است كه انسان آن را براى پوشيدن تهيه مى كند، نه مواد اصلى آن از قبيل پنبه ، پشم ، ابريشم و غيره كه پس از انجام عملياتى از قبيل رشتن ، بافتن ، بريدن و دوختن به صورت لباس در مى آيد. بنابراين ، آيه مورد بحث كه لباس را با اينكه عمل خود انسان است مخلوق خدا شمرده نظير آيه « و الله خلقكم و ما تعملون « است ، كه عمل انسان را هم مخلوق خدا شمرده است . و جهتش اين است كه از نظر تكوين فرقى ميان نسبتى كه عمل انسان به خدا دارد، و نسبتى كه عمل طبايع از قبيل زردى طلا و شيرينى عسل و روئيدن گياهان به وى دارد، نيست ، زيرا جميع علل و اسباب و قدرت آنها همه منتهى به خداى سبحان است ، و خداوند به همه آنها و آثارشان احاطه دارد.
البته اينكه گفتيم جميع موجودات و آثار و اعمال طبيعى و اختيارى آنها منتهى به ذات پروردگارند، معنايش اين نيست كه نسبت خلقت به همه اشيا يكنواخت است ، به طورى كه نواقص و قبائحى كه در آنها ديده مى شود مخلوق خدا باشد، نه ، چنين نيست ، زيرا هر چيزى كه معناى نقص و قبح را دارا باشد چه مانند گناهان از مقوله عمل اختيارى بوده باشد و چه مانند گزيدن عقرب عمل غريزى باشد برگشت حقيقيش به فقدان كمال و نداشتن تماميت و زيبايى در خلقت است ، و همه اينها امورى است عدمى كه خلقت به آن تعلق نمى گيرد.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 86))
وَلِبَاسُ التَّقْوَى ذَلِكَ خَيْرٌ
و لباس پروا پيشگى است كه از همه لباسها و جامهها بهتر است.
در اين مورد كه منظور از اين جامه چيست، ديدگاهها يكسان نيست:
1 - به باور «ابن عباس» منظور از جامه تقوا، انجام كارهاى شايسته است.
2 - امّا به بارو «حسن» منظور ارزش اخلاقى حيا و آزرم مىباشد كه بسان پوششى اندام انسان و فراز و نشيبهاى آن را مىپوشاند.
3 - از ديدگاه «جبايى» منظور لباس ويژه و زاهدانهاى است كه پارسايان از سر فروتنى مىپوشند.
4 - و از ديدگاه «زيد» فرزند حضرت سجّادعليه السلام منظور لباس جهاد است.
5 - «عروه» مىگويد: منظور ترس از خداست.
6 - و «ابن زيد» مىگويد: منظور پوشش مناسب براى پوشاندن فراز و نشيبهاى بدن است.
7 - و برخى نيز بر آنند كه: منظور جامه ايمان به خداست.
به باور ما همه اين مفاهيم و دريافتها از آيه شريفه جالب است و هر كدام از اين جامهها كه انسان بر تن نمايد به خير و صلاح اوست.
((مراد از « لباس تقوى « و بهتر بودن لباس تقوى از لباس ظاهر.
در اينجا از ذكر لباس ظاهر و پوشاندن عورت ظاهرى به ذكر لباس باطن و چيزى كه سيئات باطنى را مى پوشاند، و آدمى را از شرك و گناه كه باعث رسوايى او است باز مى دارد منتقل شده است . آرى ، آن تاءثر و انفعالى كه از كشف عورت به آدمى دست مى دهد در عورت ظاهرى و باطنيش از يك سنخ است ، با اين تفاوت كه تاءثر از بروز معايب باطنى بيشتر و ناگوارتر و دوامش زيادتر است ، زيرا حسابگر آن مردم نيستند، بلكه خداى تعالى است و نتيجه اش هم اعراض مردم نيست ، بلكه شقاوت و بدبختى دائمى و آتشى است كه به دلها سرايت مى كند، و به همين دليل لباس تقوى نيز از لباس ظاهر بهتر است .
براى تتميم اين نكته بدنبال جمله مزبور فرمود: « ذلك من آيات الله لعلهم يذكرون « . در اين جمله لباسى را كه انسان به استفاده از آن هدايت شده آيتى الهى شمرده كه اگر انسان به دقت در آن بنگرد خواهد فهميد كه در باطن او معايب و نواقصى است كه آشكار شدنش باعث رسوايى او است . و آن معايب عبارت است از رذايل نفس كه اهميتش به مراتب بيشتر از معايب ظاهرى و پوشاندنش واجب تر از پوشاندن عيب و عورت ظاهرى است ، و نيز خواهد فهميد كه همانطورى كه براى پوشاندن معايب ظاهرى لباسى است ، براى پوشاندن معايب درونى نيز لباسى است ، و آن همان لباس تقوا است كه خداوند به آن امر فرموده و به زبان انبياى بزرگوار براى بشر آن را بيان كرده است . ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 87))
ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (26)
اينها همه از نشانههاى قدرت و عظمت اوست؛ او همه اينها را پديد آورده است، باشد كه انسانها بينديشند و ايمان آورند و دستورات زندگىساز او را به كار بندند.
فولادوند: اى فرزندان آدم، در حقيقت، ما براى شما لباسى فرو فرستاديم كه عورتهاى شما را پوشيده مىدارد و [براى شما] زينتى است، و[لى] بهترين جامه، [لباس] تقوا است. اين از نشانههاى [قدرت] خداست، باشد كه متذكّر شوند.
مراقب دجالگرى شيطان باشيد!
دگر باره آفريدگار هستى روى سخن را متوجّه همه انسانها ساخته و مىفرمايد:
يَا بَنِي آدَمَ لَا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطَانُ
هان اى فرزندان آدم!مباد شيطان شما را بفريبد و از راه دين خدا گمراه و از حق و عدالت دور كند و با وسوسه و دعوت به سوى نافرمانى و گناه گرفتارتان سازد.
در آيه شريفه در حقيقت به شيطان در مورد گمراه ساختن انسانها هشدار داده شده است و معناى آيه اين است كه: اى فرزندان آدم! نبايد شيطان شما را گمراه سازد؛ و به طور صريح به انسانها هشدار داده نشده است؛ چرا كه اين شيوه سخن براى بيم رسانى مردم سودمندتر و رساتر است، و در حقيقت دو نكته را در بر دارد؛ يكى هشدار از دشمنى خطرناك كه هماره در كمين است، و ديگر لزوم آگاهى و هشيارى و رويارويى در برابر او.
كَمَا أَخْرَجَ أَبَوَيْكُم مِّنَ الْجَنَّةِ
همان گونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند. چرا كه اين شيطان بود كه با وسوسههاى خود آنان را فريفت و باعث بيرون رانده شدنشان از بهشت پر طراوت و زيبا شد.
روشن است كه بيرون آمدن آنان از بهشت به دستور خدا بود، امّا وسوسههاى شيطان و نزديك شدن آن دو به آن درخت موجب صدور فرمان گرديد. اين شيوه سخن در آيات بسيار است؛ براى نمونه در مورد فرعون مىفرمايد: «او پسران بنى اسرائيل را سر مىبريد»(252) در حالى كه ديگران اين كار را به دستور او انجام مىدادند، و منظور آيه اين است كه اين كار گناهى نا بخشودنى و شقاوتى وحشتناك بود و سبب واقعى آن خود فرعون و نظام استبدادى او بود.
يَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِيُرِيَهُمَا سَوْآتِهِمَا
او با فريبكارى و دعوت به خوردن از ميوه آن درخت، لباس زيبا و آراسته بهشت را از اندام آنان بيرون آورد تا فراز و نشيب بدنشان را به آنان بنماياند.
إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ
شيطان و فرزندان و پيروانش شما را مىبينند و در كمين شما هستند و شما آنان را نمىبينيد.
«ابن عباس» در اين مورد مىگويد: شيطانها بسان خون در رگ و پوست انسانها در گردشند و سينههاى مردم منزلگاه آنهاست كه قرآن مىفرمايد: همو كه در سينههاى مردم وسوسه مىكند: الذى يوسوس فى صدور النّاس.(253)
و «قتاده» مىگويد: به خداى سوگند: دشمنى كه تو را مىبيند و تو او را نمىبينى خطرناكتر و تحمّل ناپذيرتر است، مگر نسبت به كسانى كه براستى به خدا پناه برند و او پناهشان دهد؛ چرا كه دشمنى نهان و در كمين كه انسان او را نمىبيند بسيار خطرناكتر و وحشتناكتر است. به همين جهت هرگاه در ذهن و دل خويش وسوسهاى را احساس كرديم بايد به هوش باشيم كه وسوسه شيطان نباشد.
چرا نمىتوان شيطان را ديد؟ شيطان را نمىتوان ديد، چرا كه جسم او بسيار لطيف و شفاف است و ديدن او نيازمند به بينايى بسيار نيرومندى است.
به باور گروهى، شيطان را نمىتوان ديد، امّا ممكن است خدا او را در نظر كسانى كه جنّيان را احضار مىكنند پديدار سازد. اين ديدگاه مورد تأييد «مفيد»، على بن عيسى»، «اين اخشيد» و «ابو هذيل» است، و مرحوم «طبرسى» نيز اين ديدگاه را بهتر دانسته است. امّا به باور «جبايى» جنّ و شيطان را نمىتوان ديد؛ چرا كه قرآن مىفرمايد: شما آنها را نمىبينيد. آرى ممكن است در زمان پيامبران همان گونه كه خدا فرشتگان را به پيامبران نمايانده، آنها را نيز به آنان نشان داده باشد.
إِنَّا جَعَلْنَا الشَّيَاطِينَ أَوْلِيَاءَ لِلَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (27)
ما حكم كردهايم كه شيطانها دوستان و سرپرستان مردمى هستند كه ايمان نمىآورند؛ چرا كه اين دو گروه در گسترش فساد و تباهى و نشر باطل و بيداد، يار و ياور يكديگرند.
ياد آورى مىگردد كه واژه «جعل» به مفهوم «حكم»، باز هم نمونه دارد؛ از جمله در اين آيه كه مىفرمايد: و جعلوا الملائكه الّذين هم عباد الرحمن اناثا.(254) فرشتگانى را كه خود، بندگان خداى مهربان هستند، مادينه و دختران او حكم كردند.
به هر حال آيه مورد بحث خاطرنشان مىسازد كه شيطانها با همه فريبكارى و وسوسه و شگردشان تنها بر شركگرايان و ظالمان و گناهكاران و غافلان چيرهاند، نه بر ايمان آوردگان راستين به خدا.
فولادوند: اى فرزندان آدم، زنهار تا شيطان شما را به فتنه نيندازد؛ چنانكه پدر و مادر شما را از بهشت بيرون راند، و لباسشان را از ايشان بركند، تا عورتهايشان را بر آنان نمايان كند. در حقيقت، او و قبيلهاش، شما را از آنجا كه آنها را نمىبينيد، مىبينند. ما شياطين را دوستان كسانى قرار داديم كه ايمان نمىآورند.
((بيان ولايت شيطان بر غيرمؤ من و اشاره به اينكه بيرون آوردن لباس آدم و حوا در بهشتتمثيلى است از درآوردن لباس تقوى از اندام همه آدميان توسط شيطان .
« انا جعلنا الشياطين اولياء للذين لا يومنون « - اين جمله نيز تاءكيد ديگرى است براى نهى مزبور، و چنين مى فهماند كه ولايت شيطانها در آدمى تنها ولايت و قدرت بر فريب دادن او است به طورى كه اگر از اين راه توانستند كارى بكنند بدنبالش هر كار ديگرى مى كنند، همچنانكه از آيه « و استفزز من استطعت منهم بصوتك و اجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الاموال و الاولاد وعدهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا، ان عبادى ليس لك عليهم سلطان و كفى بربك وكيلا« و آيه « انه ليس له سلطان على الذين آمنوا و على ربهم يتوكلون « و آيه « ان عبادى ليس لك عليهم سلطان الا من اتبعك من الغاوين « نيز اين معنا بر مى آيد،
ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 88
چون اگر اين آيات را به ضميمه آيات مورد بحث يكجا مورد دقت قرار دهيم خواهيم فهميد كه شيطانها بر مؤ منين و متوكلين و آنان كه خداوند ايشان را بنده خود به شمار آورده و فرموده : « عبادى ...« هيچگونه ولايتى ندارند، اگر چه احيانا به لغزش شان دست يابند، تنها ولايت شان بر كسانى است كه ايمان به خدا نياورده اند. و ظاهرا مقصود از اين « ايمان نياوردن « تكذيب خدا و آيات او است ، و معلوم است كه اين معنا يك معناى اخصى است از كفر و شرك به خدا، براى اينكه همان معناى عامى است كه در ذيل اين داستان در سوره بقره در آيه « و الذين كفروا وكذبوا باياتنا اولئك اصحاب النارهم فيها خالدون « و در ذيل همين داستان در اين سوره در آيه « و الذين كذبوا باياتنا و استكبروا عنها اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون « ذكر شده است .))
در اين آيه مورد بحث در اشاره به يكى از شگردهاى شيطان در گمراه ساختن و به انحراف كشيدن دوستان و رهروان نگونسارش مىفرمايد:
وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا
و هنگامى كه كار زشتى انجام مىدهند مىگويند: ما پدران و نياكان خود را بر آن يافتهايم!
شركگرايان به هنگام طواف برگرد خانه خدا، زن و مرد، برهنه مىشدند و مىگفتند: ما همان گونه كه از مادر ولادت يافتهايم، برگرد خانه خدا طواف مىكنيم، نه با جامههايى كه بر تن داشته و به همراه آنها گناه كردهايم.
اين شيوه زشت در ميان گروههاى قريش، كنانه، جديله و هم پيمانان آنان رواج داشت.
«فراء» در اين مورد آورده است كه آنان به صورت برهنه و عريان به طواف مىپرداختند. تنها پوشش مردان اين بود كه تكّه پوست يا پشمى بر روى اندام جنسى خويش مىنهادند و زنان نيز با نهادن قطعه پوست يا پارچهاى بر روى اندام جنسى خود به طواف مىپرداختند و اين شعر را مىخواندند:
اليوم يبدو كلّه اوبعضه و ما بدا منه فلا احلُّه
امروز بخشى از آن يا همهاش پديدار مىگردد و من بر كسى حلال نمىكنم كه آن بخشى را كه پديدار شده است تماشا كند.
وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا
و منطق احمقانه آنان بر درستى اين شيوه زشت اين بود كه: اين راه و رسم نياكان ماست، و راه و رسم پيشنيان مقدس و مورد احترام است. و اگر كسى در برابر اين منطق زشت و ظالمانه مىايستاد كه پدران شما و نياكانتان نيز در اشتباه بودند، شما چگونه از پى آنان مىرويد و نمىانديشيد؟! در پاسخ مىگفتند: خدا ما را به اين كار فرمان داده است.
به باور «حسن» آنان با پندار جبرگرايانه براين عقيده بودند كه اگر خدا اين گونه عبادت و طواف را خوش نمىداشت ما را از آن باز مىداشت، و چون باز نمىدارد پس او ما را به اين كار فرمان داده است.
از اين رو خدا در پاسخ پندار پوچ آنان مىفرمايد:
قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (28)
هان اى پيامبر! به آنان بگو: اين كار شما زشت و ظالمانه است، و خدا كسى را به انجام كار زشت فرمان نمىدهد. چرا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت مىدهيد؟ آيا اين كار شما درست است كه در اوج بىخردى و نادانى چيزى را به خدا نسبت دهيد؟!
آنان در برابر اين منطق فرو ماندند؛ چرا كه اگر مىگفتند: نه، با اين اعتراف سند محكوميت خويش را امضا كرده بودند، و اگر مىگفتند: آرى، سند رسوايى خويش را.
«زجاج» در تفسير آخرين فراز از آيه شريفه مىفرمايد: منظور اين است كه چرا به خدا دروغ مىبنديد؟
((كوتاه سخن ، در داستان بهشت آدم اصل ثابتى بود، و آن اين كه باعث خروج آدم و همسرش از بهشت همانا بروز « سوآت « بود، و از آن اصل ثابت نيز چنين استفاده شد كه خداى تعالى به هيچ وجه راضى نيست كه بنى آدم مرتكب فحشا و عمل زشت شوند.ترجمه تفسير الميزان جلد 8 صفحه : 89
اينك بدنبال آن داستان در اين آيه فحشا و اعمال شنيع مشركين را ذكر كرده و عذرشان را كه گفته اند: « اولا پدران ما چنين مى كرده اند و ثانيا خدا هم به ما چنين دستور داده « نيز ذكر فرموده ، سپس به اصل ثابت فوق تمسك جسته و به رسول گراميش مى فرمايد تا به آنان بفهماند كه اين حرف افترا به خدا است ، زيرا خداوند امر به فحشا نمى كند و به هيچ وجه به آن راضى نيست ، اگر راضى مى بود آدم و همسرش را به خاطر آن از بهشت بيرون نمى كرد.
همانطورى كه اشاره شد در اين آيه براى مشركين دو عذر ذكر شده كه در ارتكاب فحشا با آن اعتذار مى جسته اند: يكى اينكه « پدران ما چنين مى كرده اند« و ديگرى اينكه « خداوند هم به ما چنين دستور داده « . از اين دو عذر آن عذرى كه مربوط به خطاب عمومى « يا بنى آدم « است كه در اين داستان مكرر ذكر شده همانا عذر دوم است ، و به همين جهت در آيه شريفه متعرض رد و پاسخ از همان شده است . و اما عذر اولشان گر چه در جاى خود عذر غير موجهى است ، و خداوند هم آن را موجه نمى داند، و در موارد زيادى از كلام مجيد خود آن را به امثال آيه « اولو كان ابائهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون « رد كرده الا اينكه داستان مورد بحث تنها شاهد بطلان عذر دوم آنان است .))
فولادوند: و چون كار زشتى كنند، مىگويند: «پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است.» بگو: «قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمىدهد، آيا چيزى را كه نمىدانيد به خدا نسبت مىدهيد؟»
تفسیر نور:
پس از نقل داستان حضرت آدم، خداوند در اين سوره چهار بار (در اين آيه و آيات 27، 31 و 35)، فرزندان آدم و نسل بشر را خطاب قرار داده و به امورى همچون: حفظ لباس تقوا، فريب شيطان را نخوردن، در خوراكىها و آشاميدنىها و تجمّلات اسراف نكردن و پذيرفتن دعوت انبيا، سفارش نموده است.
«ريش»، به معناى پر پرندگان است كه براى آنها، هم پوشش است و هم وسيلهى زيبايى، همچنين به لباسى كه براى انسان نوعى زينت به حساب آيد، ريش گفته مىشود.
همهى نعمتها به دست خداوند است و از خزينهى غيب الهى سرازير مىشود، چنانكه خداوند مىفرمايد: «و اِنْ من شىء الاّ عندنا خزائنه و ما ننزّله الاّ بقدر معلوم» <58> هيچ چيز نيست، جز آنكه گنجينههاى آن نزد ماست و جز به اندازه معلوم، فرو نمىفرستيم. و مىفرمايد: «وانزلنا الحديد» <59> ، «وانزل لكم من الانعام...» <60> ، پس مراد از نزولِ لباس از سوى خداوند، آفرينش و قرار دادن آن در اختيار انسان است. «أنزلنا عليكم لباساً»
مراد از «لباس التّقوى»، لباسى است كه بر اساس تقوا، تواضع، پاكى و پاكدامنى باشد و به هر يك از خشيت، طاعت، عفّت، حيا و عمل صالح نيز تعبير شده است. <61>
1- توجّه به نعمتهاى الهى، عامل عشق به خدا ودورى از غفلت است. «قد انزلنا عليكم... لعلّهم يذّكّرون»
2- لباس، زمانى نعمت الهى است كه بدن را بپوشاند. «يوارى سواتكم»
3- گرچه در تهيّهى لباس، علاوه بر عوامل طبيعى انسانها نيز تلاش مىكنند، ولى همهى اينها به دست خداست. «انزلنا عليكم لباساً»
4- پوشش وپوشاندن كار خداست، «انزلنا عليكم لباساً يوارى»، ولى برهنگى و برهنه كردن كار شيطان است. «فوسوس... ليبدى لهما ما ورى عنهما من سواتهما»
5 - لباس، نعمت الهى است، «لباساً يوارى» و برهنگى و خلع لباس، كيفر گناه. «فلمّا ذاقا الشجرة بدت لهما سوءاتهما»
6- پوشش و آراستگى با پوشاك و لباسهاى زيبا، مطلوب و محبوب خداوند است. «قد انزلنا عليكم لباساً... و ريشاً» آراستن و زينت و بهرهبردن از لباسهاى زيبا تا آنجا كه به اسراف كشيده نشود، مانعى ندارد.
7- معنويّت در كنار مادّيت، تقوا در كنار زينت لازم است. «ريشاً و لباس التّقوى»، و گرنه لباس مىتواند وسيلهى اسراف، تكبّر، فساد، خودنمايى، مدپرستى، شهوترانى، فخرفروشى و امثال آن شود.
8 - آن گونه كه در لباس مادى، پوشش عيوب، حفاظت از سرما و گرما و زيبايى مطرح است، تقوا هم عامل پوشش عيوب است، هم نگهدارنده از گناه و هم مايهى زيبايى معنوى انسان مىباشد. «لباس التّقوى»
9- از خاك، پنبه مىرويد، از علف كه خوراك حيوان است پشم توليد مىشود و از آب دهان كرم، ابريشم، اينها همه از آيات الهى است كه مىتواند مايهى تذكّر و بيدارى انسان باشد. «ذلك من آيات اللّه لعلّهم يذّكّرون»
آيهى قبل، از لباس به عنوان نعمت ياد كرد، اينجا هشدار مىدهد كه مواظب باشيد شيطان اين لباس و نعمت را از شما سلب نكند.
شيطان گرچه اهل ايمان را نيز وسوسه مىكند و به لغزش مىاندازد، ولى نمىتواند ولايت و سلطهاى كامل بر آنها پيدا نمايد، «وماكان لى عليكم من سلطان» <62> زيرا مؤمن، با توبه و پناه بردن به خدا نجات مىيابد. آرى، شيطان تنها بر كافران سلطه دارد.
از اينكه ما شيطان را مىبينيم گمان نكنيم كه او هم ما را نمىبيند، بلكه او در هر مكان كه زمينهى گناه فراهم باشد حاضر است و بدنبال فتنه و فريب مىباشد.
1- از تاريخ و سرنوشت ديگران عبرت بگيريم. «كما اخرج ابويكم»
2- خود را بيمه شده و به دور از انحراف ندانيم، حضرت آدم كه مسجود فرشتگان بود، با فريب شيطان از جايگاه خود دور شد. «أخرج أبويكم ...»
3- برهنگى وكشف حجاب، عامل خروج از جايگاه قرب الهى است. «أخرج أبويكم... ينزع عنهما لباسهما»
4- هرگونه برنامه و تبليغاتى كه به برهنگى بيانجامد، شيطانى است. «لايفتننّكم الشيطان... ينزع عنهما لباسهما»
5 - هدف شيطان، برهنگى زن و مرد در برابر يكديگر است. «ليريهما سواتهما»
6- شيطان تنها نيست، بلكه گروه و ايادى دارد. «انّه يراكم هو وقبيله» چنانكه در جاى ديگر مىخوانيم: «و جنود ابليس» <63>
7- چون شيطان را نمىبينيم، از او غافل نباشيم و هميشه آماده باشيم. «لايفتننكم... لاترونهم» زيرا فريبندگى شيطان به خاطر ناپيدايى اوست.
8 - برهنگى، نشانهى عدم ايمان و سلطهى شيطان است. «ينزع عنهما لباسهما... اولياء للذّين لايؤمنون»
9- سلطهى شيطان، به خاطر اعمال خود انسان است. «أولياء للذين لايؤمنون»
10- سنّت خداوند آن است كه شيطان بر كافران و منكران حاكم شود. «انّا جعلنا الشياطين اولياء للّذين لايؤمنون»
11- ايمان به خداوند، مانع ولايت و حاكميّت شيطان بر انسان مىشود. «اولياء للّذين لايؤمنون»
در تفاسير مىخوانيم كه اين آيه مربوط به برهنگى، مشركان در حال طواف است كه در جاهليّت مرسوم بوده است. آنان اين كار را به تقليد از نياكان خود انجام مىدادند، امّا مدّعى مىشدند كه خداوند دستور داده اينچنين طواف كنند!
زشتكاران از نياكان خود تقليد مىكنند و شرك خود را به خدا نسبت مىدهند و مىگويند: «لو شاء اللّه ما أشركنا» <64> ، «لو شاء اللّه ما عبدنا من دونه من شىء» <65> اين خواست خداوند بوده كه ما مشرك شدهايم و مىپنداشتند چون خدا به آنان مهلت داده، پس يا راضى به فحشا و زشتىهاى آنان است و يا به آن فرمان داده است.
در اين آيه، آنها ابتدا نياكان خود را مطرح كردند، «وجدنا عليها آبائنا» سپس فرمان خدا را «واللّه امَرَنا بها»، شايد به اين دليل كه كار نياكان، نزد آنان مهمتر از فرمان خداست.
1- توجيه گناه، بزرگتر از خود گناه و نشانهى سلطه و نفوذ شيطان است. «اولياء للّذين... قالوا وجدنا عليها آبائنا» چه توجيه اجتماعى (نياكان) و چه توجيه مذهبى (امر خدا به زشتىها).
2- پايبندى به روش زشت و غلط نياكان و بدعت در دين، نشانه ولايت شيطان و عدم ايمان است. «انّا جعلنا الشياطين اولياء للّذين... اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آبائنا...»
3- فساد و زشتى برخى اعمال، روشن و فطرى است. «فاحشة» («فاحشه» به گناهى گفته مىشود كه قباحت و زشتى آن روشن باشد)
4- گاهى انحرافات انسان، به نسلهاى بعدى منتقل مىشود و منحرفان، بار گناه نسلهاى آينده را نيز به دوش مىكشند. «وَجَدنا عليها آبائنا»
5 - روش گذشتگان، هميشه ارزشمند نيست و تقليد نابجا از پيشينيان ممنوع است. «قالوا وجدنا عليها آبائنا»
6- خداوند در هيچ زمانى به زشتى فرمان نمىدهد. «واللّه اَمرَنا... انّ اللّه لا يأمر» (پاسخ فعل ماضى را با فعل مضارع مىدهد تا نشانهى استمرار باشد)
الجدول:
سورة الأعراف (7) :
يا بَنِي آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُوارِي سَوْآتِكُمْ وَرِيشاً وَلِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ (26)
الإعراب:
(يا) حرف نداء (بني) منادى مضاف منصوب وعلامة النصب الياء، ملحق بجمع المذكر (آدم) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الفتحة، ممنوع من الصرف (قد) حرف تحقيق (أنزلنا) فعل ماض مبنيّ على السكون ... (ونا) ضمير فاعل للتعظيم (على) حرف جرّ و (كم) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أنزلنا) ، (لباسا) مفعول به منصوب (يواري) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الياء (سوءات) مفعول به منصوب وعلامة النصب الكسرة و (كم) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (ريشا) معطوف على لباس منصوب مثله، وهو نائب عن موصوف محذوف أي لباسا ريشا أي زينة (الواو) استئنافيّة (لباس) مبتدأ مرفوع (التقوى) مضاف إليه مجرور وعلامة الجرّ الكسرة المقدّرة على الألف (ذلك) اسم إشارة مبنيّ في محلّ رفع مبتدأ. و (اللام) للبعد و (الكاف) للخطاب (خير) خبر الإشارة مرفوع (ذلك) مثل الأول (من آيات) جارّ ومجرور متعلّق بخبر المبتدأ ذلك (الله) لفظ الجلالة مضاف إليه مجرور (لعلّ) حرف مشبه بالفعل للترجّي- ناسخ- و (هم) ضمير في محلّ نصب اسم لعلّ (يذّكّرون) مضارع مرفوع ... والواو فاعل.
يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ يَراكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّياطِينَ أَوْلِياءَ لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ (27)
الإعراب:
(يا بني آدم) مثل الأولى ، (لا) ناهية جازمة (يفتننّ) مضارع مبنيّ على الفتح في محلّ جزم و (النون) للتوكيد و (كم) ضمير مفعول به (الشيطان) فاعل مرفوع (الكاف) حرف جرّ وتشبيه (ما) حرف مصدريّ (أخرج) فعل ماض، والفاعل هو (أبوي) مفعول به منصوب وعلامة النصب الياء و (كم) ضمير مضاف إليه (من الجنّة) جارّ ومجرور متعلّق ب (أخرج) .
(ينزع) مضارع مرفوع، والفاعل هو (عن) حرف جرّ و (هما) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (ينزع) ، (لباس) مفعول به منصوب و (هما) ضمير مضاف إليه (اللام) للتعليل (يري) مضارع منصوب بأن مضمرة بعد اللام و (هما) ضمير مفعول به، والفاعل هو (سوءات) مفعول به ثان منصوب وعلامة النصب الكسرة و (هما) مضاف إليه.
(إنّ حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- و (الهاء) ضمير في محلّ نصب اسم إنّ (يرى) مضارع مرفوع وعلامة الرفع الضمّة المقدّرة على الألف، والفاعل هو و (كم) ضمير مفعول به (هو) ضمير منفصل مبني في محلّ رفع توكيد للضمير المستتر (الواو) عاطفة (قبيل) معطوف على الضمير المستتر فاعل يرى و (الهاء) ضمير مضاف إليه (من) حرف جرّ (حيث) اسم مبني على الضمّ في محلّ جرّ متعلّق ب (يراكم) ، (لا) نافية (ترون) مضارع مرفوع وعلامة الرفع ثبوت النون ... والواو فاعل و (هم) ضمير مفعول به (إنّا) مثل أنّه (جعلنا) فعل ماض مبني على السكون ... (ونا) فاعل (الشياطين) مفعول به منصوب (أولياء) مفعول به ثان منصوب ومنع من التنوين لأنه ملحق بالاسم المنتهي بألف التأنيث الممدودة (اللام) حرف جرّ (الذين) اسم موصول مبني في محلّ جرّ متعلّق بأولياء (لا) نافية (يؤمنون) مثل ترون ...
وَإِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَاللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (28)
إعراب:
(الواو) استئنافيّة (إذا) ظرف للزمن المستقبل متضمّن معنى الشرط في محلّ نصب متعلّق ب (قالوا) (فعلوا) فعل ماض مبني على الضمّ.. والواو فاعل (فاحشة) مفعول به منصوب (قالوا) مثل فعلوا (وجدنا) فعل ماض مبني على السكون.. (ونا) فاعل (على) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق بمحذوف حال من آباء أي عاكفينعليها (آباء) مفعول به منصوب و (نا) ضمير مضاف إليه (الواو) عاطفة (الله) لفظ الجلالة مبتدأ مرفوع (أمر) فعل ماض، والفاعل هو، و (نا) ضمير مفعول به (الباء) حرف جرّ و (ها) ضمير في محلّ جرّ متعلّق ب (أمر) ، (قل) فعل أمر والفاعل أنت (إنّ) حرف مشبّه بالفعل- ناسخ- (الله) لفظ الجلالة اسم إنّ منصوب (لا) نافية (يأمر) مضارع مرفوع والفاعل هو (بالفحشاء) جارّ ومجرور متعلّق ب (يأمر) ، (الهمزة) للاستفهام الإنكاري التوبيخيّ (تقولون) مضارع مرفوع.. والواو فاعل (على الله) جارّ ومجرور متعلّق ب (تقلون) بتضمينه معنى تتقوّلون (ما) اسم موصول [1] مبني في محلّ نصب مفعول به (لا) نافية (تعلمون) مثل تقولون.